مقاله رایگان درباره توجه متمرکز بر خود، پردازش اطلاعات، افراد مبتلا

دانلود پایان نامه ارشد

تخصصي عمل کردن زير سيستم?هاي نوروني براي انجام دادن فعاليت شناختي خاص)، ويژه‌پردازي روان‌شناختي (يعني فرايندهاي مادرزادي، جايگزيني مغزي، سازگاري و عملکردهاي از بالا به پايين) و ويژه?پردازي شناختي (يعني حوزه?مداري و بسته‌بندي اطلاعاتي) تمايز گذاشته شود. در روان‌شناسي شناختي و روان‌شناسي رشد ويژه?پردازي با مفهوم قواي ذهني199 در ارتباط است. مي?توان ذهن را به چند سيستم يا زيرسيستم خودکنش‌مند200 و نسبتا مستقل تجزيه کرد. فودرو مشخصاتي براي ويژه‌پردازها مي?شمارد که مهمترين آن‌ها ويژه کاري حوزه?اي201 که در تقابل با همه کاري حوزه?اي202 قرار مي?گيرد. بدين معني هرکدام از ويژه?پردازها درصدد پردازش ورودي?هاي خاصي از اطلاعات هستند و در ساير فعاليت?ها دخالت زيادي نمي?کنند(قاسم?زاده،1378).
با توجه به شواهد مبتني بر توزيع پردازش در مغز در واحدهاي عملکردي موضعي و نيز توجه به اين واقعيت که اکثر فعاليت?هاي پردازشي خارج از حيطه آگاهي اتفاق مي?افتد به طور شخصي هوشياري را به عنوان يک کل يکپارچه تجربه مي‌کنيم. به نظر مي?رسد فرايندهاي موجود در مناطق و حيطه?هاي مشخص مغز زماني هوشيارانه درک مي?شوند که با ساير حيطه?ها تلفيق شوند. آن‌ها معتقدند که در فضاي کاري يکپارچه نوروني فرايندهاي مستقل واحد و ناهوشيارانه درصورت تقويت شدن توسط يک سيستم ورودي مربوط به توجه در يک شبکه مشترک فعاليتي ادغام مي?شوند. تقويت توجهي سبب فعاليت بيشتر و طولاني?تر مي?گردد و باعث مي?شود که پردازش يک ناحيه پردازش در نواحي ديگر را تحت تاثير قرار مي?دهد. به اين ترتيب نواحي مغزي مربوط به درک علل و احساسات با يکديگر و با مدارهايي که وضعيت?هاي قبلي اين فضاي کاري را زنده مي?کنند تعامل مي?نمايند. بر اساس اين فرضيه هوشياري حاصل تجمع فرايندهي ويژه?پردازي است که به فضاي کاري مشترک نوروني منتقل مي?شوند و به گونه?اي پويا با هم ادغام مي?گردند. بدين ترتيب هوشياري الگوي يکپارچه و کلي از فعاليت در سراسر مغز است که امکان حفظ اطلاعات را فراهم مي?کند و بر ساير فرايندها نيز تاثير مي?گذارد. حافظه يک بازنمايي است که به طور هوشيارانه حفظ شده است. بيماران دچار نقايص شناختي شديد اغلب به طور شديد به داستان پردازي روي مي?آورند تا توجيهي همخوان با تجربه هوشيارانه ازجهان پيرامون ارائه کنند(کوني و گازانيگا203، 2003) و پژوهشگر از همين موضوع در تدوين بسته درماني خود سود مي?جويد.
