مقاله رایگان درمورد استان لرستان، اوقات فراغت

دانلود پایان نامه ارشد

زنان 8 برابر مردان است (سايت شبكه بهداشت استان لرستان).
6-6-2- تغيير دستگاه ادراري
دفع قطره اي ادرار ، بي اختياري (در حالت هاي هيجاني) پيش مي آيدچرا که ماهيچه هاي کنترل کننده شل مي شوند. که مي توان با تمرين حرکت جمع شدگي کامل(مانند وقتي که فرد مي خواهد جلوي ادرار را بگيرد) سبب تقويت عضلات مي شود. حداقل 80 تا 100 تا از اين حرکت بايد در روز انجام داد. اين حرکت به سادگي در حالت هاي گوناگون از ايستادن ، نشستن، آشپزي و جارو کردن مي تواند انجام شود تا سبب قوام عضلات واژن شود.( سايت شبكه بهداشت استان لرستان)‌
7-6-2- نامنظمي خواب و تعريق
در هنگامي که hot flesh يا گر گرفتگي پديد مي آيد زنان از خواب بيدار مي شوند و در بد خوابي امکان رفتن به خواب عميق وجود ندارد. اين سبب خستگي مزمن مي شود که مي توان با استراحت کردن حتي 1 تا 2 ساعته در طول روز خواب جبراني داشت. البته مي توان قبل از خواب از ورزش کردن و خوردن مواد کافئين دار خودداري کرد تا خواب راحت تر پيش آيد.( سايت شبكه بهداشت استان لرستان).

7-2-کيفيت زندگي
تاريخچه پيدايش مفهوم کيفيت زندگي به دوران ارسطو در 385 سال قبل از ميلاد مسيح باز مي گردد.در آن دوران ارسطو زندگي خوب يا خوب انجام دادن کارها را به معني شاد بودن در نظر گرفته است.لاکن در عين حال به تفاوت مفهوم شادي درافراد مختلف پرداخته است و ذکر نموده است سلامتي که باعث شادي در يک فرد بيمار ميشود با ثروت که فرد فقيري را شاد مي کند يکسان نيست و بطور مشخص بيان نموده است در شادي نه تنها براي افراد مختلف معاني متفاوت وجود داردبلکه براي يک فرد نيز در شرايط متفاوت معني يکساني نخواهد داشت .بهرحال درآن زمان شادي يا شادمانه زيستن معادل با آنچه که امروز کيفيت زندگي نام دارد تلقي ميشد و اصطلاح کيفيت زندگي تا قرن بيستم مورد استفاده قرار نگرفته بود.به مرور زمان محققان متوجه شدندکه کيفيت زندگي مي نواند يکي از پيامدهاي پراهميت درارزيابيهاي سلامت باشد.چنانچه تعريف سازمان بهداشت جهاني از سلامت نيز به اين نکته تاکيد دارد. (ويلي109،2000).
با توجه به تعريف تندرستي توسط سازمان بهداشت جهاني در سال 1948 سياسي، مبني بر ابعاد وسيع آن به شکل رفاه کامل فيزيکي ، روحي و اجتماعي و نه فقط عدم وجود بيماري، لازم است اندازه گيري سلامت و ارزيابي مداخلات بهداشتي علاوه بر شاخص هاي فراواني و شدت بيماري به ساير ارزش هاي انساني مانند کيفيت زندگي نيز توجه کند (ويلي 2000 ، بونومي 1102000 نقل از هال ،2002) .
امروزه در مقايسه اثر بخشي و ارزش نسبي درمان هاي متفاوت، تحقيقات ، سياست گذاري هاي بهداشتي، ارزيابي خدمات بهداشتي درمان بيماران و بهبود رابطه پزشک و بيمار مي توان کيفيت زندگي را به عنوان يک پيامد پراهميت اندازه گيري نمود . هينکليف111 و همکارانش معتقدند : امروزه براي تعيين نيازها و ارتقاء سطح سلامتي افراد کيفيت زندگي آنها را مورد بررسي قرار مي دهند (زکي ، 1385).
