مقاله رایگان درباره پردازش اطلاعات، افکار خودکار، عشق و محبت

دانلود پایان نامه ارشد

آن که رويکرد مورد نظر پژوهش برگرفته از پردازش اطلاعات است و با رويکردهاي شناختي آميخته است در ذيل به بررسي نظريه?هاي شناختي که در اين پژوهش از آن?ها کمک گرفته خواهد شد، پرداخته مي?شود.

1-4-2) نظريه?هاي شناختي و راهبردهاي درماني
از آن جا که بررسي ابعاد حافظه و شيوه رمزگذاري و پردازش اطلاعات در ذهن افراد مورد نظر است و در صورت تاييد فرضيه‌هاي پژوهشي به درمان بيماران مبتلا به افسردگي اساسي کمک خواهد شد لذا به بررسي نظريه‌هاي مرتبط با افسردگي و رويکردهاي درماني، همچنين حافظه و پردازش اطلاعات خواهيم پرداخت.
تاکنون تعريف دقيق و روشني از هيجان و عاطفه ارائه نشده است و بين شناخت و عاطفه و رابطه ميان آن‌ها بحث?هاي فراواني مطرح شده است. بعضي از روان‌شناسان شناخت را بر عاطفه مقدم مي?دانند و به ارزيابي آن قبل از عاطفه مي?پردازند و گروه ديگري پيامد عاطفي شناخت را مورد بررسي قرار مي?دهند. هيجان?هاي مثبت و منفي به ترتيب منجر به?شکل?گيري راهبردهاي شناختي جذب (درون?سازي) و انطباق (برون?سازي) مي?شوند (فورگاس61،2005؛ راجزي62، 1387) که به طور کامل?تر در جاي مناسب به آن‌ها خواهيم پرداخت. حالت?هاي عاطفي که در گذشته تجربه کرديم در ارزيابي ما تداخل ايجاد مي?کند. ساختار ارزيابي هيجاني يا قواعد هيجاني اغلب شکل منطقي در قالب اگر- بنابراين دارند و مي?توان با کنار هم گذاشتن اين ارزيابي?ها به فهرست پاسخ?هاي هيجاني در موقعيت?ها دست يافت (فورگاس، 2005؛ راجزي، 1387).
نظريه?پردازان متعددي به بررسي ذهن و روان انسان پرداختند و درمان?هاي برگرفته از اين نظريه?ها به شيوه?هاي گوناگون در درمان بيماري?هاي رواني اثرگذار بوده است که در ذيل به نظريه?هاي مرتبط با درمان افسردگي پرداخته خواهد شد. از جمله نظريه پردازان شناختي آلبرت اليس است که با طرح نظريه خود توجه خاصي بر روي نوع شناخت و برداشت افراد از وقايع را مدنظر قرار داد و درمان خود را بر تغيير تعابير افراد از وقايع متمرکز ساخت. در اين پژوهش از بخش?هايي از نظريه و راهبردهاي درماني وي استفاده خواهد شد که بدان به طور مفصل پردخته مي?شود.

