مقاله رایگان درباره عاطفه مثبت، عاطفه منفی، یشرفت تحصیلی

دانلود پایان نامه ارشد

و روجرز124(1976)، نشان می دهد که اثرات تجمعی متغیرهای جمعیت شناختی بر شادکامی کوچک هستند.
2-2-2-5. شادکامی، اهداف و فرهنگ
اهداف سازه های مرکزی روان شناسی فرهنگی و بین فرهنگی هستند، حجم قابل توجهی از تحقیقات در مورد شادکامی بر اهمیت اهداف و ارزش ها تاکید دارند؛ به این معنی که مردم اهداف و امیال متفاوتی دارند و بنابراین آن چه آن ها را شاد می کند متفاوت خواهد بود. تجارب روزانه ما بیانگر نقش نافذ اهداف در زندگی است. اگر مردم به سمت اهداف ویژه خود پیشرفت کنند و مطابق با ارزش های خود عمل کنند احتمالا شاد خواهند بود و اگر در رسیدن به هدف خود ناکام بمانند ناراحتی را تجربه می کنند؛ و به عبارتی نیل به مقصود یا بازماندن از هدف حداقل به طور موقتی بر احساس بهزیستی افراد تاثیر می گذارد. در حقیقت شواهد فراوانی وجود دارد که نیل به مقصود، با تجربه هیجانی مثبت(برونشتین125،1993)، و رضایت از زندگی(ایمونز، 1986)، تلقین یافته است. مثلا ایمونز دریافت که اگر مردم در رسیدن به اهداف ویژه خود ناموفق باشند عاطفه منفی بیشتری خواهند داشت، و اگر در رسیدن به اهداف ویژه خود موفق باشند عاطفه مثبت بیشتری خواهند داشت. به همین ترتیب دینر، سو و لوکاس126(1999)، دریافتند که آن چه مردم را شاد می کند به ارزش هایشان وابسته است، مثلا برای دانشجویانی که پیشرفت تحصیلی ارزش بالایی داشت گرفتن نمره های خوب پیش بینی کننده رضایت آن ها بود؛ در حالی که برای کسانی که همرنگی با ارزش بود، توازن خانوادگی برای رضایت از زندگی شان مهم تر بود. درنتیجه افراد دارای شخصیت های متفاوت اگر فعالیت هایی را دنبال کنند که با خلق و خوی آن ها سازگار باشد دارای رضایت بیشتری خواهند بود. هم چنین در حمایت از رویکرد اهداف، دینر و فوجیتا(1995)، دریافتند منابعی با شادکامی اشخاص بیشترین ارتباط را دارد که در رسیدن آن ها به اهداف ویژه شان کمک نماید؛ مثلا برای شخصی که آرزوی او پزشک شدن است ممکن است هوش با شادکامی وی مرتبط باشد اما برای کسی که هدف او کارگر شدن است هوش با شادکامی وی مرتبط نیست.کاسر 127و ریان128(1996)، مطرح کرده اند که بعضی اهداف نسبت به بعضی دیگر برای شادکام شدن سودمندتر هستند و بنابراین همه اهداف در به دست آمدن شادکامی به طور برابر کمک کننده نیستند. شواهد مشابهی به دست آمده که در ایالت متحده افراد ارزش را در به دست آوردن پول می دانند که برای شادکامی زهرآگین است(دینر،2000).
در مروری اخیر توسط دینر، سو، لوکاس و اسمیت(1999)، عنوان شد که اشخاص شاد که از خلق و خوی مثبتب مستفیض هستند، تمایل به دیدن جنبه روش رویدادها دارند، به طور افراطی در مورد رویدادهای منفی نشخوار نمی کنند، در جامعه توسعه یافته اقتصادی زندگی می کنند، دوستان صمیمی و محرم دارند و منابع بسنده ای برای پیشرفت به سمت اهداف ارزشمند به دست می آورند.