سازمان جهاني بهداشت در سال 1993 کيفيت زندگي را چنين تعريف مي کند : کيفيت زندگي عبارت است از تصورات افراد از موقعيت خود در زندگي با توجه به محتواي فرهنگي و ارزش سيستمي که در آن زندگي مي کنند ” در رابطه با اهداف و استانداردها و نگراني هاي آنها مي باشد. “112
همانطور که در تعريف فوق ملاحظه مي شود براي کيفيت زندگي شش حيطه بيان شده است که شامل :
سلامت جسماني وضعيت رواني ، سطح استقلال، ارتباطات اجتماعي ، ارتباطات محيطي و علايق معنوي مي باشد کينگ113 (2003) معتقد است، ابعاد مختلفي بر روي کيفيت زندگي اثر مي گذارند و اين ابعاد وضعيت اقتصادي اجتماعي روحي ـ رواني و شغلي است. ايوانز114 و کوپ115 1989 ابعاد کيفيت زندگي را بعد جسماني ، رواني ، اجتماعي ، خانوادگي ، اقتصادي، تفريحي، معنوي مي دانند آنها بعد جسماني را دريافت فرد از توانايي هايش در انجام فعاليت ها و وظايف روزانه که نياز به صرف انرژي دارد تعريف کردند، بعد رواني را جنبه هاي روحي و احساسي سلامت مانند افسردگي، ترس ، عصبانيت ، خوشحالي و آرامش دانسته اند. گاگنموس116 و همکارانش (1995) در تعريف بعد اجتماعي ذکر مي کنند که اين بعد به توانايي فرد دربرقرار کردن ارتباط با اعضاي خانواده همسايگان ، همکاران و ساير گروههاي اجتماعي و وضعيت شغل مربوط مي شود.
بعد خانوادگي نحوه تعاملات خانوادگي و ميزان حمايت هاي خانوادگي، تاثيراتي که شغل بر ايفاي نقش اعضا دارد و نقش افراد خانواده در برداشت کلي از کيفيت زندگي را شامل مي شود . بعد اقتصادي ميزان تطابق تصور افراد با مسايل اقتصادي و ميزان پذيرش آنها از زندگي روزمره را نشان
مي دهد.
(ايوانز 1989) . بعد تفريحي تنها به وقت آزاد تاکيد نکرده بلکه مشتمل بر کليه فعاليت هاي جسماني و تجاري که در اوقات فراغت رخ مي دهد نيز مي باشد (گاگنموس 1995 ، نقل از زکي ، 1385) .
بعد معنوي ، بخش قابل توجهي از زندگي بسياري از انسان ها را به خود اختصاص داده که به کمک آن انسان ها مي توانند از عهده مشکلات و شادماني زندگي برآيند. (ايوانز 1989، نقل از زکي ، 1385).
فرل117 يکي از عوامل موثر در کيفيت زندگي را شغل مي داند. از سوي ديگر با وجود آن که کار يک منبع بسيار مهم براي امرار معاش و احراز موقعيت هاي اجتماعي است در عين حال مي تواند به نارضايتي و تحليل قواي جسماني و رواني منجر شود. محيط کار از محرک هاي فيزيکي، رواني و اجتماعي تشکيل شده که هر کدام از اين عوامل مي تواند عامل تنيدگي به حساب آيند و اين استرس ها و فشارها بر رفاه فيزيکي (سلامتي و عملکرد آن) و رفاه روحي ـ رواني اثر نامطلوبي دارد (هابر 1997 نقل از زکي ، 1385) . از سوي ديگر برخي مشاغل با تنيدگي هاي زيادي همراه هستند و اين مسئله معلول ماهيت آن کار، نوع وظايف و مسئوليتهاي اين گونه شغل ها مي باشد.
