مقاله رایگان درباره سوءمصرف مواد، سلامت روان، مصرف مواد

دانلود پایان نامه ارشد

کار مي?کرديد و در مورد چه چيزي فکر مي‌کرديد؟
افکار شما دقيقا چه بودند:
ميزان اعتقاد شما به آن‌ها چقدر بود؟
(0-100)
پاسخ منطقي شما به اين افکار چيست؟
ميزان اعتقاد شما به اين افکار چقدر است؟
(0-100)
حالا ميزان اعتقاد شما به افکار خودايندتان چقدر است (0-100 درصد)؟
چه احساسي داريد (0-100)؟
چه کار مي‌توانيد بکنيد؟
(هاوتون و همکاران،1989؛ قاسم?زاده، 1382 ص:255)
آرون تي بک82 نيز در اين باره مطرح مي?کند که اختلالات رواني با آشفتگي در تفکر همراه است و اضطراب و افسردگي با افکار منفي خودکار و تحريف در تفسير محرک و رويدادها مشخص مي?شود. تصور مي?شود افکار منفي يا تفاسير تحريف شده از فعال?شدن باورهاي منفي انباشته شده در حافظه بلندمدت منشا مي?گيرند (بيابانگرد،1389). درمان شناختي مي?کوشد تا پريشاني و آشفتگي هيجاني مراجعان را با کمک به آن‌ها در تشخيص آزمون و تعديل تفکر تحريف شده و غيرانطباقي که زيربناي اين پريشاني است، بهبود بخشد. اين رويکرد در آغاز بر درمان افسردگي متمرکز بود اما اختلالات ديگر همچون اضطراب?ها، هراس?ها و ديگر مسايل رواني را دربرمي?گيرد. بک درخصوص تحريف?هاي شناختي و افکار خودآيند منفي که به شکل غيرارادي در زمان?هاي خاص و تحت فشار يا تنش هيجاني به ذهن ميايند سخن مي?گويد و سعي در شناسايي و معرفي اين حالات ذهني و آموزش به مراجعان جهت تغيير و رفع اين حالات دارد(درايدن83 و نينان84، 1953؛ دهقاني و گنجوي، 1387). بک و همکارانش در مدل کلاسيک شناختي جهت درمان تغييراتي را ايجاد کردند. آن?ها شخصيت را به عنوان الگوهاي ويژه از فرايندهاي اجتماعي، انگيزشي و شناختي- عاطفي تعريف کردند که رفتارها، فرايندهاي فکري، پاسخ?هاي هيجاني و نيازهاي انگيزشي را دربرمي?گيرد. مفهوم طرحواره که زبان مشترک جهت تسهيل يکپارچگي بعضي از رويکردهاي درماني را فراهم مي?کند مطرح شد (يانگ85،کلوسکو86، ويشار87، 1950؛ حميدپور، اندوز، 1388). نظريه بک ذهن?ها را به سوي تمرکز بر شناخت و باورهاي افراد متمرکز ساخت يانگ از ديگر نظريه?پردازان شناختي است که در نظريه درماني بک عميق‌تر گشت و راهکارهاي درماني جديدي در قالب طرحواره?درماني براي درمان افرادي با اختلالات عميق?تر و اختلالات شخصيت مطرح ساخت. نظريه طرحواره?درماني و راهبردهاي درماني آن در ذيل مورد بررسي قرار مي?گيرد.
ج) يانگ88 و طرحواره? درماني89
با اين حال اگرچه بسياري از بيماران با اين شيوه درمان (‌رفتار درماني شناختي کلاسيک) مشکلات‌شان حل مي‌شود ولي بسياري از آن‌ها به اين نوع درمان جواب نمي‌دهند. بارلو90 (2001) اشاره مي‌کند که مطالعات نتيجه پژوهي معمولا ميزان بالايي از موفقيت درماني را گزارش مي‌کنند. براي مثال در افسردگي، ميزان موفقيت بلافاصله پس از درمان بالاتر از 60 درصد است ولي ميزان عود مشکل پس از گذشت يک سال حدود 30 درصد است (يانگ، کلوسکو، ويشار، 1950؛ حميدپور، اندوز، 1386).
