مقاله رایگان درباره پردازش اطلاعات، افراد مبتلا، خطر کنترل

دانلود پایان نامه ارشد

معمول در آن موجود باشد محدوديت دارد و اگر مقدار اندکي از اطلاعات مرتبط با تکاليف نياز باشد در شکل توضيحي بازنمايي شود نظام مي?تواند به مقدار کافي آن را به جريان بيندازد. مشروط بر اين نظام توضيحي برون داده?هايي از محصول در دسترس قرار? مي?دهد و نيازي به محصولات خود براي گشودن بررسي آگاهانه وجود ندارد.
محصول اين مدل حافظه به طور خودکار به عنوان نتيجه?اي از مقايسه الگو ادامه مي?يابد و فقط محصولات اجرايي وارد حافظه?کاري مي?شوند. در اين تئوري سه مرحله در يادگيري يک مهارت شناختي وجود دارد. در ابتدا جمع?آوري حقايق مرتبط با موضوع است. سپس تمرين و مرور آن حقايق است که با شروع تمرين قواعد به روشي?شدن تبديل مي?شوند و در نتيجه بيشتر به شکل خودکار بازآوري مي?شوند. محصولات جديد از دانش توضيحي بدست آمده در مراحل اوليه يادگيري تشکيل مي?شوند. اين روشي?شدن فضا را در حافظه?کاري آزاد مي?کند به علت اين که دانش توضيحي در يک روش جاي مي?گيرد و جهت بازيابي بکارگيري يک شکل توضيحي در سيستم نياز نيست. در مراحل نهايي يادگيري روش?هاي جديد تابع محصولات موجود مي?شوند. قواعد محصول همراه با استفاده قويتر مي?شوند و ممکن است خيلي خودکار شوند به گونه?اي که اطلاعات در آن‌ها براي مدت زيادي در شکل توضيحي در دسترس نيستند. افراد متخصص جواب سئوالات را مي?دانند اما شايد براي آن‌ها خيلي سخت باشد که توضيح دهند چرا چنين تصميماتي را مي?گيرند. اين دانش اجازه مي?دهد اطلاعاتي را که با تجارب قبلي مقايسه مي?شوند در داخل يک کل منسجم گروه?بندي شوند. الگوهاي تصادفي قطعات که با تجارب قبلي متناسب نيستند براي افراد متخصص و مبتدي دشواري يکسان دارند (استيلز، 2005؛ ابوالمعالي، زيرچاپ).

دنياي بيرون

مدل ACT از اندرسون(1983) (استيلز،2005 ؛ابوالمعالي،زيرچاپ)

