مقاله رایگان درمورد اسرائيل، آمريکا، کشورهاي، همين

دانلود پایان نامه ارشد

است و به همين دليل مي توان ادعا نمود که از ميان اتحادها و روابط ويژه اي که درچارچوب سياست خارجي ايالات متحده در پهنه ي کره ي خاکي ايجاد شده است؛ روابط آمريکا و اسرائيل از نظر پيچيدگي، استحکام و مخصوصا تاثير سياسي آن بر مسايل داخلي و سياست منطقه اي و جهاني دو دولت بي نظير است و روابط ايالات متحده ي آمريکا به عنوان يک ابرقدرت با يک دولت کوچک در ميان سه قاره ي جهان واقع در قلب منطقه ي استراتژيک خاورميانه به تدريج گسترده تر شد و در پي وقوع حوادث مختلف، در عرصه ي منطقه اي و جهاني از پيوستگي ويژه اي برخوردار شده است. لذا به دليل همين در هم تنيدگي سياست هاي اسرائيل و ايالات متحده ي آمريکا مناسب ديديم که براي فهم بهتر سياست هاي منطقه اي اسرائيل، سياست هاي اين رژيم را در چارچوب استراتژيِ خاورميانه اي آمريکا بررسي کنيم .
در طي سه دهه ي گذشته عوامل مختلفي روي داده که کشورهاي مختلف بر مبناي آن تغييراتي در عرصه ي سياست گذاري خود چه در عرصه ي داخلي و چه در عرصه ي خارجي به وجود آوردند. ايالات متحده ي آمريکا و اسرائيل نيز از اين امر مستثني نبوده و متاثر از اين حوادث بوده اند. براي تبيين بهتر موضوع بهتر است چند حادثه ي مهم را به عنوان شاخص مطرح کنيم تا در پي آن بتوانيم به طور بهتر به بررسي سياست هاي منطقه اي اسرائيل و آمريکا بپردازيم. به نظر مي آيد پيروزي انقلاب اسلامي در ايران (1979 تا 1991)، فروپاشي اتحاد جماهير شوروي (1991 تا 2001) و حوادث يازده سپتامبر (2001 تا 2005) مي توانند به عنوان شاخص مورد استفاده قرار گيرند
.
1- از انقلاب اسلامي ايران تا فروپاشي اتحاد جماهير شوروي (1991 – 1979) :
در اوايل سپتامبر 1978 سران مصر و اسرائيل رهسپار آمريکا شدند و در کمپ ديويد تحت نظارت و سرپرستي آمريکا به مذاکره پرداختند. اين مذاکرات سيزده روز به طول انجاميد و سرانجام در 17 سپتامبر 1978، دو موافقت نامه ي کلي، يکي درباره ي صلح خاورميانه و ديگري در مورد انعقاد صلح ميان مصر و اسرائيل به امضاي رئيس جمهور مصر، انور سادات و نخست وزير اسرائيل مناخيم بگين به امضا رسيد و جيمي کارتر رئيس جمهور آمريکا نيز در اقامت گاه ييلاقي خود در کمپ ديويد ناظر اين موافقت نامه بود.
آمريکا و اسرائيل بعد از اين قرارداد صلح تصور مي کردند که ديگر موضوع اختلاف در خاورميانه حل شده است و کم کم اوضاع خاورميانه در راستاي منافع آن ها پيش خواهد رفت. ولي پيروزي انقلاب اسلامي ايران در سال 1357 (1979)موجب شد تمامي رشته هاي آن ها پنبه شود. پيروزي انقلاب در ايران باعث شد مهم ترين متحد استراتژيک آمريکا و اسرائيل در منطقه ي حساس خاورميانه و خليج فارس از دست برود. به همين دليل بايد آمريکا و اسرائيل در سياست هاي منطقه اي خود تجديد نظر مي کردند چرا که با پيروزي انقلاب در ايران، آمريکا ژاندارم خود را در منطقه از دست داده بود و استراتژي ستون دو پايه اي فرو ريخته بود و اسرائيل نيز دکترين محورهاي پيراموني اش با آسيب اساسي مواجه شده بود.
