مقاله رایگان درباره واج آرایی، ترجمان البلاغه، ادب فارسی، ادبیات فارسی

دانلود پایان نامه ارشد

مایه های اصلی شعر بهمنی است . ” (دهقانی و واثق ،1390 : 20) به قول محمد کاظم کاظمی ” شاعر ما در عاشقانه سرایی بسیار قدرتمند ظاهر شده است .” (قزوه ، 1383 :245) واز آنجا که قالب مسلط در اشعارش غزل است ، عاطفه و احساس حاکم بر این فضای شعری نیز بسیار قوی می باشد .

-2-2-2-3اجتماع
بخشی از عاطفۀ موجود در شعربهمنی همبستگی شاعر و صمیمیت زبان شعری او با مخاطب است . به همین دلیل محتوای مردمی و اجتماعی در بسیاری از این اشعار وجود دارد ، این نوع مضمون در استفادۀ بهمنی از ترکیبات و مثل های عامیانه به خوبی آشکار است .احمد حبیبی رمز ماندگاری بهمنی را در همین اجتماعی بودن و نمایش زمانه در اشعارش می داند . (همان ، 133) ” این فرایند تعیین همبستگی عاطفی و نبض شناسی زمانه همیشه می تواند و توانسته که چراغ راهنمایی شاعرباشد .” ( پیشین ، 153) هر چه شاعر بیشتر در جریان تحولات جامعه و زندگی مردم باشد ، گفتارش نیز به آنان نزدیکتر می شود ، این مطلب در شعر بهمنی که شاعری برخاسته از تودۀ مردم است و داعیۀ روشنفکری ندارد به خوبی هویداست .
” مهمترین نکته ” جامعه شناختیِ مکتبِ شعر گفتار ” استاد بهمنی احساس مسئولیت شاعر نسبت به مردم و زمانش می باشد . وی معتقد است نتیجه ی رسیدن به چنین زبان و بیانی صرفاً کنکاش زبان شناختی و ادبی و ذوقی نبوده است بلکه نیاز ملّتش و روح مردم او را به اینجا رسانده است .” (قزوه ، منقول از رئوفی :29)
از جمله جریاناتی که مردم ایران درگیر آن بودند مسئله ی جنگ و دفاع مقدس است . بهمنی به عنوان شاعری که در جنوب ایران زندگی می کند از نزدیک با این حادثۀ مهم آشنایی دارد و آن را در اشعارش متجلّی ساخته است و بنا بر گفتۀ خودش شناسنامه دار ترین شعرهایش شعر هایی است که در تألّم و تأثّر جنگ سروده است .(همان ، 87) مسائلی همچون جنگ که از تجربیات مشترک مردم یک جامعه می باشد به زبان مشترک شاعر و مخاطب تبدیل شده است. در حقیقت ، شاعر در این نوع اشعار هم حرف دل خودش را می گوید و هم به وسیلۀ همزاد پنداری با مخاطب ، زبان حال او را بیان می کند. اشعاری که در آن ” انتقال پیام و تصویر سازی های متناسب با پیام ، همچنین استفاده از زبان روزمره سبب آشنایی زدایی شده است . ” (دارانی و آقا حسینی ، 1390: 4)

-3-2-2-3عرفان
علاوه بر مضامین مذکور ” بهمنی در اشعارش ” عرفان اجتماعی و عرفان ذوقی ” را در هم آمیخته است . “(قزوه ، پیشین ، به نقل از رئوفی : 32 )

-4-2-2-3طبیعت
با نگاهی به اشعار بهمنی ، متوجه حضور پر رنگ عناصر طبیعت در آن می شویم . طبیعتی که شاعر ، آن را زیسته و تجربه کرده است به همین دلیل طبیعت گرایی و وصف محیط در سخن بهمنی کاملاً ملموس و باور پذیر است؛ این هم زیستی با طبیعت ، علاوه بر تأثیر در محتوا و کمک به تصویر پردازی ، در نوع زبان و واژگان شاعر نیز مؤثر است ، لطافت طبیعت منجر به ایجاد زبانی لطیف ، طبیعی و به دور از تکلّف و پیچیدگی شده است ، شاید یکی از دلایل جوششی بودن شعر بهمنی حضور گستردۀ طبیعت در اشعار وی باشد .
از جمله عناصر طبیعی که در بسیاری از ابیات بهمنی دیده می شود و شاعر به وسیلۀ آن ، تصاویر و مضامین متعددّی آفریده است ، دریا و لوازم آن است ، چرا که او زادۀ دریاست و در کنار دریا زندگی می کند . این همزیستی با دریا سبب شده که شاعر ، دریا را چون خواهری بداند که الهام بخش سخنان اوست :
دریا شدست خواهر و من هم برادرش
خواهر! سلام با غزلی نیمه آمدم

