مقاله رایگان درباره حافظه فعال، پردازش اطلاعات، افراد مبتلا

دانلود پایان نامه ارشد

ارتباط بين حافظه و خاطرات تلخ نيز مورد توجه قرار گرفت و براي تبيين اثربخشي فنون رفتاري و شناختي، از رويکرد پردازش اطلاعات استفاده شد. بر اساس مدل بک، افسردگي با اختلال طرحواره?اي در پردازش اطلاعاتي که مربوط به فقدان و شکست است، ارتباط دارد. اين قبيل طرحواره?ها بر اثر پردازش انتخابي اطلاعات هماهنگ با طرح?واره?ها فعال مي?شوند ( قاسم?زاده، 1378).
پژوهش‌هاي اخير به اين نکته اشاره مي‌کنند که تنها سيستم هيجاني در مغز وجود ندارد، بلکه چندين سيستم وجود دارد. هيجان‌هاي مختلفي وجود دارند که درگير مکانيسم‌هاي حياتي هستند -پاسخ به خطر، جستجوي غذا، رابطه جنسي و جفت‌يابي، مراقبت از فرزندان، پيوندهاي عاطفي- اجتماعي و به نظرمي?رسد که هر يک از آن‌ها توسط شبکه مغزي منحصر به فردي، واسطه‌مندي مي‌شوند (يانگ،کلوسکو، ويشار،1950؛ حميدپور، اندوز،1388).
بانوس225، مدينا226 و پاسکال227 (2001) طي پژوهشي حافظه افراد مبتلا به اختلال افسردگي و اختلال سراسيمگي در شرايط مختلف رمزگرداني مورد بررسي قرار دادند. آن‌ها دريافتند که هر دو گروه در تکليف يادآوري آزاد، کلمات داراي بار هيجاني منفي را بيشتر از کلمات خنثي و مثبت به ياد مي?آوردند.
پژوهش لي228 و شافران229 (2004) در اين زمينه نيز نشان داد که تفاوت ميان اختلالات هيجاني (نظير افسردگي و اضطراب) و سوگيري?هاي پردازش اطلاعات در حوزه توجه و حافظه معنادار است.
رويز- کالبالرو230 و گانزالز231 (1997) نيز سوگيري حافظه را در گروهي از دانشجويان افسرده و معمولي مورد بررسي قرار دادند. نتايج نشان داد که سوگيري هماهنگ با خلق در حافظه افراد افسرده مشاهده مي?شود.
همچنين مطالعه ريدي232 (2004) و واتکينز233، ويليامسون234، متيوز235 و فولر236 (1992) هم بيانگر نتايج جالب توجهي بود. در اين مطالعه مطرح شد که در مکانيزم?هاي بازيابي مرتبط با اختلالات افسردگي سوگيري وجود دارد.
در پژوهش ديگري نيز استوربک237 و کلار238 (2005) به مطالعه تاثير خلق بر حافظه آزمودني?ها پرداختند. در مطالعه آن‌ها ديده شد که گروه تحت تاثير موسيقي، خلق مثبت کسب کرده بودند و در مقايسه با گروه شاهد قادر به يادآوري بيشتر کلمات داراي بار عاطفي مثبت بودند.
ويليامز و همکاران(1997) دريافتند که در فرايند بسط اطلاعات، سوگيري حافظه در افراد افسرده به نفع اطلاعات منفي مربوط به افسردگي صورت مي?گيرد و اين سوگيري در آزمون?هاي حافظه آشکار که تحت تاثير فرايند بسط هستند، منعکس مي?شود.
گيلبوا- شکتمان239، ويز240و جستمايند241 (2002) نيز طي پژوهشي دريافتند که حافظه به?طور انتخابي براي موضوعاتي که مرتبط با خلق افسرده يا نگراني?ها هستند، عمل مي?کند. آن‌ها دريافتند که در افسردگي سوگيري حافظه در مورد اطلاعات منفي مرتبط با خود از يک طرف و حساسيت افسرده?وار به تظاهرات هيجاني از طرف ديگر باعث تغييرات سوگيرانه اطلاعات فردي شده و موجب ايجاد مسايل مختلف در برقراري تمايلات اجتماعي مي?شود.