آمريکا که در ابتدا نگران بود ايران به اردوگاه شرق بپيوندد ولي بعد از مشخص شدن موضع ايران که همان “نه شرقي نه غربي” بود آمريکا به نوعي از اين بابت آسوده خاطر شد ولي نگراني او در مورد تاثير گذاري انقلاب اسلامي بر ديگر کشورهاي اسلامي منطقه همچنان پا بر جا بود.
از سوي ديگر اسرائيل نيز از شروع موج جديد صهيونيسم ستيزي در منطقه نگران بود چراکه تازه با مصر به صلح دست يافته بود و اين امر براي اسرائيل بسيار حياتي بود و در همين راستا افرايم سنيه، مي گويد: “مصر در برقراري صلح با اسرائيل پيشگام بود و اقدام سادات، رئيس جمهور وقت اين کشور در سفر به بيت المقدس و شکستن فشار رواني ناشي از پنج جنگ خونين ميان اعراب و اسرائيل چيزي نيست که بشود برايش قيمت مشخص کرد. مصر يعني بزرگ ترين و مهم ترين کشور عربي ديوار انزوا و دشمني را که اعراب از بدو تاسيس اسرائيل در سال 1948 به دور آن کشيده بودند، فرو ريخت.”138
ولي انقلاب ايران عملا اين صلح را تحت شعاع قرار داده بود. از سوي ديگر آمريکا نيز که منافع خود را در منطقه در خطر مي ديد در صدد کنترل انقلاب ايران بر آمد. به همين دليل در صدد بود به هر نحوي که شده اين انقلاب را ساقط نمايد و از سوي ديگر” صدام که براي پذيرفتن نقش ژاندارمي پس از سرنگوني رژيم پهلوي آماده مي شد، بلافاصله بعد از انقلاب ايران شروع به ارسال پيام هاي لازم به واشنگتون نمود…..
صدام چهار ماه قبل از حمله به ايران طي جلسه اي برنامه ي جنگي که در ذهن داشت را به شاه اردن و کويت توضيح داد و هر دو رهبر از اين تفکر حمايت کردند. سپس صدام به رياض رفته و اين برنامه را به خالد شاه سعودي توضيح داد. شاه عربستان نيز پشت سر او بود و قول داد که اگر با ايران وارد جنگ شود به صدام کمک مالي خواهد نمود. سعودي ها در انتقال برنامه ي صدام به واشنگتن براي گرفتن تاييد آمريکا هيچ تاخيري نکردند. بنا به اظهار گري سيگ، معاون برژينسکي مشاور امنيت ملي کارتر،پيام هايي با مفهوم: “اعتقاد دارند ايران بايد به شدت مجازات شود و از حمله ي عراق به ايران به هيچ وجه ناراحت نخواهند شد.” ارسال کرد. در همان زمان اردشير زاهدي، سفير سابق شاه در واشنگتن نيز با عراقي ها ارتباط نزديکي برقرار کرده و بين واشنگتن و بغداد ميانجي گري مي کرد. به طور خلاصه آمريکا به صدام براي حمله به ايران چراغ سبز قوي نشان داد.”139
بدين ترتيب جنگ تحميلي عراق عليه ايران شروع شد. آمريکا اميدوار بود بتواند با ابن جنگ انقلاب ايران را مهار کند در اين بين اسرائيل از همه خوشحال تر بود زيرا اميد داشت با حمله ي عراق به ايران کار انقلاب اسلامي يکسره شود. از سوي ديگر آمريکا و اسرائيل مهم ترين سياست شان پروژه ي ايران هراسي در بين کشورهاي منطقه بود و در اين زمينه تلاش فراواني مي کردند و موفق شدند ديکتاتورهاي کشورهاي عربي منطقه را در اين زمينه با خود همراه سازند.
