مقاله رایگان درباره پردازش اطلاعات، شناخت انسان، سلامت روان

دانلود پایان نامه ارشد

مي‌شود، ولي با آن‌ها احساس راحتي مي‌کند و همين احساس راحتي فرد را به اين نتيجه مي‌رساند که باورهايش درست است. افراد به سمت وقايعي کشيده مي‌شوند که با باورهايشان همخواني دارد و به همين دليل تغيير باورهاي کسب شده سخت است‌. بيماران به آن‌ها به عنوان حقايقي مي‌نگرند که بدون به بوته آزمايش گذاشتن صحت و سقم آن‌ها، معتقدند که اين حقايق درست هستند. نتيجه چنين ديدگاهي اين است که باورها و شناخت?هاي کسب شده?شان بر پردازش تجارب بعدي تاثير مي‌گذارد و نقش عمده‌اي در تفکر، احساس، رفتار و نحوه برقراري ارتباط بيماران با ديگران بازي مي‌کنند و به?گونه‌اي متناقض و اجتناب?نا‌پذير‌، زندگي بزرگسالي را به شرايط ناگوار دوران کودکي مي‌کشانند که غالبا براي بيماران زيانبخش بوده است. باورها و خاطرات در اوايل دوران کودکي و نوجواني بازنمايي‌هايي دقيق از محيط پيرامون ايجاد مي‌کنند. تجربه ما نشان داده است که شيوه زندگي افراد تا حدودي بازتابي دقيق از محيط زندگي اوليه‌شان است (يانگ،کلوسکو، ويشار، 1950؛ حميدپور، اندوز،1388).
در طرحواره‌درماني بين طرحواره?ها تفاوت قايل مي‌شوند و طرحواره‌ها فقط شامل خاطرات، هيجان‌ها، احساس‌هاي بدني و شناخت‌واره‌ها هستند و به هيچ عنوان پاسخ‌هاي رفتاري فرد را در بر‌نمي‌گيرند. رفتار، بخشي از طرحواره به شمار نمي‌آيد، بلکه بخشي از پاسخ‌هاي مقابله‌اي است و از باورها نشات مي‌گيرد. اگرچه اکثر پاسخ‌هاي مقابله‌اي به شکل رفتاري هستند با اين حال بيماران از طريق راهبردهاي شناختي و هيجاني نيز دست به مقابله مي‌زنند. سبک مقابله‌اي ممکن است به صورت شناختي، عاطفي يا رفتاري بروز کند، ولي در هر حال بخشي از طرحواره محسوب نمي‌شود. در مجموع ساختارهاي فرد- ويژه يا طرحواره‌ها پايه‌هاي اساسي شخصيت را مي‌سازند. آلفورد95 و بک معتقدند مفهوم طرحواره ممکن است زبان مشترکي جهت تسهيل يکپارچگي بعضي از رويکردهاي روان‌درماني فراهم کند(ص25). طبق مدل بک باور مرکزي نشانگر معنا يا محتواي شناختي طرحواره است (يانگ،کلوسکو، ويشار، 1950؛ حميدپور، اندوز،1388).
همچنين بک مفهوم خود از ذهنيت را بسط و گسترش داده است. ذهنيت شبکه يکپارچه‌اي از مولفه‌هاي شناختي، عاطفي، هيجاني و رفتاري است. يک ذهنيت ممکن است بسياري از طرحواره‌هاي شناختي را دربرگيرد. اين ذهنيت ها، افراد را به سمت واکنش‌هاي افراطي سوق مي‌دهند آن‌ها را در دستيابي به اهداف خاصي جهت‌دهي مي‌کنند. ذهنيت‌ها مانند باورها عمدتا خودکار هستند و احتياج به فعال‌سازي دارند. افرادي که آسيب‌پذيري شناختي دارند، در صورت مواجه‌شدن با هستند و احتياج به فعال‌سازي دارند. افرادي که آسيب‌پذيري شناختي دارند، در صورت مواجه‌شدن با استرس‌هاي مربوط به آسيب‌پذيري‌شان، ممکن است علايم مرتبط با ذهنيت را بروز دهند(يانگ،کلوسکو، ويشار،1950؛ حميدپور، اندوز،1388).
