مقاله رایگان درمورد تنظیم هیجان، اختلال شخصیت، تنظیم هیجانی، اختلال شخصیت مرزی

دانلود پایان نامه ارشد

دارند، نشان داده اند (بارلو،٢۰۰٧؛ لینچ297 و همکاران، ٢۰۰٧؛ مک لاوگلین298 و همکاران؛٢۰۰٧، رومر299 و همکاران؛٢۰۰۸ ، به نقل از نولن-هوکسما،٢۰١٢).
توانایی پردازش رویدادهای برجسته هیجانی و یکپارچه ساختن تجارب هیجانی در متن زندگی روزانه، اهمیت قابل توجهی در سلامتی روانی و تندرستی دارد (بومیستر300 و اکسلین301،۲۰۰۰؛ گروس و جان،۲۰۰۳؛ سالووی302 و همکاران،۱۹۹۳، به نقل از لانگ و همکاران،۲۰۱۲). این مهارت ها غالباً نیازمند توانایی در تنظیم عمدی هیجانات است. اختلال شخصیت مرزی، یک اختلال روانشناختی شدید است که در درجه اول، به عنوان اختلال در تنظیم هیجانی شناخته می شود (بارنو303 و همکاران،۲۰۰۹؛ بارنو و همکاران،۲۰۱۰؛ لیب304 و همکاران،۲۰۰۴؛ به نقل از لانگ،۲۰۱۲). در این اختلال، نقایص تنظیم هیجانی، بسیار برجسته است، چون به نابه تعریف تشخیصی، این اختلال با سطوح بالایی از پاسخدهی هیجانی مشخص می شود. علاوه براین، احساسات منفی در این اختلال، قویاً با مشکلات رفتاری شدید مانند، رفتارهای خودزنی مرتبط است (کامفوس305، رویلینگ306 و ریجنتجیز307،۲۰۰۷؛ به نقل از جاکوب و همکاران،۲۰۱۱)، و هیجان پذیری منفی، مهمترین پیش بین نشانه های اختلال شخصیت مرزی می باشد(روزنتال308، چیونز309،لیجوز310 و لینچ،۲۰۰۵؛به نقل از جاکوب و همکاران،۲۰۱۱). براساس نظریه زیستی- اجتماعی لینهان (لینهان،۱۹۹۳؛ لینچ و همکاران،۲۰۰۶؛به نقل از لانگ و همکاران،۲۰‍۱۲)، بدتنظیمی هیجانی در این بیماران، محصول ترکیبی آسیب پذیری هیجانی و ناتوانی در تعدیل پاسخ های هیجانی است (لانگ و همکاران،۲۰۱۲).
شماری از مطالعات انجام یافته طی دهه گذشته، بدتنظیمی هیجانی را در اختلال شخصیت مرزی بررسی کرده اند. براساس تحقیقات اخیر، یک مشکل هیجانی عمده در این بیماران، افزایش کلی تجربه عاطفه منفی است (روزنتال و همکاران،۲۰۰۸؛ به نقل ازجاکوب و همکاران،۲۰۱۱). دوم، این اختلال با با پاسخ های هیجانی قوی و طولانی مدتی مشخص می شود، بویژه در برابر محرک های تهدیدکننده ای که با سوءاستفاده یا طرد شدگی مرتبط هستند (آرنتز311،کلوکمن312و سیزوردا313،۲۰۰۵؛ لابستیل314و آرنتز،۲۰۱۰؛به نقل از جاکوب،۲۰۱۱). مطالعات تصویربرداری نورونی از مغز نیز مشخص کرده اند که این بیماران، با افزایش فعالیت آمیگدالا و هیپوکامپال، به محرک های تهدیدکننده پاسخ می دهند، در مقابل، پاسخ های سینگولیت قدامی و قشر پره فرونتال میل به کاهش دارند (آرنتز، گیلن315، وان در هیجدن316، سیما317،و وان در وین318،۲۰۰۷؛ سیلبرزویگ319و همکاران،۲۰۰۷،به نقل از جاکوب و همکاران،۲۰۱۱).