از روان‌شناسي شناختي که بگذريم در حوزه شناخت درماني، بک ‌1967 در اولين نوشته‌هايش به مفهوم طرحواره اشاره کرد. با اين حال در روان‌شناسي، طرحواره به? عنوان هر اصل سازمان‌بخش کلي در نظر گرفته مي‌شود که براي درک تجارب زندگي فرد ضروري است. يکي از مفاهيم جدي و بنيادي حوزه روان‌درماني، اين است که بسياري از طرحواره‌ها در اوايل زندگي شکل مي‌گيرند، به حرکت خود ادامه مي‌دهند و خودشان را به تجارب بعدي زندگي تحميل مي‌کنند، حتي اگر هيچ‌گونه کاربرد ديگري نداشته باشند. اين مسئله همان چيزي است که گاهي اوقات به عنوان نياز به هماهنگي شناختي از آن ياد مي‌شود، يعني حفظ ديدگاهي با ثبات درباره خود و ديگران؛ حتي اگر اين ديدگاه نادرست يا تحريف شده باشد. با اين تعريف کلي طرحواره مي‌تواند مثبت يا منفي، سازگار يا ناسازگار باشد و همچنين مي‌تواند در اوايل زندگي يا در مسير بعدي زندگي شکل بگيرد (يانگ،کلوسکو، ويشار،1950؛ حميدپور، اندوز،1388).
يانگ متوجه شد که به نظر مي?رسد برخي از مفروضه?هاي درمان شناختي- رفتاري در مورد بيماران مبتلا به مشکلات منش شناختي صدق نمي?کند. در ابتداي درمان شناختي- رفتاري از بيمار انتظار مي?رفت افکار و احساسات خود را مشاهده و ثبت کند ولي اين دسته بيماران قادر به انجام اين کار نبودند. به نظر مي?رسيد که شناخت?واره و هيجان?هاي اين بيماران خارج از دسترشان باشد و بسياري از اين بيماران درگير اجتناب شناختي- عاطفي بودند. طرحواره‌درماني بر پايه رفتار‌درماني شناختي کلاسيک بنا شده است و با تاکيد بيشتر بر ريشه‌هاي تحولي مشکلات روان‌شناختي در دوران کودکي و نوجواني، استفاده از تکنيک‌هاي برانگيزنده و ارايه مفهوم سبک‌هاي مقابله‌اي ناسازگار، به درمان افسردگي مي?پردازد (يانگ،کلوسکو، ويشار،1950؛ حميدپور، اندوز،1388).
يانگ مطرح کرد که آن‌ها تصاوير ذهني خود را بلوکه مي?کنند و نمي?خواهند ريشه مشکلات خود را بيابند و از بسياري از موقعيت?ها که روبروشدن با آن به پيشرفت?شان کمک مي?کند اجتناب مي?کنند. وي اشاره کرد که هيجان?هاي منفي مثل اضطراب و يا افسردگي از طريق محرک?هاي مرتبط با خاطرات دوران کودکي برانگيخته مي?شود و فرد با دوري از اين محرک?ها سعي دارد هيجان?هاي منفي را درک نکند. اين اجتناب براي فرد به شکل عادت درآمده و تغيير راهبرد مقابله با عواطف و خلق منفي در فرد دشوار مي?گردد. انسان موجودي سرشار از عادات متفاوت است. از طريق انتخاب‌هاي مکرر، الگوهاي رفتاري گذشته آموخته مي‌شوند و بر اساس آن‌ها، افراد تا حدودي رفتار و واکنش هاي خود را در زمان تعيين مي‌کنند. عادت‌ها از کارآيي بالايي برخورد دارند، زيرا اجازه مي‌دهند تا با ساده‌کردن زندگي خود، هر روز همه چيز را براي تصميم‌گيري از اول آغاز نکنيم. عادات کمک مي‌کنند تا با ايجاد الگوهاي رفتاري قابل پيش‌بيني، از توان پيشگويي آينده برخوردار باشيم (پيکهارت91؛ هومان،1380).