شرح و توصيف مطالب در مورد درک، حافظه و عمل و نيز رابطه بين آن‌ها به ايجاد تدوين و بيان توصيفي مي?شود که تک?تک عناصر تجربه هوشيارانه را به صورت يک کل يکپارچه منسجم بيان مي?کند. هنوز ماهيت ساختاري هوشياري به طور دقيق روشن نيست. شيوه تفسيرگر زماني براي افراد روشن مي?شودکه هنگام مواجهه با محرک?هاي ناقص دچار خطا مي?شود. هوشياري شامل فرايندهاي پراکنده است که به گونه?اي پويا با هم تلفيق مي?شوند. اطلاعات به شکل برق?آسايي به هم مي?پيوندند چراکه مغز بايد به محرک?هاي دايما در حال تغيير پاسخ دهد. سير احتمالي را پيش?بيني کند و پاسخ?هاي مربوطه را به اجرا بگذارد. اما مغز زير فشار ماهيت ويژه?پرداز فرايندهايي است که بدون کنترل هوشيارانه پديد مي?آيند و بخش?هاي زيادي از آن‌ها در خطر تخريب هستند و تنها بقايايي از آن‌ها به جا مي?ماند که عملکرد محدودي خواهد داشت (گازانيگا،2003؛ گلديان،1385).
افسردگي وابسته به حالت باعث ارزيابي?هاي منفي از محرک?ها مي?شود، در حالي که افسردگي باليني يا صفتي بسط موارد منفي را تسهيل مي?کند. هيجان?ها مي?توانند بر کارکردهاي کنترل و نظارت فراشناختي اثر بگذارند. هيجان?ها ممکن است نشانه شکاف در فرايند خودگرداني باشند و انگيزشي براي خودپردازشي پايدار ايجاد مي?کند(بيابانگرد، 1381). اما امروزه بيشتر بر مفهوم انديشناکي204تمرکز مي?شود. اولين تعريف از انديشناکي در حدود سي سال پيش توسط ريپري205 ارائه شد. او انديشناکي را تفکر افسرده ساز مستمر، مقاوم و مداومي مي?داند که پاسخي نسبتا معمول به خلق منفي است. همچنين نولن هوکسما206 انديشناکي را تفکر منفعلانه و تکراري درباره علايم, علل و پيامدهاي افسردگي مي?داند(حميدپور، 1385).
بررسي شناخت?واره?هاي منفي به طبقات جديدي از شناخت?واره?ها نظير افکار ناخواسته ناهمخوان با من و انديشناکي?هاي افسرده?ساز و فراشناخت مطرح شده?اند. طبقه?بندي اين شناخت?واره?ها به تعريف دقيق از آسيب?هاي شناختي و جلوگيري از آسيب?هاي رواني کمک مي?کند (کلارک?، 1993؛حميدپور، 1388).
کلارک و بک معتقدند که طبق فرضيه محتواي اختصاصي درون مايه و مضمون افکار در هر اختلال به ماهيت آن اختلال بستگي دارد. درون مايه افکار در حالت افسردگي بيشتر حول?و?حوش فقدان و شکست و نااميدي دور مي?زند اما مرکز ثقل افکار در اختلال?هاي اضطرابي بيشتر بر حول محور تهديد و ناتواني براي مقابله بنا شده است (حميدپور، 1385).
پاپاگئورگيو و ولز بر اين باورند که افکار خودآيند منفي از نظر مدت زمان در مقايسه با انديشناکي زمان کمتري در سيستم پردازش اطلاعات باقي مي?ماند و از سوي ديگر ممکن است انديشناکي پاسخي به افکار خودآيند منفي اوليه باشد.
صاحبنظران در رويکرد شناختي نگراني را زنجيره منفي غيرقابل کنترلي از افکار و تصاوير ذهني تعريف مي?کنند که نشانگر حل مساله است ولي در نهايت مانع حل مساله مي?شود. انديشناکي گذشته?مدار است و به مرور وقايع و خاطرات گذشته مي?پردازد (حميدپور، 1385).
انديشناکي پيامدهاي مخربي برجاي مي?گذارد و بسياري از نظريه?پردازان از همين مساله جهت درمان استفاده مي?کنند. آن‌ها انديشناکي را پاسخي به خلق منفي مي?دانند. انديشناکي با تداخل در تمرکز و توجه فرد مانع برطرف شدن حالت خلقي غمگين مي?شود. بيشترين پژوهش?ها در خصوص پيامدهاي انديشناکي بيانگر شدت يافتن و طولاني شدن خلق منفي افسرده و غمگين است. پژوهشگران نشان مي?دهند کساني که در پاسخ به خلق افسرده از انديشناکي استفاده مي?کنند دوره?هاي طولاني?تر و شديدتري از حالت خلقي غمگين را تجربه مي?کنند (حميدپور، 1385).
