مقاله رایگان درمورد افغانستان، سپتامبر 2001

دانلود پایان نامه ارشد

مسالمت آميز و گفتگو به سر آمده است…. دولت کلينتون در حل مسائل از طريق گفتگو و فشار سياسي و اعمال تحريم هاي اقتصادي شکست خورد. نمونه ي بارز اين شکست، ايران است که کوچک ترين مسامحه اي در مقابل لحن خوش واشنگتن در دوره ي کلينتون از خود نشان نداد و تنها را مقابله، تغيير ساختار حکومتي آن است.
و بر مبناي همين تفکرات جورج بوش پس از حمله به افغانستان در تاريخ 11/11/1380 (2002) طي يک سخنراني، رسما ايران، عراق و کره ي شمالي را به عنوان محور شرارت معرفي کرد و رسما اين کشورها را تهديد نمود. بعد از آن، تهديدات و فشارهاي بين المللي عليه ايران به شدت گسترش يافت و آمريکا عملا آماده ي حمله به کشورهاي محور شرارت مي شد زيرا در تفکر بوش کشورها يا با آمريکا بودند يا عليه آمريکا. بدين ترتيب علي رغم نبود اجماع بين المللي ايالات متحده ي آمريکا در 29/12/1381 (20 مارس 2003) به کشور عراق حمله کرد و دومين کشور اسلامي و همسايه ي ايران را به اشغال خود درآورد و صدام حسين سرنگون شد. بعد از اشغال افغانستان و عراق فشارها و تهديدها عليه ايران باز هم افزايش يافت.
آمريکا که در گذشته با فشارهاي دموکراتيک و تحريم ها، مخالفان خود را از ميدان به در مي کرد در اين مقطع زماني مستقيما وارد منطقه شده بود. سربازان آمريکايي اسلحه به دست وارد کشورهاي منطقه شده بودند و براي تامين منافع آمريکا که صد البته با منافع اسرائيل نيز گره خورده بود، مي جنگيدند. به همين دليل اسرائيل نيز به کمک و حمايت از آمريکا برخاست. چراکه اصولا نخبگان سياسي اسرائيل بر اين اعتقاد بودند که نظام جمهوري اسلامي ايران بزرگ ترين تهديد بر ضد امنيت و , , موجوديت اسرائيل بوده و از سوي ديگر خاستگاه اقدامات و سياست هايي است که از جانب فلسطينيان صورت مي گيرد. لذا اسرائيل براي حفظ امنيت و بقاي خود از سياست هايي که در راستاي متوازن سازي منطقه ي خاورميانه و به عبارتي هماهنگ سازي کشورهاي اين منطقه با يکديگر و با منافع صلح و امنيت جهاني است، حمايت مي کرد. سران اسرائيل بسيار مي کوشيدند با سفرهاي متعدد به کشورهاي اروپايي و آمريکا ايران را به عنوان خطري براي غرب و همچنين حامي تروريست ها معرفي نمايند و طي سال هاي 2001 تا 2005 سران صهيونيست بيشترين تکيه را در سياست هاي منطقه اي خود بر اين قرار دادند که ايران را به عنوان خطري مهم معرفي کنند.
بعد از حوادث 11 سپتامبر و حوادث پيش آمده ديگر اسرائيل تمايل چنداني به ادامه ي مذاکرات صلح نداشت و بيشتر منتظر آن بود که ببيند آينده ي حوادث خاورميانه به کجا خواهد انجاميد و از سوي ديگر تلاش اسرائيل بر آن بود که بيشترين سود را از حمله ي آمريکا به افغانستان و عراق ببرد و نيز تمام تلاش خود را براي ايجاد اجماع و ترغيب ايالات متحده به حمله عليه جمهوري اسلامي ايران انجام مي داد.
