مقاله رایگان درباره دارو درمانی، بیماران مبتلا، درمان بیماران

دانلود پایان نامه ارشد

بدنبال تهويه مكانيكي نام برد(8). افزايش تنش سيستم عصبي سمپاتيك را فعال كرده، درنتيجه باعث آزاد شدن هورمونهاي مركزي غدهي آدرنال شامل آدرنالين و نورآدرنالين ميشود. اين خود نيز منجر به افزايش تعداد ضربان قلب، تنفس و فشار خون سيستوليك خواهد شد(51). علاوه بر موارد فوق علايم حياتي بيماران دچار آسيبديدگي سر دچار تغيير ميشود و باتوجه به اين كه كنترل علايم حياتي از وظايف اساسي پرستاري در بخشهاي مراقبت ويژه ميباشد، لازم است مورد بررسي و پايش دقيق قرار گيرد. عمدهترين مقياسهاي بدن كه بررسي ميشوند شامل درجه حرارت، نبض، فشار خون، تعداد نبض و اشباع اكسيژني ميباشند. اين مقادير نشانگر عملكرد گردش خون، تنفس، اعصاب و نورآندوكرين ميباشند كه به علت اهميتشان آنها را علايم حياتي مينامند که افزایش یا کاهش آنها می تواند متاثر از عوامل زیادی از جمله سیستم اعصاب خودکار و فعالیت متابولیسمی و غدد می باشد . اندازهگيري علايم حياتي اطلاعاتي درمورد وضعيت معمول سلامتي مددجو اطلاعات پايه ارائه ميدهد. عوامل بسياري همچون درجه حرارت محيط، فعاليت جسمي مددجو و اثرات بيماري، موجب تغيير در علايم حياتي به خارج از محدودهي قابل قبول ميشود. تغيير در علايم حياتي ميتواند نشانگر تغيير در عملكرد فيزيولوژيكي بدن باشد. بررسي علايم حياتي به پرستار امكان تعيين تشخيصهاي پرستاري، اجراي اقدامات برنامهريزي شده و ارزشيابي اقدامات را ميدهد. تغيير در علايم حياتي ميتواند نشانه نياز فرد به دريافت اقدامات پزشكي يا پرستاري باشد. روشهاي مشاهده، لمس و سمع جهت بررسي علايم حياتي به كار ميروند(30). پرستار مراقب مددجو، مسئول اندازهگيري علايم حياتي است و بايد آنها را تجزيه و تحليل و تفسير كرده و درمورد تدابير پرستاري تصميمگيري نمايد. وسايل مورد استفاده جهت اندازهگيري علايم حياتي همچون دماسنج بايد سالم باشند. وسايل بايد باتوجه به وضعيت و ويژگيهاي مددجو انتخاب شوند. پرستار از محدوده علايم حياتي مددجو آگاه باشد. مقادير معمول علايم حياتي مددجو به عنوان پايه ای براي مقايسه با يافتههاي بعدي به كار ميروند. پرستار بايد از تاريخچه پزشكي مددجو، درمانها و داروهاي تجويزي او آگاه باشد. پرستار بايد از رويكرد سازماندهي شده و سيستماتيك حين كنترل علايم حياتي استفاده كند. براساس شرايط مددجو، پرستار با پزشك جهت تصميمگيري درمورد دفعات بررسي علايم حياتي همكاري ميكند. در بيمارستان پزشك حداقل اندازهگيري علايم حياتي را دستور ميدهد(52). در بيماران بستري در بيمارستان كه داراي درجه حرارت بالاي بدن و فشار خون بالا يا پايين هستند و یا سرعت ضربان قلب در آنها متغير بوده و تنفس در آنها به سختي انجام ميگيرد،‌ همچنين بيماراني كه داروهاي موثر بر عملكردهاي سيستمهاي قلبي- عروقي يا تنفسي استفاده ميكنند يا تحت عمل جراحي قرار ميگيرند، علايم هر 4 ساعت يك بار و براي افرادي كه سخت بيمارند کنترل علايم حياتي به كرات صورت ميگيرد(8).
