مقاله رایگان درباره خواب آلودگی، پردازش اطلاعات، فیزیولوژی

دانلود پایان نامه ارشد

مراقبت ویژه پخش میشوند سبب ناپایداری فیزیولوژیک یا اختلال در درک بیمار میشود(7).
تغییرات بینایی نیز بدلیل روشن بودن مداوم بخش ویژه و عدم درک سیکل روز و شب و حتی بسته بودن طولانی مدت چشم بیمار بدلیل ماهیت بیماری از جمله عواملی هستند که سبب اختلال در درک بیمار می باشد (32) . تغییرات حس لامسه با وجود پانسمانهای بزرگ و متعدد، سوند مثانه، پروب رکتال20، لولههای مصنوعی راه هوایی واحساس ناخوشایند ساکشن شدن نیز بیمار را در معرض تجارب ناراحت کننده حس لامسه قرار میدهد. حس حرکتی به فرد اجازه میدهد که فضای اطرافش را بررسی کند و اینکه زمانی که ایستاده یا خوابیده است دستها و پاهایش در چه وضعیتی قرار دارد. از دست دادن این مراحل جهتیابی یکی از ترسناکترین و گیجکنندهترین احساسات است(1).
بنابراین علاوه بر پاتولوژی بیماری ،اختلال در درک نیز همانطور که ذکر شد سبب اختلال در وضعیت هوشیاری می شود. در واقع «هوشياري» يك واژه ابهام برانگيز است. واژه هوشياري از ريشهي لاتين «Conscio» به معني «آگاه بودن» گرفته شده كه اين لغت از اتصال دو بخش «Cun» به معني «با» و «Scion» به معني «دانستن» تشكيل يافته است. در معني اصلي لاتين، اين لغت به معني آگاهي داشتن بعضي چيزها از خودشان يا چيزهاي ديگر است. واژه معادل «Conscientia» در انگليسي «Conscience» است، به معناي «وجدان» كه منظور از آن دانش و آگاهي داشتن در رابطه با ديگران يا در رابطه با خود و به صورت ساده دانش و آگاهي است.
تفاوت «Consious» به معني هوشيار و «Consciousness» به معني هوشياري اولين بار در ابتداي قرن هفدهم مطرح شده و به دنبال آن به سرعت لغاتي چون «خودآگاه21» و «خودآگاهي22» مطرح گرديد(37) از طرفی هوشياري وضعيتي است كه با آگاهي از خود و محيط و توانايي پاسخ دادن به فاكتورهاي محيطي مشخص ميشود(38). از طرفي هوشياري توانايي شناسايي محركهاي جديد را هم شامل ميشود(25).
رايجترين معني عملي هوشياری همان وضعيت آگاهي از خود و محيط و پاسخدهي به تحريكات خارجي و نيازهاي دروني است كه معني متضاد آن همان عدم هوشياري است. بعبارتي عدم هوشياري يك وضعيت ناآگاهي از خود و محيط يا توقف آن دسته از فعاليتهاي ذهني است كه به واسطهي آنها فرد از خود و محيطش آگاه شده و به محركات محيطي پاسخ ميدهد(26).
همچنین هوشياري، وضعيت بيداري و توانايي پاسخ دادن به محيط است و از دو بخش بيداري و تحريكپذيري و محتواي هوشياري23 تشكيل يافته است(39). بخش آروسال، بيداري فرد را كنترل ميكند و با تظاهرات فيزيكي بيداري مثل باز كردن چشمها و فعاليت حركتي مرتبط است(38) . آروسال مربوط به عملكرد مناسب ساقه مغزي و منعكس كننده فعاليت سيستم فعال كنندهي رتيكولار (RAS)24 ميباشد(39). سيستم فعال كننده رتيكولار شبكهاي است از سلولهاي كوچك و بزرگ و رابطهاي آنها در سراسر ساقهي مغز از مدولا25 تا تالاموس26 كشيده شده است. همهي مسيرهاي حسي به RAS ميروند و در آنجا ايمپالسهاي حسي، قبل از رسيدن به كورتكس با هم تعامل مينمايند. مهمترين بخش مرتبط با بيداري و تحريكپذيري، بخش پايين رونده (نزولي) تشكيلات مشبك رتيكولار است كه در ساقه مغز و تالاموس واقع شده اند(25). بیداری لازمه توجه انتخابي در تشخيص و پردازش اطلاعات است و بدون بیداری، فرآيندهاي پيچيدهتر شناختي از جمله حفظ توجه و تمركز كه به يادگيري نياز دارند اتفاق نميافتند(20).