طبق ديدگاه بک ذهنيت‌ها از طرحواره‌هايي تشکيل شده‌اند که دربرگيرنده خاطرات، راهبردهاي حل مسئله، تصاوير ذهني و زبان هستند. ذهنيت‌ها، راهبردهاي برنامه‌ريزي شده جهت به انجام رساندن مهارت‌هاي بقايي مثل دفاع در برابر شکارگر را فعال مي‌سازند (‌ص 27). بک (1996، ص9) معتقد است ذهنيت ممکن است لزوما به هنگام برانگيختگي طرحواره فعال نشود. حتي زماني که مولفه شناختي طرحواره برانگيخته مي‌شود ممکن است هيچ‌گونه مولفه عاطفي، انگيزشي يا رفتاري را مشاهده نکنيم (يانگ،کلوسکو، ويشار،1950؛ حميدپور، اندوز، 1388).
وقتي بک و همکارانش از راهبردهاي شناختي و رفتاري بيمار بحث مي‌کنند، به نظرمي‌رسد اين راهبردها با ديدگاه طرحواره‌درماني درخصوص سبک‌هاي مقابله‌اي همخوان باشند. افرادي که از سلامت رواني برخوردارند به کمک راهبردهاي مقابله‌اي شناختي و رفتاري سازگارانه با موقعيت?هاي زندگي مقابله کنند، در حالي که افراد مشکل‌دار پاسخ?هاي ناسازگارانه و انعطاف‌پذيري را به?کار مي‌گيرند. مدل بازنگري شده بک و آخرين اظهارنظرهاي يانگ در خصوص مدل طرحواره مفاهيم مشترک زيادي دارند. هر دو مدل به منظور درک شخصيت بر ساختارهاي مرکزي مثل طرحواره و ذهنيت‌ها تاکيد مي‌کنند. هر دو نظريه شناخت، انگيزش، هيجان، ميراث ژنتيکي، مکانيسم‌هاي مقابله‌اي و تاثيرات فرهنگي را به عنوان جنبه‌هاي مهم شخصيت مدنظر قرار مي‌دهند. هر دو مدل تاکيد مي‌کنند که در فرايند درمان بايد به جنبه‌هاي هوشيار و ناهوشيار شخصيت توجه کنيم. تفاوت‌هاي اين دو مدل ظريف و اغلب نشانگر تاکيد آن‌ها بر جنبه‌هاي خاصي است. و وجه مشترک مدل يانگ و رويکرد پردازش اطلاعات در تعريف طرحواره?هاست. بک و يانگ نيز طرحواره?ها را مجموعه?اي از خاطرات و شناخت?ها و هيجان?هاي مرتبط با خاطرات مي?دانند(يانگ،کلوسکو، ويشار،1950؛ حميدپور، اندوز،1388). بعد از يانگ که نظرات بک را در نظريه جديدي تدوين و از منظر ديگر به ذهن و روان انسان نگاه کرد، روان?شناسان متعددي درپي ارائه نظرات جديد در مورد روان انسان با نگاه شناختي بودند. با توجه به موضوع پژوهش نظرات دو نظريه?پرداز ديگر که نظرات آن‌ها بسيار شهرت نيافت معرفي مي?شود. از ميان اين روان?شناسان نظرات افرادي چون باور96 و لسلي گرينبرگ97 که به ترتيب مدل راه?اندازي عاطفي و درمان هيجان محور را ارائه کردند در ذيل مورد توجه قرار خواهد گرفت.

