مقاله رایگان درباره افراد مبتلا، پردازش اطلاعات

دانلود پایان نامه ارشد

پردازش فراشناختي سوق يابد. افکار در سبک پردازش فراشناختي به اين صورت پردازش مي?شوند که وقايعي گذرا هستند. لزوما منطبق با واقعيت نيستند و بهتر است قبل از اين که آن‌ها دست به عملي زده شود مورد بازنگري قرار گيرند. در درمان فراشناختي به اهداف زير توجه مي?شود.
آموزش بيمار درخصوص اين که انديشناکي و توجه به تهديد منبع و منشا مشکل هستند، تسهيل رهاسازي از انديشناکي، افزايش کنترل انعطاف‌پذير بر شناخت، چالش با باورهاي فراشناختي، تغيير باورهاي منفي درباره هيجان?ها که در اشتغال ذهني و ترس از عود نقش دارند (حميدپور، 1385).
خودآگاهي را مي?توان تمايل گاه و بيگاه به تمرکز بر خويشتن تعريف کرد. اخيرا پژوهش?هاي عصب روان?شناسي نيز از اهميت گفتار دروني بر خودآگاهي حمايت کرده?اند و به نظرمي?رسد اين?دو پايه عصب?شناسي مشترکي داشته باشند. گفتار دروني مي?تواند منابع اجتماعي آگاهي به طور مثال درون?سازي را ايجاد کرده و گسترش دهد و پس?خوردهاي اجتماعي باعث مي?شود خودمان را بهتر بشناسيم. گفتار دروني اين امکان را فراهم مياورد که با خود ارتباط برقرار کنيم و ارزيابي که ديگران از ما کرده?اند را فعال مي?سازيم. حرف زدن با خود سبب مي?شود درباره خود اطلاعات بيشتر کسب کرده و از خود آگاه شويم و سازوکار ما درقبال رفتار با محيط و ديگران را براي‌مان تبيين مي?کند و ديدگاه عيني نسبت به خود مي‌آبيم. زبان به ما اجازه مي?دهد به ابعاد مختلف شخصيت خود آگاه شويم و افزايش اطلاعات به خصوص اطلاعات انتزاعي و مفهومي را در مورد خودمان شامل مي?شود. بدون خودگويي?ها اگرچه واکنش?هاي هيجاني و احساس?هاي جسمي، ارزش?ها، نگرش?ها، هدف?ها همچنان قابل درک خواهند بود اما حالت گسيخته و خارج از حوزه تمرکز پيدا خواهند کرد. گفتار دروني اين امکان را مي?دهد از واژگان گسترده براي اشاره به ويژگي?هاي شخصيتي خود و تمايز بهتر جنبه‌هاي شخصيتي خود استفاده کنيم (مورين218، حميدپور 1386).َ
به نظر مي?رسد حجم عظيمي از فعاليت?هاي مغزي وراي آگاهي و کنترل هوشيارانه رخ مي?دهد و سيستم?هاي موجود در مغز ما در صورت مواجهه با محرک مرتبط با حيطه کاري خود به گونه خودکار و خارج از آگاهي فرد عمل مي?کند و گاه ما از فرايندهاي پيچيده داخل مغز غافل و بي?خبر هستيم (گازانيگا219،2003؛ گلديان،1385).
درحدود يک قرن است که پژوهشگران مناطق ويژه?اي از مغز را مسئول عملکردهاي خاص مي‌دانند با اين حال در دهه گذشته با بکارگيري تحقيقات مبتني بر تصويربرداري عملکردي با رزونانس مغناطيسي در زمينه تعيين تخصصي در عملکردهاي مغزي پيشرفت قابل توجهي به چشم مي‌خورد. در اين تحقيقات مسئول انجام فعاليت?هاي خاص مناطقي از قشر مخ (لايه خارجي و پيچ و خم‌دار مغز) را مسئول پردازش? محرک?هاي ويژه مي?داند. بيشتر فعاليت?هاي انجام شده در اين نظام تخصصي به صورت خودکار و خارج از کنترل هوشيارانه انجام مي?گيرد. خطاهاي ادراکي نشانگر آن است که فرايندهاي تعيين?کننده رفتار از فرايندهاي تاثيرگذار بر ادراک متمايز هستند (اگلات و همکاران220،1995) و محرک?هايي که توسط افراد از روي هوشياري درک نمي?شوند مي?تواند بر رفتار تاثير بگذارند و آن را تسريع نمايند (ديهن و همکاران221، 1998) همچنين مي?تواند سبب بروز پيامدهاي حسي درکي و تمام و کمال گردند( ريس و همکاران222، 2002) که از همين توانايي در تدوين بسته درماني استفاده شد.