بخش دوم هوشياري ، محتواي هوشياري است كه مجموع عملكردهاي فيزيولوژيك حواس، احساسات و تفكرات را شامل ميشود(38). بعبارتي محتواي هوشياري مجموع عملكرد شناختي و عملكرد عاطفي است كه به وسيلهي كورتكس مغزي كنترل ميشود. حوزههاي اصلي محتواي هوشياري عبارتند از:
آگاهي به زمان، مكان و شخص
توجه27 و توانايي تمركز بر عملي كه به خود تنظيمي و خودداري از محركهاي محيطي پرت كننده حواس نياز دارند.
حافظه (فوري، كوتاه مدت، طولاني مدت).
ميزان اطلاعات عمومي (مثل نام رئيس جمهوي حاضر و قبلي)
زبان و گفتار شخص كه وضعيت درك نوشتاري و گفتاري فرد و نيز توانايي استفاده مناسب از زبان (مثل شناسايي مشكلات مربوط به فهم لغات يا استفاده نامناسب از لغات) را نشان ميدهد.
محاسبه
تفكر انتزاعي، استدلال، حل مشكل، بينش و قضاوت
توانايي ترسيم (توانايي رسم كردن يا كپي كردن بر طبق دستور) (40)
زمان28 (2006) هوشياري را به سه دسته تقسیم می کند : وضعيت بيداري29، تجربه30 و وضعيت ذهني31(37).
هوشياري به عنوان وضعيت بيداري بر بيداري فرد و تواناييهاي درك، تعامل و ارتباط با محيط و ديگران دلالت دارد. در اين تعريف ، هوشياري به معناي بيدار32، تحريكپذير، هوشيار33 يا گوش به زنگ34 ميباشد.
هوشياري دربرگيرنده تجربهي لحظه به لحظه است. در اين معني هوشياري نسبت به تعريف اول درونيتر است و نشاندهندهي ابعاد كيفي و ذهني تجربه بوده و شامل تفكر، احساس، حافظه، تصويرسازي35 و فعاليتهاي زباني و عملي ميباشد. همچنین هوشياري به عنوان وضعيت ذهني، يعني هر چيزي كه ما اعتقاد داريم، اميد داريم، ميترسيم، تمايل داريم، انتظار داريم(37) .
از طرفی هوشياري وضعيتي پويا و متغير است(40). تغيير در بیداری (آروسال) باعث تغيير در هوشياري ميشود (41). تغييرات هوشياري ممكن است به سرعت (در طي دقايقي) يا خيلي آهسته (در طي روزها، ساعتها يا هفتهها) اتفاق بيفتد (40). بدين تريتب ميتوان براي هوشياري سطوحي را تعريف نمود كه اين سطوح واقعاً از هم مجزا نيستند(41).
در رابطه با تعريف سطوح هوشياري (LOC36) اتفاق آراء قابل قبولي از نظر بينالمللي وجود ندارد ضمن اينكه تظاهرات مراحل هوشياري هم مورد توافق نيست. با اين حال ميتوان سطوح هوشياري را به صورت یک طیف (تصوير 1-2) در نظر گرفت كه در يك سر آن هوشياري كامل37 و در سر ديگر آن كماي عميق38 قرار دارد(25).

هوشیاری کامل→ گیج→ خواب آلودگی خفیف→ خواب آلودگی متوسط→ استئوپور

تصوير 1-2، طيف سطوح هوشياري(25)

همچنین هوشياري کامل، داراي سه ويژگي است : بيداري آگاهي به زمان و مكان و پاسخدهي فوري و متناسب به تحريكات (41).
