مقاله رایگان درباره حافظه فعال، پردازش اطلاعات، شناخت انسان

دانلود پایان نامه ارشد

کوشش و خيلي سريع انجام مي?گيرد. اما زماني که مقدار زيادي از اطلاعات را خوب رمزگذاري نکرده باشيم بازيابي مشکل خواهد شد و با شکست مواجه مي?شويم که به نظرمي?رسد در افراد افسرده در خصوص موقعيت?ها و خاطرات شادي?بخش برايشان اين مشکل پيش مي?يابد. اگر از رمزگذاري مناسب در بخش?هاي مختلف و يا تقطيع استفاده کنيم يادآوري و بازشناسي بدون اشتباه خواهد بود. حافظه فرايندي است که از طريق آن اطلاعات را رمزگذاري و ذخيره و بازيابي مي?کنيم.
بعضي روان‌شناسان از جمله فرويد اعتقاد داشتند که تقريبا همه ادراک?ها و عقايد براي هميشه ذخيره مي?شود اما ممکن است نتوانيم همه آن‌ها را بازيابي و بازشناسي کنيم. بعضي خاطرات ممکن است به علت فقدان نشانه?هاي مناسب از دست برود يا از طريق نيروهاي واپس?رانده به طور ناخودآگاه بازداري شود(بيابانگرد،1381).
روان‌شناس اليزابت لوفتوس184 طي آزمايش?هايي متوجه شد که حافظه متناسب با نيازها و پيش داوري?ها و روش?هايي که طبق آن‌ها دنيا را مفهوم?سازي مي?کنيم تحريف شود. ما دنياي خود را بر اساس باورهاي?مان بازنمايي مي?کنيم. برخلاف ساخت دست بشر توانايي ذخيره?سازي اطلاعات در مغز انسان براي هر هدف خاصي عملا نامحدود است. فرض کنيد که نظام حسي دقيق داريد در حافظه بلندمدت نه تنها رنگ و صدا بلکه بو، احساس?هاي لمسي و اطلاعات ديگر نگهداري مي?شود. در حافظه بلندمدت يک مخزن بيوشيميايي هست که در مقدار اطلاعاتي که مي?تواند ذخيره کند هيچ محدوديت شناخته شده?اي وجود ندارد(ابوالمعالي،زيرچاپ).
ممکن است در حافظه کوتاه?مدت اطلاعات جديد جانشين اطلاعات قديمي?تر شود اما هيچ مدرکي وجود ندارد که در حافظه بلندمدت اطلاعات انبارشده از طريق جانشيني از بين برود. ممکن است حافظه بلندمدت تا آخر زندگي دوام داشته باشد. ناتواني ما در يادآوري اطلاعات در حافظه بلندمدت مي?تواند به اين علت باشد که نمي?توانيم نشانه?ها را بازيابي کنيم اما گاهي اطلاعات جديدي را روي اطلاعات قبلي خوب ذخيره نشده انبار کرده?ايم که با يکديگر تداخل مي?کند و مانع يادآوري صحيح مي?شود.
براي ايجاد حافظه جديد دو سيستم وجود دارد، حافظه اخباري که نت?ها، چهره?ها و تجربه?هاي جديد را ذخيره مي?کند و به طور آگاهانه بازيابي مي?شود. اين نوع حافظه وابسته به هيپوکامپ است. سيستم دوم حافظه حرکتي است که به طور ناآگاهانه اجرا مي?شود و به ساير قسمت?هاي مغز وابسته است مانند به يادآوردن نواختن آلات موسيقي و يا دوچرخه سواري پس از سال?ها عدم تمرين(پارسا، 1387). افراد مي?توانند اطلاعات فراواني را به خاطر بسپارند. اما در هر لحظه تنها تعداد معدودي از اطلاعات که در حافظه فعال نگهداري مي?شود قابل دسترسي است. پژوهش?هاي جديد نشان داده است که تمرين ذهني عناصر مهم مغزي را که در استدلال و حل مساله اهميت دارند بهبود مي?بخشد و افراد مي?توانند اطلاعات بي?شماري را به ياد آورند.