شاعرتر از همیشه نشستم برابرش
تا با شما قشنگ شود نیمِ دیگرش
(بهمنی:1390 ، 616)

فصل چهارم
بدیع در اشعارِ محمد علی بهمنی

-1-4تعریف و سیرِ علم بدیع
علم بدیع یکی از زیر شاخه های علم بلاغت است که به فنون و شیوه های زینتِ کلام می پردازد.”کلمۀ بدیع در لغت بهمعنی چیز تازه و نوظهور و نوآیین و در اصطلاح، عبارت است از آرایش سخن فصیح و بلیغ، خواه نظم باشد و خواه نثر و مرادف آنرا سخنآرایی و نادرهگویی و نغزگفتاری میتوان گفت. موضوع علم بدیع، سخن ادبیِ فصیح و بلیغ است و اموری را که موجب زینت و آرایش کلام بلیغ میشود محسّنات و صنایع بدیع مینامند.”(همایی،8:1384)
علم بدیع در ابتدا حد و مرزِ مشخصی نداشت و تمامِ صنایعِ زیباییِ آفرینِ متن را در بر می گرفت.در قرن هفتم هجری قمری”سکاکی نخستین کسی است که میان علوم بلاغی تفاوت قائل شد و حد و مرز علوم سهگانهی معانی و بیان و بدیع را مشخص کرد. او از انواع فنون بدیعی تحت اسم محسنات سخن گفت و آنها را به محسنات لفظی و معنوی تقسیم کرد.”(اقبال آشتیانی، 100:1335)
جاحظ نخستین کسی است که کلمۀ بدیع را تقریباً در مفهوم بلاغت و نوآوری و تازگی به کار برده است “در واقع منظور جاحظ فنون بیان بوده که امروز از آنها بهطورکلی تعبیر به بلاغت میکنند. در عصر او کلمۀ بدیع در میان علما و نویسندگان در مفهوم معانی بدیع و عبارات شگفتآور و خوشایند به کار رفته است و بیشتر استعاره و تشبیه در نظر بوده است.”(محبتی،33:1380)

-2-4بدیع در ایران و ادبیات فارسی
اگرچه زمانِ نخستین رویاروییِ زبان و ادب فارسی با شگردهای بدیعی و بلاغی آشکار نیست امّا ارتباط میان شعر فارسی و عربی و تأثیرِ شاعران فارسی زبان از شعر عربی و کتب نقد ادبی نشان میدهد که آنان از اصطلاحات نقد عربی استفاده کرده و آن مصطلحات را بر ادب فارسی منطبق کردهاند نخستین کتاب موجود در علم بلاغت فارسی ترجمان البلاغه اثرِ محمد بن عمر رادویانی است (507 ه.ق) است. پس از آن به کتابِ حدائق السِحرِ رشید وطواط می رسیم که شدیداً تحتِ تأثیر ترجمان البلاغه است و استنادهای عربی در آن بسیار زیاد می باشد.
از دیگر کتبِ کهن و ارزشمندی که در علم بدیع نگاشته شد می توان به این آثار اشاره کرد: المعجم اثرِ شمس قیس رازی(قرن هفتم)، بدایع الافکار فی صناعه الاشعار تألیفِ واعظ کاشفی (قرن نهم) و مدارج البلاغه از رضا قلی خان هدایت که در دورۀ قاجار نوشته شد.

-3-4بدیع در کلامِ شاعران
با مروری بر اشعار فارسی متوجه می شویم که شاعرانِ پارسی زبان از ابتدا(قرن چهارم) فنون بدیعی را در اشعار خود به کار برده و به وسیلۀ آن بر زیبایی سخن خود می افزودند. شاعران قدیمی بر استفادۀ-گاه، مبالغه آمیز- از صنایع بدیعی در اشعار خود اصرار داشتند، به همین دلیل اشعار تصنّعی و ساختگی زیادی یافت می شود که گویا هدف شاعر از سرودن آن، نشان دادنِ هنرِ خود در به کارگیری بسیاری از صنایعِ لفظی و معنویِ بدیع است. اما استفاده از فنون بديع در شعر نو، جنبۀ تصنعي خود را از دست داده و به ‌صورت طبيعي و بر اساس انواع تداعي ظهور يافته است. شاعران معاصر صنایع بدیعی را به گونه ای به کار می برند که گویا جزوِ داتِ کلامشان است، در واقع نزدِ آنها بدیع هم وسیله ای برای بهتر و زیباتر کردنِ کلام است. شاعران نو پرداز از میان صنایع لفظی، فنونی را بر می گزینند که به افزایش موسیقیِ کلام کمک می کند و از بین صنایع معنوی بدیع هم آن دسته ای که منجر به تصویر پردازی و مضمون آفرینی می شوند کاربرد دارد.