گيجي غالباً از يك فرآيند موثر بر مغز مثل يك اختلال توكسيك يا متابوليك يا دمانس حاصل ميشود . گيجي و سردرگمي39 به عنوان سطح ديگري از هوشياري به معني فقدان دقت است اما در كل يك ناتواني در تفكر با سرعت و وضوح متعارف است كه معمولاً با درجاتي از عدم توجه و ناآگاهي مشخص ميشود. درجات خفيف گيجي قابل چشمپوشي ميباشد چرا كه در اين حالت بيمار كلاً نسبت به زمان و مكان آگاه است و تنها عدم انسجام تفكر در وي ديده ميشود. فرد مبتلا به گيجي متوسط يك مكالمه ساده را براي مدت زمان كوتاهي ميتواند ادامه دهد اما تفكر وي آهسته و غيرمنسجم است. پاسخهايش متناقض است و فرد قادر به تمركز بر يك موضوع و اجتناب از پاسخهاي نامتناسب نيست . معمولاً به زمان و مكان آگاه نبوده و حواسپرت است. دورههاي تحريكپذيري و تهيجپذيري متناوب داشته كه با خوابآلودگي همراه ميباشد. حركاتش غالباً با لرزش و بينظمي همراه بوده و بيحاصل است؛ اما مبتلايان به گيجي شديد معمولاً قادر به انجام سادهترين دستورات نيستند و گفتارشان محدود به تعداد كمي از لغات و عبارات است. گاهاً اين افراد زيادهگو هستند ، آنها از بسياري از اتفاقات اطرافشان آگاه نيستند و اغلب نسبت به زمان و مكان ناآگاه هستند. به عبارتي فوراً موقعيتشان را درك نميكنند و ممكن است اشخاص يا اشياء را نشناسند. اشتباه در درك حسي40 ممكن است منجر به ترس يا بيقراري در آنها شود ودر برخی موارد با توهم يا هذيان، همراه شده که نمای بالینی اختلالات سايكوتيك به علایم موجود، ميدهد. (26).
از طرفی دیگر ديلیريوم41 در بعضی تقسیمات يكي از سطوح هوشياري است و داراي ويژگيهاي زير ميباشد:
يك وضعيت گيجي عميقتر.
اضطراب تحريكپذيري، بيقراري حركتي، توهم و ناآگاهي و گاهي هذيان(40).
در بعضي متون پزشكي واژههاي دليريوم و گيجي مترادف با هم به كار برده شدهاند. در واقع رعشهها، توهمات آشكار بيقراري بسيار زياد، لرزيدن، وحشتزدگي42، تشنج و علائم عدم تكامل43 سيستم عصبي اتونوم در سندرم دليريوم باعث شده كه دليريوم به عنوان يك سندرم گیجی بسيار متمايز مطرح گردد (26).
در سطح ديگري از هوشياري با عنوان خوابآلودگي44 ، فعاليت ذهني، گفتاري و فيزيكي كاهش مييابد. در خوابآلودگي، بدون وجود محرك خارجي فرد قادر به حفظ وضعيت بيداري نيست. در اين وضعيت پلكها بدون اينكه كامل بسته شوند، پايين ميافتند. ممكن است خرخر كردن و حالت جويدن وجود داشته باشد. عضلات اندامها شل و آويزان است. تمايز اين وضعيت از خواب خفيف مشكل است. صحبت كردن با بيمار يا به كارگيري يك محرك لمسي باعث بيدار شدن وي ميشود. در وضعيت بهت بيمار تنها به وسيله تحريكات شديد و تكراري بيدار ميشود كه در اين حالت چشمهايش را باز ميكند، به معاينهگر نگاه كرده ولي ناهوشياري بيمار معلوم نيست. پاسخدهي وي به دستورات ممكن است وجود نداشته باشد يا آهسته و ناكافي باشد. بيقراري و فعاليت حركتي تكراري45 شايع است. وقتي فرد تحريك نشود فوراً به يك وضعيت شبه خواب برميگردد، چشمهايش به سمت بالا و پايين حركت ميكند ، رفلكسهاي تاندوني و پلانتار و الگوهاي تنفسي ممكن است بسته به بيماري زمينهاي موثر بر سيستم عصبي، طبيعي و یا غیر طبیعی باشند(42).