حافظه فعال پايه و اساس هوش عمومي و استدلال در افراد است و کساني که مطالب زيادي را به ذهن مي?سپارند به خوبي قادرند زواياي مختلف يک مساله پيچيده را همزمان مدنظر قرار دهند. پژوهش?ها نيز حاکي از آن است که توان حافظه فعال با تمرين گسترش مي‌يابد. محدوديت حافظه فعال بين يک و چهار قطعه اطلاعات گزارش مي?دهد. با توجه به آزمايشات صورت گرفته در خصوص افزايش اين ظرفيت توسط پژوهشگران نتايج نشان مي?دهد کانون توجه مي?تواند در حالي که ساير فرايندهاي حافظه فعال خودکار مي?شود گسترش مي?يابد. شايد تمرين فرايند پيونددادن يک موقعيت به يک عدد را بهبود بخشد و براي يادآوري چهار عدد آزاد سازد و در عين حال تمرين رمزگذاري اطلاعات کارآمدتر مي?سازد و ارتباطي به توانايي حافظه فعال را مي?توان با تمرين بهبود بخشيد و در زندگي واقعي با تکرار تکاليف متعدد اختلال در حافظه فعال را کاهش داد. اگر روان‌شناسان بتوانند به افراد کمک کنند تا توانايي حافظه فعال‌شان افزايش يابد و کارکرد آن مفيدتر شود مي?تواند در بازيابي و بازيادآوري خاطرات و دلايل مثبت نيز موثر باشند(خمسه، 1385).
همچنين تمرين و ?آموزش مي?تواند بر نوع و ميزان از اختلال?هاي حافظه فعال اثر بگذارد و توانايي حافظه را بهتر سازد. برخي از پژوهشگران بر اين باورند که تمرين و آموزش حافظه بر انگيزش بيشتر و نگرش بهتر به موقعيت اثر مي?گذارد و تاثيري بر حافظه فعال ندارد. تاثير تمرين همچنين مي?تواند باعث شود که افراد ياد بگيرند که توانايي محدود حافظه فعال خود را موثرتر بکار گيرند و شايد اين کار را از طريق دسته?بندي اطلاعات در قطعات بزرگ?تر و يا بکارگيري حافظه بلندمدت انجام مي?دهند (خمسه، 1385).
به نظر مي?رسد تمرين و ذخيره?سازي اطلاعات ذهني در حافظه فعال اين گونه است که اطلاعات حاصل از محيط و جهان بصري خارج به حافظه فعال وارد مي?شود و در بخش?هايي از لب?هاي آهيانه و گيجگاه مخصوص پردازش ادراکي مورد پردازش قرار مي?گيرد و همين بخش?ها هستند که هنگام حذف کوتاه مدت محرک همچنان فعال باقي مي?ماند. مخزن حافظه فعال از سازوکارهايي استفاده مي?کند که مسئول ادراک هستند. به طريقي مشابه اطلاعاتي که از حافظه بلندمدت به حافظه فعال وارد مي?شود از طريق ساختارهايي که برعهده داشته?اند ذخيره مي?گردد. فعال?بودن اين ساختمان‌ها به مرور زمان يا در اثر عوامل مداخله‌گر کم مي?شود مگر آن که مجددا تغييراتي بر روي آن اعمال شود و اين تغييرات(تمرين ذهني) توسط‌مداري کنترل مي?شود که تنظيم اطلاعات ورودي را بر عهده دارد و در واقع سازوکار توجه انتخابي است. مدار کنترل?کننده تمرين ذهني از فرايندهاي ادراکي-حرکتي در قشر آهيانه و پيشاني استفاده مي?کند که سازوکارهاي پيشاني مربوطه همان?هايي هستند که کنترل گفتار بيروني را هم بر عهده دارند (جونيدز، ليسي، اوان ني،2005؛ گلديان، 1385).