-4-4بدیع لفظی در اشعار محمد علی بهمنی
-1-4-4واج آرایی
کاربرد مکرّر حروفی یکسان در یک بیت با فاصله های اندک ، واج آرایی نام دارد که علاوه بر ایجاد موسیقی و زیبایی کلام ، معانی خاصِّ مورد نظر شاعر را القا می کند .
الف) هم آوایی مصوّت بلند
تکرار مصوّتهای بلند در شعر بهمنی به تکاپو و حرکتِ شعر وی می افزاید:

توچه رازی که به هرشیوه تو را می جویم

تازه می یابم و بازت اثری پیدا نیست
(بهمنی،382:1390)
هم صدایی مصوّت” آ ” لحنِ بیت را کِش دار و ملال انگیز می نماید.
من قصد نفی بازی گل را و باران را ندارم

من با غزلی قانعم و با غزلی شاد

نمیدانم چرا ، امّا تو را هر جا که می بینم

تن یخ کرده آتش را که می بیند چه می خواهد

تا گلِ غربت نرویاند بهار از خاکِ جان

شاید برای من که همزاد کویرم شبنمی نیست
(385)
تا باد ز دنیای شما قسمتم این باد
(396)
کسی انگار می خواهد زمن تا با تو بنشینم
(398)
همانی را که می خواهم تو را وقتی که می بینم
(398)
با خزانت نیز خواهم ساخت خاکِ بی خزانم
(333)

در بیتِ بالا ، علاوه بر هم آواییِ مصوّتِ” آ” صامتِ “خ” نیز تکرار شده و فضایی ملال انگیز و رخوت ناک را القا می نماید.

چهره گشایی که به چاه محاق

گاهی نمی توان به خدا حرفِ درد را

شهرِ ویران شده ام بی هُده این خاک مَکاو

چهره گریه اش نمایان نبود
(359)
با خود نگاه داشت و روزِ معاد زد
(360)
که شناسایی من درد و دریغا دارد
(360)
در بیت فوق مصوّتّ “آ” همراه با صامتِ د تکرار شده است .

نام تو را تا بامِ دیوارِ بلندِ شهر خواهم برد

آنجا تو را برخواب این خوش باوران آوار خواهم کرد
(365)
واج آراییِ ” آ” ، خ و کسره (تتابعِ اضافات)

دلخسته سوی خانه تنِ خسته می کشم

کزین حصارِ دل آزار دلخسته ام
(56)
تکرار مصوت آ و صامتهای خ و س ، به ایجاد حسِ خستگی و سستی منجر شده است .

ای تو از گُل برده میراث شکفتن را

دوست دارم لحظه های از تو گفتن را
(169)
گویا شاعر با تکرار مصوتِ آ خواسته لحظه هایِ از معشوق گفتن را طولانی نشان دهد .

ب) تتابع اضافات یا واج آرایی کسره و در کنار هم نشاندنِ ترکیباتِ اضافی به تحرّک و پویایی شعرِ بهمنی کمک کرده است :

بیزارم از خموشیِ تقویمِ رویِ میز

از دنگ دنگِ ساعتِ دیوار خسته ام
(56)
بهت زده نگاهت می کند / معماریِ معاصرِ اندامت آشنایِ معیار هایش نیست .
(124)
دلِ خوش باورِ من شریکِ غم هایِ تو بود .
(240)
نامِ تو را تا بامِ دیوارِ بلندِ شهر خواهم برد

هم نعره ی امواجت اگر عربده ای نیست

زیرِ آن سقفِ مشعشع چه تبی خواهد کرد

نه کف و ماسه ، نایاب ترین مرجان ها

آن جا تو را بر خواب این خوش باوران آوار خواهم کرد
(365)
در برکه ی آسایشِ خود زمزمه گر باش
(380)
تنِ قندیلیِ شب هایِ زمستانیِ من
(492)
تپشِ تب زده یِ نبضِ مرا می فهمید
(520)
ماتِ تصویرِ ماتِ خود هستم…
(697)
سوارِ مرکبِ موجا مثِ باد
(196)
ماهیِ چشمه یِ نورِ دلِ من

خیلی با چشمِ تو جورِ دل من
(215)
کاش میدونستی که مثل دل تو

در میاد از چاله میوفته تو چاه

اسیرِ تورِ غرورِ دلِ من

پایان نامه
Previous Entries مقاله رایگان درباره شعر معاصر، جریان شناسی، انقلاب مشروطه، شفیعی کدکنی Next Entries مقاله رایگان درباره واج آرایی، موسیقی کلام