2-2-2-6. شادکامی و تفاوت های وابسته به سن:
به طور کلی مردم شاد هستند(دینر و دینر،1996)، در بین پژوهشگران این سؤال مطرح است که آیا این نمای مثبت در طول زمان تغییر می کند یا خیر؟ آیا بهزیستی در طی دوره زندگی پایا باقی می ماند یا دستخوش تغییر می شود؟ اگر تغییری صورت می گیرد آیا افراد در سنین پیری سال های طلایی را تجربه می کنند؛ یعنی رضایت و خرسندی بیشتری را تجربه می کنند یا سنین میان سالی زمان بحران است و سنین پیری به واسطه فقدان های چندگانه با افسردگی بیشتری همراه است و منجر به دید منفی به زندگی می شود؟
نظریه های اولیه برای نشان دادن روندهای تحولی129 ممکن در عاطفه، به این نتیجه رسیدند که سیر بهزیستی هیجانی موازی با عملکرد جسمی است. بدین ترتیب که در جوانی، به بالاترین سطح می رسد و بعد از آن افت می کند(بنهام،1951130؛ بوهلر131،1935). به علاوه در رویکردهای پیشین سنین میانسالی به واسطه پرسیدن این سؤال از خود که در زندگی هدفمان چه بوده و هم چنین به واسطه رو به رو شدن با افسردگی ناشی از تصور مرگ، این دوره به عنوان نقطه عطفی برای بحران ها مورد ملاحظه قرار می گرفت(لاوتون، کلبان و دین132، 1993). به هر حال یافته های تجربی از این نظریه ها حمایت نکرده اند. هم مطالعات قبلی و هم مطالعات اخیر تفاوت های سنی ناچیزی در رضایت از زندگی و بهزیستی یافته اند. به علاوه محققین دریافتند شواهدی دال بر بحران میانسالی با شکست رو به رو شده اند(مک کری و کوستا133، 1990، کوپر134 و هلمز135، 1997).
بعضی از مطالعات حتی بهزیستی بیشتری در بین افراد مسن تر یافته اند. بدین ترتیب که افرادپیر اضطراب کمتر و رضایت بیشتر(لاوتون و همکاران136 ،1993)، و موازنه بیشتری از عاطفه مثبت نسبت به عاطفه منفی را نسبت به همتایان جوانشان گزارش می کنند(ریف137، 1989). با توجه به این که عاطفه مثبت و عاطفه منفی فقط در حد متوسطی با هم همبسته هستند و در زندگی شخص با رویدادهای یکسان همبسته نیستند. بنابراین ساز و کار بنیادی مرتبط با تغییرات سنی در بهزیستی شخص، هنگامی به بهترین وجه فهمیده می شود که عاطفه مثبت و عاطفه منفی به طور مجزا مورد بررسی قرار گیرد. چون بهزیستی اغلب به عنوان تعادل بین عاطفه مثبت و عاطفه منفی تصور شده است(ریف، 1989)، افزایش بهزیستی باید محصول افزایش در عاطفه مثبت، کاهش در عاطفه منفی یا ترکیبی از هر دو عامل باشد.

2-2-2-7. شادکامی و مذهب:
به واسطه این که مذهبی بودن به شیوه های مختلف عملیاتی شده است جای تعجب نیست که یافته ها همسو نیستند. شواهد انبوهی آشکار کرده که بعضی اشکال تجربه مذهبی با تعصب و احساس گناه همبسته است، اما کلا مذهبی بودن فعال با چندین ملاک بهداشت روانی همبسته است، اولا نشان داده شده کسانی که در آمریکای شمالی به طور فعالی مذهبی هستند نسبت به افراد غیر مذهبی احتمال کمتری دارد که بزهکار شوند یا سوء مصرف مواد یا الکل پیدا کنند و یا کارشان به طلاق بکشد و یا خودکشی کنند(باتسون138، شوئنراد139 و ونتیس140،1993؛ کولاسانتو141 و شریور142،1989). دیگر این که افراد فعال مذهبی علاوه بر این که کمتر استعمال دخانیات می کنند، مشروبات کمتری می نوشند، حتی از لحاظ جسمی سالم ترند و زندگی طولانی تری دارند(کوئنینگ143، 1997). ایمان مذهبی، اهمیت به مذهب و سنت گرایی مذهبی معمولا به طور مثبتی با شادکامی همبستگی نشان داده است. هرچند کامرون144(1975)، دریافت که مذهبی بودن با خلقیات مثبت به طور معکوس همبسته است، اغلب مطالعات درباره حضور در کلیسا و شرکت در گروه های مذهبی و ارتباط آن با شادکامی رابطه مثبتی نشان داده اند که در نمودار زیر دیده می شود.(فرویدیگر145، 1980؛ مک کلور146 و لودن147،1982).