در بسياري از مطالعات نتايج حاکي از آن بودند که افراد افسرده موضوعات داراي بار هيجاني را با سوگيري يادآوري مي?کنند. مت242، وازکوئيز243 و کمپبل244 (1992) بر روي اين موضوع کار کردند و نتايج مشابهي را بدست آوردند.
کلاگ245 (2007) تحقيق ديگري در اين زمينه داشت و مطرح ساخت که افراد افسرده به اين دليل در آزمون حافظه (يادآوري يا بازشناسي) کلمات هماهنگ با خلق را بهتر بازيابي مي کنند که خويش-طرحواره فعالي دارند. همه افراد از خود يک خويشتن- طرحواره دارند که هنگام مواجهه با يک واژه هماهنگ با خلق، در واقع آن خويش-طرحواره فعال مي?شود و نه آن واژه و در نتيجه فرد با سرنخ?هاي موقعيتي زيادي روبرو مي?شود. در حالي که اگر آن واژه با خلق وي هماهنگ نباشد، فقط يک سرنخ بيروني وجود دارد که همان واژه است.
گور246، اروين247، گور و زويل248 (1992) معتقدند که بيماران افسرده از شاخص?هاي حساسيت نسبت به تمييز شادي از غم به نسبت ضعيف?تر عمل مي?کند و سوگيري منفي بيشتري دارد. همچنين آن‌ها دريافتند که شدت عاطفه منفي با عملکرد ضعيف رابطه معنادار دارد و نتيجه گرفت که افسردگي با اختلال در توانايي بازشناسي تظاهرات هيجاني همراه است.
آيزنک249 و کين250 (2005) نيز براي تبيين علت تفاوت گروه افسرده و عادي در بازشناسي کلمات، تبيين شناختي ارائه دادند. از نظر آن‌ها افراد هنگام مواجهه با يک واژه هماهنگ با خلق از سطوح پردازش قوي?تري برخوردارند.
زارع و همکاران( 1388) نيز در ايران به بررسي حافظه بازشناسي از طريق بازشناسي واژگان بر روي افراد افسرده و عادي پرداخت. نتايج نشان داد که سوگيري حافظه نسبت به واژگان داراي بار عاطفي در افراد افسرده (در مقايسه با افراد عادي) معنادار است و افسردگي باعث سوگيري حافظه مبتلايان نسبت به واژگان و اطلاعات داراي بار عاطفي مي?شود.
از جوانب مهم پردازش هيجاني اطلاعات،پردازش داده?ها در حافظه است که بر اساس پژوهش?هاي تجربي و ديدگاه?هاي نظري افرادي چون باور،1987؛ ويليامز، وات، مکلود و متيوز،1997 تفاوت مهمي در اختلالات مختلف هيجاني مثل اضطراب و افسردگي در مقايسه با گروه به هنجار مشاهده گرديده است. اولدينبرگ251، لند252 و کيويستو253 (2000) سوگيري حافظه ضمني و صريح را نشانگر دو نوع متفاوت از پردازش هيجاني مي?دانند. نتايج پژوهش?هايشان نشان مي?دهد که اطلاعات هيجاني(مثبت و منفي) به مراتب بيشتر از اطلاعات خنثي به ياد آورده مي?شود. تحقيقات نشان مي?دهدکه افراد افسرده نواقص حافظه را در تکاليفي که مستلزم پردازش دشوارتري است از خود بروز مي?دهند. همچنين سلون254 طي پژوهشي دريافت که اين افراد مواد منفي را بيشتر از افراد غيرافسرده به ياد مي‌آورند (فير255، 2003).
تيزدل256 (1988) مطرح مي?کند که اين سوگيري حافظه چرخه معيوب افسردگي را خلق مي?کند. به?عبارت ديگر هنگام افسردگي در يادآوري حوادث منفي سوگيريي منفي رخ مي?دهد که خود مي?تواند سبب نگهداشت و تداوم افسردگي گردد(ريز- کابالرو257 و گنزالز258، 1997).