الف) آلبرت اليس63 و نظريه درماني عقلاني- عاطفي64
اليس از ديدگاه فيزيولوژيک، اجتماعي و روان?شناختي به شخصيت انسان مي?نگرد. وي از نظر فيزيولوژيکي انسان را موجودي مي?داند که ذاتا آمادگي شديد براي تفکر غيرمنطقي و غيرعقلاني دارد و از نظر اجتماعي انسان را موجودي اجتماعي مي?داند. او معتقد است انسان به عشق و محبت، توجه و مراقبت تمايل دارد و از مورد تنفر قرار گرفتن، بي?توجهي و ناکامي دوري مي?جويد. بنابراين وقتي واقعه?اي فعال?کننده براي وي اتفاق مي?افتد، بر اساس تمايلات ذاتي خود ممکن است برداشت متفاوتي از موضوع داشته باشد.گاهي برداشت?هاي وي حاوي افکار، عقايد و باورهاي عقلاني و گاهي حاوي افکار، عقايد و باورهاي غيرعقلاني است(شفيع?آبادي و همکاران،1388).
اليس مطرح مي?کند که اگر فرد تابع افکار و عقايد منطقي و عقلاني خود باشد، با عواقب منطقي روبرو خواهد شد و شخصيت سالمي خواهد داشت، درحالي که اگر فرد تابع افکار غيرمنطقي و غيرعقلاني خود شود با عواقب غيرمنطقي مواجه مي?شود و فردي مضطرب و غيرعادي خواهد شد که شخصيت ناسالمي دارد. در واقع زماني که براي فرد واقعه ناراحت?کننده?اي اتفاق مي?افتد احساس اضطراب و تشويش مي‌کند و با کمک نظام باورهاي خود به از بين بردن اين اضطراب روي مي?آورد و نوع انتخاب نگاه وي به موضوع مي?تواند هيجان وي را بسازد. وي اضطراب و ناآرامي را نتيجه طرز تفکر غيرمنطقي و غيرعقلاني فرد مي?داند(شفيع?آبادي و همکاران،1388).
مشاهدات باليني رايج درباره مراجعاني که از اختلا?ل?هاي هيجاني در رنج هستند، نشانگر درجه گسستگي بين تفکر عقلاني و تجربه هيجاني آنان است. محققان اشاره کردند که مشکلات هيجاني معمولاً وقتي رخ مي?دهد که مراجعان پي??مي?برند باورهايشان غيرمنطقي است(سالاس ايورت65 و فلگويس66،2002).
شيوه روان?درماني عقلاني که کمي بعد درمان عقلاني- عاطفي نام گرفت تا حد زيادي بر اساس منطق و استدلال طراحي شده است. از آن‌جا که ناراحتي‌ها و اضطراب‌ها را زاييده افکار غيرمنطقي مي?داند اليس معتقد است براي درمان بايست از آموزش، استدلال، منطق، هدايت صريح و مستقيم حداکثر استفاده را داشت تا بتوان افکار منطقي??تر و عقلاني?تر را جايگزين افکار غيرعقلاني کرد و مراجع را از شر آن‌ها نجات داد. هدف از روان درماني اين است که تغييرات مطلوبي در نظام اعتقادي فرد پديد آيد و عقايد غيرمنطقي خود را رها کرده و به سوي تفکر منطقي روي آورد. تمام تلاش درمانگر آماده?سازي مراجع جهت رويارويي و مبارزه با افکار غيرعقلاني و پيامدهاي ناگوار آن است. از شيوه?هاي ايفاي نقش، الگوسازي، شوخي و بذله?گويي، پذيرش غيرشرطي، نصيحت و ترغيب مي?پردازد. به مراجع کمک مي?کند تا به شناسايي افکار نامناسب خود بپردازد و با واقعيت روبرو شود و در اين مسير همچون آموزگاري با مراجع همراه خواهد شد و درمان بر اساس A-B-Cصورت مي?گيرد (شفيع?آبادي و همکاران،1388).
در اين نظريه درمانگر در جلسه درمان با فردي روبرو است که حادثه ناخوشايند(a)67 مراجع را دچار پيامد عاطفي ناگوار (c)68 کرده است. همان‌طور که اشاره شد اليس معتقد است مراجع پيامدهاي ناگوار(ic)69 را به (a) حادثه رخ داده نسبت مي?دهد و نه به افکار و باورهاي غيرعقلاني (ib)70 خود که سبب بروز اين برداشت و حال عاطفي ناگوار در وي شده است. درمانگر تلاش مي?کند مراجع را به اين خطاهاي خود آگاه سازد و به او کمک مي?کند تا طي مبارزه با آن افکار (d)71 عقايد منطقي و عقلاني?تري(e)72 را جايگزين کند و در نتيجه به شناخت بهتر(ce) و رفتار موثرتر(be) دست يابد.در ذيل مطالب اشاره شده طي يک نمودار به تصوير کشيده شد.