از پيامدهاي مخرب انديشناکي ايجاد سوگيري منفي در تفکر است. مطالعات و پژوهش?هاي انجام شده نشان مي?دهد که تکاليف ذهني انديشناکي درگير مي?شدند، در مقايسه با کساني که از توجه برگرداني استفاده مي?کردند اسنادهاي منفي?تري راجع به تجارب و مشکلات بين فردي خودشان داشتند. همچنين آن‌ها ارزيابي منفي?تري نسبت خود داشتند و بر اين باور بودند که کنترل کمتري بر وقايع زندگي دارند (حميدپور، 1385).
يکي از راه?هايي که انديشناکي موجب تداخل در فرايند حل مساله مي?شود اين است که باعث کاهش انگيزه و بازداري در رفتار موثر مي?شود. انديشناکي باعث تمرکز فرد روي علل و پيامدهاي افسردگي مي?شود و فرد را از انجام رفتار خلاقانه بازمي?دارد. پژوهش?ها نشان مي?دهد افرادي که در حالت خلقي غمگين بر روي علل آن تمرکز کرده?اند انگيزه کمتري براي درگير شدن در رفتار موثر دارند. انديشناکي موجب تداخل در تمرکز و نقص در انجام تکاليف شناختي مي?شود و بيماران مبتلا به افسردگي زماني که در تکاليف شناختي درگير مي?شوند احتمالا از حافظه بيش تعميمي خود استفاده مي?کنند که با خطاي شناختي همراه است و پيامد چنين حافظه?اي تداوم افسردگي است. همچنين انديشناکي موجب نقص در تکاليف يادآوري مربوط به حافظه مي?شود (حميدپور، 1385). ماتيوس207 و ولز208 معتقدند که انديشناکي مي?تواند نتيجه انتخاب راهبردي تخصيص توجه براي تجزيه و تحليل حوادث گذشته باشد. فرد افسرده در پي نااميدي و ناتواني از دستيابي به هدف در طي انديشناکي دچار توجه متمرکز بر خود شده که پيامد آن تداوم افسردگي است (حميدپور، 1385).
در شناخت?درماني کلاسيک بيماران تشويق مي?شوند تا افکار منفي خود را شناخته و آن‌ها را مورد چالش قرار دهند. در شناخت?درماني کلاسيک بيشتر سعي مي?شود ماهيت افکار منفي تغيير کند. باربر209 و دروبيس210 و همکاران معتقدند که شناخت درماني از طريق تغيير در محتواي شناخت?واره‌هاي افسرده‌ساز به رفع افسردگي بيماران نمي?پردازد بلکه سعي مي?کند به جاي چالش آن‌ها را بپذيرد. در اصل به افراد ياد مي?دهد زياد به افکار منفي خود نپردازند. هدف بيشتر کاهش بسامد افکار منفي است نه تغيير محتواي آن‌ها. در درمان هوشياري فراگير تغيير بسامد افکار منفي مدنظر است. در اين شيوه با تمرکز بر دم و بازدم فرد به وي مي‌آموزند که همچون يک مشاهده?گر به تماشاي افکار منفي خود بنشيند و قضاوت نکند، گويي به نوعي با توجه و تمرکز مجري مرکزي را در بازيادآوري خاطرات هدايت کند. در اين روش فرد به پذيرش مي‌رسد و با پردازش به افکار منفي دچار سرگرداني نمي?شود و به جاي باقي ماندن در گذشته مي?تواند با در دست گرفتن کنترل ذهن خود به آينده برود (حميدپور، 1385).