د) باور98 و مدل راه?اندازي عاطفي
باور (1981) بر چنين فرضي استوار است که عاطفه مولفه اصلي بازنمايي شناخت انسان?هاست. هنگام به خاطر سپردن مطالب عاطفه مربوط به آن هم ذخيره مي?شود و به هنگام بازيابي اطلاعات به خاطر سپرده شده و فعاليت?هاي شناختي عاطفه مربوط به آن موضوع نيز تداعي شده و فرايند کار را تسهيل مي?نمايد. عاطفه بخودي خود مي?تواند بر فرايند شناخت افراد يعني چگونگي تفکر آن‌ها نسبت به مسايل تاثير بگذارد. قبلا تصور مي?شد عواطف مثبت فعاليت لازم براي پردازش را کم و عواطف منفي اين فعاليت را تسريع مي?بخشند اما شواهد تحقيقات نشان مي?دهد که پيامدهاي پردازش عاطفه بر اساس تقابل جذب يا انطباق ادراک مي?شوند. انطباق يا همان تمرکز بر خواسته?هاي دنياي اطراف نوعي تفکر استقرايي است و جذب مکمل فرايند انطباق که در آن اطلاعات کنوني فرد فرايند پردازش را هدايت مي?نمايد و شکل تفکر فرد نوعي تفکر استنتاجي است. شواهد اخير نشان مي?دهد که عواطف مثبت سبک پردازشي طرحواره?اي و جذبي را ارتقا مي?بخشند در حالي که عواطف منفي بيشتر از طريق راهبردهاي فکري بيروني و انطباقي پردازش مي?شوند (فورگاس، 2005؛ راجزي، 1387)
تصور اين است که شناخت‌واره?هاي منفي پديده?هاي گذرا و پويا هستند که در طي زمان و شرايط و حالت?هاي خلقي متفاوت تغيير مي?کند. همچنين طي پژوهش?ها دريافتند که وجود بافت يا شرايط خاص نه تنها بر محتواي فکر بلکه در چگونگي تفسير و پاسخ?دهي به افکار منفي تاثير مهمي بر جاي مي?گذارد. پژوهش?گران معتقدند که تغيير افکار با تغيير احساس همراه خواهند بود همچنين با تغيير موقعيت در افکار نيز تغييراتي رخ مي?دهد (کلارک99،1993؛ حميدپور، 1388). اغلب پژوهش?هاي تجربي درباره فرايند شناختي در اضطراب و افسردگي با فراواني و معناي افکار مرتبط با فقدان و شکست و شناخت?واره?هاي مرتبط با ضربه، خطر و آسيب?پذيري شخصي توام هستند. شواهد زيادي وجود دارد که حالت?هاي اضطرابي و افسردگي با ميزان بالايي از تفکر منفي همراه است و چنين الگوي فکري براي مدت زمان زياد در حالت?هاي هيجاني منفي دوام مي?يابد. شواهد قابل ملاحظه?اي وجود دارد که در افسردگي تفکر خودارجاعي مثبت به طور معناداري کاهش مي?يابد (کلارک،1993؛ حميدپور، 1388).
طبق نظر باور (1987) هر نوع هيجان (مانند رويدادهاي حافظه?اي شادي و غم) مثل يک گره?100 در شبکه بازنمايي با بازنمايي در ديگر شبکه?ها ارتباط پيدامي?کند. فعال شدن اين گره?هاي هيجاني موجب افزايش دسترسي به اطلاعات هماهنگ با خلق و در نتيجه سوگيري پردازش اطلاعات با آن هماهنگ مي?شود(قاسم?زاده، 1378).
از آن‌جا که افراد به صورت انتخابي به پردازش اطلاعات مي?پردازند، معمولا اين پردازش دچار سوگيري شده و به عنوان عاملي در گسترش يک ناتواني مزمن و يا شرايط تهديدکننده سلامت مطرح مي?شود. به همين دليل در اغلب نظريه?هاي شناختي بر اهميت نقش سوگيري در فرايند پردازش اطلاعات تاکيد شده است. روان?شناسان و روان?پزشکان شناخت?گرا نيز اختلالات رواني را بيشتر به عوامل شناختي نسبت داده?اند( قاسم?زاده به نقل از ولز101، 1378). در مدل باور در خلق افسرده گرايش به فعال شدن گره?هاي مرتبط با حوادث غمگين و يا تجربيات نامطبوع زندگي وجود دارد که دستيابي به افکار منفي را آسان مي?سازد(راستي،تقوي؛1385).