محدوده قابل قبول علايم براي بالغين(52):
درجه حرارت
(96/84°F- 100/4°F) 36- 38°C
متوسط حرارت دهاني/ پرده صماخ
(98/6°F) 37°C
متوسط حرارت از راه مقعد
(99/5°F) 37/5°C
متوسط حرارت از راه زيربغل
(97/7°F) 36/5°C
نبض
60 تا 100 ضربه در دقیقه
تنفس
12 تا 16 تنفس در دقیقه
متوسط فشار خون
70 تا 105 mmHg
فشار نبض
30 تا 50 mmHg

انحراف علائم حیاتی از حد طبیعی نیازمند اقدامات پرستاری است. درک عوامل موثر بر فشار خون تضمین کنندهی تفسیر صحیح مقدار فشار خون میباشد. تنفس، ترس، درد و تنش عاطفی موجب تحریک سمپاتیک شده که تعداد ضربان قلب، برونده قلب و مقاومت عروق محیطی را افزایش میدهد و موجب افزایش فشار خون میشود. متداولترین تغییر در فشار خون، هیپرتانسیون میباشد. هایپرتانسیون با دیاستول بیش از 90 میلیمتر جیوه و سیستول بیش از 140 میلیمتر جیوه مشخص میشود. هایپوتانسیون حالتی است که فشار خون سیستولیک به 90 میلیمتر جیوه یا کمتر برسد(52).
فشار متوسط شریانی83 یک پارامتر مهم جهت بررسی پرفیوژن بافتی است. حفظ فشار متوسط شریانی بیش از 60 میلیمتر جیوه جهت پرفیوژن کافی و مناسب شریانهای کرونر، مغز و کلیهها ضروری است. در پرستاری از بیماران باید یافتههای بالینی را همراه با مقادیر فشار متوسط شریانی و فشار نبض در کل درنظر گرفت(30). تفاوت بین فشار سیستول و دیاستول را فشار نبض84 میگویند. برای فشار خون 80/120 میلیمتر جیوه فشار نبض برابر 40 میلیمتر جیوه میباشد .
درجه حرارت بدن معیاری برای اندازهگیری گرمای بدن بوده و نمایانگر توانایی حفظ تعادل بین گرمای تولید شده و از دست رفته است. مرکز کنترل درجه حرارت در هیپوتالاموس قرار گرفته و به عنوان ترموستات عمل میکند.
محل اندازهگیری درجه حرارت (دهان، مقعد، زیربغل، غشا تمپان85، مری، شریان ریه یا حتی مثانه) عاملی است که حرارت مددجو را تعیین میکند. به طور معمول جهت اندازهگیری درجه حرارت بدن دو نوع دماسنج وجود دارد:
1- دماسنجهای الکترونیکی 2- دماسنج شیشهای جیوهای.
نوعی از دماسنجهای الکترونیکی جهت اندازهگیری حرارت پرده صماخ به کار میروند(8). اسپکولوم86 مشابه اتوسکوپ87 و دارای گیرنده حساس به مادون قرمز، حرارت منتشر شده از پرده تمپان را اندازهگیری میکند. اندازهگیری حرارت 5-2 ثانیه پس از قرار دادن پروب انجام میگیرد و نتیجه روی صفحه مانیتور نشان داده میشود. با پایان یافتن کار، دستگاه با یک صدای خاص علامت میدهد. بیشترین مزایای دماسنجهای الکترونیکی این است که میتوان فوراً آنها را در محل جایگذاری کرد. مقادیر حرارت در مدت چند ثانیه ظاهر میشوند و به راحتی قابل خواندن هستند . از طرفی دماسنج شیشه ای جیوه ای روش دیگری از کنترل دمای بدن می باشد که از راه دهان ، زیربغلی و مقعد می توان دمای بدن را اندازه گرفت. برای بررسی نیاز به حداقل 2 تا 3 دقیقه می باشد و بسته مکان اندازه گیری ارزیابی می شود بطوری که در صورتی که زیر بغلی اندازه گیری شود 5/0 درجه به دمای اندازه گیری شده افزوده می شود ولی در مورد دمای دهان و مقعد همان دمای ارزیابی شده ثبت می شود(30).
