مقاله رایگان درمورد بهداشت و سلامت، کنترل تکانه، سلامت روان

دانلود پایان نامه ارشد

کامپيوتر، پژوهشگر، حسابدار، رياضي دان هوش بدني/جنبشي/ اين هوش يعني توانايي کنترل ماهرانه حرکات بدن و استفاده از اشيا. اين يادگيرنده ها خودشان را از طريق حرکت بيان مي کنند. آنها درک خوبي از حس تعادل و هماهنگي دست و چشم دارند (به عنوان مثال در بازي با توپ، يا استفاده از تيرهاي تعادل مهارت دارند)انها از طريق تعامل با فضاي اطرافشان قادر به يادآوري و فرآوري اطلاعات هستند. مهارت هاي آنها شامل اين موارد مي شود: رقص، هماهنگي بدني، ورزش، استفاده از زبان بدن، صنايع دستي، هنرپيشگي، تقليد حرکات، استفاده از دست هايشان براي ساختن يا خلق کردن، ابراز احساسات از طريق بدن شغل هاي مورد علاقه آنها عبارتند از : ورزشکار، معلم تربيت بدني، رقصنده، هنرپيشه، آتش نشان، صنعتگر.
هوش موسيقي / ريتميک /اين نوع هوش يعني توانايي توليد و درک موسيقي. اين يادگيرنده هاي متمايل به موسيقي با استفاده از صداها، ريتم ها و الگوهاي موسيقي فکر مي کنند. آنها بلافاصله چه با تعريف و چه با انتقاد، به موسيقي عکس العمل نشان مي دهند. خيلي از اين يادگيرنده ها بسيار به صداهاي محيطي (مانند صداي زنگ، صداي جيرجيرک و چکه کردن شيرهاي آب) حساس هستند. مهارت هاي آنها شامل موارد زير مي شود: آواز خواندن ، سوت زدن، نواختن آلات موسيقي، تشخيص الگوهاي آهنگين، آهنگ سازي، به ياد آوردن ملودي ها، درک ساختار و ريتم موسيقي. شغل هاي مناسب براي آنها عبارتند از : موسيقي دان، خواننده، آهنگساز.
هوش درون فردي يعني توانايي ارتباط برقرار کردن و فهم ديگران. اين يادگيرنده ها سعي مي کنند چيزها را از نقطه نظر آدم هاي ديگر ببينند تا بفهمند آنها چگونه مي انديشند و احساس مي کنند. آنها معمولا توانايي خارق العاده اي در درک احساسات، مقاصد و انگيزه ها دارند. آنها سازمان دهند ه هاي خيلي خوبي هستند، هرچند بعضي وقت ها به دخالت متوسل مي شوند. آنها معمولا سعي مي کنند که در گروه آرامش را برقرار کنند و همکاري را تشويق کنند. آنها هم از مهارت هاي کلامي (مانند حرف زدن) و هم مهارت هاي غيرکلامي (مانند تماس چشمي، زبان بدن) استفاده مي کنند تا کانال هاي ارتباطي با ديگران برقرار کنند. مهارت هاي آنها شامل موارد زير مي شود: ديدن مسائل از نقطه نظر ديگران (نقطه نظر دوگانه)، گوش کردن، همدلي، درک خلق و احساسات ديگران، مشورت، همکاري با گروه، توجه به خلق و خو ، انگيزه ها و نيت هاي مردم، رابطه برقرار کردن چه از طريق کلامي چه غير کلامي، اعتماد سازي، حل و فصل آرام درگيري ها، برقراري روابط مثبت با ديگر مردم شغل هاي مناسب براي آنها عبارتند از : مشاور، فروشنده، سياست مدار، تاجر .
