مقاله رایگان درباره گروه کنترل، اجرای برنامه، بیماران مبتلا

دانلود پایان نامه ارشد

فشار درون جمجمه ای (ICP≤20mmHg) حداقل به مدت 24 ساعت با کسب رضایت از خانواده در روز سوم آسیب به مطالعه وارد می شدند. نمونه ها در گروه تجربه به مدت 7 روز، هر روز بسته به وضعیت بیمار حداقل یک جلسه و میانگین بین 8-5 جلسۀ 15-5 دقیقه ای به فاصله حداقل 1 ساعت تحریک شنوایی دریافت می کردند. محرک های شنوایی مورد استفاده عبارت بودند از صدای زنگ، موزیک، صدای کف زدن، صداهای آشنا، عبارات دستوری و آگاه سازی و صدای رادیو و تلویزیون، قبل و بعد از هر جلسه تحریک، نمرۀ GCS، SSAM و RLA هر بیمار ارزیابی و ثبت می شد ضمن اینکه جهت اطمینان از ثبات وضعیت بیمار پارامترهای بالینی (سرعت تنفس، سرعت ضربان نبض، ICP ، فشار گردش خون مغزی و فشار متوسط شریانی103) کنترل و ثبت می شد. در گروه کنترل نیز روزانه بدون هیچ مداخله ای نمرۀ CCS ،SSAM ، RLA ارزیابی و ثبت می شد. نمرۀ DRS هم در همۀ واحدهای مورد پژوهش در دو گروه تجربه و کنترل در زمان ورود به مطالعه و زمان ترخیص ارزیابی و ثبت شد.
در تجزیه و تحلیل داده ها، تغییر نمرات SSAM ، RLA وDRS با استفاده از آزمون تی دانش آموزی104 آنالیز شد و از میانگین های روزانۀ نمرات GCS محاسبه شده برای هر گروه نیز آنالیز واریانس گرفته شد.
طبق نتایج به دست آمده از این پژوهش، تغییر GCS قبل و بعد از مداخله نشان از بهبود قابل توجه در گروه ها بود هر چند که از نظر آماری تفاوت معنی داری بین امتیازات دو گروه وجود نداشت (14/0=P) میانگین امیتیازات روزانه GCS نیز تفاوت معنی دار، بین دو گروه را مطرح نساخت. دو گروه از نظر امتیازات SSAM قبل و بعد از مداخله تفاوت معنی داری (015/0P=) داشتند. تغییر در امتیاز RLA در گروه تجربه قبل و بعد از تحریک 2/1 نمره بود اما در گروه کنترل تغییری در نمره RLA وجود نداشت و تفاوت دو گروه در نمره RLA معنی دار نبود. تغییر نمره DRS حاکی از تفاوت معنی دار دو گروه بود (20). نتایج نشان داد که برنامه تحریک حسی بر سطح هوشیاری تفاوت معنی دار آماری نداشت هرچند باعث تغییر اندکی در سطح هوشیاری شد.
او و سئو105 (2002) پژوهشی با عنوان «برنامه تحریک حسی برای پیشرفت بهبودی در بیماران کمایی» در کره جنوبی انجام دادند. این پژوهش یک مطالعه نیمه تجربی تک گروهی با دوره های زمانی منقطع106 بود. نمونه های مورد مطالعه، 7 بیمار کمایی با علل متفاوت بودند که در بخش مراقبت ویژه جراحی و بخش مراقبت تحت حاد در بیمارستان دانشگاهی بستری بودند. نمونه ها پس از حصول اطمینان از دارا بودن معیارهای ورود به مطالعه با کسب اجازه از خانواده به مطالعه وارد شدند. در طی مطالعه یک بیمار جان باخت و بیمار دیگری هم به بیمارستان دیگری انتقال یافت و در نهایت 5 بیمار مورد مطالعه قرار گرفتند. معیارهای ورود به مطالعه عبارت از بروز آسیب مغزی در طی 3 ماه گذشته، نمره GCS بین 10-3 ، سن بالای 18 سال، عدم سابقه آسیب مغزی قبلی بودند.