طبق آنچه در مورد پایش علایم حیاتی برای بررسی تنش در بیماران ذکر شد برای درمان بیماران مبتلا به صدمات مغزی نیز علاوه بر اقدمات درمانی مانند مداخلات جراحی و دارو درمانی برای کنترل فرایند بیماری ، از تدابیر حمایتی نیز استفاده میشود. یکی از این تدابیر حمایتی در این بیماران دارو درمانی شامل داروهایی مانند آرامبخشها و ضداضطرابها بوده که برای کنترل تنش ناشی از تهویه مکانیکی بکار میرود. با این وجود داروهای مورد استفاده بسیار گران هستند و هم بصورت مستقیم و هم بصورت غیرمستقیم عوارضی را بدنبال تجویز آنها دارند. مطالعات نشان دادهاند استفاده مداوم از آرامبخشها با طولانی شدن مدت استفاده از دستگاه تهویه مکانیکی برای هر بیمار همراه بوده، که منجر به افزایش هزینههای مراقبت بیمارستانی میشود. بنابراین باید تلاش شود تا سایر مداخلات جایگزین بجای دارودرمانی، استفاده شود تا همان طور که سبب ارتقاء راحتی بیمار وابسته به تهویه مکانیکی میشود، هزینههای دارویی را نیز کاهش دهد. برخی از پیشنهاداتی که برای درمان تنش بیماران نیازمند تهویه مکانیکی در مطالعات اخیر ذکر شده، دامنهای از استراتژیهای ارتباطی تا انحراف فکر درمانی، مانند موسیقی و ملاقاتهای خانوادگی را شامل میشود. لذا با توجه به مطالب که ذکر آن رفت به منظور پیشگیری از محرومیت حسی و کمک به رفع تنش در بیماران کمایی بستری در بخش مراقبت ویژه پرستاران میتوانند با بهبود عملکرد سلامت حسی از طریق تنظیم محرکهای محیطی به رفع نقایص حسی بیماران کمک نمایند(8) که این امر باید از طریق برنامه تحریک حسی (تحریک کمایی) صورت گیرد(45).
این ایده را نخستین بار در دههی 1950، موسسات دستاورد بالقوه بشری88 در پنسیلوانیا حمایت کرد که «بکارگیری برنامههای تحریک کمایی با فراهم نمودن درون دادهای محیطی برای هر پنج حس در یک تناوب، شدت و طول مدت میتواند میزان و درجه بهبودی از کما و احتمالاً عصبدهی سیناپتیک را بهبود دهد». در بیماران کمایی، علیرغم اینکه مشکل اولیه آسیب مغزی است اما شرایطی از محرومیت حسی وجود دارد که میتواند سبب اختلالات گسترده و منتشری در فرآیندهای تفکر و ادراک گردد .(2)
اساساً تحریک کمایی به کارگیری درمانی است که با هدف کاهش خطر محرومیت حسی و تسهیل بهبود پاسخهای مختلف بیمار کمایی صورت میگیرد و در آن براساس آستانه شخصی بیمار (شنوایی، بینایی، لامسه، چشایی، بویایی و مدهای تعادل و وضعیت) تحریکاتی با شدت و فرکانس متناسب به منظور افزایش آروسال و آگاهی و بروز پاسخهای رفتاری آشکار در بیمار به کار برده میشود(31). تحریک کمایی اولین فاز توانبخشی بیماران کمایی است (1) که بلافاصله پس از پایدار شدن وضعیت وضعیت همودینامیک بیمار در طی 72 ساعت اول پس از آسیب در بخش مراقبت ویژه اعمال میشود (31) چرا که این یک قانون کلی است که کمای طولانیتر برایند بدتری دارد (25). بنابر این هرچه در این مرحله تاخیر بیشتری صورت گیرد بیمار بیشتر در معرض عوارض ناشی از اختلالات شناختی ، جسمی و حرکتی قرار می گیرد که متعاقبا این عوارض سبب تاخیر در بهبودی و هوشیاری مجدد ، افزایش تحریکات حسی ، محرومیت حسی، بستری طولانی مدت در بخش های ویژه و بدنبال آن افزایش خطر عفونت ، زخم بستر و قرار گرفتن در معرض تنش زا های محیطی بیشتر می گردد.