براي اثر حافظه خودارجاعي دو تعريف متفاوت ارائه شده است، راجرز185 خويشتن را يک ساخت‌ شناختي توصيف مي?کند که توانايي?هاي ياديار به خصوصي در اختيار دارد. اين توانايي?ها به خاطرسپاري موارد پردازش‌شده در ارتباط با خويشتن را افزايش مي?دهد. نگرش متضاد ديگر طرح مي?کند که خويشتن هيچ‌گونه نقش خاصي در شناخت انسان ندارد و اين که تقويت حافظه که همراه با پردازش خودارجاعي است مي?تواند به عنوان اثر عمق پردازش تفسير شود. بدين?معني که غناي اطلاعات که شخص درباره خويشتن در حافظه دارد رمزگرداني پيچيده را به نوبه خود و توانايي به خاطرسپاري اطلاعات مربوط به خويشتن را تقويت مي?کند. از اين منظر خويشتن کاملا معمولي محسوب مي?شود و تنها ميزان بالاي مشخصي از بسط اطلاعات را در حين رمزگرداني فراخواني مي?کند (هيترتون؛ديباييان، 1385).
پوردن186(2000) و ونزلاف187 و ايزنبرگ188 (2000) از روش?هاي پردازش اطلاعات که ريشه در روان‌شناسي شناختي دارد نظير تکليف تشخيص کلمات هم?آوا و در معنا متفاوت، براي چالش با رويکرد سنتي شناخت منفي در افسردگي هم?خوان با خلق استفاده کرده?اند (کلارک189 به نقل از تيزديل190 و بارنارد191،1993؛حميدپور،1388).
پوردن (2000) و ونزلاف و ايزنبرگ (2000) معتقدند که شاخص?هاي خود گزارشي گذشته?نگر نمي?تواند سوگيري تفکر منفي را در افرادي که افسردگي?شان بهبود يافته مشخص سازند چراکه احتمالا اين افراد براي حفظ چهارچوب ذهني مثبت خود به شکل هوشيارانه افکار منفي?شان را سرکوب مي?کنند. در تاييد اين نظر آزمايشي صورت گرفت و نتايج نشان داد که افرادي که خلق غمگين داشتند پس از بهبودي در هنگام ارائه پاسخ فوري در شناسايي آواهاي منفي سوگيري نشان مي?دادند(کلارک،1993؛ حميد پور، 1388).
پژوهش?ها حاکي از اين است که تحقيق در زمينه عود و بهبود افسردگي نبايد تنها به مساله فعال?سازي طرحواره?هاي ناکارآمد نهفته و غير قابل دسترس ختم شود (کلارک به نقل از اينگرام192، ميراندا193 و سگال194،1993؛ حميدپور، 1388).
پوردن (2000) مطرح مي?کند که باورها و ارزيابي?هاي افراد در پاسخ به افکار وسواسي ناخواسته و مزاحم در ايجاد و تداوم اختلال عامل مهمي به شمار مي?رود. همچنين دريافت که افراد عادي نيز سطح متوسطي از مقاومت طبيعي در برابر افکار منفي آشفته?ساز از خود نشان مي?دهند. همچنين وي نشان داد که اگر پژوهش?گران رويکردي مستقيم?تر و قابل دسترس براي ارزيابي شناختي درپيش گيرند مي?توانند اطلاعات بسيار بيشتري درباره نحوه تفسير و پاسخ افراد به شناخت واره?هاي منفي کسب کنند (کلارک،1993؛ حميدپور، 1388).
