مقاله رایگان درمورد اختلال شخصیت، اختلال شخصیت مرزی، تنظیم هیجانی، تنظیم هیجان

دانلود پایان نامه ارشد

جدایی های اولیه، روابط خانوادگی آشفته، تضادهای ارتباطی شدید میان والدین، سوءاستفاده های جسمی و جنسی کودکی، از جمله عوامل محیطی دخیل در سایکوپاتولوژی مرزی هستند.از طرف دیگر، تاریخچه خانوادگی ابتلا به اختلالات روانی، بخصوص اختلال خلقی واختلالات مرتبط با کنترل تکانه،آسیب پذیری های خاص در خلق و خوی بیماران مرزی وآسیب های نورولوژیکی/بیوشیمیایی،از جمله عوامل سرشتی دخیل درسایکوپاتولوژی مرزی است (زانارینی و فرانکنبورگ،١٩٩٧؛ به نقل از علیلو و شریفی، ١٣٩۰).
اسچیکتر213 و ویلهیم214 (٢۰۰٩) نیز بدتنظیمی هیجانی مبتلایان به اختلال شخصیت مرزی را نتیجه تجربه ضربه های روانشناختی زودهنگام، آسیب های مغزی، بدرفتاری مزمن مثل غفلت از کودک یا سوء استفاده از وی و نیز وجود اختلالات دلبستگی می دانند.
نظریه زیرساز رفتاردرمانی دیالکتیکی که توسط مارشا لینهان ابداع شده است بیان می دارد که اختلال شخصیت مرزی، نتیجه یک محیط ناارزنده ساز و نوعی اختلال در تنظیم هیجانی است که از نقایص جدی در مهارت های بین فردی، تنظیم هیجانی و تحمل آشفتگی ریشه گرفته و بسیاری از مهارت های رفتار انطباقی در این اختلال، دچار بازداری شده است (نیک سیو و همکاران،۲۰۱۰ ؛به نقل از محمود علیلو و شریفی، ۱۳۹۰).از سوی دیگر، بسیاری از پژوهش های انجام شده، مدل زیرساز رفتار درمانی دیالکتیکی را تأیید کرده و نشان داده اند که بیماران مرزی مشکلاتی را در تنظیم هیجانی (لینهان و همکاران،۲۰۰۷)، روابط بین فردی (کرمز و همکاران،۲۰۰۶ ) و تحمل پریشانی و رنج (گراتز و همکاران، ۲۰۰۶) تجربه می کنند (به نقل از محمود علیلو و شریفی،۱۳۹۰).
لینهان معتقد است بدتنظیمی هیجانی مشکل اصلی بیماران مرزی است و دایره اثر آن فراتر از حوزه عاطفی فرد بوده و در همه جنبه های زندگی شخص نفوذ می کند (لینهان؛١٩٩٣). توانایی تمییزگذاری هیجانات یا تجربه هیجانات چندگانه به عنوان بخشی از واکنش هیجانی واحد، در این افراد به طور کامل رشد نکرده است. این افراد به وفور موقعیت های بین فردی را سوءتعبیر می کنند و فزون واکنشی یا عدم واکنش این بیماران همگی مربوط به سوءتعبیر آنهاست (کلارکین215 ،فولچ216،لوی،هول217،دلانی218 و کرنبرگ219؛٢۰۰١؛ به نقل از شارما و بهادر سینگ،٢۰١٢).
این نوسانات از بیش برانگیختگی به کم برانگیختگی، با سوءتعبیر سیگنال های هیجانی مرتبط است که در برگشت؛ با برنامه ریزی پاسخ های سازگارانه تر تداخل کرده و مسبّب این بی ثباتی هیجانی می شوند (شارما و بهادر سینگ؛٢۰١٢).
بدتنظیمی هیجانی عموما به شکل بی ثباتی عاطفی، حالات دوره ای از احساس پوچی، کرختی هیجانی، تنش آزارنده و خشم شدید ابراز می شود. وقتی احساس پوچی پایدار است؛ بیماران ملامت و احساس غم فراوانی را تجربه می کنند. این ملامت می تواند دامنه ای از رفتارهای خودآسیب رسان را راه اندازی کند که هدف از آنها، تلاش در جهت برطرف کردن احساس غمگینی و بازیابی حالات هیجانی نرمال است (شارما و بهادر سینگ؛٢۰١٢).