توسن259 و دگ260 (2000)؛ ريدوت261، استل262، رايد263 و اوکارول264 (2003)؛ اسلون (1998)؛ لانگ265 و کار266 (1999)؛ ريز-کابالرو و کنزالنزا(1997)؛ مک نالي267(1997)؛ واتکينز(2002)؛ اسکات268، مگ269 و برادلي270(2001)؛ تارسيا271، پاور272 و ساناويو273(2003)؛ کولز274 و هايمبرگ275 (2002)؛ پوتر276(1999)؛ ادواردز277، راپي278 و فرانکلن279 (2003) و برادلي، مگ و ويليامز (1995) تحقيقاتي در مورد اختلال افسردگي اساسي و هيجان?هاي منفي در حافظه ضمني انجام دادند که نتايج بيانگر وجود رابطه ميان آن دو است. در مجموع يافته?ها نشان مي?دهد که تجربيات ناخوشايند براي افسرده?ها بيشتر قابل يادآوري هستند (واتکينز،2002).
ايزدي?خواه، قاسم?زاده وفدايي (1380) طي پژوهشي دريافتند که در مجموع وجود سوگيري?هاي شناختي نشان مي‌دهد که همه اطلاعات به يک شيوه و به طور هم‌?ارز پردازش نمي?شوند، در نتيجه تنها اطلاعات معيني مي?تواند جذب ساختارهاي موجود در حافظه بلندمدت افراد گردد. اگر سوگيري در مورد اطلاعات هيجاني منفي باشد، در آن صورت انتظار مي?رود که ساختارهاي مرتبط با آن به آساني توسط اطلاعات تاييدکننده فعال و تقويت شوند اما به ?ندرت توسط اطلاعات ناهماهنگ فعال مي?گردند. به بيان ديگر ارزش اطلاعات تجربه?هاي تازه به شيوه پردازش آن‌ها و توجه انتخابي بر آن‌ها بستگي دارد.
تقوي و راستي طي تحقيقات خود بر روي دو گروه باليني افراد مبتلا به افسردگي اساسي و افراد مبتلا به اضطراب منتشر دريافتند که هر دو گروه در مقايسه با افراد بهنجار لغات هيجاني منفي بيشتري را به?ياد مي?آوردند. درحالي?که افراد بهنجار لغات خنثي بيشتري را نسبت به دو گروه بيمار به ياد آوردند. در مجموع شواهد حاکي از وجود سوگيري حافظه ضمني در بيماران افسرده و اضطرابي است (تقوي، راستي؛1385).
بشارت (1386) طي پژهشي رابطه بين ناگويي هيجاني و مشکلات بين?شخصي را مورد برررسي قرار داد. نتايج بر روي سيصد و پنجاه و هفت دانشجو (210 دختر و 147 پسر) از رشته?هاي مختلف دانشگاه تهران حاکي از آن بود که ناگويي هيجاني با مشکلات شخصي همبستگي مثبت معنادار دارد و اين حاکي از آن بود که مولفه?هاي ناگويي هيجاني مي?تواند مشکلات بين شخصي دانشجويان را در زمينه?هاي قاطعيت، مردم?آميزي، صميميت و مسئوليت?پذيري پيش?بيني کند (بشارت، 1386).
رابطه بين ناگويي هيجاني با افسردگي (بچ، بچ، بچومر و ناتزينگر280، 1994؛ بگبي، تيلور و رايان281،1986؛ پارکر282، بگي و تيلور،1991؛ پارکر، بگي و اکلين283، 1992؛ ساريجاروي، سالمينن و تويکا284،2001؛ کالان و واتسون285، 2003؛ کوهن، آلدو و بروکر286،1994؛ وايس، جاني، کاس، سونشينن و مان287، 1988؛ هاويلند، هندريکس شاو وهنري288،1994؛ هندريکس، هاويلند و شاو289، 1991؛ هونکالامپي، هينتيکا، سارنين، لتونن و وينمکي290،2000) در مطالعات متعددي مورد تاکيد قرار گرفته است.