فرض‌ها و باورهاي بنيادي، ريشه افکار خود آينده ما را تشکيل مي‌دهند. فرض‌ها را مي‌توان بر حسب اگر … بنابراين بيان کرد در حالي که باورهاي بنيادي بيان‌هاي مطلق‌گرا هستند با تشخيص و تقويت فرض‌هاي تازه، فرض‌ها و باورهاي ناسازگارانه، به ضعف مي‌گرايد باورهاي بنيادي ممکن است درباره خويشتن، ديگران و يا جهان اطراف باشند. باورهاي بنيادي اغلب به صورت تدريجي تغيير مي‌کند. اما در طي زمان هرچه بيشتر قوي و پايدار مي‌شوند اثر جدي بر چگونگي فکر و رفتار و احساس دارد (گرين166، پدسکي؛ قاسم‌زاده،1386).
ايپستين167 و همکارانش دو سطح پردازش اطلاعات را مطرح کردند که به واسطه آن بر چگونگي تفسير شخص از خود و دنياي اطرافش اشاره مي?کنند که شبيه مدل مطرح شده اندرسون است. آن‌ها اشاره مي?کنند که نظام شناختي به وسيله منطقي بودن، عيني بودن، کندبودن، هوشيار و دقيق بودن مشخص مي?شود. نظام تجربي به? ما اجازه مي?دهد تا معاني را به صورت خودکار، شهودي، ناهوشيار و به شکل کل?گرايانه بسازيم. ايپستين بازنمايي در نظام شناختي را باور و آن را در نظام تجربي به عنوان باور ضمني يا طرحواره مي?داند. نظام تجربي به کليه اطلاعاتي که ما بر اساس تجارب طي زمان و رخدادهاي متعدد کسب مي?کنيم، گويند. وي معتقد است طرحواره?ها تعميم?هاي اوليه استقرايي مشتق شده از تجربه?هاي مشخص هيجاني است. مفهوم طرحواره از نظر وي مشابه طرحواره هيجان لونتال168 و مفهوم نخستين هيجان لانگ169 است (سالاس ايورت و فلگويس،2002). در موقعيتي که مملو از هيجان شده?ايم ساختار کدگذاري شده در حافظه در سطح پيش توجهي است شبيه مجري مرکزي در نظريه بدلي و هيچ و موارد کدگذاري شده نيز زوج?هاي شرط و عمل در نظريه اندرسون را مطرح مي?سازند. بک170 و يانگ نيز در خصوص طرحواره معتقدند که طرحواره?ها واحدهاي اطلاعاتي هستند که ذخيره مي?شوند و قادرند در برخي شرايط در آينده تحت شرايط مناسب فعال گردند، به عبارتي آن‌ها خاطرات هستند. طرحواره مي?تواند به اندازه کافي به شرح و تشريح تجارب گذشته که متشکل از شناخت حسي و ويژگي?هاي (بويايي، لامسه، چشايي و غيره) هستند. اين ويژگي?ها در يک واحد منسجم ذخيره و بازيابي مي?شوند (جيمز171، ريچلت172، فرستون173، بارتون174، 2007).
طبق مدل بک باور مرکزي175 نشانگر محتواي شناختي يا معناي مرتبط با طرحواره?هاست، به زبان ديگر پردازش معنايي تجربه ها از نگاه رويکرد پردازش اطلاعات. وي مفهوم ذهنيت را بسط و گسترش داد. بک ذهنيت را شبکه يکپارچه?اي از مولفه?هاي شناختي و هيجاني و رفتاري مي?داند که افراد را به سمت واکنش?هاي افراطي سوق مي?دهد و آن?ها را به سمت اهداف خاص هدايت مي?کند. بک معتقد است که ذهنيت?ها عمدتا مثل طرحواره?ها خودکار عمل مي?کند و بايست فعال شوند و افراد در صورت مواجه با استرس?هاي خاص علايم مرتبط با ذهنيت را بروز مي?دهند. همچنين معتقد است ذهنيت?ها از طرحواره?هايي تشکيل شده?اند که دربرگيرنده خاطرات، راهبردهاي حل مساله، تصاوير ذهني و زبان هستند (يانگ176، کلوسکو177، ويشار178، 1950؛ حميدپور، اندوز، 1388).