در طي دوران کارتر (1981- 1977) روابط آمريکا با اسرائيل بسيار صميمانه بود همچنان که کارتر مي گويد: “ايالات متحده رابطه دوستي گرم و بي نظيري با اسرائيل دارد که از لحاظ اخلاقي صحيح است اين رابطه عميقا با اعتقادات ديني ما سازگار است و در جهت منافع استراتژيک آمريکا است، به همين دليل ما با امنيت اسرائيل، رفاه، سعادت و آينده ي اسرائيل به عنوان سرزميني که قابليت زيادي براي هديه به جهان دارد متعهد هستيم.”140
در دوره ي کارتر رقابت بين دو ابر قدرت همچنان ادامه داشت و در همين راستا جيمي کارتر “استراتژي خنثي سازي” را در سال 1980 به کار گرفت. بسياري بر اين اعتقاد بودند که به کارگيري اين استراتژي به منزله ي تلاش جديد آمريکا براي مقابله و رويارويي با اتحاد شوروي باشد. زيرا خنثي سازي براي مقابله يا برتري استراتژيک و همچنين مقابله با بازدارندگي تلقي مي شود.
بعد از اتمام دوره ي کارتر، رونالد ريگان به قدرت رسيد (1989- 1981) وي نيز در راستاي استراتژي کلي ايالات متحده درصدد مقابله با نفوذ شوروي برآمد به همين دليل “ريگان در 23 مارس 1983 سياست ابتکار دفاع استراتژيک را به عنوان استراتژي آمريکا در دوران جنگ سرد اعلام کرد. هدف ريگان به اين امر قرار گرفته بود که بازدارندگي را به گونه اي يک جانبه پايان داده و بر اساس آن ايالات متحده به طور مجدد به برتري استراتژيک دست يابد. اقدام ديگري که ريگان در اين زمينه انجام داد استقرار موشک هاي ميانبرد هسته اي در خاک کشورهاي عضو ناتو براي هدف گيري تاسيسات نظامي اتحاد شوري بود.”141
از سوي ديگر ايالات متحده در دوره ي ريگان نيز به روابط ويژه ي خود با اسرائيل ادامه داد. ريگان اولين رئيس جمهوري بود که آشکارا اعلام کرد اسرائيل يک سرمايه ي استراتژيک براي ايالات متحده است. وي اين اعتقاد را حتي قبل از انتخابش به عنوان رئيس جمهور آمريکا نيز مطرح کرده بود. “تنها با تقدير کامل از نقش حياتي که دولت اسرائيل در محاسبات استراتژيک آمريکا بازي مي کند، مي توانيم بنيان محکمي براي خنثي سازي نقشه هاي مسکو در مورد منابع و مناطق حياتي براي امنيت و دفاع ملي مان احداث کنيم.”142
در اين دوران اسرائيل و آمريکا که اميد داشتند عراق بتواند کار ايران يکسره کند ولي بعد از آزادسازي خرمشهر و تغيير اوضاع به نفع ايران، اسرائيل که از رشد گروه هاي مقاومت در لبنان ناراحت بود و نيز شاهد حمايت ايران از اين گروه ها بود در سال 1982 به لبنان حمله کرد. آمريکا نيز به عنوان نيروي حافظ صلح نيروهايي به لبنان اعزام کرد که با کشته شدن تفنگدارانش در عمليات شهادت طلبانه ناگزير به عقب نشيني گرديد. کشته شدن چند فلسطيني توسط يک کاميون اسرائيلي نيز باعث شد که به اين بهانه انتفاضه ي مردم فلسطين در هشتم دسامبر 1987 (1366) آغاز شد و در پي آن عمليات هاي شهادت طلبانه نيز گسترش يافت.