اشغال افغانستان توسط آمريکا فرصت مناسبي براي اسرائيل ايجاد کرد که محدوده ي نفوذ خود را در منطقه گسترش دهد و بتواند بيش از گذشته بر ايران فشار وارد نمايد.اصولا بايد گفت “اسرائيل در افغانستان پس از 11 سپتامبر در جهت سياست مناطق مجاور گام برداشته است تا با نفوذ در مناطق مجاور کشورهاي دشمن، بر آن ها ضربه وارد ساخته و ضمن فرصت سازي در امنيت ملي و رخنه در حيات خلوت سياست خارجي ايران و پاکستان، فرصت هاي اين دو بازيگر را از آن ها سلب نمايد. از سوي ديگر دستگاه سياست سازي اسرائيل حادثه ي مهم 11 سپتامبر را فرصتي براي تحقق اهداف ملي و تامين منافع ملي خود، تفسير کرده است. بايد توجه داشت که اسرائيل در سايه ي اتحاد با آمريکا در اين جهت حرکت مي کند.”151
در جنگ افغانستان و عراق، اسرائيل با آمريکا کاملا هماهنگ بود و در عرصه هاي سياسي، نظامي و اطلاعاتي کاملا با يکديگر همکاري مي کردند. حتي گفته مي شود که پروژه ي جنگ عراق توسط سه نفر از يهوديان معروف آمريکايي به نام هاي ريچارد پرل، پل ولفو ويتز و نيز داگلاس فيث پيش برده شده است. اين افراد اهداف جنگ را ترسيم و نقش عمده اي در تحريک کاخ سفيد براي حمله به عراق ايفا کردند. خبرنگاران و مفسران اسرائيل بر اين عقيده اند که اين سه يهودي آمريکايي يک ماه پس از انفجار ساختمان مرکز تجارت جهاني در نيويورک با افرايم هاليوي، رئيس سابق موساد و مدير شوراي امنيت ملي اسرائيل گرد هم آمده اند. در اين نشست، رئيس جاسوسي نظامي اسرائيل به نام “عاموس مالکا” و جانشين او “هارون زئيفي” در کنار رئيس بخش پژوهش هاي موساد و سرويس اطلاعات نظامي اسرائيل حضور داشتند، هدف از اين نشست طراحي اهداف حمله ي نظامي و استراتژيکي بوده و هر دو گروه بر تشکيل کميته هاي هماهنگي نظامي مشترک توافق داشتند. بر اساس اين توافق اسرائيل، هرآنچه را که آمريکا در زمان جنگ نياز دارد تهيه و تدارک خواهد کرد. ژنرال تامي فرانکس، فرمانده ي مرکزي ارتش آمريکا که مسئوليت فرماندهي جنگ عليه عراق را به عهده داشت نيز از جمله ژنرال هاي يهودي تبار آمريکايي بود. کميته ي نظامي که در راس هيئت آمريکايي آن کاندوليزا رايس حضور داشت متشکل از برخي ژنرال هاي ستاد اسرائيل بود. وظايف اصلي اين کميته عبارت بود از: ارائه ي اطلاعات جاسوسي از اوضاع عراق براي تعيين سرنوشت جنگ در بغداد و کمک به ارائه ي طرح هاي عملياتي براي همکاري در جنگ که هر دو بسيار تاثير گذار بود.
حمله ي آمريکا به عراق باعث شد منطقه ي استراتژيک شامات (سوريه و لبنان) به منطقه ي استراتژيک خليج فارس متصل شود و اين امر آرزوي ديرين اسرائيل براي دسترسي به خليج فارس جهت دستيابي به منابع انرژي و تامين امنيت اسرائيل را فراهم مي کرد همچنين اسرائيل، با حمله ي آمريکا به عراق، شاهد تنگ تر شدن حلقه ي محاصره ي ايران بود چراکه به دليل افزايش حضور آمريکا در خليج فارس و عراق فشارها بر جمهوري اسلامي به عنوان اصلي ترين دشمن اسرائيل بيشتر شده بود از سوي ديگر اسرائيل مي توانست از فضاي عراق براي حمله ي احتمالي به ايران و سوريه استفاده کند.