از منظر تاريخي، گرايش به کيفيت زندگي از سه منبع اوليه بوجود آمده است : 1 ـ تغيير عقيده از اينکه تنها پيشرفت هاي علمي، پزشکي و تکنولوژي مي تواند منجر به بهبود زندگي شوند، به اين باور که بهزيستي فردي، خانوادگي ، اجتماعي و جامعه از ترکيب اين پيشرفت ها به همراه ارزشها و ادراکات فرد از بهزيستي و شرايط محيطي بوجود مي آيد. 2 ـ کيفيت زندگي گام منطقي بعدي از جنش عادي سازي مي باشد که بر خدمات جامعه محور به منظور ارزيابي پيامدهاي زندگي فردي در جامعه تاکيد دارد. 3 ـ افزايش توانمندي مصرف کننده خدمات بعلت جنبش هاي حقوق مدني و تاکيد بر برنامه هاي فرد محور، پيامدهاي شخصي، و خودفرماني (براون، 1998).
کيفيت زندگي مفهومي کلي مي باشد که نه تنها حاوي همه جنبه هاي زندگي مانند اجتماعي، فيزيکي ، عاطفي و معنوي است (دونگان و پاتز118 ، 1998 به نقل از ميمندي نيا ، 1384) ، بلکه علاوه بر نيازهاي فردي از قبيل اميال و آرزوها بر هنجارهاي فرهنگي و… اجتماعي نيز توجه دارد (لايپر و رابرتز119 ، 1993 به نقل از براون ، 2002).
منشا اندازه گيري کيفيت زندگي را مي توان در کار ثرندايک120 (1939) ملاحظه نمود. در ابتدا
رويکرد هاي اجتماعي با اين فرض که تاثير معني داري بر کيفيت زندگي افراد دارد، مورد پذيرش بود (ميمندي نيا ، 1384) . اما بعدها ثابت شد که شاخص هاي اجتماعي براي اندازه گيري کيفيت زندکي کافي نمي باشد و اعتقاد روزافزون بر آن شد که اکثر تعيين کننده هاي کيفيت زندگي بيشتر جنبه روانشناختي دارند تا اقتصادي و جمعيت شناختي (کمپل121 ، 2004) . پس از آن محققين رويکرد روانشناختي را مورد بررسي قرار دادند. دراين رويکرد دو جريان ظهور نمود (باکر و اينتاگلياتا122، 1982 به نقل از ميمندي نيا ، 1384) . جريان اول ارزيابي کلي از بهزيستي123 ، مسرور بودن124 يا رضايتمندي125 را به عنوان معيار کيفيت زندگي مورد نظر قرار دادند. براي مثال برادبرن126 (1996 ؛ به نقل از کمپل ، 2004) مقياس 10 ماده يي تعادل عاطفه127 را براي ارزيابي احساسات ذهني128 فرد نسبت به تجربه هاي منفي و مثبت در ارتباط با زندگي روزانه اش بوجود آورد. جريان دوم رويکرد روانشناختي، به طور تجربي زمينه هاي خاص زندگي را شناسايي کرده و واکنش فرد را نسبت به اين زمينه ها ارزيابي نمود که بيانگر شاخصي از درک خوشبختي بود (کمپل ، 2004) .
در دهه هاي گذشته دانشمندان چندين رويکرد متناوب براي تعريف و ارزيابي کيفيت زندگي ارائه
داده اند :
1 ـ شاخص هاي اجتماعي از قبيل سلامتي و ميزان جرم
2 ـ مقياس هاي بهزيستي ذهني
3 ـ شاخص هاي اقتصادي. اين شاخص هاي متناوب که برگرفته شده از سه رويکرد فلسفي فوق است بهزيستي را براساس هنجارها، تجربه هاي زندگي و توانايي مالي براي انتخاب خدماتي که فرد علاقه مند است به آنها دسترسي داشته باشد، ارزيابي مي کنند. شاخص هاي اجتماعي و بهزيستي ذهني لزوماً براي ارزيابي جامعه و شاخص هاي اقتصادي بوسيله سياستمداران مورد توجه قرار مي گيرد (دينر ، 2003).
در شرايط بسيار متفاوتي قابل استفاده است . پرسشنامه هايي مانندSF-36129 و WHOQOL Brief 130از اين گروه هستند. اين ابزار به تنهايي ابعاد مختلف كيفيت زندگي را مي سنجند. اگر چه ابزار عمومي مي توانند پايايي و روايي قابل قبول داشته باشند ولي برنما هاي خاص بيماري هاي مختلف تمركز كافي ندارند.