هانكي در تقسيمبندي خود به جاي مرحله خوابآلودگي متوسط، مرحله آبتونديشن46 را مطرح نموده كه در آن بيمار در عين خواب آلودگي و بيتفاوتي نسبت به محيط به تحريكات كلامی پاسخ ميدهد و تظاهرات زير وجود دارد:
خواب آلودگی47
فعاليت كم يا بدون فعاليت خودبهخودي با بعضي انواع پاسخهاي ارادی به تحريكات شديد يا درد و سپس برگشتن به حالت خواب و بيداري.
از جمله سطوح دیگر هوشیاری استوپور48 می باشد که در آن بیمار فقط به محرکات دردناک و مداوم پاسخ می دهد . پاسخ حرکتی اغلب به صورت واکنش موضعی به درد یا دور کردن محرک دردناک می باشد .
کما یکی دیگر از سطوح هوشیاری است که وضعيت عدم هوشياري پاتولوژيك مقاوم و عدم پاسخدهي به محركات است(40) . در تعریفی دیگر كما ، تحريكناپذيري با عدم وجود سيكلهاي خواب و استراحت در الكتروانسفالوگرام و فقدان توانايي مداخله محيطي است كه در آن چشمهاي بيمار باز نيست و بيمار از دستورات پيروي نميكند(2). در کل تحريكناپذيري، فقدان پاسخ قابل درك به تحريكات خارجي يا نيازهاي دروني، باز كردن اتفاقي چشمها، فلكسيون و اكستانسيون غیر طبیعی اندامها، خرخر كردن يا ناليدن در پاسخ به تحريكات دردناك ، علايم مشخص كننده وضعيت كما ميباشند (40).
از تعاريف مطرح شده براي كما ميتوان نتيجه گرفت كه كما وضعيتي است كه در آن بيمار قادر به پيروي از دستورات نبوده، صحبت نميكند و در پاسخ به تحريكات دردناك چشمهايش را باز نميكند. درواقع ناتواني در تعامل با محيط، بخش اساسي تعريف كماست. كماي واقعي وضعيت كلاسيك مشابه خواب است با چشمان بسته، ندرتاً بيشتر از 4 هفته طول ميكشد و بعد از اين دوره به صورت تيپيك درجاتي از بهبود عملكردي يا انتقال به وضعيت نباتي پايدار وجود دارد(9). همچنین کما خود به سه بخش طبقه بندی می شود که شامل کمای خفیف ، کما (کمای متوسط)و کمای عمیق می باشد. در کمای خفیف بیمار بیدار نمی شود ، حرکت خودبخودی ندارد ، محرک دردناک را به شکل هدفمند دور می کند. معمولاً رفلکس های ساقه مغزی مثل گگ ، قرنیه و مردمک دست نخورده باقی می مانند . همچنین در کما (کمای متوسط) بیمار بیدار نمی شود ، محرک دردناک را به شکل غیر هدفمند دور می کند، رفلکس های ساقه مغز ممکن است دست نخورده باشند یا نباشند ، دکورتیکه یا دسربره ممکن است وجود داشته باشد . در کمای عمیق بیمار بیدار نمی باشد ، به محرک دردناک پاسخ نمی دهد. رفلکس های ساقه مغز از بین رفته اند ، دسربره یا بدون عکس العمل می باشد(29).
اختلالات سطح هوشياري از جمله كما به خودي خود بيماري نيستند بلكه نتيجه و نشانه پديدههاي پاتوفيزيولوژيك پيچيدهاي ميباشند(42). آسيبهاي موضعي يا منتشر مختلفي كه باعث قطع ارتباط سيستم فعال كننده

پایان نامه
Previous Entries دانلود پایان نامه درمورد اکسیداسیون Next Entries مقاله رایگان درباره درون داده، اختلالات خواب، شیمی درمانی