در کل بايد گفت طي اين دوران ايالات متحده و اسرائيل سعي داشتند به هر نحو ممکن از نفوذ ايران در بين کشورهاي اسلامي جلوگيري کنند و اتحاد جماهير شوروي نتواند بر کشورهاي منطقه نفوذ يابد و از سوي ديگر آمريکا سعي داشت با ترغيب اسرائيل و کشورهاي عربي به صلح با يکديگر، خاورميانه را به يک آرامش و ثبات برساند. آمريکا و اسرايل با تمام توان سعي در گسترش ايران هراسي در بين کشورهاي منطقه داشتندو از سوي ديگر اسرائيل در پي از دست دادن اتحادش با ايران تمام تمرکز خود را به سوي اتحاد با ترکيه معطوف داشته بود. در اين دوره اسرائيل همچنين سعي در کنترل گروه هاي مقاومت لبناني و فلسطيني داشت و با تروريست خواندن اين گروه هاي سعي مي کرد آن ها را در عرصه ي منطقه اي محکوم نمايد. در سال 1987 همزمان با تشکيل انتفاضه ي اول، جرج شولتز، وزير خارجه آمريکا در دوره ي ريگان، انجام مذاکرات مستقيم ميان فلسطينيان و اسرائيل را مطرح کرد و متعاقبا اعلام نمود آمريکا حقوق مشروع و موجوديت حکومت فلسطين را به رسميت مي شناسد. در همين راستا با ترغيب آمريکا و اسرائيل و کشورهاي غربي، ياسر عرفات در سپتامبر 1988 با شرکت در پارلمان اروپا که در شهر استراسبورگ فرانسه، تشکيل شد؛ قطعنامه هاي 242 و 338 که بر قانوني بودن مرزهاي 1948 اسرائيل و پذيرش دولت ملي يهود در سال 1947 دلالت مي کنند را پذيرفت و تروريسم را در تمام شکال و ابعاد محکوم کرد. به اين ترتيب فلسطين موجوديت اسرائيل را به رسميت شناخت و ياسر عرفات سازمان فتح را از دست زدن به اقدامات خشونت آميز منع کرد. دولت آمريکا تصميم گرفت براي رسميت بخشيدن به اظهارات ياسر عرفات، کمپ ديويد دوم را بر پا کند اما عرفات در بازگشت از پارلمان اروپا به خاطر اظهاراتش از سوي گروه هاي فلسطيني و برخي کشورهاي اسلامي مورد انتقاد قرار گرفت و به ناچار از ادامه ي مذاکرات خودداري کرد.
بر مبناي دکترين امنيتي و استراتژي دفاعي اسرائيل اين کشور نبايد حتي در يک جنگ هم شکست بخورد. در طي اين دوران مي توان استراتژي اسرائيل را در سطح منطقه چنين برشمرد:
– نداشتن تاب تحمل شکست حتي در يک جنگ
– تمايل براي پرهيز از جنگ و حفظ حالت بازدارندگي قابل قبول با استفاده از ابزارهاي سياسي
– جلوگيري از اوج گيري برخورد و بحران
– تعيين پيامدهاي جنگ با سرعت و قاطعيت
– مبارزه با تروريسم
– تحديد حوزه ي نفوذ ايران
– ايجاد روابط گسترده با ترکيه (چراکه اسرائيل مي خواهد از طريق همکاري نظامي با ترکيه، دولت هاي منطقه را همواره در هاله اي از نگراني و احساسي از تهديد نگه دارد. همچنين اسرائيل از طريق همکاري با ترکيه در صدد است بيشترين اطلاعات را در مورد سوريه و ايران به دست آورد و حتي مي توان گفت که امکان حمله ي هوايي به ايران از طريق ترکيه از جمله اهداف محوري اسرائيل به شمار مي رود.)
– تلاش اسرائيل براي ايجاد دولت هاي کوچک که از نظر نژادي و مذهبي با هم در تعارض باشند.
– تلاش براي ايجاد صلح با کشورهاي ميانه رو عرب.

2- از فروپاشي اتحاد جماهير شوروي تا حوادث يازده سپتامبر آمريکا (2001 – 1991) :
بعد از

پایان نامه
Previous Entries مقاله رایگان درمورد جهان اسلام، صاحب نظران، آرامش خاطر Next Entries مقاله رایگان درمورد سازمان ملل