مقاله رایگان درباره ساختار قدرت، شکاف های اجتماعی، آداب و رسوم

دانلود پایان نامه ارشد

دین و …بوده اند و از این جهت نقش مهمی را در گوناگونی قومی در کشورمان ایفا کرده اند.
2-36- تبيين مسئله قوميت ايران از منظر سياست
يكي از رايج ترين و متعارف ترين تبيين ها براي وجود شكاف هاي قومي توزيع نابرابر منابع ملي و بي توجهي حكومت هاي مركزي به نيازهاي معيشتي و توسعه اي مناطق سكونت گروه هاي قومي است. بنابراين رويكرد اقتصادي، از اصلي ترين علت نارضايتي قومي و بروز تنش در مناطق قوميت نشين، انطباق يافتن مرزهاي محروم منطقه اي با مرزهاي قومي است.
ديدگاه ديگر مبتني بر مفهوم روان شناختي- اجتماعي محروميت نسبي است كه به موجب آن در نابرابري منابع، آن چه مهم است ميزان محروميت مناطق اقليت نشين نيست بلكه احساس محروميت نسبي آنان است (ايزدي،1383: 47). هر دو نظريه، به ويژه نظريه دوم، بروز نارضايتي در مناطق قومي را تا حدودي تبيين و بررسي مي كنند. اما بايد توجه داشت كه در بسياري از كشورهاي جهان از جمله ايران نارضايتي هاي قومي و احساس بيگانگي، منحصر به مناطق اقليت نشين محروم نمي شود و در بسياري موارد قوميت هايي كه به طور نسبي از مزاياي اقتصادي بيشتري حتي نسبت به ميانگين هاي جامعه ملي برخوردارند، همچنان احساس بي عدالتي و بيگانگي مي كنند.
يكي از بارزترين نمونه ها در اين زمينه، منطقه آذربايجان شرقي است كه يكي از استان هاي ثروتمند و در مقايسه با بسياري از مناطق ديگر كشور از جمله مناطق فارس نشين، از امكانات اقتصادي بهتري برخوردار است. اگرچه سهم هم وطنان آذربايجاني در اقتصاد مناطق ديگر كشور از نظر سرمايه گذاري در صنعت، بازرگاني و مستغلات زياد است، با وجود اين، مطالبات قومي ايشان كاملاً برآورده نشده است. ازميان مسائلي كه مطرح مي شود، بحث توزيع ناعادلانة منابع در ميان عرب هاي خوزستان است. آنان اعتقاد دارند كه بخش اعظم منابع ثروت ايران به صورت ذخاير نفتي در خوزستان وجود دارد، اما فقط بخش اندكي از آن منابع صرف خود مردم خوزستان مي شود. در ضمن، مقايسة خود با مردم كشورهاي ثروتمند عربي حاشية خليج فارس، عاملي در احساس محروميت نسبي آنان تلقي مي شود. استدلال ديگري كه قدرت تبيين محروميت اقتصادي را با چالش روبه رو مي سازد، وجود نارضايتي هايي ناشي از نابرابري ها در ساير مناطقي است كه ساكنان آن در زمرة گروه هاي قومي قرار نمي گيرند اما معمولاً به همان ميزان مناطق قومي باعث نارضايتي مردم است، با اين وصف موارد بروز تنش با حكومت مركزي در اين مناطق همواره كمتر از مناطق سكونت اقليت هاي قومي بوده است.