از ديگر موضوعاتي که اسرائيل مايل به انجام آن بود بحث کوچاندن آوارگان فلسطيني به عراق بود. در همين راستا رژيم صهيونيستي پس از اشغال عراق توسط آمريکا اين طرح را به جورج بوش رئيس جمهور آمريکا ارائه کرد و لي آمريکائيان که فضا را براي چنين طرحي مناسب نمي ديدند؛ آن را به سال 2005 موکول کردند. رژيم صهيونيستي در پي آن بود که با اين اقدام مشکل آوارگان فلسطين را که به موضوعي غير قابل حل تبديل شده بود مرتفع سازد و بسياري از آوارگان فلسطيني را از لبنان، اردن و سرزمين هاي اشغالي به عراق کوچ داده و در آنجا ساکن کند.
در کل اسرائيل در اين مقطع زماني سياست هاي زير را در منطقه دنبال مي کرد:
– نابودي انتفاضه به عنوان معضل اساسي رژيم صهيونيستي
– جلوگيري از عمليات چريکي گروه هاي اسلامي درون سرزمين هاي اشغالي.
– کاهش هزينه هاي نظامي خود در راستاي اجراي طرح هاي اقتصادي و تلاش براي استحاله ي کشورهاي منطقه
– توسعه ي اقتصادي اسرائيل از طريق دستيابي به بازار پر مصرف خاورميانه
– دستيابي اسرائيل به انرژي و نيروي کار ارزان منطقه.
– سعي در براندازي حکومت جمهوري اسلامي ايران.
– فراهم آوردن زمينه ي مساعد جهت عادي سازي روابط با کشورهاي ميانه رو عرب.
– جلوگيري از افزايش قدرت گروه هاي مقاومت و تلاش براي نابودي و سرکوب اين گروه ها.
– تحميل شرايط ناعادلانه ي صلح به طرف فلسطيني با استفاده از انواع فشارها و ترفندها.
البته حمله ي آمريکا به عراق داراي حواشي بسياري بوده است. گروه هاي مختلف در آمريکا نسبت به نقش لابي صهيونيسم و اسرائيل در ترغيب آمريکا به اين حمله و حتي وقوع اصل حوادث 11 سپتامبر نظرات متفاوتي بيان داشته اند و در اين زمينه آثار متعددي به چاپ رسانده اند و در اين آثار به بررسي نقش لابي صهيونيسم در حوادث 11 سپتامبر و حمله به عراق پرداخته اند. در همين ارتباط جيمز پتراس در کتاب خود با عنوان “نفوذ اسرائيل در آمريکا” چنين مي گويد: “جديد ترين و شايد کلي ترين نشان از سرسپردگي ايالات متحده در ماه هاي قبل از حملات 11 سپتامبر بر مرکز تجارت جهاني و پنتاگون رخ داد. در دوازدهم دسامبر 2001، فاکس نيوز با کسب اطلاع از منابع اطلاعاتي ايالات متحده و ماموران فدرال دريافت که شصت اسرائيلي که از مدت ها قبل مشغول جاسوسي از مقامات دولتي آمريکا بودند، در يازدهم سپتامبر 2001 در بازداشت به سر مي برند. بسياري از دستگير شدگان از جاسوسان فعال نظامي اسرائيل بودند. آن ها به اتهام “عمليات تروريستي” بر اساس قانون ميهن پرستي ايالات متحده دستگير شده بودند و بسياري از آن ها در هنگام پاسخ به سوالاتي در مورد فعاليت هاي جاسوسي در داخل خاک ايالات متحده و عليه اين کشور که تحت کنترل دستگاه هاي دروغ سنج انجام شد، حقيقت را بر زبان نمي آوردند. مهم تر از همه اينکه بازجويان فدرال شواهدي در دست داشتند که نشان مي داد جاسوسان اسرائيلي پيشتر مشغول جمع آوري اطلاعاتي در مور حملات يازدهم سپتامبر بودند که البته هيچ گاه آن را با متحد خود در ميان نگذاشتند. ميزان دخالت اسرائيل در يازدهم سپتامبر از جمله اطلاعات فوق العاده سري است. يکي از ماموران رده بالاي فدرال به فاکس نيوز گفت که زد و بندهايي در اين خصوص وجود دارد، اما وقتي از او خواسته شد تا به جزئيات اشاره کند امتناع کرد و چنين گفت: اسناد ارتباط اسرائيلي ها با حادثه ي يازده سپتامبر جزو اطلاعات طبقه بندي شده است. من نمي توانم در مورد اين اسناد گردآوري شده چيزي به شما بگويم. اين اطلاعات طبقه بندي شده اند.”152
