مقاله رایگان درباره (610)، …، منُ، مذیّل

دانلود پایان نامه ارشد

(712)
بین لاف و خلاف، جناس مزید وجود دارد ولاف و قاف هم جناس مضارع دارند .

نهاده اند یکی سنگ بر مزار نبوغم

خنجر نشست ، آری ، در قلبِ پایداری

به پاس آن همه لوح و سپاس های همیشه
(638)
اما نبست باری از زخمِ کاریِ من
(334)
آری و باری مزید / آری و کاری : مزید / کاری و باری : لاحق

قفسِ صبورِ من! حوصله پر ریخت تورا

من زِ تو پرکنده تر، صبر ولی پر نشود
(358)
میان صبر و صبور ، اشتقاق و جناس زاید وجود دارد .

و سگی ، بی پرتابِ سنگی، از کنارم دور می شود.
(148)
شعار نیستم که تاریخِ مصرفم تمام شود

شعرم / تو نخوانی ام / فرزندت می خوانَدَم
(784)
شعار و شعر جناس زاید .

تو جان من شده بودی و من جوان شده بودم…
(625)
جان و جوان : زاید.

از خلق چه می جویی -شاعر- که به شعرِ تو …
(350)
از مُشتِ مُشتی چه بگویم؟
(802)
مُشت و مُشتی هم جناس تام دارد هم مذیّل .

من اهل و اهلیِ این روزگار نبودم

معاصر تو ام و از قرینه های قرونم
(740)
جناس مذیّل .

زمان، زمانه ی افسانه های طی شده نیست…
(610)
باور نمی کنم به من این زخمِ بسته را

با چشم باز آن نگه خانه زاد زد
(359)
با و باز : جناس مذیّل ، زاد و زد : جناس زاید

-3-4-4موازنه
“موازنه آن چنان است که در قرینه های نظم یا نثر از اول تا آخر، کلماتی بیاورند که هر کدام با قرینۀ خود در وزن یکی و در حرفِ رویّ مختلف باشند.”( همایی:44،1384) اما درترصیع هر لفظی با قرینۀ هم در وزن و هم در حرفِ رویّ مشترکند. در اشعار بهمنی، موازنه بیشتر از ترصیع به کار رفته است.

اسیر سحر کلام تو ام بگو: بنشین

از زندگی از این همه تکرار خسته ام

قناری ، از قفس می ماند و می خواند

من و تو ما شدن را یاد می گیریم

ای تو از گُل برده میراثِ شکفتن را

دل من یه روز به دیا زد و رفت

زندگی کاشکی به ما اَمون میداد

این امروزُ و فردات منُ کشته

ماهیِ چشمه یِ نور دل من

هِی پُر خالیم می کنی با حرفات

چشم از چراغ دور گرفتم

به عمر مثنوی ات با تو زیستم شاعر

این اوست که تفسیری از صبح و صدف با اوست

معجزه شد گرچه مرا معجزه باور نشود

دلتنگی ام را از غزل این یار دیرینم بپرسید

تو را گم می کنم هر روز و پیدا می کنم هر شب

تو از اوّل سلامت پاسخ بدرود با خود داشت

سایه ای بود و پناهی بود و نیست

می برم او را که آورده مرا

مست چنان بود که خیام بود

الفتی تا مر چراغ او شویم

هنوز از عمر باقی مانده دارم

سکوتم را تو خود معنا کن ای دوست

من و دریا ، غزلی ناب سرودیم از تو

دریغ می کنی از من نگاه راحّتی

گاهی چنان برم که مبادا ببینی ام

آسان ها نگه دارند : زما سیر شوید

زازله یا لرزه ی سرگنگی است

زلزله سرگنگی آوار هاست

اگر چه سیلی آیینه ها گَرم کرده است

یکی از آن دقایق نابم غزل نشد

همیشه شایعه را انعکاس های همیشه

راز مگویی، به خدا گفته ام

مرا به جرم همین شعر متهم کردند

خلاصه تر بکن از مرگ داستانم را

مطیع برق پیام تو ام بگو : برخیز
(49)
از های و هوی کوچه و بازار خسته ام
(56)
به همراه قفس می راند و می خواند
(83)
به شب فردا شدن را یاد می گیریم
(95)
دوست دارم لحظه های از تو گفتن را
(169)
چشت پا به رسم دنیا زد و رفت
(185)
گوشه ی چشمی به ما نشون می داد
(198)
حل این معمات منو کُشته
(203)
خیلی با چشمِ تو جور دلِ من
(215)

داری خیالیم می کنی با حرفات
(288)
در خود سراغ نور گرفتم
(315)
و سخت بدرقه ات را گریستم شاعر
(341)
این اوست که تعبیری از خوب و زیبایی است
(350)
معجزه شد معجزه ای که بارِ دگر نشود
(358)
از همسپار لحظه های تلخ و شیرینم بپرسید
(388)
و این سان خواب ها را با تو زیبا می کنم هرشب
(408)
اگر چه سحر صورتت جزبه ی داوود یا خود داشت
(447)
هستی ام را تکیه گاهی بود و نیست
(469)
پاس ایامی که پرورد مرا
(470)
هم پی آن بود که خیام بود
(472)
خانه خانه در سراغ او شویم
(475)