از مقیاس GCS جهت ارزیابی تغییرات سطح هوشیاری واحد های مورد پژوهش استفاده شد و روش کار به اینصورت بود که قبل از اعمال برنامه تحریک حسی، جهت دستیابی به یک معیار مبنا به مدت 4 هفته با استفاده از GCS ، سطح هوشیاری نمونه ها روزی یک بار ارزیابی شد. سپس مداخله اول به مدت 4 هفته، هر هفته 5 روز و هر روز2 بار انجام شد و در طی این دوره سطوح هوشیاری یکبار در روز اندازه گیری شد سپس یک دوره استراحت 4 هفته ای در نظر گرفته شد که اهداف مورد نظر در رابطه با این دوره عبارت بود از: 1- ایجاد فرصتی برای از بین رفتن اثر مداخله اول. 2- پیشگیری از خو گیری107 بیماران کمایی.
پس از 4 هفته وقفه، مداخله دوم انجام شد که محتوی و روش آن مشابه مداخله اول بود. پس از اتمام مداخله دوم نیز بیماران به مدت یکماه پیگیری شدند. در تحریک بیماران از انواع تحریکات شنیداری، دیداری ، بویایی، چشایی، لامسه و فیزیکی طبق یک برنامه منظم استفاده شد.
پس از آنالیز داده ها با استفاده از نرم افزار SAS108 ، یافته های حاصل از مطالعه نشان داد که 2 هفته پس از شروع مداخله اول تغییر چشمگیری در سطح هوشیاری بیماران ایجاد شد، این اثر به تدریج افزایش یافت و برای مدت 4-3 هفته حفظ شد اما 2 هفته پس از اتمام مداخله اول کاهش سطح هوشیاری شروع شد و این کاهش تا شروع مداخله دوم ادامه یافت. الگوی پیشرفت در مداخله اول نشان از شروع تدریجی و موقت بهبودی سطح هوشیاری بود. در شروع مداخله دوم، سطوح هوشیاری ، شروع به افزایش نمود و پس از اتمام مداخله دوم، باز هم سطوح هوشیاری افزایش یافت. اثر مداخله دوم نشان دهنده یک شروع تدریجی و طول مدت دائمی بود. هرچند در این مطالعه تعداد نمونه ها کم بود اما نتایج مطاله نشان داد که برنامه تحریک حسی باعث افزایش سطح هوشیاری شده است (16).
اربنجافول ، جیت پانیا و خائوروپسوم109 (2009) در یک مطالعه ی نیمه تجربی آینده نگر دوگروهی با عنوان ” تأثیر برنامه تحریک حسی در بیماران غیر هوشیار مبتلا به آسیب ترومایی مغز ” 40 بیمار آسیب مغزی با GCS : 3-8 را در بخش ICU جراحی اعصاب بیمارستان پادشاهی کولالانکورن تایلند مورد بررسی قرار دادند. نمونه های مورد تایید ، بصورت تصادفی در دو گروه قرار گرفتند ، گروه یک (کنترل) و گروه دو (تجربه)بصورت یک به یک بر اساس مکان آسیب مغزی و سن (± 5 سال اختلاف سنی) انتخاب شدند و برنامه تحریک حسی برای کسانی که مدت زمان آسیب دیدگی آنها از 72 ساعت کمتر بود، اجرا شد. نمونه گیری 7 ماه بطول انجامید. برای بیماران در دو گروه ، مراقبتهای روتین پرستاری و خدمات نوتوانی، حمایت تهویه ای ، کنترل افزایش دمای بدن و پیشگیری از ابتلا به زخم فشاری انجام شد و علاوه بر مراقبت های استاندارد در گروه تجربه برنامه ی تحریک حسی اجرا شد. برنامه تحریک حسی همه پنج حس را پوشش می داد که عبارتند از: لامسه ، حواس چشایی، بویایی،شنوایی،بینایی. هر محرک بر اساس اولویت های گذشته ی بیمار یا آشنایی بیمار با تحریک انتخاب شده با اعلام توسط بستگان و پس از رضایت خانواده انتخاب و لیست محرک های آشنا ثبت شد.