مطالعات نشان مي?دهد بين خوداگاهي و خودگويي همبستگي معنادار مثبتي وجود دارد. يوهان اشنايدر طي مطالعه?اي ميزان گفتار دروني را ارزيابي کرد و به اين نتيجه رسيد که گفتار دروني با بازانديشي رابطه مثبت دارد و بازانديشي نوعي خودآگاهي سالم و بدون اضطراب است (هيترتون291، مکرا292، کلي293،ديباييان 1385).
دهين و همکاران دريافتند که گرچه هر دو محرک درک شده و نشده نواحي يکساني در مغز را تحريک مي?کنند، فعاليت?هاي مربوط به محرک درک شده بسيار شديدتر از فعاليت?هاي مربوط به محرک درک نشده است و در عين حال با بروز فعاليت در مکان?هاي ديگر همراه است. به اين ترتيب هوشياري و آگاهي رابطه پله?اي با فعاليت مغزي دارد و ممکن است آستانه?اي وجود داشته باشد که فعاليت بيش از آن مترادف هوشياري و آگاهي است. آن‌ها مطرح مي?کنند که اگر محرکي گستره بزرگي از فعاليت قشري را درگير کند پردازش آن به سطح هشياري خواهد رسيد (هيترتون، مکرا، کلي، ديباييان، 1385).
در يافته?ها و گزارش?هاي پژوهشي متعدد، نقش حافظه فعال در انجام دادن تکاليف پيچيده شناختي به کرات مورد تاکيد قرار گرفته است (دانيمن و کارپنتر294، 1983؛ دانيمن و گرين295، 1986؛ انگل، کارولو وکولينز296، 1991؛ جاست و کارپينتر297، 1992؛ گترکول و بدلي298، 1993؛ بدلي، گترکول و پاپاگن299و، 1998؛ گترکول و پيکرينگ300، 2000؛ رايدينگ، اسدزاده، گرملي و بانر301، 2001؛کاريتي، کورنولدي، دي?بني و رومانو302،2005؛ آلووي303، 2006).
گترکول و پيکرينگ (2000) در يک مطالعه دريافتند که دانش?آموزان با پيشرفت تحصيلي بالا از ظرفيت حافظه فعال بالا برخوردارند. رايدينگ، اسدزاده، گرملي و بانر (2001) در پژوهشي دريافتند که دانش?آموزان با ظرفيت حافظه فعال بالا در موضوعات گوناگون درسي عملکرد تحصيلي بهتري دارند. کاريتي، کورنوادي، دي?بني و رومانو (2005) در بررسي خود نشان دادند که آزمودني?ها با ظرفيت حافظه بالا در مقايسه با آزمودني?هايي که ظرفيت حافظه فعال پايي ندارند در درستي درک مطالب و يادآوري اطلاعات دچار مشکل و اشتباه مي?شدند. آلووي(2006) با مرور سوابق پژوهشي مرتبط با حافظه فعال بر عمليات شناختي، نقش مثبت و موثر حافظه را يادآور شده است.
مجتبي?زاده (1385) نيز طي مطالعاتي دريافت که ميان حافظه فعال و سطح اضطراب رابطه معنادارمثبت وجوددارد. همچنين قربانعلي?زاده (1385) طي پژوهشي دريافت که ميان حافظه فعال، راهبردهاي يادگيري و مرور اطلاعات و به خاطرسپاري آن‌ها رابطه?اي معنادار وجود دارد.
يک پرسش اساسي در مورد ماهيت خويشتن در خصوص پردازش اطلاعات و احتمالا امتيازهاي ويژه براي پردازش خاص اطلاعات است. راجرز304، کويپر305 و کرکر306 در خصوص خويشتن و عملکرد اختصاصي آن پژوهش?هايي انجام داده?اند. آن‌ها نشان دادند که حافظه در مورد ويژگي?هاي رفتاري از پيش تعيين شده درصورتي که به صورت خودارجاعي پردازش شده باشند بهتر عمل مي‌کند تا اين که فقط براي معناي کلي خودش پردازش شده باشد

پایان نامه
Previous Entries مقاله رایگان درباره افراد مبتلا، پردازش اطلاعات Next Entries مقاله رایگان درباره پردازش اطلاعات، تحت درمان، افراد مبتلا