پژوهش ها نشان داده اند که عاطفه منفی و بدتنظیمی هیجانی، پیش بینی کننده های قوی برای رفتارهای ناسازگارانه اند، زیرا نوجوانان و جوانانی که درگیری های قانونی داشته اند، هیجان منفی بالا و راهبردهای سازگارانه کمتری را در مقایسه با همسالانشان که چنین درگیری های قانونی نداشته اند، نشان می دادند. مطالعه ای که میلر و همکارانش (2012) انجام دادند، به ارزیابی میزان همبستگی عاطفه منفی و سطوحی از بدتنظیمی هیجانی با رفتارهای ضداجتماعی مثل رفتارهای پرخطر جنسی و خشونت، می پرداخت. نتایج این پژوهش نشان داد که عاطفه منفی فراگیر و بدتنظیمی هیجان با رفتارهای مذکور همبسته نیستند. با وجود این، جنبه های خاصی از عاطفه منفی (خشم) و بدتنظیمی هیجانی (مثل کنترل تکانه) خشونت را پیش بینی می کردند. در بین نوجوانان و جوانانی که مشکل تنظیم هیجان داشتند (مثل محدودیت در دسترسی به راهبردهای تنظیم هیجانی و تنظیم هیجانی ضعیف)، عاطفه منفی به طور معناداری با رفتارهای پرخطر جنسی و خشونت همبسته بود (میلر، واکان320 و آلسما321؛ 2012).
همانگونه که اشاره شد، یکی از راهبردهای شناختی تنظیم هیجان، پذیرش هیجان هاست. تنظیم هیجانی کارآمد و مؤثر، مستلزم پذیرش تجارب هیجانی است (گراتز322 و رومر،٢۰۰٤؛ برکینگ323 و ازناج324،٢۰۰۸؛ به نقل از روبرتون325، دافرن326 و باکس327،٢۰١٢). پذیرش هیجان ها دربرگیرنده رویارویی و مواجهه غیرقضاوت گرایانه با همه هیجان ها (مثبت و منفی) بدون تجربه واکنش های منفی به هیجانی خاص است (آلن328، چامبرز 329و گالون330،٢۰۰٩؛ به نقل از روبرتون، دافرن و باکس،٢۰١٢).
اکثر مبتلایان به اختلال شخصیت مرزی و نیز سایر اختلالات روانپزشکی، که تجارب هیجانی شدیدی دارند، از پذیرش هیجان هایشان بیم دارند. این بیماران به دنبال خلاص شدن از شر این هیجانات هستند اما موفقیتی که ماحصل این تلاش است بسیار ناچیز است. از طرفی، تلاش برای رهایی کامل از هیجان ها کاری بیهوده است چرا که آدمی هیجانهایی دارد که برای تصمیم گیری منطقی و استدلال هایش بدان ها نیازمند است. هیجان ها بخشی از یک سیستم پیچیده اند که به افراد کمک می کنند تصمیم بگیرند به چه چیزهایی نزدیک و از چه چیزهایی اجتناب کنند، همچنین هیجان ها، به افراد در حفظ حداقل روابط بین فردی کمک می کنند. هرچند پذیرش هیجان هایی که شدید، دردناک و گاها حتی برای این افراد ترساننده است، بسیار دشوار است، با این وجود، پذیرش هیجان ها می تواند واقعا به تنظیم هیجانی این بیماران کمک کند و نیز به نوسان خلقی کمتر و تعادل هیجانی بالای این افراد منجر شود (کریستالین سالترز- پدنولت، ٢۰١۰).
از آنجایی که بیماران مبتلا به اختلال شخصیت مرزی در کاربست و استفاده از راهبرد تنظیم شناختی هیجان پذیرش، نقص داشته یا حداقل قادر به استفاده مناسب آن نمی باشند، لذا به جای پذیرش هیجان های ناخوشایند و شدیدشان به سرکوب آنها می پردازند. راهبردهای نامناسب تنظیم هیجان همچون سرکوب و فرونشانی می تواند عامل افزایش تکانشگری در اختلال شخصیت مرزی باشد زیرا آنها فاقد مهارت اولیه برای مدیریت آسیب پذیری هیجانی شان هستند. این عدم پذیرش و سرکوب، نه تنها بدتنظیمی هیجانی را تشدید می کند، بلکه باعث شک در مورد اعتبار تجارب خود است. به همان اندازه که مهار انگیختگی، اضطراب و هیجانات با فرآیندهای شناختی تداخل می کند، عدم پذیرش و باطل سازی نیز ممکن است از طریق سرکوب یا افزایش برانگیختگی، با شناخت تداخل ایجاد کند (علیلو و همکاران,١٣٩١).