برنامه تحریک حسی بگونه ای ترتیب داده شد که بیمار هر 5 روش حسی در هر روز با هر بخش 30 دقیقه ای در فواصل 2 ساعته از 8 صبح تا 4 بعد از ظهر برای 14 روز پیاپی دریافت کند.
پاسخ ها با مقیاس GCS و SMART 110 (تکنیک اصلاح شده ی نحوه ی ارزیابی حسی و توانبخشی) ، وضعیت کلینیکی برای نظارت عملکرد مغزی ارزیابی شد. SMART یک ارزیابی ساختاری و درج پاسخ های حرکتی و حسی و عملکرد ارتباطی بیماران کمایی در پاسخ به تحریک در طول مرحله حاد آسیب مغزی را فراهم می نماید. داده های دموگرافیک و نمره تعدیل شده SMART با استفاده از میانگین و انحراف معیار بیان شد و در آمارهای مقایسه ای از آزمون های تی مستقل و کای دو استفاده شد.
یافته ها نشان داد که قبل از اجرای برنامه تحریک حسی میانگین نمره سطح هوشیاری بر اساس معیار گلاسکو 33/1±75/4 در مقابل نمره 15/1±50/4 به ترتیب در گروه یک و گروه دو بود و میانگین نمره ی GCS پس از اجرای برنامه ی تحریک حسی در گروه 2 (مداخله) بطور معنی داری بالاتر از گروه یک (کنترل) بود( 05/0 P) ( 82/1 ± 45/10 گروه مداخله در مقابل 77/1±9/5 گروه کنترل) . همچنین درمقایسه با گروه یک، میانگین نمره ی تعدیل شده SMART گروه دو بطور معنی داری بالاتر بود(05/0 P). یافته ها نشان داد که برنامه تحریک حسی می تواند سبب افزایش بازسازی و بهبودی مغز در بیماران ترومای آسیب مغزی شود(12).
پوگینا،داسیلوا و سانتوس111 (2011) در مطالعه ی کارازمایی بالینی کنترل شده دو گروهی یک سوکور با عنوان ” استفاده از موسیقی و تحریک حسی در بیماران مبتلا به اختلالات هوشیاری ” ، 30 بیمار کمایی با 8-3 GCS: که از مارس تا سپتامبر 2005 در بیمارستانی آموزشی در سائوپائولو برزیل بستری شده بودند را مورد مطالعه قرار دادند.
بیماران انتخاب شده بصورت تصادفی در دوگروه دسته بندی شدند و فقط در گروه تجربه هم موزیک و هم تحریک صوتی اجرا شد. پیام صوتی برای دو هدف استفاده می شد : یکی برای در معرض قرار دادن بیمار برای تحریک زبانی آشنا و دوم تلاش برای ایجاد توجه بیمار.
بعضی از شاخص های استاندارد شده برای پیام از قبیل اعلام پیام از طریق یکی از بستگان مهم بیمار،در طی حداکثر 3 دقیقه، گفتن اینکه بیمار در کماست و چه اتفاقی افتاده است،گفتن یک جمله محبت آمیز و چشم انداز خوشبیننانه، گفتن چیزی در مورد زندگی خانوادگیشان در طول مطالعه رعایت شد. همچنین برای موزیک نیز طبق علاقه بیمار با نظر بستگان موسیقی انتخاب و استانداردی برای زمان آن تعریف نشده بود. در گروه مداخله دیسک حاوی محرک و در گروه کنترل دیسک بدون محرک (موسیقی) پخش شد. ارزیابی مطابق با GCS و 112 RSS (مقیاس آرامبخشی رمسی) صورت گرفت.تحریکات برای سه روز متوالی و و هرروز سه مرتبه انجام ونتایج ثبت شد. نتایج با استفاده از آزمون های من- ویتنی، فیشر دقیق و آزمون تی تجزیه و تحلیل شدند.