نمودار2-1. شرکت در مراسم مذهبی و شادکامی
در زمینه یابی هایی که در ملیت های مختلف به عمل آمده افراد مذهبی فعال، سطوح نسبتا بالاتری از شادکامی را گزارش کردند(اینگلهارت148،1990). موسسه گالوپ در یک زمینه یابی(1984)، از شرکت کنندگان خواست که مخالفت یا موافقت خود را با این جمله که” ایمان مذهبی در زندگی من مهم ترین تاثیر را داشته است” نشان دهند. افراد تصدیق کننده نسبت به افراد رد کننده دو برابر احتمال بیشتری داشت که خود را خیلی شاد ارزیابی کنند. مرکز تحقیقی افکار عمومی آشکار کرد افرادی که احساس فوق العاده نزدیکی به خدا داشته اند(41درصد)، نسبت به کسانی که تا حدی احساس نزدیکی کرده اند(29درصد) یا کسانی که احساس نزدیکی نداشته و بدون باور به خدا بوده اند(23درصد) سطوح بالاتری از شادکامی را گزارش کردند(میرز،2000). محققین برای یافتن تبییناتی برای همبستگی بین ایمان مذهبی و بهزیستی چندین امکان را مورد توجه قرار داده اند، یک تبیین این است که اجتماعات مذهبی به واسطه انجام اعمال مشترک برای یکدیگر حمایت اجتماعی فراهم می کنند(الیسون، گای149 و گلاس150،1989). تبیین ممکن دیگر این است که بسیاری از مردم به واسطه ایمانشان احساس معنا و هدف در زندگی پیدا می کنند(سلیگمن، 1988).

2-2-3. درگیری والدین در امور تحصیلی
2-2-3-1.نقش والدین در پیشرفت تحصیلی فرزندان
صاحب نظران تعلیم و تربر این عقیده اند که والدین با همکاری و کمک به معلمان، در زمینه ی پیشرفت تحصیلی فرزندان خود می توانند بسیار مؤثر واقع شوند. این مسأله به خصوص در دوره ابتدایی بسیار حائز اهمیت است. تحقیقات نشان می دهد پیشرفت تحصیلی دانش آموزانی که والدین آن ها افرادی آگاه و باسواد هستند و بهتر به راهنمایی آن ها می پردازند بیشتر است(آرمند،1387).
اگر دقت کنیم متوجه می شویم که گاهی یک جمله ی کوتاه مفهوم وسیعی را می رساند که شاید یک کتاب نتواند به آن اندازه مطلب را ادا کند. بعضاً به مناسب سخن زیبای امام سجاد(ع) که می فرماید:” پدر و مادر اگر بخواهی بدانی که فرزند چه حقی بر گردن تو دارد کافی است بدانی که او از توست”. سلامت و ناخوشی، دانایی و نادانی، هوشیاری و کم هوشی، ادب و بی ادبی، شادمانی و غمگینی و … همین طور است، و فرزندان هر چه دارند عمدتاً از والدین خود دارند، چه از راه توارث و چه از طریق تربیت. و همین موضوع نمایانگر مقام مادری و پدری و مسوولیت بسیار سنگین والدین می باشد(صدری، 1388).