چامبرز و همکارانش (٢۰۰٩) نیز بیان می کنند زمانی که افراد از به کار بردن این راهبرد عاجزند، ممکن است به پرخاشگری و دیگر رفتارهای خشونت آمیز، به منظور اصلاح یا پایان بخشیدن به تجارب هیجانی دشوار خود متوسل شوند. یا به فرونشانی و سرکوب تجارب یا تجلی هیجانی، آنها بپردازند (به نقل از روبرتون، دافرن و باکس،٢۰١٢).
در رابطه با راهبرد ارزیابی مجدد، در پژوهشی که علیلو و همکارانش (١٣٩١) بر روی ٣١٧ نفر از دانشجویان انجام دادند، دریافتند که بین ارزیابی مجدد به عنوان یک راهبرد مثبت و موثر تنظیم شناختی هیجانی و صفات شخصیت مرزی، رابطه معکوس وجود داشت. در نتیجه استفاده کمتر و نامناسب از این راهبرد، با افزایش صفات شخصیت مرزی مثل تکانشگری، ناامیدی، بی ثباتی عاطفی و هیجانی همراه است. این یافته در راستای نتایج پژوهش های شارپ 331و همکاران (٢۰١١)، گاردنر و کوالتر (٢۰۰٩)، استین و همکاران(٢۰۰٧)، کونکلین و همکاران (٢۰۰٦)، و لیبل332 و اسنل333 (٢۰۰٤) بود (به نقل از علیلو و همکاران؛١٣٩١). این یافته ها نارسا کنش وری عاطفی و هیجانی و نارسایی در درک و تنظیم هیجان ها در اختلال شخصیت مرزی را تایید می کند. از آنجا که تنظیم هیجان در ارتباطات بین فردی، انتقال احساسات به دیگران، ایجاد، حفظ و قطع رابطه با دیگران نقش اساسی دارد (گروس٢۰۰٢)، وجود رابطه معکوس بین ارزیابی مجدد با صفات شخصیت مرزی، می تواند تبیین کننده مشکل این افراد در فعالیت های روزمره از جمله شغل،روابط اجتماعی و خانوادگی باشد. از سوی دیگر، راهبردهای تنظیم هیجانی در تحول اجتماعی، شناختی و هیجانی ریشه دارند و بدکارکردی در ارزیابی مجدد می تواند در ایجاد و تداوم اختلال های هیجانی و شخصیتی (گروس، ٢۰۰١) از جمله اختلال شخصیت مرزی موثر باشد. گاردنر334، کوالتر335 و ترمبلی336 (٢۰١۰) نیز دریافتند که مهارت های مدیریت و ادراک هیجانات، پیش بینی کننده منفی علایم شخصیت مرزی است. این امر می تواند مشکل این افراد را در به کارگیری ارزیابی مجدد در موقعیت های اجتماعی، تبیین کند.
همراستا با این یافته ها، و بر اساس پژوهشی که فریک337،کوتوبی338،لانگ339،اسپیتزر340،گراب341 و بارنو342 (۲۰۱۱) انجام دادند، این راهبرد در بین مبتلایان به اختلال شخصیت مرزی در مقایسه با نمونه سالم کم یا اصلاً به کار برده نمی شود.
در بین دارندگان صفات شخصیت ضداجتماعی نیز، پژوهش ها به وجود رابطه معکوس بین ارزیابی مجدد شناختی و بروز خشم و نیز ارتکاب جرم و تجاوز به حقوق دیگران تاکید می کنند. در همین راستا، در پژوهشی که ویت ولایت343، دی یانگ344 و دی یانگ، هافلیچ345 (2011) بر روی متجاوزان به حقوق دیگران انجام دادند، به وجود سه راهبرد مقابله ای برای تنظیم هیجاناتات منفی ناشی از ارتکاب جرم در بین این گروه پی بردند که شامل، نشخوار فکری، ارزیابی مجدد شناختی و سرکوب هیجانات می باشد. این راهبردها در پیشینه های پژوهشی که در رابطه با عفو و بخشش (مک کالوگ346 و ویت ولایت،2007، به نقل از ویت ولایت و همکاران؛2011) و نیز تنظیم هیجانی است (گروس،2007، به نقل از ویت ولایت و همکاران؛2011)، به چشم می خورد.