3-4-2) فراشناخت و فراحافظه
در آسيب?شناسي رواني معمولايک يا چند مولفه از پردازش هيجاني در افراد دچار اختلال مي?شود. افراد معمولا در حيطه?هايي همچون ادراک، حافظه و يا در بروز هيجانات خود دچار مشکل مي‌شوند و درپي آن توانايي خود را براي کارد هيجاني سازگارانه از دست مي?دهند. مطالعه حافظه داراي اهميت ويژه?اي است زيرا تفکر (از جمله ادراک، قضاوت اجتماعي، حل مساله) وابسته به حافظه است و سوگيري در حافظه مي?تواند سوگيري در تفکر و شناخت را ايجاد نمايد. هيجانات مي?توانند بر حافظه اثرگذاشته و در زمان اندوزش، ذخيره و بازيابي آن را دچار مشکل سازند. همان‌طور که به شکل گذرا اشاره شد فراشناخت عبارت است از هر نوع دانش يا فرايند شناختي که در آن ارزيابي، نظارت يا کنترل شناختي وجود داشته باشد(بيابانگرد به نقل از فلاول179،1381). فراشناخت مفهومي چند وجهي است که دربرگيرنده دانش (باورها)، فرايندها و راهبردهايي است که شناخت را ارزيابي، نظارت و کنترل مي?کند. اطلاعاتي که در فراشناخت مورد ارزيابي و نظارت قرار مي?گيرد اغلب به?صورت احساسات ذهني تجربه مي?شود که بر رفتار اثر مي?گذارد. احساس خود تجربه ذهني است که در آن فرد اطلاعات رمزگرداني?شده در حافظه را بازيابي مي?کند. اين مرور در سطح حافظه و بازيابي در سطح فراتر را فراحافظه ناميدند. فراشناخت خود به سه سطح دانش فراشناخت، تجربه فراشناخت و راهبردهاي کنترل فراشناختي تقسيم مي?شود(بيابانگرد، 1381).
دانش فراشناخت بر باورها و نظريه?هايي اشاره دارد که افراد در مورد شناخت?هاي خود دارند، نظير باور در مورد نوع خاصي از افکار در مورد اثربخشي حافظه و کنترل شناختي. تجربه فراشناختي نيز شامل ارزيابي معناي خاص وقايع ذهني خاص همچون احساسات فراشناختي و قضاوت در مورد وضعيت شناخت است. تجربه?هاي شناختي با اختلالات هيجاني در رابطه هستند. برخي اختلالات همچون افسردگي و وسواس فکري با ارزيابي?ها و قضاوت?هاي فراشناختي منفي در رابطه هستند. شوارتز و کلور(1994) مطرح کردند که افراد به احساسات خود به عنوان اطلاعات براي ارزيابي و قضاوت متکي مي?شوند(بيابانگرد،1381) و تنها به بخش?هايي از خاطرات توجه مي?کنند که اين اطلاعات را براي آن‌ها تکميل سازد. راهبردهاي کنترل فراشناختي کاهش?دهنده يا افزايش?دهنده فرايندهاي نظارتي و بازيابي اطلاعات از حافظه براي فرد هستند. افراد از راهبردهايي که دامنه استفاده از وسايل کمک حافظه?اي براي رمزگرداني(نظير ياديارها يا مرور ذهني مواد به خاطر سپرده?شده) تا راهبردهايي( نظير نشانه?گذاري) استفاده مي?کنند(بيابانگرد، 1381).
در پردازش هيجاني، واکنش هيجاني از ترکيب اطلاعات موقعيتي و اطلاعات مبتني بر حافظه و از طريق سازوکارهاي نيمه?هوشيار و خودکار به وجود ميايند و چارچوب مناسبي براي درک پيش?آيندهاي شناختي و تجربه?هاي عاطفي در اختيار ما مي?گذارد (فورگاس، 2005؛ راجزي، 1387).
از آن‌جايي که بسياري از رفتارهاي پيچيده حاصل پردازش?هاي شناختي افراد هستند احتمالا انتظار مي?رود که عاطفه پس از تاثير بر شناخت فرد بر رفتار وي نيز تاثير بگذارد همچنين عاطفه نقش مهمي در قالب‌بندي و قضاوت?هاي بين گروهي ايفا ?کند (فورگاس، 2005؛ راجزي، 1387). عاطفه هم بر محتواي و هم بر فرايند تفکر افراد تاثير مي?گذارد. تاثيرات عاطفه بر شناخت مبتني بر سبک پردازشي است که در موقعيت?هاي مختلف متفاوت است. اغلب مواقع القاي عاطفه زماني صورت مي?گيرد که پردازش?هاي سازنده مثل پردازش بافتاري يا پردازش واقعي مورد استفاده قرار مي?گيرد. حالت عاطفي مستقيما بر راهبرد پردازش اطلاعات تاثير مي?گذارد (فورگاس، 2005؛راجزي، 1387).