ه) لسلي گرينبرگ102 و درمان هيجان محور
گرينبرگ و همکارانش (‌گرينبرگ، رايس103 و اليوت104 ، 1993؛ گرينبرگ و پايي‌ويو‌105، 1997)براساس مدل‌هاي تجربي ‌سازنده‌گرايي و شناختي بر درمان هيجان?محور تاکيد دارند. درمان هيجان‌محور به شدت تحت تاثير نظريه دلبستگي و پژوهش‌هاي مبتني بر فرآيند درمان است. درمان هيجان‌محور تاکيد خاصي بر يکپارچه‌سازي هيجان با شناخت انگيزش و رفتار دارد. درمانگر به منظور اصلاح هيجان‌ها آن‌ها را فعال مي‌کند. در اين شيوه درمان شناسايي و بهبود باورهاي هيجاني اهميت زيادي دارد. گرينبرگ و پايي ويو در سال1997اين باورهاي هيجاني را مجموعه‌اي از اصول سازمان‌يافته با محتواي فرد-ويژه تعريف مي‌کنند که با هيجان‌ها، اهداف، خاطرات و تمايلات رفتاري گره خورده‌اند. باورهاي هيجاني از تاثير متقابل تاريخچه يادگيري اوليه فرد و خلق‌و‌خوي فطري او به وجود مي‌آيند. وقتي باورهاي هيجاني فعال مي‌شوند تاثير بسزايي در چگونگي تعبير و تفسير وقايع زندگي و واکنش به آن‌ها دارند. هدف نهايي درمان هيجان محور تغيير باورهاي هيجاني است. درمان هيجان‌محور مانند رويکرد پردازش اطلاعات که به بازسازي خاطرات تاکيد مي?کند فعال‌سازي هيجاني را به تنهايي براي ايجاد تغيير کافي نمي‌داند. تغيير در درمان هيجان‌محور مستلزم فرآيند تدريجي فعال‌سازي هيجان است. اين امر با استفاده از تکنيک‌هاي تجربي، غلبه بر اجتناب، کاهش رفتارهاي مختل‌کننده و تسهيل شرايط بهبود هيجاني ميسر مي‌گردد. درمانگر به بيماران کمک مي‌کند تا احساسات اوليه خود را بشناسد و آن‌ها را به زبان آورد و سپس به توانايي‌هاي دروني خود دست يابد (‌مانند پاسخ?هاي مقابله‌اي سازگار). علاوه بر اين درمان هيجان‌محور مداخلات درماني گوناگوني را براي هيجان‌هاي متفاوت توصيه مي‌کند (يانگ،کلوسکو، ويشار،1950؛ حميدپور، اندوز،1388).
طي درمان?هاي شناختي رويکرد جديدي طرح شد که ذهن را سيستم پردازش?کننده در نظر گرفت و معتقد است که اطلاعات در ذهن مورد رمزگرداني و ذخيره?سازي قرار مي?گيرند و در زمان لازم بازيابي خواهند شد. اين رويکرد که پردازش اطلاعات نام دارد در اين پژوهش مورد توجه قرار خواهد گرفت که در ذيل به طور مفصل بدان پرداخته مي?شود و در ادامه تمرکز اصلي ما حافظه نيز طرح مي?شود.

2-4-2) رويکرد پردازش اطلاعات106
طي دهه 1970-1980 پژوهشگران از رفتارگرايي در درمان بيماري?ها سرخورده شدند و از تلاش?هايشان در تاييد کامل ديدگاه?هاي پياژه مايوس شدند. آن?ها به رويکرد جديد در حوزه روان?شناختي رويکرد پردازش اطلاعات روي آوردند که بر روي شکل?گيري و رشد تفکر متمرکز شد. امروزه رويکرد پردازش اطلاعات، رويکردي است که جاي خود را در روا‌‌ن‌شناسي به خوبي پيدا کرده است. روان?شناسان دريافتند امکان دارد ذهن انسان را نيز به صورت سيستم دستکاري?کننده نماد درنظر? گرفت که اطلاعات از طريق آن جريان مي?يابند. داده?ها از زماني که از طريق حواس به شکل درون‌داد دريافت مي?شوند تا زماني که در برون?داد به شکل رفتار نمايش يابند، به طور فعال رمزگرداني شده و تغيير مي?يابند و سازماندهي مي?شوند. در اين رويکرد افراد به صورت موجودات فعال و معقول درنظر?گرفته مي?شوند و فرايندهاي تفکر همچون ادراک، توجه، حافظه، راهبردهاي برنامه?ريزي، طبقه?بندي اطلاعات و درک?کردن قطعات کتبي و شفاهي مورد بررسي قرار

پایان نامه
Previous Entries مقاله رایگان درباره سوءمصرف مواد، سلامت روان، مصرف مواد Next Entries مقاله رایگان درباره پردازش اطلاعات، بهداشت روان