هوش برون فردي (فرا فردي) اين هوش يعني توانايي درک خود و آگاه بودن از حالت دروني خود. اين يادگيرنده ها سعي مي کنند احساسات دروني، روياها، روابط با ديگران و نقاط ضعف و قوت خود را درک کنند. مهارت هاي آنها شامل موارد زير مي شود: تشخيص نقاط ضعف و قوت خود، درک و بررسي خود، آگاهي از احساسات دروني، تمايلات و روياها،ارزيابي الگوهاي فکري خود، باخود استدلال و فکر کردن ، درک نقش خود در روابط با ديگران. مسيرهاي شغلي ممکن براي آنها عبارتند از: پژوهشگر، نظريه پرداز، فيلسوف البته گاردنر اذعان مي دارد كه عدد هفت عددي اختياري براي شمارش گونه هاي مختلف هوش است; براي بيان چندگانه بودن استعدادهاي بشري هيچ عدد جادويي وجود ندارد.
تفكر گاردنر درباره چندگانگي هوش به تكامل خود ادامه مي دهد. ده سال پس از آن كه وي براي اولين بار نظريه خود را منتشر كرد، اين خلاصه چند جمله اي را درباره استعدادهاي فردي مطرح كرد: “هوش بين فردي توانايي درك افراد ديگر است: يعني اينكه چه چيز موجب برانگيختن آنان مي شود، چگونه كار مي كنند و چگونه مي توان با آنان كاري مشترك انجام داد. بازارياب هاي موفق، سياستمداران، معلمان، پزشكان و رهبران مذهبي احتمالا در زمره افرادي هستند كه از درجه هاي بالايي از هوش ميان فردي برخوردارند.
هوش درون فردي… توانايي هاي مشابهي است كه در درون افراد وجود دارد. اين هوش به استعداد تشكيل الگويي دقيق و واقعي از خود فرد و توانايي استفاده از الگو براي استفاده ثمربخش در طول زندگي اشاره دارد”
ابعاد هوش درون فردي از نظر گاردنر عبارتند از:
1- بصيرت به احساس هاي خود در همان زماني كه جريان دارند.
2- مهار احساس هاي خود (قدرت خود) آرام بخشي در جريان حوادث به منظور تصميم گيري هاي درست
3- خودانگيخته سازي (ايجاد انگيزش در خود، به تعويق انداختن رضايت فوري، سركوبي هوس ها)
4- بصيرت نسبت به احساس هاي ديگران (درك و توجه به حالت هاي جاري و نيازهاي ديگران، همدلي، نوع دوستي )
5- تنظيم روابط با ديگران
گاردنر اعتقاد دارد كه اين ابعاد هوش درون فردي 80 درصد موفقيت انسان را رقم مي زند.

6-2-2- هوش هيجاني چيست
از گذشته هاي دور شناخت عقلاني و عاطفي مطرح بوده اند ولي شناخت عقلاني در همه موارد بر شناخت عاطفي ترجيح داشت و انسان ها همديگر را از گرايش هاي عاطفي و احساسي در تصميم گيري ها و درک حقايق بر حذر مي داشتند. در يونان باستان جنبش روا قيون اعتقاد داشتند شخص خردمند و عاقل هيچ هيجان يا احساسي را تأييد نمي کند. در سال 1920 ثراندايک براي نخستين بار ، توانايي اجتماعي را جزء مهمي از هوش دانست. هوش اجتماعي از نظر ثرندايک توانايي درک ديگران ، عمل و رفتار هوشمندانه و زيرکانه در روابط با ديگران است . (خسرو جاويد ، 1381 )
بار- اُن نيز براي اولين بار ، اصطلاح بهره هوشي مطرح کرد و از سال 1980 به تدوين پرسشنامه هوش هيجاني پرداخت .