نمِ دُردی ز ساقی مانده دارم
(476)
برایش پاسخی پیدا کن ای دوست
(477)
غزلی مثل تو نایاب سرودیم از تو
(502)
و نیز زمزمه گاه گاه را حتی
(507)
حتّی اگر به دیده رویا ببینی ام
(522)
بس که بر خاک نشستید زمین گیر شدید
(528)
بین دو همزاد هماهنگی است
(601)
حاصل دلتنگی دیوار هاست
(602)
و تا همیشه سکوت مصّورم کرده است
(610)
آمیزه ی خیالم و خابم غزل نشد
(614)
شیوع پچ پچ ها و تماس های همیشه
(637)
بعد ، به “آن” قبله نما گفته ام
(708)
و… در توهّم شان ، فتح بر قلم کردند
(710)
که خسته تر نکنم گوش دوستانم را
(741)
هر باغ ، جبهه ای است / هر کرت سنگری است / هر بذر ، کشته ای است
(610)
-4-4-4ترصیع
“ترصیع آن است که تمام یا اکثر کلمات بیتی یا مصراعی از شعر یا فقره ای از نثر با قرینه خود مطابق باشد در رویّ و وزن ” (گرگانی، 1377 :122) اگرچه بهمنی از ترصیع زیاد استفاده نکرده امّا ترصیعهای به کار رفته در ابیات زیر علاوه بر موسیقی افزاییِ شعر، نشانگر ذوقِ ادبیِ شاعر نیز می باشند.
گنجشک ها را ذوق آواز / لندوک ها را شوق پرواز/
(81)
من و تو تا نفس باشد ، من و تو / من و تو در قفس باشد ، من و تو
(93)
ها … چشم ها را می بندم / ها … گوش ها را می گیرم
(101)
صدای بی آسمانم را / صدای بی پنجره ام را
(119)
رویشی داشتم آن گونه که افرا دارد

این جا برای از تو نوشتن هوا کم است

خورشید و شهاب قبولم نمی کند

جوششی داشتم آن گونه که در یا دارد
(360)
دنیا برای از تو نوشتن مرا کم است
(460)
سیمرغم و عقاب قبولم نمی کند
-5-4-4اشتقاق
اشتقاق نیز از فروع جناس می باشد و آن است که الفاظی را بیاورند که حروف آنها متجانس و شبیه به هم باشند؛ کاربردِ کلماتی از یک ریشه در بیت ، موسیقیِ کلام را افزایش می دهد. اشتقاق نیز مانندِ سایرِ انواع جناس در شعرِ بهمنی زیاد به کار رفته است .

بی گل قالی / اتاق / به گلدانی خالی می ماند
(بهمنی،127:1390)
پس واسه چی دروغ بگم؟”دروغگو دشمن خداست”

می خوام که راسش بگم ، می دونی حالا نمی شه
(176)
گلدون بی گل رو تاقچه می ذاری واسه چی ؟

گلدون خالی مثِ خونه ی خالی می مونه
(204)
اون که خوبه همیشه خالی بمونه قفسه

گلدون بی گل زشته روی تاقچه بزاری
(204)
اون قَدَر خوبی که میشه واسه تو

همه شعرای ناگفته رُ گفت
(211)
من اهل و اهلیِ این روزگار نبودم

تو هنوز خوبی که خوبم

کَم کَمک سحر داره هوا رُ روشن می کنه

ماهی چشمه ی نورِ دل من

چه قدر دلم می خواست شعرای عاشقونتُ

اما بهت گفته باشم : توُ من

منُ از خودم بپرس / آینه چه می شناسه مُن

معاصر تو ام و از قرینه های قرونم
(211)
تو هنوز هستی که هستم
(211)
آسمون پیراهنِ آبیشُ بر تن می کنه
(213)
خیلی با چشم تو جورِ دل من
(215)

برای هر کی نداره عشقُ باور، بخونم
(241)
عاشقای این روزُ و روزگاریم
(251)
آینه نمی تونه / حس کنه احساس منُ
(281)
من با خروسخون بیدار می شم / در باور خروس / بهتی شگفت، معما وار
(319)
از مردِ قصّه ی تو سخن دارد

ناگهان دیدم که دور افتاده ام از همرهانم

من پی دریوزه ی جسمم اگر

صدای گریه ی تو زیر سقف من باقی است

به آن شکیب که از یاران توانِ زخم زبانم نیست

اگر چه پیرم و پیران را هوای توبه به سر باید

غریب بودم و گشتم غریب تر اما

من آن دُردم که باقی مانده ام از باده ی پیشین

پر

پایان نامه
Previous Entries مقاله رایگان درباره واج آرایی، موسیقی کلام Next Entries مقاله رایگان درباره مثِ، دونم، قبولم، بسرایم