رويكرد ديگري كه دربارة علل بروز تنش يا ناآرامي در ميان قوميت ها مطرح مي شود، رويكردي سياسي و جامعه شناختي است. اين ديدگاه نخبگان قومي و سازمان هاي سياسي قوميت گرا را عامل اصلي رشد گرايش هاي قومي به شمارمي آورد ((Joirman, 2003:35. به لحاظ نظري اين گونه رويكردها ريشه در رويكر ابزارگرا دارند، اگر چه الزاماً به همه ي اقتضائات اين رويكرد وفادار نيستند. ابزارگرايان قوميت و استفاده از احساسات قومي را وسيله اي براي پيشبرد اهداف گروهي، يا به طور خاص اهداف نخبگان گروه هاي قومي مي دانند. آنها معتقدند كه هويت قومي در برخي مواقع و تحت شرايط خاص، برجستگي و نمود بيشتري مي يابد و در مواقع ديگر، ممكن است اصولاً اهميت زيادي براي اعضاي گروه قومي نداشته باشد. اهداف گروهي يا اهداف رهبران گروه هاي قومي در برهه ها و موقعيت هاي خاص، تعيين كنندة تأكيدي است كه بر هويت هاي قومي مي شود.
يك گروه قومي قابل تشبيه به طبقة اجتماعي است . هر دو ، نوعي سازمان اجتماعي اند كه در طول زمان ممكن است تغيير كند. گروه هاي قومي مانند طبقات اجتماعي مي توانند براي پيشبرد منافع گروهي خود متشكل شوند و بر وجوه تمايز خود و مطالبات گوناگون تأكيد ورزند. همان گونه كه طبقات اجتماعي تحت شرايط خاصي براي پيگيري اهداف گروهي به نوعي خودآگاهي گروهي مي رسند و بر پاية منافع جمعي وارد عرصه ي عمل مي شوند (سيدامامي، 1385: 151). رويكرد ابزارگرا به خصوص در مقايسه با رويكرد ديرينه گرا، كه ويژگي هاي قومي را از زمان تولد اكتسابي و كم و بيش ثابت مي داند و نگاهي جوهر گرا به هويت هاي قومي دارد، از مزاياي زيادي برخوردار است. يكي از امتيازهاي ابزارگرايان اين تشخيص درست است كه قوميت و تمايزات قومي مبناي بسيار خوبي براي بسيج سياسي مردم در راه اهداف گروهي يا اهداف خاص نخبگان قومي به شمار مي رود. اما مشكل رويكردهاي ابزارگرا يا شبه ابزارگرا در مسائل داخلي ايران اغلب در اين است كه با برداشت هاي امنيتي آميخته مي شود و طرح بسياري از وجوه تمايز قومي و مطالبات را به نخبگان ناراضي يا مخالف يا سازمان هاي سياسي قومي يا توطئه هاي خارجي مرتبط مي كند.
هر چند نمي توان انكار كرد كه برخي تنش ها در مناطق اقليت هاي قومي به طور مشخص ريشه در تحريكات نخبگان قومي يا گروه هاي سياسي قومي يا حتي تحريكات خارجي دارد، اما نكته اي كه بايد در نظر داشت، اين است كه اولاً، اوج گيري احساسات قومي در همة موارد ناشي از فعاليت هاي چنين كارگزاراني نيست و ثانياً، بدون وجود ميزاني از نارضايتي در ميان اعضاي گروه قومي، افراد يا گروه هاي مذكور از بخت چنداني براي تحريك احساسات قومي برخوردار نخواهند بود.
رويكرد ديگري كه براي مسائل قومي در ايران مطرح مي شود و نگاهي سياسي به مسئله دارد، بر توزيع نابرابر قدرت تأكيد دارد. به موجب اين ديدگاه، يكي از عوامل اصلي در بروز نارضايتي هاي قومي حضور ناكافي اعضاي گروه قومي در ساختار قدرت كشور يا در تشكيلات اداري – سياسي منطقة سكونت گروه مذكور است. اين رويكرد را در مورد برخي استان ها يا مناطق قومي كشور تا حدودي مي توان مشاهده كرد. در اين بين اقوام كرد، بلوچ و آذري در پي مطالباتي در خصوص سهيم كردن بزرگان و نخبگان قومي در ساختار قدرت سياسي كشور و به خصوص در دستگاه هاي دولتي استاني است. تقاضايي كه به طور معمول توسط كر دها و بلوچ ها مطرح مي شود، اين است كه يا افراد بومي در دستگاه هاي اداري و انتظامي منطقة آنان استفاده شود، يا دست كم مناصب كليدي و مهم نظير استاندار و فرماندار و … به افرادي داده شود كه با مسائل محلي آشنايي و نسبت به آن ها حساسيت لازم را دارند(Kylmcka, 2002: 78) .
