مقاله رایگان درباره واج آرایی، موسیقی کلام

دانلود پایان نامه ارشد

(همان)
تو راهِ عشقِ تو کورِ دلِ من
(همان)
پیشِ جامِ چشمِ تو جامِ جهان نما
(225)
فقط اینُ می دونم که

مثِ عشقِ مثِ جونه
(262)
حرفِ من قصّه ی دردِ آدماس

رازِ این حنجره هایِ بی صداس
(267)
ج) تکرار صامت های نرم و سایشی، علاوه بر ایجاد واج آرایی توسطِ مصوّتها ، فضایِ شاعرانه و لطیفِ شعرِ بهمنی با تکرار ، لطیف تر شده است :

آن سوی پلک خسته ی خود می دید

فتح طلسم ها همه با اوست
(36)
واج آرایی (س)

سکوت از جنس فریاد است اینجا
(95)
تکرار واج (س) ، تداعی کنندۀ سکوت است .

چشمی
شکار کرد مرا
دیشب
شعری
شکار کرده ام
امروز
(137)
واج آرایی (ش)

زیبایی تو
در سنگ رسوخ می کند
من که پوستی بیش نیستم
(154)
تکرار واج (س) سستی و نحیفی را به ذهن متبادر می کند .

آن شعله ی خرد اینک ، فواره ی آتش هاست

ای کاش تو را هم عشق ، این گونه بگیراند
(340)
تکرار صامت(ش) شعله ور شدن را تداعی می کند.

تداوم من و دریا و آسمان با تو

همیشگی است اگر هم تو رهگذر باشی
(485)
تکرار واج (هـ) در مصراع دوم آهستگی را تداعی می کند .
تو هم سکوت مرا پاسخی نخواهی داشت

چه بی جواب سؤالی ست ، بی سؤالی من
(514)
تکرار واج (س )

لرزه ی سرکنگی یعنی تو نیز

شانه بلرزان که بلرزد زوال
(602)
واج آرایی ( ز)، لرزش را القا می کند.

خواهر ! زمان زمان برادر کُشی ست باز

شاید به گوش ها نرسد بیت آخرش
(616)
واج آرایی( ز ، ش)

تا اینجا مشخص شد که یکی از واج هایی که بهمنی به وسیلۀِ تکرار آن ، معانیِ مختلفی را تداعی کرده است ، صامتِ (ش) می باشد . در ابیات زیر هم این واج تکرار شده است :

می نوشمت که تشنگی ام بیشتر شود

شصت و سه غزل له شده در زلزله ی من

نه فقط شاعرِ این شعر عزا پوشیده است!

من ملک بودم و فردوس برین می داند

آب از تماس با عطشم شعله ور شود
(627)
شصت و سه نفس ، شصت و سه حسِ متلاشی
(634)
واژه هایش همه ، همرنگِ محرّم شده است
(643)
این ملک شورِ که را داشت که آدم شده است
(644)
در مصراع دوم ، واج آرایی( ش) ، نوعی شور و اشتیاق را به ذهن تداعی می کند.

نیشم همه بیشتر از نوش بوده است

مادرم شاعری و عاشقی ام را که گریست

باور نمی کنید که کندو نداشتم؟!
(646)
باورم گشت که گمگشته ی مقصد شده ام !
ر (725)
د) تکرار صامتهای چکشی و سنگین مانند (چ) و (غ) نیز در بسیاری از ابیات بهمنی دیده می شود که فضایی آرام و غریب به اشعارِ وی می بخشد .
غریب بودم و گشتم غریب تر امّا

دلم خوش است که در غربتِ وطن بودم
(387)
واج آرایی (غ) توسّطِ تکرار واژۀ غریب ایجاد شده است .

من با غزلی قانعم و با غزلی شاد

تا باد ز دنیای شما قسمتم این باد
(396)
واج آرایی (ق) مخصوصاً در مصراع نخست .

آیینه ام را بر دهانِ تک تکِ یاران گرفته ام

تا روشنم شد در میان مردگانم همدمی نیست
(384)
واج آرایی( م)

این خنده های بی خودی را برلبانم جّدی میگیرید

حال مرا از واژه های شعر غمگینم بپرسید
(388)
تکرار واج (خ) در مصراع اوّل جالب توجّه است .

از او که گفت: یار تو هستم ولی نبود

از خود که زخم خورده ام از یار خسته ام
(57)
تکرار صامت (خ) در مصراع دوم تداعی گرِ زخم و خستن است .

می کاودم میگویمش:چیزی ازاین ویران نخواهی یافت

این در غبار خویشتن چیزی از این دنیا نمی داند
(362)
واج آرایی (ن) نوعی مکث و سنگینی را متبادر می کند.

آه … ای خیل خیابانی ! ای خوب تران !
(492)
واج آرایی (خ)

ملالی نیست، تهمت نیز گاهی آبرو بخش است

خوشاتر که به تقدیسِ تغزّل متّهم باشم
(632)
واج آرایی (ت)

مجموعه ی آماده ی نشرم ، خبرِ بد

یک خالی پُر، خط به خط اش روح خراشی
(633)
در مصراع دوّم ، تکرار صامت (خ) نشانگرِ خراش و خستگی است .

سه شنبه بود / ترقّه هایی نه در حوالیِ من / دور تر / در حوالی مردم / منفجر می شد .
(790)
تکرار صامت (د) نوعی کوبندگی را القا می کند.