علیرغم اینکه آسیب مغزی فرآیندی است که ساعتها و هفتهها طول خواهد کشید اما مغز توانایی اصلاح و مرمت دائمی دارد و بلافاصله پس از آسیب فعال میشود و باعث تعدیل سازماندهی و عملکرد مغز میگردد. این تغییرات به صورت شاخه زدن دندریتیکی، افزایش تعداد جایگاههای رسپتوری، تغییر در شکلگیری سیناپسها و شکلگیری سیناپسهای جدید ظاهر میگردد . آزادسازی فاکتور رشد عصبی به عنوان فاکتور داخلی و تحریکات محیطی به عنوان فاکتورهای خارجی باعث افزایش توانایی اصلاح و مرمت مغز میشوند (20) و تحریک کمایی با بیدار نمودن سیستم فعال کننده رتیکولار باعث پیشرفت بهبودی مغز میگردد و یا اینکه در آکسونهای سالم تحت تأثیر این تحریکات، رابطهای جانبی تحت عنوان جوانههای جانبی89 ایجاد میگردد که به سازماندهی مجدد فعالیت مغزی کمک مینماید (31).
تعدادی از موسسات معتبر فعال در زمینه مراقبت بیماران آسیب مغزی و بیماران کمایی در پایگاه اطلاعاتی اینترنتی به نام آموزش پزشکی میامی90 جزییات مربوط به برنامه تحریک کمایی را شرح دادهاند و در رابطه با اصول تحریک کمایی پروتکلی ارائه نمودهاند که پرستاران فراهم کنندهی این تحریکات ملزم به رعایت اصول مطرح شده میباشند. اصول این پروتکل دو بخش است: یک بخش اصول کلی که در برنامه تحریکی بایستی مدنظر قرار گیرد و بخش دیگر اصول اختصاصی که در رابطه با تحریک هر یک از حواس بایستی رعایت گردد. (1)
یکی از اقدامات پرستاران بخش مراقبت ویژه توجه به تحریک کمایی با علل و اهداف زیر است :
تحریک کمایی میتواند بر سیستم فعال کننده رتیکولار تأثیر گذاشته و آروسال و توجه را تا حد لازم جهت دریافت تحریکات افزایش دهد.
تحریک کمایی میتواند مانع از بروز محرومیت حسی شود چرا که معلوم شده که محرومیت حسی بهبودی را به تأخیر انداخته و باعث ساپرس شدن بیشتر اختلال عملکرد مغزی میشود.
تحریک کمایی امکان کنترل مکرر بیداری و پاسخدهی بیمار را فراهم مینماید.
میتواند کمیت و کیفیت پاسخدهی هدفمند را بهبود بخشد.
فرصتهایی را برای بیمار جهت پاسخ به محیط به یک روش سازگار ایجاد مینماید.
و ممکن است پاسخهای بیماران به تحریک حسی را افزایش داده و راهها و مسیرهایی را به سمت فعالیتهای معنیدار ایجاد نماید (31)
پرستاران در ارائه تحریکات حسی به بیماران کمایی لازم است اصول کلی زیر را مورد توجه قرار دهند:
از بروز هرگونه آسیبی خودداری نموده و قبل از شروع تحریک علایم حیاتی بیمار ارزیابی شود (سرعت تنفس، فشار خون و سرعت نبض) ، پایداری وضعیت همودینامیک بیمار همیشه اولین معیاری است که باید مورد

پایان نامه
Previous Entries مقاله رایگان درباره درون داده، اختلالات خواب، شیمی درمانی Next Entries مقاله رایگان درباره عملکرد شناختی، گروه کنترل، رادیو و تلویزیون