از ديگر رويكردهاي رايج قديمي در مورد شكاف هاي قومي، كه البته با توجه به تحولات ده سال اخير در عرصة جهاني و شدت گيري منازعات قومي و گسترش انواع ناسيوناليست هاي قومي تا حدود زيادي ناكارآمد شده، بحث توسعه نيافتگي است. مطابق اين ديدگاه، انواع« هويت هاي خاص گرايانه » (قومی) ويژگي هاي يك جامعه توسعه نيافته است و در جريان توسعة كشور اين گونه هويت ها به تدريج جاي خود را به « هويت هاي عام گرايانه » (ملی) مي دهند؛ به بيان ديگر، توسعة ملي ناخواسته به گسترش يك فرهنگ ملي مشترك و به وفاداري هاي ملي به جاي فرهنگ هاي قومي و وفاداري هاي قومي و منطقه اي منجر مي شود. توسعه يافتگي در هر صورت نوعي همبستگي معنادار با رواج يك فرهنگ ملي فراگير دارد و اين نكته را در مورد ايران نيز مي توان مشاهده كرد. در ايران حتي به رغم تلا ش هاي حكومت هاي مركزي، به ويژه در عصر پهلوي، براي ايجا د يك ملت ايراني يگانه، خود فرايند نوسازي نيز تا حدودي زمينه ساز شكل گيري عناصر يك هويت ملي يكپارچه بوده است و وجود اين مؤلفه هاي هويتي را در فرهنگ همة ايرانيان حتي در فرهنگ هاي قومي امروزي نمي توان انكار كرد. رويكرد مذكور را اگر در پرتو تجربة جهاني در نظر بگيريم، به طور جدي داراي محدوديت است. اين گونه هويت ها در بسياري از كشورها و منطق جهان به صورت انواع ناسيوناليسم هاي قومي، بنيادگرايي و … حتی در كشورهايي كه از ميزان مناسب ي از توسعه برخوردار شده اند، سر برآورده اند. در موارد زيادي، همين « هويت هاي خاص گرايانه » كه قرار بود به تدريج محور توسعه شوند، زمينه ساز تجزية بسياري از كشورها و تشكيل كشورهاي مستقل جديد شده اند.

2-37- تحولات قوميت ايران در دوران معاصر
پس از وقوع انقلاب صنعتي كه در غرب رخ داد، تحولي در زندگي انسان صورت گرفته است كه هنوز هم ادامه دارد. پس از گذشت تقريباً 5/4 ميليون سال از پيدايش انسان و پيمودن راهي دور، سرانجام بشر در قرن هجدهم ميلادي توانست به علت پيشرفت علوم و فنون، به نيرويي جديد يعني ماشين كه توان آن به مراتب بيش از نيروي حيواني مي باشد، دست يابد. به كارگيري اين نيرو، انسان را در تمام زمينه ها از كارخانه گرفته تا امور كشاورزي و نظامي توانمند ساخت تا آنجايي كه جوامع غربي كه پيش از همه به اين توانمندي ها دست يافته بودند بر جوامع ديگر برتري يافتند. تمدن نوين غرب به دليل پيشرفت علوم و فنون از كارايي بسيار بالايي برخوردار شد. و از اين رو، جوامع ديگر را به شدت تحت تأثير قرار داده است. ايران نيز پس از جنگ هاي طولاني و نيز دخالت هاي انگليس كه قسمت اعظمي از خاك خود را از دست داده بود ناگزير به اقتباس از دستاوردهاي تمدن غرب گرديد. نفوذ فرهنگ غرب كه از زمان قاجاريه آغاز گرديد و در دوره ي حكمراني پهلوي شدت يافت، جامعه سنتي ايران را به شدت تغيير داده است به طوري كه فرهنگ ايران اكنون تركيبي از سه فرهنگ ايراني، اسلامي و غربي است. تحولاتي كه در طول هشتاد سال