در تحقيقات اخير در رابطه با دانش عصب پايه در پردازش عاطفي و شناختي ساختارهاي مشترک عصبي وجود دارد. ساختار عصبي که در پردازش هيجان?ها نقش دارد همانند آميگدال و قشر جلو پيشاني مياني، در پردازش اطلاعات اجتماعي نيز شرکت مي?کند. در مقابل ساختاهاي عصبي که در پردازش شناختي نقش دارند مانند اوربيتو فرونتال و قشر جلو پيشاني، شکنج دوکي شکل و شکنج پيشاني تحتاني در پردازش هيجان?ها نيز شرکت مي?کنند. تکامل?گرايان اين يافته?ها معتقدند که فشار براي کنارآمدن با محرک?هاي قوي منجر به شکل?گيري ساختارها و عملکردهاي جديد در حوزه?هاي شناختي و هيجاني مغز مي?گردد بنابراين به نظر مي?رسد نواحي مخصوص هيجان?ها در مغز در پردازش محرک?هاي اجتماعي و نواحي شناخت اجتماعي در مغز در پردازش محرک?هاي هيجاني نقش داشته باشند (فورگاس، 2005؛ راجزي، 1387).
بيشترين اطلاعاتي که درباره عملکرد مناطقي از مغز مثل آميگدال (ساختار کليدي مغز هيجاني) در دست داريم شامل اطلاعاتي است که از پاسخ?هاي عاطفي ناخوداگاه به محرک?هاي حسي تاثير عواطف بر توجه و حافظه وتنظيم عاطفي به دست آمده?اند. آميگدال در شناخت اجتماعي نيز نقش دارد (فورگاس، 2005؛ راجزي، 1387).
بر اساس مدل بارلو (1988) اختلالات اضطرابي و افسردگي اساسا اختلالاتي هيجاني?اند و ريشه?شان در شليک?هاي خودبخود و نامتناسب هيجان?هاي منفي چون ترس و غمگيني در افراد هستند که به صورت زيستي به حوادث استرس?زاي زندگي بيش واکنش مي?دهند. اين شليک?هاي هيجاني منفي به صورت پيش?بيني ناپذيري رخ مي?دهند و ممکن است سبب تمرکز غير ارادي ادراک، در افراد شود که از نظر روان?شناختي نسبت به اختلالات اضطرابي يا افسردگي آسيب?پذيرتر هستند. لذا افرادي که پاسخ?هاي عصب?زيستي بيش از حد به حوادث استرس?زاي زندگي نشان مي?دهند و همچون تجربه فقدان کنترل دارند، احتمالا از نظر باليني دوره‌هاي افسردگي و اضطراب را بروز خواهند داد. از نظر بارلو اختلالات اضطرابي و افسردگي از نظر آسيب?پذيري روان?شناختي و زيست?شناختي و همچنين مکانيزم?هاي ميانجي مشترک هستند. علاوه بر درجه آسيب?پذيري روان?شناختي فرد و شدت استرسورهاي جاري، آن چيزي که تعيين مي?کند يک نفر مضطرب شود و يا به اختلال افسردگي مبتلا گردد مکانيسم‌هاي مقابله?اي يا سازشي فرد است. بر اين اساس به نظر مي?رسد افرادي که در حافظه خود علايمي از سوگيري نشان? مي?دهند، آمادگي بيشتري براي حفظ و نگهداري بيماري در خود دارند (راستي، تقوي؛ 1385).