ولز180 با ارائه مفهوم فراشناخت در درمان?هاي رفتاري شناختي تحول برپا کرد. او معتقد است آنچه در اختلال?هاي هيجاني بايست آماج درمان قرار گيرد باورهاي شناختي است زيرا به اعتقاد وي فراشناخت است که شناخت را کنترل و بازبيني مي?کند. نظريه فراشناختي فرض را بر اين مي?گذارد که توجه در ايجاد و تداوم هيجان نقش فوق‌العاده?اي دارد. در اين مدل راهبردهاي مقابله?اي نقش عمده?اي در تداوم اختلال?هاي هيجاني بازي مي?کند. ولز معتقداست آنچه انديشناکي را به عنوان يک راهبرد مقابله?اي در برابر حوادث منفي فعال مي‌کند تقابل باورهاي فراشناختي مثبت و منفي است. انديشناکي منابع شناختي از جمله توجه را به خود جلب مي?کند و با توجه به خلق فرد شروع به پيش روي مي?کند و منابع شناختي جهت حل مساله در فرد کاهش مي يابد (حميدپور، 1385). فراشناخت يا همان فراحافظه به رمزگرداني و ارزيابي مجدد اطلاعات ذخيره شده در حافظه اشاره مي?کند که در اين باره پژوهشگران نظرات خود را از منظرهاي گوناگون مطرح ساختند که بدان?ها مي?پردازيم.
مطالعات نشان مي?دهد که عاطفه همخوان با تفکر را مي?توان با اصول شرطي (همايندي زمان و مکان) تبيين کرد. در پردازش اطلاعات ابتدا توجه بر تفکر بدون عاطفه معطوف شد و عاطفه به عنوان خاستگاه مخرب و مزاحم تلقي گرديد. تحقيقاتي که در زمينه طبيعت?گرايي شناخت صورت گرفت حاکي از آن است که عاطفه نقش اساسي در پردازش اطلاعات اجتماعي دارد. گوردن باور181 در مدل شبکه تداعي خود اشاره مي?کند که همخواني قوي خلق با شناخت در حافظه اجتماعي تاثير دارد. عواطف نقش مهمي در ايجاد و تداوم بازنمايي?هاي ذهني مربوط به محيط اجتماعي حافظه بازي مي?کنند (فورگاس، 2005؛ راجزي، 1387).
دو مقاله از سوي ولز و کارتر182(2000) و ديگري از سوي پاپاگئورگيو183 و ولز (2000) درخصوص تاثير باورهاي فراشناختي بر نگراني و تفکر افسرده ساز منتشر شد. آن‌ها دريافتند که محتواي نگراني افراد مبتلا به اختلال اضطراب فراگير متفاوت از محتواي ساير اختلالات اضطرابي است اما با اين حال خصوصيات يا ويژگي?هاي منحصربفرد افراد مبتلا به اختلال اضطراب فراگير حاکي از سطوح بالاي باورهاي شناختي منفي پايدار درباره خطر کنترل?ناپذيري و نگراني نسبت به اين موضوع است بدين معني که آن‌ها گرايش به نگراني در مورد نگران بودن را در خود دارند. همچنين دريافتند که باورهاي مثبت در مورد انديشناکي در افسردگي با گرايش به تفکر منفي انديشناک?گونه ارتباط دارد. اين يافته?ها نشان مي?دهد که چگونه فرد فکرش را تفسير مي?کند و به آن پاسخ مي?دهد و در برخي موارد اين تفسير مهمتر از چيزي است که طي حالت هيجاني منفي پيش آمده است. در اين يافته?ها بر اهميت فراشناخت يا باورها و ارزيابي?هاي مرتبط با محتوي افکار دروني تاکيد شده است. اهميت باليني فرايندهاي فراشناختي در اختلال?هايي نظير اختلال وسواس، استرس پس از سانحه و اختلال اضطراب فراگير روشن است چراکه تفکر يا شناخت کنترل پذير از ويژگي?هاي اصلي اين اختلال?ها است (کلارک،1993؛حميدپور، 1388).
بازيابي بازخواني هرگونه اطلاعات از حافظه است که به معناي پيدا کردن جاي اطلاعات ذخيره شده در حافظه و بازگرداندن آن‌ها به آگاهي است. در مورد اطلاعاتي که براي اهداف خاص هستند معمولا بازيابي بدون

پایان نامه
Previous Entries مقاله رایگان درباره حافظه فعال، پردازش اطلاعات Next Entries مقاله رایگان درباره حافظه فعال، پردازش اطلاعات، شناخت انسان