طرحواره‌ها الگوهاي هيجاني و شناختي خود -آسيب رساني هستندکه در ابتدا رشد و تحول درذهن شکل گرفته‌اند و در سير زندگي تکرار مي‌شوند. توجه کنيد که طبق اين توصيف، رفتار يک فرد، بخشي از طرحواره محسوب نمي‌شود، يانگ معتقد است که رفتارهاي ناسازگار در پاسخ به طرحواره‌ها محسوب نمي‌شود (يانگ،کلوسکو، ويشار، 1950؛ حميدپور، اندوز،1386). البته تمام طرحواره‌ها بر پايه وقايع آسيب‌رسان يا بد‌رفتاري دوران کودکي شکل گرفته‌اند. اگرچه تمام طرحواره‌ها ريشه تحولي وقايع آسيب‌زا ندارند، ولي همه آن‌ها مخل زندگي سالم هستند. اغلب طرحواره‌ها نتيجه تجارب زيان‌بخش محسوب مي‌شوند که فرد در سير دوران کودکي و نوجواني دايما با اين تجارب روبرو بوده است. اثر اين تجارب ناگوار در سير تحول با يکديگر جمع مي‌شود و منجر به شکل‌گيري يک طرحواره کاملا ناسازگار تمام عيار مي‌گردد (يانگ،کلوسکو، ويشار، 1950؛حميدپور، اندوز،1386).
معمولا ماهيت ناکارامد طرحواره‌ها وقتي ظاهر مي‌شود که بيماران در روند زندگي روزمره خود و در تعاملاتشان با ديگران به گونه‌اي عمل کنند که طرحواره?هاي آن‌ها تاييد شود، حتي اگر برداشت اوليه آن‌ها درست نباشد. طرحواره‌هاي ناسازگار اوليه و راه‌هاي ناکارامدي که بيماران از طريق آن‌ها ياد مي‌گيرند با ديگران کنار بيايند، اغلب زيربناي نشانه‌هاي مزمن اختلالات محور I مثل اضطراب، افسردگي، سوءمصرف مواد و اختلالات روان‌تني به شمار مي‌روند. طرحواره‌ها حالت ابعادي دارند، بدين معنا که از نظر شدت و گستره فعاليت در ذهن با يکديگر فرق دارند. طرحواره به?طورکلي، به?عنوان ساختار، قالب يا چهارچوب تعريف مي‌شود. در فلسفه قديم يونان، منطقيون رواقي، مخصوصا فروسيپوس92 (‌206 الي 279 ق.م ) اصول منطق را در قالب طرحواره استنباط نوسبام93‌ در سال 1994 مطرح شده بود و در نظام فلسفي کانت94، درک و دريافت نقطه اشتراک تمام عناصر يک مجموعه تعريف مي‌شود (يانگ، کلوسکو، ويشار، 1950؛ حميدپور، اندوز،1388).
واژه طرحواره در روان‌شناسي و به طور گسترده‌ در حوزه‌شناختي، تاريخچه‌اي غني و برجسته دارد. در حوزه رشد شناختي، طرحواره را به صورت قالبي در نظر مي‌گيرند که براساس واقعيت يا تجربه شکل مي‌گيرد تا به افراد کمک کند تجارب خود را تبيين کنند. علاوه بر اين، ادراک از طريق طرحواره، واسطه‌مندي مي‌شود و پاسخ‌هاي افراد نيز توسط طرحواره و باورهاي شکل گرفته آن‌ها جهت پيدا مي‌کنند. طرحواره، بازنمايي انتزاعي خصوصيات متمايز‌کننده يک واقعه است و به عبارت ديگر، طرحي کلي از عناصر برجسته يک واقعه را گويند که در بحث حافظه بيشتر به توصيف آن خواهيم پرداخت. در روان‌شناسي، احتمالا اين واژه بيشتر با کارهاي پياژه تداعي مي‌شود چراکه او در مراحل مختلف رشدشناختي به تفضيل در خصوص طرحواره? و باورها بحث کرده است. در حوزه رشدشناختي طرحواره به?عنوان نقشه انتزاعي شناختي در نظرگرفته مي‌شود که راهنماي تفسير اطلاعات و حل مسئله است. بنابراين ما به يک طرحواره زباني براي فهم يک جمله و به يک طرحواره فرهنگي براي تفسير يک افسانه نياز داريم (يانگ،کلوسکو، ويشار، 1950؛ حميدپور، اندوز،1388).