گذشته در ايران رخ داده، تا حدودي به كاهش تفاوت ها و گسترش همانندي فرهنگي بين اقوام ايران منجر شده است. در جامعه سنتي ايران تفاو ت هاي فرهنگي چون زبان، دين، آداب و رسوم، لباس محلي و … باعث گوناگوني قومي – فرهنگي در ايران بودند. از طرفي چون اكثر مردم ايران مسلمان و به ويژه شيعه هستند و نيز زبان فارسي زبان ملي و فراگير است، اين دو عامل نقش مهمي در همبستگي و همانندي يا همگني بين مردم داشتند. اما اقتباس فرهنگ غرب در طول هشتاد سال گذشته باعث افزايش وجوه اشتراك بين مردم نقاط مختلف ايران گرديده و به همگني فرهنگي بين اقوام انجاميده است. تمدن يا فرهنگ غرب بيش از آن چه تصور مي شد در تشابهات فرهنگي بين اقوام و مردم ايران نقش داشته است. تا حدّي كه در صورت ادامه، اين روند مي تواند فرهنگ بومي اقوام ايران را به چالش كشد و باعث تضعيف و از بين رفتن آن شود. براي مثال، سبك معماري، وسايل نقليه، لباس، وسايل خانه، دارو و درمان، وسايل آرايش، شيوة معيشت، تعليم و تربيت، و موارد بي شمار ديگر در سراسر ايران همانند شده است(حميدي،1384 : 52).
نفوذ فرهنگ يا تمدن غرب نه تنها تا حدي باعث همانندي و تجانس بين اقوام ايران شده است بلكه از جهتي به قوم گرايي نيز دامن زده است. گسترش سوادآموزي در ايران، بالا رفتن سطح آگاهي مردم و پي بردن به حقوق مدني خود، بسياري از آنها را متوجه پايمال شدن حقوق شان توسط حكام مستبد در گذشته كرده است. بنابراين، اكنون نخبگان اين اقوام خواسته هايي را مطرح مي كنند كه مي توان آنها را در چارچوب وحدت ملي بررسي كرد. به يقين بقاي همه ي ما در گرو وحدت و يكپارچگي تمام اقوام در ايران است. بهترين راه براي وحدت ملي عدم تمركزگرايي و مشاركت مردم ايران در امور مملكت است. بر خلاف برخي از گفته ها و نوشته ها، قوميت در ايران يك پديده واقعي است كه قدمت آن دست كم به هزاران سال پيش مي رسد. اين ادعا كه برخي در ايران مطرح مي كنند گروه هاي زباني و ديني وجود دارد و نه اقوام، دور از حقيقت است؛ زيرا در حقيقت دين و زبان دو عامل اصلي در شكل گيري و گوناگوني قوميت در ايران و ديگر نقاط جهان بوده است.
2-38- جوامع در حال گذار به دموکراسی و جایگاه اقوام در مبارزات انتخاباتی
پی پا نوریس و رابرت متز در آخرین مطالعات تطبیقی و مفصل خود از 12 کشور آفریقایی شامل زیمبابوه، مالاوی، غنا، لسوتو، بوتسوانا، تانزانیا، نامیبیا، مالی، زامبیا، نیجریه، آفریقای جنوبی و اوگاندا معتقدند که کلید و پایه فهم رفتارهای انتخاباتی و حزبی در جوامع کشاورزیف سنتی و در حال گذار به دموکراسی، پدیده قومیت است.
از جمله موضوعات کلاسیک در تئوری های ساختاری رفتارهای انتخاباتی به ویژه در دموکراسی های انتخاباتی، جایگاه شکاف های اجتماعی و نشانه های هویتی و سنتی

پایان نامه
Previous Entries مقاله رایگان درباره ظرفیت جذب، فرایند ترکیب، اکسیداسیون Next Entries مقاله رایگان درباره روی،، کادمیوم،، Kerosene