در سال1990 مقاله اي توسط سالووي و ماير منتشر شد که در آن اصطلاح هوش هيجاني براي اولين بار استفاده شد . آنان هوش هيجاني را به عنوان توانايي درک و بيان هيجانات ، استفاده ار آن و مديريت هيجان ها در خود و ساير افراد تعريف کردند. ( سالووي31 ، بيدل32 ، دتيلير33،ماير34، به نقل از چرنيس35،2002 )
از نظر گلمن (1995 ) گاردنر الهام بخش نظريه هوش هيجاني است . گاردنر معتقد است هوش يک نوع واحد و يکپارچه نيست . طيف گسترده اي از هوش وجود دارد که موفقيت در زندگي را تضمين مي کند و هفت نوع اصلي آن عبارتند از :
1. هوش زباني
2. استدلال رياضي
3. درک فضا
4. جنبش جسماني
5. موسيقي
6. مهارت هاي اجتماعي
7. استعدادهاي درون فردي
هوش هيجاني يک مفهوم گسترده است که شامل مهارت هاي فردي و حالات دروني مي باشد و به مجموعه مهارتهاي درون فردي و برون فردي اطلاق مي گردد. هوش هيجاني را مي توان آگاهي از هيجانات و چگونگي تأثير پذيري از هيجانات ديگر ، بروز احساسات ، مديريت هيجانات و عواطف ، همدلي و خود آگاهي و چگونگي اداره ارتباطات بين فردي دانست . گاردنر خاطر نشان مي کند که هسته هوش بين فردي توانايي درک و ارائه پاسخ مناسب به روحيات خلق و خو ، انگيزش ها و خواسته هاي افرادديگر است او اضافه مي کند که در هوش درون فردي ، کليد خود شناسي عبارتست از آگاهي داشتن از احساسات شخصي خود و توانايي متمايز کردن و استفاده از آنها براي هدايت رفتار خويش .( گلمن ، 1995 )
تعاريف ديگري از هوش هيجاني وجود دارد که توانايي درک احساسات در آن نقش اساسي دارد :
مايروسالووي36 (1993) هوش هيجاني را نوعي از هوش اجتماعي مي دانند که مستلزم توانايي درک دقيق ، ارزيابي و بيان هيجان ، نظارت بر هيجانات خود و سايرين ، تميز دادن بين هيجانات و استفاده از اين اطلاعات براي افزايش رشد عقلاني و هيجاني.
ماير و سالووي (1997 ) هوش هيجاني را به چهار بخش تقسيم کرده اند:
1. تشخيص هيجانات در خود و ديگران .
2. کاربرد هيجانات و توانايي ابراز احساسات و يکپارچه کردن احساسات /
3. فهم هيجانات و توانايي فهم علل هيجانات .
4. کنترل هيجانات و به کار گرفتن روش هاي موثر از احساسات براي دستيابي به اهداف . (کارسو37 ، 2002 )
در تعريف مدل ماير و سالووي از هوش هيجاني بيشتر به بعد بيولوژيک و روان شناختي هيجانات توجه شده و ادراک هيجانات نقش اساسي دارد. هوش هيجاني در اين تعريف به قابليت هاي اجتماعي توصيف نيافته اما در بهداشت و سلامت روان نقش مؤثري دارد.
برادبري و گريوز (1384 ) مدل چهار عنصري هوش هيجاني را بر اساس مدل ماير و سالووي به صورت هرمي نشان داده اند. در اين مدل اصلي ترين و بنيادي ترين مهارت ها در سطح پايين قرار دارند و مهارت هاي بالاتر به مهارت هاي پايين تر وابسته اند.

مدل شماره (1-2 ): مدل چهار عنصري هوش هيجاني
7-2-2- مدل هيجاني چهار عنصري هوش هيجاني
دانيل گلمن در سال 1995 با انتشار پر فروش ترين کتاب سال “چرا هوش هيجاني مهمتر از هوش عمومي است ؟ ” هوش هيجاني را واژه فراگير در محافل عمومي و علمي کرد.
در تعريف گلمن ( 1995 ) هوش هيجاني توانايي درک ، توصيف و کنترل هيجان هاست . هر شخصي با برخورداري از هوش هيجاني در مواجهه با وقايع مثبت يا منفي زندگي به موضع گيري پرداخته و به سازش با آنها مي پردازد. انسان با برخورداري از هوش هيجاني به زندگي خود نظم و ثبات مي بخشد . در تعريف ديگري از گاردنر ، هسته هوش بين فردي ، توانايي درک و ارائه پاسخ مناسب به روحيات ، خلق و خو ، انگيزش ها و خواسته هاي افراد ديگر است. به نظر گاردنر در هوش درون فردي ، کليد خودشناسي عبارتست از آگاهي داشتن از احساسات شخصي خود و توانايي متمايز کردن و استفاده از آنها براي هدايت رفتار خويش .