(شفيع?آبادي و همکاران به نقل از اليس، 1388ص:128)

از ديگر نظريه?پردازان که طي سال?هاي بعد پابه عرصه گذاشت آرون بک است که نظريه شناخت درماني خود را به شکل گسترده?تري بر مبناي شناخت بنا نهاد و راهبرد درماني خاص خود را ارائه کرد. بک تمرکز خود را بر نگاه فرد به خود، ديگران و دنياي برون قرار داد و نوع شناخت فرد نسبت به اين سه موضوع را سبب شکل?دهي اختلالات رواني و يا سلامت روان افراد مي?دانست. در ذيل به توضيح کامل شکل?گيري اين نظريه و پيشنهادات درماني مورد تاکيد در آن پرداخته مي?شود.
ب) آرون بک73و نظريه شناخت درماني
بک و همکارانش (بک و همکارانش، 1990؛ آلفورد وبک ، 1997) براي درمان بيماران مبتلا به اختلالات شخصيت در مدل کلاسيک شناخت درماني تغييراتي ايجاد کرده‌اند. آن‌ها شخصيت را به عنوان الگو ويژه از فرآيند اجتماعي، انگيزشي و شناختي- عاطفي تعريف کرده‌اند (آلفورد و بک، 1997؛ ص 25 ) آن‌ها شخصيت را به گونه‌اي تعريف کرده‌اند که رفتارها فرايندهاي فکري پاسخ‌هاي هيجاني و نيازهاي انگيزشي را دربرمي‌گيرد (يانگ،کلوسکو، ويشار1950؛ حميدپور، اندوز،1388).
از سال1967يکي از بانفوذترين نظريه?هاي افسردگي، نظريه بک است. روان‌پزشکي از نظريه?هاي روان‌پويشي افسردگي سرخورده شد و نظريه شناختي افسردگي را بنا کرد. شناخت درماني به عنوان جنبشي فراتر از محدوديت‌هاي روان‌تحليلي و ماهيت محدود‌کننده رفتارگرايي افراطي پرورش يافت (‌دوبسن74، 1988)‌ و مستقيما از تلاش‌هاي بک در به آزمون کشيدن تئوري فرويد ناشي شد. از آ‌ن‌جا که برجسته?ترين علايم افسردگي عموما نشانه?هاي خلقي يا عاطفي بود، بک مطرح ساخت که نشانه?هاي شناختي افسردگي اغلب مقدم بر نشانه?هاي خلقي و عاطفي مي?شوند و نه برعکس. در نظريه وي شناخت?هاي منفي مورد توجه واقع مي?شوند. در اين تئوري افسردگي خشمي است که بر خود شخص برمي‌گردد. طبق مدل شناختي افسردگي بک برخي تجارب اوليه مي?توانند به تشکيل فرض?هاي کژکار منجر شود و اگر بعدها در زندگي وقايع مهم و عوامل استرس?زا اين فرض?ها را فعال سازد، فرد را نسبت به افسردگي آسيب?پذير مي?سازد. بک در مطالعه بيماران افسرده خود به اين نتيجه رسيدکه ويژگي‌هاي افسردگي را سوگيري مداوم شخص در جهت تفسير منفي خويشتن، محيط و آينده تشکيل مي‌دهد و هيجان‌ها به عنوان پيامد ارزيابي‌هاي شناختي جاري شخص تبيين مي‌شوند: ارزشيابي‌هاي تحريف شده و عواطف منفي ناشي از اين تحريف‌ها در مرکز توجه الگوي شناختي قرار دارد (هاوتون75 و همکاران،1989، قاسم?زاده،1382).
اين فرض?هاي کژکار موجب افکار خودکارمنفي76 مي?شوند که نشانه?هاي افسردگي را به وجود مي‌آورند که اين خود افکار خودکار افسرده?کننده را تقويت?مي?کند. افکار خودکار منفي زير سطح آگاهي روي مي?دهد و پيش?بيني?هاي بدبينانه ناخوشايند را براي فرد دربردارد که اين پيش?بيني?ها مثلث شناختي منفي77 را مي?سازد. همچنين بک معتقد بود که انواع سوگيري?ها يا خطاهاي شناختي78 منفي، اين مثلث شناختي را حفظ مي?کند و هر يک از اين پردازش?هاي سودار اطلاعات منفي مرتبط با خود را دربردارد. بک معتقد است اگر کسي قبلا افسرده بوده است، عمدتا اتفاقات بدي را که روي داده?اند يادآوري مي?کنند و با اين کار احتمالا افسردگي را حفظ کرده يا تشديد مي?کند (باچر79 و همکاران،2007؛ سيدمحمدي،1388).