همانگونه که اشاره شد، بی ثباتی عاطفی (که آسیب پذیری هیجانی نیز نامیده می شود) و بدتنظیمی رفتاری، ویژگی اصلی اختلال شخصیت مرزی است (لینهان،١٩٩٣؛ زانارینی و فرانکینبورگ220،٢۰۰٧؛ به نقل از توماس؛٢۰١١). پژوهش ها نشان داده اند که بی ثباتی عاطفی در اختلال شخصیت مرزی می تواند مبنای زیستی داشته باشد(لینهان،١٩٩٣). برای مثال، هرپتز221 و همکارانش(٢۰۰١)، عملکرد غیرطبیعی آمیگدالا را در مبتلایان به اختلال شخصیت مرزی و در پاسخ به اسلایدهای هیجانی آزارنده، گزارش کردند(توماس،٢۰١١). پژوهش اخیر در این زمینه همچنین نشان داد که بی ثباتی عاطفی می تواند علامت هسته ای این اختلال باشد که علاوه براین قادر است دیگر علایم این اختلال را نیز برانگیزد (تراگیسر222، سولهان223، شووارتز، مت224 و ترول، ٢۰۰٧؛ به نقل از توماس،٢۰١١). در حمایت از این اظهارات، تحلیل عاملی ملاک های تشخیصی اختلال شخصیت مرزی، بدتنظیمی هیجانی را به عنوان مؤلفه اساسی این اختلال معرفی می کند (سان اسلو،گریلو،مک گلاسهان؛۲۰۰۰،سان اسلو و همکاران،۲۰۰۲). افزون بر این، ملاک بی ثباتی عاطفی به نظر می رسد که با کل ملاک های تشخیصی اختلال شخصیت مرزی همبستگی داشته باشد و این مؤلفه، ویژگی اصلی اختلال معرفی می شود (سان اسلو و همکاران،۲۰۰۰). بسیاری از ملاک های تشخیصی اختلال شخصیت مرزی (مثل خود زنی و بی ثباتی عاطفی) بازتاب یا نتیجه بدتنظیمی هیجانی است(لینهان،۱۹۹۳؛سان اسلو و همکاران؛۲۰۰۲،وستن؛۱۹۹۸،۱۹۹۱).
بیشتر بدتنظیمی های رفتاری که در اختلال شخصیت مرزی دیده می شود، شامل، خودزنی، مصرف مواد، شرب خمر، و ولخرجی های تکانشی است که تحت عنوان الگوهای رفتاری ناسازگارانه از آنها یاد می شود و هدف از آنها کاستن از شدت عاطفه منفی است که این بیماران بعنوان اجتناب از پذیرش عواطف منفی شان به کار می برند (براون، کومتویس 225و لینهان،٢۰۰٤؛ چاپمن226،٢۰۰٦؛ کواینزبرگ و همکاران،٢۰۰٢؛ نوک227 و پرینستین228، ٢۰۰٤؛ به نقل از توماس،٢۰١١). نتایج پژوهشی که وستن، برادیلی و کونکلین(۲۰۰۶) در مورد بدتنظیمی هیجانی در مبتلایان به اختلال شخصیت مرزی انجام دادند نشان داد که مبتلایان به این اختلال دامنه ای از فرآیندهای ناسازگارانه شامل راهبردهای درونی ساز، راهبردهای برون سازی شده مثل آسیب به دیگران، راهبردهای بی سازمان، اجتناب هیجانی و اقدامات تکانشی را برای رهایی از درد و رنج روانشناختی شان به کار می برند. بعلاوه، عواطف منفی شدیدی که در این اختلال معمول است، افکار و باورهای فرد را راجع به خودش و دیگران، تحریف کرده و منجر به رفتارهای بین فردی مشکل ساز (زانارینی و فرانکینبروگ، ٢۰۰٧) و مشکلات هویتی (لینهان و هییرد229،١٩٩٢) می شود (توماس،٢۰١١).