جيمز پتراس همچنين در مورد نقش لابي صهيونيسم در ايالات متحده در ترغيب آمريکا براي حمله به عراق مي گويد: “آنچه آشکار شد اين بود که دفتر طرح هاي ويژه و مديرانش يعني فيث و ولفو ويتس، مسئول اسناد ساختگي سلاح هاي کشتار جمعي بودند؛ اسنادي که جنگ عراق را موجه جلوه مي داد. دفتر طرح هاي ويژه و ساير اعضاي شبکه هايي که از طريق موسسات کليدي ايالات متحده فعاليت مي کردند نيز داراي گرايش هاي شديد نظامي بودند و متعصبانه از اسرائيل حمايت مي کردند. فيث و پرل در سال 1996 به طور مشترک سياستي معروف را براي بنيامين نتانياهو، افراط گراي حزب ليکود نوشتند که عنوان آن، شکاف آشکار:”استراتژي جديد به منظور ايمن سازي قلمرو” بود که خواستار نابودي صدام و جانشيني او با يک حکمران مستبد هاشمي مي شد و بر اساس ديگر نظريات آن مقاله دولت هاي سوريه، لبنان، عربستان و ايران بايد سرنگون يا بي ثبات مي شدند تا اسرائيل در فضاي وسيع تر سعادت مشترک آمريکا – اسرائيل ايمن باشد.”153
حتي برخي از افراد در داخل ايالات متحده معتقد بودند که حادثه ي 11 سپتامبر، نوعي کودتا بوده است. در همين راستا “ليندون لاروش، کانديداي اسبق رياست جمهوري آمريکا و يکي از تحليل گران مسائل سياسي و اقتصادي آمريکا، در مصاحبه اي مدعي شد هدف طراحان حادثه ي 11 سپتامبر بر اين بوده است که: “به قصد انجام يک کودتا که توسط بعضي از افراد در داخل دولت بوش، مثل ژنرال پل و لفو ويتز، معاون وزير دفاع و همچنين بعضي از افراد در خارج از دولت، ولي با نفوذ زياد، همانند برژنيسکي، هانتينگتون و کسينجر صورت گرفته، که گسترش جنگ با اسلام است، آن ها مي خواهند يک جنگ در داخل آسيا ميان مسلمانان با يکديگر و نيروهاي مسلملن با ديگر نيروها راه اندازي کنند.””154
به هر حال بايد گفت اشغال عراق توسط آمريکا، به هر دليلي که صورت گرفته باشد منافع مشترکي براي آمريکا و اسرائيل داشت. اشغال عراق، عملا بازگشت به هزاره هاي قبل بود؛ يک کشور از چند هزار کيلومتر دورتر آن هم با عدم اجماع بين المللي، کشور ديگري را اشغال نظامي نموده و مهم تر اين که مستقيما براي آن حاکم نظامي انتخاب کرد. حتي در کشورهاي اوليه وقتي کشوري توسط کشور ديگر به اشغال در مي آمد از ميان بزرگان و صاحب منصبان همان ديار حاکمي براي آنجا انتخاب مي کردند ولي آمريکا چنين نکرد و ژنرال گارنر امريکايي حاکم نظامي عراق معرفي شد. البته در پي فشارهاي داخلي در عراق و همچنين

پایان نامه
Previous Entries مقاله رایگان درمورد افغانستان، نومحافظه کاران، سازمان ملل، سازمان ملل متحد Next Entries مقاله رایگان درمورد سازمان ملل، حقوق بشر، افغانستان، آموزش و پرورش