از سویی، وقتی فرد تحت شرایط استرس زا قرار می گیرد یکی دیگر از راهبردهای تنظیم هیجان که می تواند در تعدیل هیجان منفی ناشی از آن رویداد ایفای نقش کند، تمرکز مجدد بر برنامه ریزی است که به معنای تفکر در این باره است که با آن حادثه چگونه می توان برخورد کرد و در این راه قدم هایی برداشت (گارنفسکی،کرایج و اسپینهاون،۲۰۰۱؛۲۰۰۲ ؛به نقل از ریان سی مارتین و اریک داهلن،۲۰۰۵). از طرفی، می دانیم که بیماران مرزی نسبت به محرک های درونی یا بیرونی، بدون توجه به عواقب و پیامدهای منفی آنها، واکنش هایی سریع و بی برنامه ابراز می کنند که تحت عنوان تکانشگری از آن یاد می کنند (مولر347 و همکاران،2001؛ به نقل از علیلو و شریفی، ١٣٩۰). تکانشگری که به عنوان ملاک چهارم در مجموعه ملاک های DSM-IV-TR وارد شده است، شامل اعمال سریع و بی برنامه است. یعنی قبل از ارزیابی آگاهانه پیامدهای منفی عمل، اتفاق می افتد. این ویژگی، تکانشگری را از قضاوت آسیب دیده یا رفتارهای اجباری که در آنها برنامه ریزی و تامل قبل از انجام عمل اتفاق می افتد، متمایز می کند (علیلو و شریفی، ١٣٩۰).
تکانشگری با حالات عاطفی منفی و بدتنظیمی هیجانی همبسته است (اریسمن، سالتر-پدنولت و رومر،٢۰۰۵؛ به نقل از استراتون348،٢۰۰٦). هر چند به وضوح مشخص نیست که تکانشگری پیامد و یا عامل دخیل در بدتنظیمی هیجانی است. ممکن است که تکانشگری توانایی فرد را در کنترل مؤثر تجارب هیجانی بازداری کند و یا خود، به عنوان پاسخ ناسازگارانه ای به حالات هیجانی منفی باشد (استراتون ،٢۰۰٦).
رفتار تکانشی و ناتوانی برای طرح ریزی پیشاپیش، بعنوان یکی از خصوصیات معرفی شده از سوی DSM-IV-TR در تشخیص اختلال شخصیت ضداجتماعی است (کاپلان و سادوک،١٣۸٢). خطرجویی یا فقدان برنامه ریزی و تصمیم گیری عجولانه (آیسنک و آیسنک349،١٩٧٧؛ به نقل از استراتون،٢۰۰٦ ) از ویژگی های بالینی این بیماران می باشد. در مقاله بازبینی شده ای که مولر و همکارانش (٢۰۰١) بر روی تکانشگری انجام دادند، مدلی برای تکانشگری پیشنهاد دادند، به این صورت که، تکانشگری کاهنده حساسیت نسبت به پیامدهای منفی رفتار، واکنش های سریع و بدون برنامه به محرک ها، پیش از پردازش کامل اطلاعات و فقدان توجه به پیامدهای طولانی مدت است(ص،١٧۸٤؛ به نقل از استراتون،٢۰۰٦) که نشانگر وجود نقص در تنظیم هیجانی سازگارانه و کاربرد این راهبرد شناختی در مواجهه با شرایط استرس زاست. در جمعیت های نوجوان و جوان مورد مطالعه، تکانشگری به عنوان پیش بین قوی ارتکاب جرم مکرر (جنسی و غیرجنسی) (پرنتکی350، لی351، نایت352، کرس353؛1997 و ماینر354، 2002) و شکل گیری رفتارهای متخلفانه (وایت355،

پایان نامه
Previous Entries مقاله رایگان درمورد اختلال شخصیت، اختلال شخصیت مرزی، روابط بین فردی، افراد مبتلا Next Entries مقاله رایگان درمورد تنظیم هیجان، تنظیم هیجانی، اختلال شخصیت، تنظیم شناختی هیجان