باورها اساسا نمايه‌هايي قطعي و غير‌شرطي هستند که توسط افراد حفظ مي‌شوند. باورهاي غير‌فعال به همان شکل قبلي از حافظه بازخواني مي?شوند و مسلم تلقي مي‌شوند، همچنين به عنوان الگويي براي پردازش تجربه‌هاي بعدي مورد استفاده قرار مي‌گيرند. در طول زمان گسترده‌تر مي‌شوند و افکار و روابط با ديگران را مشخص مي‌کنند. باورها و خاطرات افراد در اصل نمونه‌هاي معتبري از تجارب آسيب‌زاي دوران کودکي آن‌ها هستند. مشکل اين جا است که اين باورها و خاطرات رفته‌‌رفته به صورت الگوهايي از تفکرات تحريف‌شده و رفتارهاي ناکارامد تثبيت مي‌شوند و از آن‌جا که از آغاز زندگي پرورش يافته و ثبت مي?شوند به صورت عادت و بي‌هيچ پرس‌و‌جويي باقي مي‌مانند و اغلب خود‌پنداره‌ها و ديدگاه‌هاي انسان را درباره جهان تشکيل مي‌دهند. حتي زماني که شواهد جديدي ارايه مي‌شود خاطرات گذشته آن‌ها را مورد تعبير و تفسير قرار مي‌دهد و حتي توجه افراد بر اساس خاطرات قبلي انتخابي مي??شود و بسياري از افراد اطلاعات دريافتي خود را کاناليزه کرده و يا تحريف مي‌کنند تا اعتبار باور‌ها و خاطرات قبلي محفوظ بماند. بنا به تعريف طرحواره‌ها که همان خاطرات ثبت شده در حافظه بلندمدت هستند، عمدتا ناکارآمد هستند آن‌ها در توانايي‌هاي فرد براي ارضاي نيازهاي اساسي خود به ثبات و خودگراني و ابراز وجود يا استدلال قبول محدوديت‌هاي منطقي مداخله مي‌کنند. تهديد تغيير خاطرات به شدت مخل ساختار اصلي و غير‌قابل تحمل است. از اين رو مانورهاي شناختي و رفتاري بسياري به عمل مي‌آيد تا در نهايت دلايلي در تاييد خاطرات ثبت شده قبلي در حافظه بياورد و آن را تقويت کند.
بيشتر پژوهش?گران صرفا پردازش?هاي شناختي آگاهانه و تلاشگرانه را گزارش کرده?اند. ونزلاف و ايزنبرگ در سال 2000 يک تکليف شناختي براي غلبه بر پردازش تلاشگرانه بکار گرفتند و در باقي مطالعات خود انواع مختلف افکار و باورهاي آگاهانه را ارزيابي کرد. اين مطالعات نشان داد که ارزيابي تلاشگرانه، آگاهانه و کنترل افکار منفي نقش مهمي در فهم تداوم تفکر منفي محسوب مي?شود و همچنينن نقش مهمي در استمرار حالت?هاي اضطرابي و افسردگي بازي مي?کند. تمام حوزه کنترل ذهني قصدمندانه درباره افکار ناخواسته که به وسيله دانيل وگنر195 و ريچارد ونزلاف و همکارانش شرح داده شده است از تحولات مهم در فهم تنظيم عاطفي و شناختي در رفتار است (کلارک،1993؛ حميدپور، 1388).
نتايج پژوهش پاپاگئورگيو و ولز (2000) نشان داد در افرادي که باورهاي مثبت در مورد کارآمدي تفکر انديشناکي ناسازگار دارند احتمالا اين باورها در تداوم انديشناکي افسرده?ساز نقش بازي مي?کنند. در يک مدل وسيع از عملکرد هيجاني شوارتز196 استدلال مي?کند که آنچه براي حالت?هاي کارامد و ناکارامد مهم است تعادل يا تناسب بين افکار مثبت و منفي است و تفکر غير مثبت نسبت به تفکر منفي در افسردگي از اهميت کمتري برخوردار است. يافته?ها نشان مي?دهد که پژوهش?گران شناختي-باليني بايد به نقش احتمالي افکار و باورهاي مثبت درباره برداشت غلط درخصوص سودمندي تفکر رفتار و احساسات ناکارامد به طور دقيق بپردازند. اين برداشت?ها نقش مهمي در تداوم ناراحتي روان‌شناختي ايفا مي?کنند (کلارک، 1993؛ حميدپور 1388).
ريشه?هاي اصل و مفهوم ويژه?پردازي را مي?توان در آثار ارسطوو بعدها در افکار فرتنس جوزف گال197 و بالاخره در نظريه?هاي جايگزيني198قشرمخ بازجست. امروزه وقتي از اصطلاح?هاي ويژه?پرداز و ويژه?پردازي سخن به ميان ميايد معمولا بين ويژه?پردازي نوروني (يعني

پایان نامه
Previous Entries مقاله رایگان درباره پردازش اطلاعات، افراد مبتلا، خطر کنترل Next Entries مقاله رایگان درباره توجه متمرکز بر خود، پردازش اطلاعات، افراد مبتلا