-2-4-4جناس
” جناس ، یکی از آرایه های مشهور بدیعی لفظی است و از آنجا که بر آهنگ و موسیقی کلام می افزاید، تأثیر سخن را در ذهن ها افزون می کند .” (صادقیان ، 1387:48)
بهمنی از انواع جناس ها بیشترین استفاده را می کند و به این وسیله کلامِ خود را می آراید . میزان بهره گیریِ وی از جناس تا آنجاست که می توان گفت تقریباً در تمامِ اشعار بهمنی ، چند مورد از جناس ها یافت می شود.
الف) جناس تام
اگرچه میزان کاربردِ جناسِ تام در اشعار بهمنی زیاد نیست امّا همان تعدادِ اندک نیز با ظرافت و درخور توجّه به کار رفته اند:

صورتی مانده از آن سیرت و آن هم بی اصل

بس که هر آینه در آینه تکثیر شدید
(بهمنی،529:1390)
آینه و آینه : جناس تام ، اوّلی به معنای لحظه و دوّمی به معنایِ خودِ آینه است.

یک آن از آنِ دقایقِ نابم غزل نشد

آمیزه ی خیالم و خوابم غزل نشد
(614)
آنِ نخستین یعنی لحظه ، آنِ دوّم یعنی برای ، متعلّق به.

چگونه هم نباشم با شما خوبان و هم باشم

که می میرم اگر یک دَم ، دَمِ بی بازدم باشم
(631)
دَمِ اوّلی معنای لحظه دارد و دَمِ دوّمی به معنایِ نفس است.

مرا به قلبِ خود این متنِ نا نوشته ببر
تا
نه از حواشی ، از قلبِ ماجرا بسرایم
(689)
قلبِ خود : دلِ خود / قلبِ ماجرا :اصلِ ماجرا

ماتِ تصویرِ ماتِ خود هستم
(696)
ماتِ اوّل یعنی خیره و ماتِ دوّم یعنی تیره و تار.

راهی که سالهاست در آن پرسه می زنی

هم بی زمان تر از تو به آنی دویده ام
(716)
در آن : ضمیرِ اشاره ، به آنی : به لحظه ای.

تا بیش و کمِ من ، بیش و کمِ عالمیان نیست

هر آینه ، هر آینه جامِ جمِ من شد
(722)
هر آینه : اوّلین بار به معنی هر لحظه و دوّمین بار به معنی تمامِ آینه هاست .

تنها ، تنهایی به یادم مانده است
(752)
تنها در صورتِ نخست یعنی فقط، در صورتِ بعدی یعنی بی کسی .

ب) جناس ناقص
انواع دیگر جناس ها به وفور دیده می شود که در ذیل به آن اشاره می شود :

یک شب عطر بارم را بار خورجین تبارم را به غارت بُرد
(39)
بار و تبار : جناس مزید ” زیادت در آغاز کلمه ” (همایی ،1363 :56)

چراغ نیست ، نه! شب نقطه نقطه می گوید:

که گرگ چشم به طعم و طعام ما بسته است
(66)
طعم و طعام : جناس زاید “زیادت در وسط کلمه ” ( همان )

نامی شبیه صاحب خود یافت می شود

در نام نامه های معاصر، هیچ
(113)
نام و نامه : جناس مذیّل ” زیادت در آخر کلمه ” (همان )

از زندگی از این همه تکرار خسته ام

از های و هوی کوچه و بازار خسته ام
(57)
های و هوی : جناس ناقص از نوع لاحق یا مضارع ” اختلاف در رکن اوّل یا وسط ” (همان ).

“برکت از حرکت می آید”…
(70)
برکت و حرکت : جناس ناقص لاحق یا مضارع

گنجشک ها را ذوق آواز

لندوک ها را شوق پرواز
(81)
ذوق و شوق : لاحق یا مضارع

ابیات زیر نیز دارای جناس لاحق یا مضارع ( اختلاف در آغاز یا وسطِ کلمه ) می باشند .

من و تو تا نفس باشد ، من و تو

من و تو در قفس باشد ، من و تو
(193)
ماهیِ چشمه ی نورِ دل من

خیلی با چشمِ تو جورِ دل من
(215)
در بیت بالا ، علاوه بر جناس مضارع بین نورِ و جورِ ، میان چشم و چشمه هم جناس مذیّل وجود دارد .

باز داره تاریک می شه

سایه ها باریک می شه
(246)
برپای خوکان؟ نه! زیرا ، با مغز پوکان ؟ نه! زیرا

زیرا که زیرا که زیرا دُردانه ی لفظ دَری بود
(619)
علاوه بر جناس مضارع یا لاحق بین واژه های مشخص شده ، میان ” دُر” و” دَر” جناس ناقص حرکتی نیز وجود دارد.
مرگ هم عرصه ی بایسته ای از زندگی است

کاش ! شایسته ی این خاکسپاری باشم
(640)
نیشم همه بیش تر از نوش بوده است

باور نمی کنید که کندو نداشتم؟!
(646)
در بیت فوق ، علاوه بر وجودِ جناس اختلافی بین کلمه های نوش ، بیش و نیش ، هم آواییِ ش ، ک ، د بر زیبایی لفظی و موسیقایی شعر افزوده است.

خلافِ لافِ من ، ای قافِ عشق ! بانوی او ! به اشتباه مکن هدیه ام برای کنیزان

پایان نامه
Previous Entries مقاله رایگان درباره انقلاب اسلامی، سیمین بهبهانی، شعر فارسی، عاشق و معشوق Next Entries مقاله رایگان درباره تصویر سازی، واج آرایی