توصيف گلمن از هوش هيجاني چهار زمينه را شامل مي شود:
1. خود آگاهي .
2. خود مديريتي .
3. آگاهي اجتماعي .
4. مديريت رابطه .
از نظر گلمن مفهوم هوش هيجاني بيست قابليت مختلف را شامل مي شود بنابراين نسبت به نظريه سالووي و ماير ديد گسترده تري دارد و از طرفي بعضي قابليت هاي مورد نظر گلمن ممکن است اصلاَ توانايي نباشند بنابراين از نظر تکنيکي نمي توانند هوش محسوب شوند ولي احتمالاَ خصوصيات شخصي را نشان مي دهند ( برادبري و گريوز، 1384 ) در تعريف فوق به ابعاد بين فردي و روابط جمعي در تعريف هوش هيجاني توجه و تاُکيد شده است اما در تعريف ديگر به اهميت کنترل هيجانات اشاره شده است.
هين (1996 ) هوش هيجاني را مهارت در کنترل هيجانها دانسته است به طوري که تعادل بين هيجان و منطق را به نحوي افزايش دهد که فرد به شادکامي دراز مدت برسد ( نقل ازخليل ارجمندي ، 1383 )
بار-اُن38 (2002 ) ، هوش هيجاني يک مفهوم جديدي است و داده هاي موجود بيانگر آن است که مي تواند به قدرتمندي بهره هوشي باشد و گاهي اوقات حتي بيشتر و دست کم بر خلاف بهره هوشي ما را قادر مي سازد تا بر احساسات و هيجانات خودمان و ديگران نظارت کنيم. تفاوت هاي بين آنها را مشخص کنيم و از آن براي هدايت تفکر و عملکردمان استفاده کنيم . بار-اُن معتقد است افرادي که از نظر هيجاني باهوشند عموماَ خوش بين ، انعطاف پذير ، واقع گرا ، موفق در حل مساله و کنار آمدن با استرس بدون از دست دادن کنترل هستند. (خليل ارجمندي،1383 )
بار-اُن (2002) ، هوش هيجاني يا هوش غير شناختي به عنوان يک توانايي اجتماعي شخصي و عاطفي است که فرد را براي سازگاري کارآمد و موثر با نياز ها و فشارهاي محيطي آماده مي سازد مؤلفه هاي اين مفهوم عبارتند از :
1. مولفه درون فردي که توانايي شخص را در آگاهي از هيجان ها و کنترل آنها مشخص مي کند.
2. مولفه بين فردي که توانايي شخص براي سازگاري با ديگران در مهارت اجتماعي را بررسي مي کند.
3. مولفه سازگاري که انعطاف پذيري ، توان حل مساله و واقع گرايي شخص را مورد بررسي قرار
مي دهد.
4. مولفه اداره يا کنترل تنش هاي ، توانايي تحمل تنش و کنترل تکانه ها را بررسي مي کند.
5. مولفه خلق و خوي عمومي ، نشاط و خوش بيني فرد را مورد بررسي قرار مي دهد.
بار- اُن (2002 ) هوش هيجاني را دسته اي از مهارت ، استعدادها و توانايي هاي غير شناختي مي داند که توانايي موفقيت فرد در مقابله با فشارها و اقتضاهاي محيطي را افزايش مي دهد او از جمله اشخاصي است که به هوش هيجاني به عنوان يک ويژگي شخصيتي مي نگرد. در برداشت ديگر به هوش هيجاني به عنوان يک توانايي ذهني نگريسته شده ( ماير و

پایان نامه
Previous Entries مقاله رایگان درمورد پرسش نامه Next Entries مقاله رایگان درمورد عملکرد سازمان، سلامت روان، ناخودآگاه