واکنش افراطی خلقی در مبتلایان به اختلال شخصیت مرزی، موجب می شود در کنترل خشم خود مشکلات فوق العاده ای داشته باشند. برخی از این افراد ممکن است نسبت به آنچه که برای دیگران عصبانیت خفیف ایجاد می کند واکنش خشونت آمیز نشان دهند. اضطراب و افسردگی در این بیماران بسیار شایع است. تکانشگری یا انجام عملی بدون تفکر درباره پیامدهای آن، که با تندخویی افراطی در افراد مبتلا به این اختلال، همراه است، ممکن است آنان را به سوی فعالیت های خطرناک و آسیب رسان همچون پرخوری، بی بند و باری جنسی، سوء مصرف الکل و مواد، بی احتیاطی در رانندگی و قمار و خود زنی سوق دهد(ویگ،۱۳۸۸).
ابنر230، لینهان و بوهاس231 (٢۰۰٤)، با نظارت بر رویدادهای روانی- فیزیولوژیایی برای بررسی تنظیم عواطف، دریافتند که بیماران مرزی، هیجانات منفی بیشتر و مثبت کمتری تجربه می کنند (به نقل از علیلو و همکاران، 1391). پژوهش ها نشان می دهند که بیماران مرزی در شرایط ناکامی، سه برابر پرخاشگری بیشتر نشان می دهند، تنوع خلقی بالاتری دارند، عاطفه منفی و نوسانات هیجانی بیشتری در نوشته هایشان نشان می دهند (رایش232 و همکاران، ٢۰۰۸؛ به نقل از علیلو و همکاران،١٣٩١).
کنار آمدن با هیجان و بی ثباتی در افراد مبتلا به اختلال شخصیت مرزی دشوار است. ترس شدیدی که این بیماران از رهاشدگی و طرد دارند، ممکن است باعث شود این افراد با پرداختن به رفتار های حاکی از استیصال، مثل خود کشی، خود زنی یا سوزاندن خود، توجه و صمیمیت فرد محبوبشان را حفظ کنند. در واقع خودزنی یکی از شایع ترین نشانه های اختصاصی در این بیماران است. برخی بیماران مبتلا گزارش می کنند که خودزنی آنها را از اضطراب و افسردگی می رهاند یا موجب می شود احساس وجود کنند (ویگ،۱۳۸۸).
2-2-2 اختلال شخصیت ضداجتماعی
برخی از افراد دارای صفاتی هستند که به خاطر وجود این صفات، به آنها سایکوپات یا سوسیوپات گفته می شود. این اصطلاحات برای اشاره به افرادی به کار می روند که در حال حاضر با عنوان اختلال شخصیت ضداجتماعی از آنها یاد می شود(میلون و همکاران،۲۰۰۰، به نقل از هالیجین و ویتبورن،۱۳۸۷). البتّه بنظر می رسد که سایکوپاتی تشخیصی مستقل باشد و مترادف با تاریخچه رفتاری مجرمانه یا تشخیص قاطع اختلال شخصیت ضداجتماعی نیست، هر چند در موارد شدید، اغلب همبستگی بالایی بین این دو تشخیص وجود دارد (میلوی233،٢۰۰٧ ).
اولین بار در سال ۱۸۰۱ فیلیپ پینل، این اختلال را تشخیص داد و آن را نوعی دیوانگی دانست که طی آن، فرد در حالی که تفکر منطقی خود را حفظ می کند، رفتار های تکانشی و حتی اخلال گر نشان می دهد. چند دهه بعد، این اختلال جنون اخلاقی نامیده شد (میلون و همکاران،۲۰۰۰، به نقل از هالیجین و ویتبورن،۱۳۸۷).
تشخیص رفتار ضداجتماعی که این روزها درDSM-IV-TR به کار می رود، از کار هاروی کلکلی234، سرچشمه گرفته است که انتشار کتاب او با عنوان ماسک شعور در سال ۱۹۴۱، بیانگر اولین تلاش علمی در طبقه بندی رفتارهای شخصیت سایکوپاتیک بود. کلکی یک رشته صفاتی را برای سایکوپاتی ذکر کرد. این تیپ شخصیت، با مجموعه ای از صفات مشخص می شود که محور آنچه را که اکنون اختلال شخصیت ضداجتماعی نامیده می شود، تشکیل می دهد. او بیش از دوازده صفت سایکوپاتی را مشخص کرد که مبنای ملاک های تشخیصی فعلی را تشکیل می دهند. این ویژگی ها عبارتند از، فقدان ندامت یا شرم از صدمه زدن به دیگران، قضاوت نامناسب و ناتوانی در درس گرفتن از تجربه، خودخواهی شدید و ناتوانی در عشق ورزیدن، فقدان پاسخدهی هیجانی به دیگران، تکانشگری، فقدان دلشوره، غیر قابل اعتماد بودن و ریاکاری. نظر کلکی درباره سایکوپاتی، هنوز در توصیف اختلال شخصیت ضداجتماعی با اهمیت است (هالیجین و ویتبورن،۱۳۸۷) .