وي چهار دسته از تجارب دوران کودکي را مسبب شکل‌گيري پنج محدوده طرحواره?ها دانست و 18 طرحواره ناسازگار را شناسايي و معرفي کرد. يانگ معتقد بود که چهار دسته از تجارب اوليه زندگي، روند اکتسابي طرحواره‌ها را تسريع مي‌کنند. اولين دسته از تجارب اوليه زندگي، ناکامي ناگوار نيازها هستند. نوع دوم تجارب اوليه زندگي، آسيب‌ديدن و قرباني‌شدن هستند. در نوع سوم تجارب، مشکل اين است که کودک، زيادي چيزهاي خوب را تجربه مي‌کند. نوع چهارم تجارب زندگي که باعث شکل‌گيري طرحواره‌ها مي‌شود، دروني‌سازي انتخابي يا همانند‌سازي با افراد مهم زندگي است (يانگ،کلوسکو، ويشار، 1950؛ حميدپور، اندوز،1388).
مفيدبودن طرحواره‌درماني در درمان افسردگي و اضطراب مزمن، اختلالات خوردن، مشکلات شديد زناشويي و مشکلات رايج تداوم روابط صميمي مورد تاييد است. درمانگران با استفاده از راهبردهاي شناختي‌، عاطفي‌، رفتاري و بين‌فردي‌، در مبارزه با باورهاي معيوب بيمار افسرده اقدام مي?کند. وقتي بيماران الگوهاي ناکارامد مبتني بر طرحواره‌هايشان را تکرار مي‌کنند، درمانگر آن‌ها را به شيوه‌اي همدلانه با دلايل و ضرورت تغيير‌، روبه?رو مي‌کند‌. درمانگر به علت بکارگيري باز والديني حدومرزدار در برابر نيازهاي ارضاء‌‌نشده دوران کودکي بسياري از بيماران در حکم يک پادزهر نسبي عمل مي?نمايد(يانگ،کلوسکو، ويشار،1950؛ حميدپور، اندوز،1388).
درمانگر پس از شناسايي طرحواره موردنظر که به شکل ناسازگار عملکرد فرد را مختل ساخته است به بيمار کمک مي?کند تا از طريق تکنيک?هاي تجربي و از طريق تصويرسازي ذهني، خاطرات بد دوران کودکي خود را تجسم کند و تمام هيجان?هاي سرکوب شده خود را طي فرصتي بروز دهد. هدف درماني اين است که بيمار از نظر رفتاري و شناختي به شکل تجربي متوجه تفاوت موقعيت?هاي گذشته نسبت به موقعيت کنوني شود و شيوه?هاي مقابله?اي خود را به شکل سازگارتري شکل دهد. درمانگر در تمام طول مدت درمان با رعايت صراحت و صداقت و بازوالديني حد و مرزدار رابطه انساني با بيمار برقرار کند. هدف درمان ايجاد احساس مطلوب و سازگار مخالف با طرحواره ناسازگار در فرد است تا عملکردش بهبود يافته و از رنج افسردگي رهايي يابد. بر اين باوريم که باورهاي معيوب به دليل ارضانشدن نيازهاي هيجاني اساسي دوران کودکي به شکل خاطره در حافظه بلندمدت آن‌ها ثبت و نگهداري مي?شود. معتقديم که اين نيازها، جهان شمول هستند. همه انسان?ها اين نيازها را دارند، اگرچه شدت اين نيازها در بعضي افراد بيشتر است. فردي که از سلامت روان برخوردار است مي‌تواند اين نيازهاي هيجاني اساسي را به طور سازگارانه‌اي ارضا کند. گاهي اوقات تعامل بين خلق‌و‌خوي فطري کودک و محيط اوليه به جاي ارضا اين نيازها، منجر به ناکامي آن‌ها مي‌شود (يانگ،کلوسکو، ويشار،1950؛ حميدپور، اندوز،1388).
باورهاي کسب شده براي بقا خودشان مي‌جنگند. اگرچه فرد مي?داند اين باورها منجر به ناراحتي وي

پایان نامه
Previous Entries مقاله رایگان درباره پردازش اطلاعات، افکار خودکار، عشق و محبت Next Entries مقاله رایگان درباره پردازش اطلاعات، شناخت انسان، سلامت روان