یافته های حاصل از پژوهش اختلاف معنی داری در علائم حیاتی دو گروه نشان داد( 05/0= P) و این تغییرات هم در طی موسیقی و هم پیام صوتی ایجاد شد ولی در طی پیام صوتی قابل توجه تر بود. برای متغیر حالت چهره در طی روز اول با موسیقی تغیرات بیشتری نسبت به پیام صوتی یافت شد ولی در روز دوم گرایشها در هر دو نوع قابل توجه بود(به ترتیب 01/0= P ، 14/0= P ) اما در روز سوم پیام صوتی در گروه مداخله نسبت به مبنا و موسیقی تفاوت معنی داری داشت( به ترتیب 02/0= P ، 21/0= P) برای ارزیابی GCS و RSS بیمارانی که در گروه مداخله در حالت چهره و علائم حیاتی تغیراتی داشتند در دو گروه با سه اختلاف و 4 و 5 اختلاف تقسیم شدند که پس از ارزیابی اختلاف قابل توجهی در روز سوم را نشان داد که نمرات در بین 5 و 7 و 8 متغیر بود(23/0= P).
نتایج حاصله در این مطالعه نشان داد که پیام صوتی محرک قویتری نسبت به موسیقی است و پاسخ به محرک شنوایی که در این مطالعه برای همه اجرا و GCS بررسی شد اختلاف معنی داری را فقط در روز سوم مطالعه نشان داد و تاثیر کمی برای ایجاد پاسخ در این مطالعه داشت.(22)
در پژوهشي ديگر كه توسط بوچ و همكاران (2010) با عنوان تاثیر موسیقی بر پاسخ فیزیولوژیکی و نمرات آرام سازی بیماران تسکین یافته تحت تهویه مکانیکی در كشور هلند انجام شد، 20 بيمار را به طور تصادفي در دو گروه آزمون و شاهد مورد بررسی قرار دادند. دو نوع موسيقي توسط پژوهشگر انتخاب شد. هر دو نوع موسيقي با ضرب آهنگ آرام و آرامبخش بمدت 30 دقیقه در سه نوبت در روز و برای بیش از دو روز برای بیماران گروه تجربه پخش شد. دادهها توسط پرستار ناآگاه به زمينه مطالعه ، براي محدود كردن خطا و تورش در ثبت شاخصها و نمرات آرامسازي با استفاده از ابزارهاي زير جمعآوري شد:
1- فرم ثبت شاخصهاي فيزيولوژيك (شامل فشار خون سيستوليك و دياستوليك، فشار متوسط شرياني، تعداد ضربان قلب و تنفس) كه با استفاده از سيستم مديريت اطلاعات بيمار و با كمك مانيتورينگ كنار تخت بيمار اندازهگيري شد. 2- ابزار نمره آرام سازی رامسي113( بررسی نمره رامسي ، بخشي از مراقبتهاي معمول پرستاري در اين بيمارستان است ، ويژگيهاي رواني بيمار توسط اين ابزار بررسي نميشود) 3- ابزار نمره آرامسازي.
در هر گروه ، نمرات بالاتر ابزار تعيين كننده ميزان آرامسازي بيشتر ميباشد. نمرات آرامسازي قبل و بعد از مداخله در هر دو گروه اندازهگيري شد و در فرم مخصوص ثبت شد. بيشتر بيماران تحت تهويه مكانيكي با فشار مثبت بودند يا تهويه ارادي داشتند. مقايسه نتايج بر اساس آنالیز واریانس اندازه گیری های تکراری نشان داد كه موسيقي بر فشارخون سیستول(755/0= P)، فشارخون دیاستول( 780/0= P) ، متوسط فشار خون شریانی ( 763/0= P) ، تعداد تنفس (545/0= P) و تعدا ضربان قلب( 511/0= P) تأثيري نداشته، اما سبب افزايش آرامسازي نمونهها در گروه آزمون شده است (015/0=P). نتایج مطالعه نشان داد که گوش دادن به موسیقی می تواند سبب افزایش آرامسازی بیماران تحت تهویه مکانیکی شود که

پایان نامه
Previous Entries مقاله رایگان درباره عملکرد شناختی، گروه کنترل، رادیو و تلویزیون Next Entries مقاله رایگان درباره فیزیولوژی، گروه کنترل، کارآزمایی بالینی