بک در مقابله با الگوهاي روان‌تحليلي و سنت‌هاي رفتار‌گرايانه شديد اين ديدگاه را مطرح کرد که باور‌داشت‌هاي ناکارآمد مي‌تواند به سادگي به سطح هوشياري برسد. به نظر بک فرضيه‌هاي اساسي درباره خود، آينده و محيط نيز بر اساس همان مکانيزم‌هاي غير‌آسيب‌شناختي که ساير عادات تفکر و رفتار را نيز به صورت خودکار در مي‌آورند، نا‌هوشيار به نظر مي‌رسند. در مدل شناختي بک نظر بر اين است که تجربه افراد، به تشکيل فرض?ها80 و يا طرحواره?هايي81 درباره خويشتن و جهان مي?انجامد و اين فرض?ها يا طرحواره?ها، خود، در سازمان?بندي ادراک و در کنترل و ارزيابي رفتار مورد استفاده قرار مي?گيرد. توانايي پيش?بيني تجربه?هاي فردي و معني بخشيدن به آن‌ها براي افراد بهنجار و سودمند است اما گاهي فرض?ها انعطاف?ناپذير، افراطي و مقاوم در برابر تغيير هستند و در نتيجه براي فرد ناکارامد يا ناباور هستند. فرض?هاي ناکارآمد به تنهايي سبب پيدايش افسردگي نمي?شوند بلکه اتفاقات مهم پيش آمده در زندگي افراد ممکن است باورهاي ارزشي فرد را فعال سازد و اگر فرد بسته به موقعيت دچار شکست شود ممکن است دچار افسردگي گردد. شناخت درمان?گران دور باطل افکار خودآيند را درهم مي?شکنند و فرد را با تحريف?هاي شناختي خود روبرو مي?سازند(هاوتون و همکاران، 1989؛ قاسم?زاده،1382).
رفتاردرماني شناختي رويکردي فعال، جهت?بخش، محدود از نظر زماني و ساز مان يافته است که زيربناي آن شناخت فرد است که عاطفه و رفتار وي را در مورد خود و جهان و ديگران شکل مي?دهد. درمان در اين رويکرد با کمک سئوالات سقراطي، هدايت?گري اکتشافي و تجربه مشاهده?اي پيش?خواهد رفت. درمانگر طي جلسات به شناسايي تحريف?هاي شناختي مراجع مي?پردازد و مدل درماني را به مراجع آموزش مي?دهد. بازنگري فعاليت?ها و افکارخودآيند منفي به همراه مطالعه جزوات مناسب توام با تکاليف خانگي به فرد در تغيير باورهاي ناسازگارش کمک خواهد کرد. يکي از تکنيک?هاي اين درمان توجه?برگرداني است که به فرد در اجتناب از موضوع?هاي دردناک کمک مي?کند. مي?توان از خاطرات روشن و مشخص مربوط به حوادث لذت?بخش گذشته و نيز خيال?پردازي?ها به عنوان توجه?برگردان در درمان استفاده کرد هرچند که ممکن است دسترسي به خاطرات خوشايند دشوار باشد يا دريافت?هاي شناختي مثبت تحت تاثير دريافت هاي منفي قرار گيرد. تشخيص هيجان?هاي خوشايند و ناخوشايند، همچنين افکار خودآيند منفي با کمک برگه ثبت افکار به عنوان تکليف خانگي به مراجع ارائه? مي?شود که در درمان از پرکاربردترين ابزارهاست که در ذيل نمونه آن آورده شده است(هاوتون و همکاران،1989؛ قاسم?زاده،1382).
جدول1: برگه ثبت افکار بيماران افسرده
تاريخ
هيجان?ها
موقعيت
افکارخودايند
پاسخ منطقي
نتيجه

چه احساسي داريد؟
شدت آن چقدر است؟
(0-100)
چه

پایان نامه
Previous Entries مقاله رایگان درباره پردازش اطلاعات، تحت درمان، افراد مبتلا Next Entries مقاله رایگان درباره سوءمصرف مواد، سلامت روان، مصرف مواد