ب ـ سنجش كاربردي (Utility instrument) در اين حالت يك عدد كلي كه از يك سوال كلي بدست مي آيد ارائه مي گردد.
لذا امتياز ابعاد مختلف مشخص نيست و همواره اين مشكل مطرح مي شود كه با يك عدد نمي توان تمام امتياز ابعاد مختلف و تفاوت آن ها را منظور كرد. در اين امتياز كلي صفر معمولاً نماد مرگ و 10 نشان دهنده سلامت ك هاي مختلف تمركز كافي ندارند.
ابزار اندازه گيري خاص : اين ابزارها فقط براي بيماري هاي مشخص و يا گروههاي مشخصي افراد قابل استفاده است . ايرادي كه به اين گروه از ابزارها وارد مي شود اين است كه امكان مقايسه بين گروههاي
1-7-2- تعريف کيفيت زندگي
در سطح معنا شناسي واژه کيفيت به معني عالي و خوب بودن زندگي مي باشد که همان اصل اساسي زندگي است . زماني که از کيفيت زندگي صحبت مي شود، منظور زندگي ايده آل نيست، بلکه توجه به آن جنبه هايي از زندگي افراد است که براي آنها ايده آل است و بيانگر بهترين وضعيت زندگي براي آنان است (براون131، 1999) . در بازسازي کيفيت زندگي سه هدف عمده دنبال مي شود : 1 ـ شرايط مادي زندگي که مربوط به خود فرد و پاکيزگي محيط پيرامون است مانند، هواي خوب براي نفس کشيدن، مصونيت غذايي، مکان زندگي، امنيت ، آسايش ، دسترسي و پيشرفت در آموزش ، و خدمات اجتماعي . 2 ـ رضايتمندي از زندگي132 يعني تا چه ميزان فرد از خود و زندگيش رضايت دارد. 3ـ توانمند کردن133 افراد بگونه اي که قادر شوند نوع زندگي خود را با توجه به فرصت هاي به دست آمده انتخاب کنند. يعني فرد اختيارات و انتخابات خود را تحقق بخشد. اين توانمند سازي هم داراي بعد مادي و هم داراي بعد غيرمادي مي باشد، بصورتي که فرد وسايل آسايش و امنيت در اختيار داشته باشد، از نظر مالي تامين و به خدمات و سرويس ها دسترسي داشته باشد، همچنين فرد آزاد از تبعيض ها باشد، مورد تاييد قرار گيرد، داراي اعتماد به نفس و نگرش هاي قابل قبول باشد . توانمند کردن در سه سطح دولتي، مؤسسات و فرد اتفاق مي افتد. در سطح دولتي به قوانين، سياستها و روشهايي نياز است که بکار گرفته شوند تا افراد ناتوان قادر به تصميم گيري گردند. ( کينگ،2003).
بطورکلي کيفيت زندگي از واژه هايي است که تعريف مشخص و يکساني ندارد ، اگرچه مردم به شکل غريزي معناي آن را به راحتي درک مي کنند ، لکن همان گونه که اشاره گرديد اين مفهوم براي آنها يکسان نيست. از آن جا که مانند ساير متغيرها اندازه گيري آن مستلزم وجود تعريف جامع و مشخصي از آن خواهد بود ، همواره تلاش شده است تا تعريف مناسبي براي آن ارائه گردد. بسياري از تحقيقات ، تعريفي از کيفيت زندگي ارائه نمي دهند. اين امر يا به اين علت است که تعريف آن را بسيار ساده
مي انگارند يا به جهت پيچيده بودن اين مفهوم از تعريف آن اجتناب مي کنند. در حالي که با توجه به عدم اجماع در مورد تعريف اين واژه، انتظار مي رود در پژوهش هاي

پایان نامه
Previous Entries مقاله رایگان درمورد استان لرستان، کاهش استرس Next Entries مقاله رایگان درمورد پرسش نامه، سلامت خانواده، مفهوم وجود