مسأله ی درس و پیشرفت درسی فرزندان هم جدا از این موضوع نیست یعنی امر پیشرفت تدرسی یک امر مجرد نیست که بتوان آن را جدا از مسایل دیگر مورد بحث قرار داد. به طور کلی خواندن و یادگیری مستلزم وجود شرایط اولیه و ثانویه است. شرایط اولیه یعنی استعدادهای نفسانی، مثل هوش و حافظه، یا سلامت بدن و شرایط ثانویه مانند محیط مناسب آرامش روانی، وسایل ضروری که همه این ها به هر حال به والدین ارتباط دارد و این شرایط چیزهایی نیست که بگوییم خاص درس خواندن یا مدرسه رفتن است و لذا موضوع و چگونگی درس خواندن یک کودک یا نوجوان به تمام مسایل زندگی او مربوط می شود(صدری، 1388).
موضوع پیشرفت درسی فرزندان یک خانواده یا عقب ماندگی آنان به نسبت قابل توجهی به میزان هوش، حافظه و وضع جسمانی بستگی دارد و این مسایل چیزی نیست که یکباره از آغاز هفت سالگی که کودک راهی مدرسه می شود تحول یافته، کودک را آماده درس خواندن و یادگیری کند یا اجتماعی بودن را به او بیاموزد. البته نباید فراموش کرد که انسان حتی قبل از تولد، مسایل تربیتی دارد مثلاً نوع تغذیه مادر و حالات روانی او در جنین مؤثر است. طبیعی یا سخت بودن عمل زایمان، طولانی یا کوتاه بودن آن، کیفیت شیر دادن به کودک، نوع شیر(اگر به عللی از شیر مادر محروم شود)، چگونگی پرورش کودک تا شش سالگی از لحاظ بدنی و روانی، رفتار و ارتباط عاطفی والدین(زن و شوهر) با همدیگر، همه و همه مقدماتی است که به صورت سه دوره از کودکی تا شش سالگی پشت سر گذاشته می شود و فرزند ما با این مقدمات وارد متن دوره دبستان می شود(صدری، 1388).
بنابراین، شناخت دوره های حساس تربیتی یعنی کودکی و نوجوانی برای والدین و سایر مربیان از اهمیت خاصی برخوردار است. ویژگی های روانی و مسایل جسمانی در دوره های تا شش سالگی تا دوازده سالگی و تا پانزده سالگی و بالاخره از از پانزده تا هجده سالگی که تقریباً دوره دوم نوجوانی محسوب می شود، باید مورد توجه والدین باشد تا برخوردهای لازم و عواطف شایسته تنظیم شود. مثلاً والدین باید بپذیرند که پایان شش سالگی برای آغاز دوره دبستان بعد از مطالعات و بررسی های لازم تعیین شده بنابراین شتاب زدگی جهت فرستادن فرزند خود به مدرسه زودتر از موقع مناسب، نه تنها مفید نخواهد بود چه بسا متضمن ضررهایی در آتیه باشد که گاهی جبران ناپذیر می نماید(صدری، 1388).
نکته مهم دیگر درباره نقش والدین در پیشرفت تحصیلی فرزندان آماده کردن محیط درسی، برنامه ریزی برای خواب، تغذیه، مطالعات مفید غیر درسی و استفاده از برنامه های رادیویی و تلویزیونی از راه های تربیت صحیح و پیشرفت درسی فرزندان ماست. گاهی والدین از فرزندان خود که در دوره های مختلف تحصیلی مشغول تحصیلند بیش از حد معقول توقع دارند این امر نیز نتایج نامطلوبی دارد در حالی که حد معقول ان خوب و حقی ضروری است تا روحیه ی تعاون و تلاش و آمادگی برای زندگی را در آنان پرورش دهد(صدری،

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه ارشد درباره هجري، كالبدي، شمسي Next Entries مقاله رایگان درباره یشرفت تحصیلی، پیشرفت تحصیلی، عملکرد تحصیلی