اختلال شخصیت ضداجتماعی، اولین اختلال شخصیت شناخته شده است. رابرت دی. هیر، بر اساس کار کلکلی، ابزار سنجشی را به نام فهرست سایکوپاتی ساخت که دو عامل را می سنجید: (١) صفات اصلی شخصیت سایکوپاتیک و (٢) سبک زندگی اجتماعی.
صفات اصلی شخصیت عبارتند از: چرب زبانی و جذابیت سطحی، احساس ارزشمندی بزرگمنشانه، گرایش به دروغگویی بیمارگون، فقدان همدلی با دیگران، فقدان ندامت، عدم تمایل به پذیرفتن مسؤلیت اعمال خویش. صفت سبک زندگی ضداجتماعی بر محور تکانشگری می چرخد. خصوصیتی که می تواند به رفتارهایی منجر شود که در سبک زندگی نااستوار، بزهکاری نوجوانی، مشکلات رفتاری زودهنگام، نداشتن هدف های واقع بینانه بلند مدت و نیاز به تحریک مستمر، جلوه گر می شوند. از این رو وی چهار علامت را مشخصه شخصیت ضداجتماعی می داند که شامل، خودمحوری، فقدان احساس گناه، رفتار تکانشی و فریبندگی ظاهری می باشد (کاپلان و سادوک،١٣82).
ملاک های تشخیصی در DSM-IV-TRاز صفات اصلی سایکوپاتی فراتر می روند و جنبه های رفتاری این اختلال را به گونه ای که در فهرست طولانی رفتارهای بی شرمانه و فریبکارانه مزمن جلوه گر می شوند، در بر می گیرند (هالیجین و ویتبورن،۱۳۸۷). این فهرست شامل:
الگوی نافذ بی اعتنایی، و زیر پا گذاشتن حقوق دیگران که از ۱۵ سالگی شروع شده و با سه یا بیشتر از سه خصوصیت زیر تظاهر می کند: ۱-ناتوانی برای سازگاری با موازین اجتماعی در ارتباط با رفتار قانونی، که با دست زدن به اعمال تکراری، زمینه را برای دستگیری فراهم می کند. ۲- فریبکاری، که با دروغگویی مکرر، استفاده از نام های غیر واقعی یا گوش بری، برای نفع و لذت شخصی مشخص می شود. ۳- رفتار تکانشی و ناتوانی برای طرح ریزی پیشاپیش. ۴- تحریک پذیری و پرخاشگری، که با نزاع و حملات فیزیکی مکرر تظاهر می کند. ۵- بی احتیاطی نسبت به ایمنی خود و دیگران. ۶- عدم احساس مسئولیت مستمر، که با ناتوانی مکرر برای حفظ رفتار شغلی با ثبات یا احترام گذاردن به تعهدات مالی تظاهر می کند. ۷- فقدان احساس پشیمانی، که با بی تفاوتی یا دلیل تراشی نسبت به آزار، بدرفتاری، یا دزدیدن مال دیگران تظاهر می کند (کاپلان و سادوک،۱۳۸۲).
لازم است سن فرد بالاتر از ۱۸ سال باشد و قرائن اختلال سلوک با شروع قبل از سن ۱۵ سالگی وجود داشته باشد(کاپلان و سادوک،۱۳۸۲).
اکثر آزمون های روانشناختی موجود، به دلیل گرایش این بیماران در فریفتن درمانگر،در تشخیص اختلال شخصیت

پایان نامه
Previous Entries مقاله رایگان درمورد اختلال شخصیت، تعریف مفهومی، اختلالات شخصیت، تنظیم شناختی هیجان Next Entries مقاله رایگان درمورد تنظیم هیجان، راهبردهای شناختی، تنظیم هیجانی، تنظیم شناختی