طبق نظر مارتين انديشناکي اصولا نوعي زايگارنيک است. زايگارنيک معتقد بود که اطلاعات مربوط به يک کار ناتمام در مقايسه اطلاعات يک کار پايان يافته بيشتر در حافظه مي?ماند. از ديدگاه نظريه انديشناکي به عنوان عملکرد دستيابي به هدف مي?توان اين گونه بيان کرد که در حالت انديشناکي فرد تمايل دارد به اهدافي فکر کند که هنوز پيدا نکرده است به عبارتي مي?توان گفت انديشناکي زماني اتفاق مي?افتد که فرد نتواند به اهدافي که درنظر داشته دست پيدا نکند. انديشناکي نوعي خودنظم بخشي است (حميدپور، 1385).
انديشناکي افسرده?ساز معمولا به عنوان راهبرد نظم بخشي هيجان يا به عنوان يک فرايند فراهيجاني مفهوم?سازي مي?شود. ونتس لاف و وگنر معتقدند که وقتي فرونشاني افکار ناموفق باشد افکار ناخواسته با شدت و بسامد بيشتري وارد سيلان ذهن مي?شود که اين خود نوعي فرايند قابل انتظار است. امروزه بسياري از روش?هاي درمان افسردگي مثل درمان کنترل توجه و هوشياري فراگير به عنوان روش?هاي جديد به شناخت درماني منتقل شده?اند. در اين روش?ها به فرد مي‌آموزند که با افکار درگير نشود و سعي کند آن‌ها را واپس?زني نکند همين امر بسامد افکار را به ميزان قابل توجهي کم مي?کند. در فرايند کنترل ذهن نيز حالت?هاي خلقي موثر است و در اين زمينه پژوهش?هاي زيادي صورت گرفته است (حميدپور، 1385).
از تکنيک?هاي نشات گرفته از کنترل ذهن بيان انطباقي يا نوشتاري افکار منفي و انديشناکي است. نوشتن افکار منفي مي?تواند تاثيرات مثبتي در سلامت جسماني و عاطفي داشته باشد. به فرد افسرده توصيه مي?شود به بدبختي?هاي خود فکر کند و آن‌ها را بنوسد تا بتواند به اين ترتيب هم آن‌ها را از خود دور کرده و هم روي آن‌ها کار کند (حميدپور، 1385).
سگال211 و ويليامز212 و تيزديل213 براي جلوگيري از عود افسردگي در افراد مبتلا به افسردگي درماني را به وجود آوردند به نام شناخت درماني مبتني بر هوشياري فراگير214. در اين نوع درمان بر فرضيه?سازي فعال افتراقي215 و مدل زير سيستم?هاي شناختي متعادل216 تاکيد شده است. در اين مدل به طور کلي فرض بر اين است که دوره?هاي افسردگي نيازمند ارتباط بين خلق افسرده و الگوهاي تفکر منفي است و برقراري چنين ارتباطي فرد را نسبت به بروز مجدد آسيب?پذير مي?کند. خلق افسرده باعث مي?شود که افکار منفي در دسترس قرار گيرند و به سطح هوشياري آورده شوند و به نظر مي?رسد مرور و بازيادآوري خاطرات و وقايع گذشته و بازخواني از حافظه در ظهور افکار منفي موثر باشد و افکار منفي باعث شدت يافتن خلق افسرده مي?شود و اين چرخه معيوب فرد را به تجربه مجدد افسردگي سوق مي?دهد (حميدپور، 1385).
در پيشينه پژوهشي مربوط به انديشناکي راهبردهاي اندکي وجود دارد که مستقيما به انديشناکي پرداخته باشد. در دو دهه اخير با توجه به نظريه?هايي که به طور خاص به انديشناکي مي‌پردازد روش?هاي درماني مناسبي براي آن تدارک ديده شده است. مدل کنش اجرايي خود نظم بخش217 از سوي ولز ارائه شد و ولز در اين مدل رابطه بين انديشناکي، افسردگي و فراشناخت را مورد تحليل و بررسي قرار مي‌دهد. در درمان فراشناختي هدف اين است که فرد از سبک پردازش عيني به سبک

پایان نامه
Previous Entries مقاله رایگان درباره حافظه فعال، پردازش اطلاعات، شناخت انسان Next Entries مقاله رایگان درباره افراد مبتلا، پردازش اطلاعات