اگر بخواهيم کمي از مباحث نورولوژيکي و بيوشيميايي افسردگي دور شويم و با نگاه شرطي?سازي و يادگيري و يادگيري مشاهده?اي سخن گوييم باز نيز بحث حافظه جاي خود را دارد. با توجه به بررسي?هاي بين فرهنگي صورت گرفته در خصوص خاطرات اوليه دوران کودکي و تفاوت در سنين مختلف و يادآوري?هاي مختلف خاطرات پژوهش?گران دريافتند که حافظه دوران کودکي تابع معني حافظه در يک نظام فرهنگي خاص است. شيوه?اي که والدين درباره رويدادهاي زندگي کودکان بکار مي?گيرند بر شيوه?اي که کودکان بعدها رويدادها را به ياد مي‌آورند تاثير مي?گذارد در جوامعي بر تاريخچه فردي تاکيد مي?شود يا در جوامعي که بر تاريخچه خانوادگي تکيه مي?شود و براي وابستگي متقابل و نه استقلال شخصي اهميت قابل هستند خاطرات کودکي متفاوتي شکل مي?گيرد. اين تفاوت?ها را مي?توان با مدل تعامل اجتماعي تبيين کرد. بر اساس اين مدل خاطرات مربوط به زندگي نامه شخصي در خلا شکل نمي?گيرد بلکه خاطره رويدادها در حالي که آن رويدادها براي بزرگسالان تعريف مي‌شود رمزگرداني مي?شود. اين مدل هم درون فرهنگي و هم برون فرهنگي است و کودکان با توجه به نگرش والدين و فرهنگ خود به خاطرات خود شاخ و برگ مي?دهند. متخصصان معتقدند که حافظه خوب در واقع يادگيري خوب است نه بازيابي خوب. يعني فرد پس از کسب اطلاعات جديد بايد پيوندهاي قوي بين اطلاعات ايجاد کند به همين علت است که اغلب افراد مبتلا به اختلال حافظه توصيه مي?شود به طور منظم از امور يادداشت برداري کنند و توجه فعالانه و پردازش فعالانه اطلاعات را به آن‌ها آموزش مي?دهند (خمسه، 1385).

5-2) ميزان شيوع
اختلالات خلقي اساسي با فراواني نگران کننده‌اي روي مي‌دهد، به طور مثال حداقل 15 تا 20 برابر بيشتر از اسکيزوفرني است و با بالا رفتن سن در ميان افراد بيشتر ديده مي?شود و در هر گروه سني شيوع اختلال بين گروه?هاي ارجاع شده به دلايل روان?پزشکي بسيار بالاتر از جمعيت کلي است هرچند که در ميان بچه?ها در سنين قبل از مدرسه بسيار نادر است. از ميان دو نوع اختلال خلقي جدي، افسردگي اساسي يک قطبي بسيار شايع?تر است و از قرار معلوم وقوع آن در چند دهه اخير افزايش يافته است(باچر،2007؛ سيدمحمدي،1388).
ميزان افسردگي اساسي در سنين قبل از مدرسه در جامعه 0.3 درصد و در کلنيک?ها 0.9 تخمين زده شده است. بين کودکان در دوران دبستان ميزان شيوع اختلال افسردگي اساسي حدود 2 درصد است. در بچه?هاي دبستاني افسردگي در پسرها شايع‌تر از دخترها است. در ميان نوجوانان در داخل جامعه شيوع افسردگي اساسي حدود 5 درصد است. هرچند در جمعيت بستري?شده در بيمارستان ميزان افسردگي به مراتب بالاتر از جمعيت کلي است و در اين مکان?ها 20 درصد کودکان و 40 درصد نوجوانان افسرده?اند(کاپلان،1994؛ پورافکاري،1374).
اختلال افسرده?خويي در کودکان دبستاني شايع‌تر از اختلال افسردگي اساسي است يعني 2.5 درصد در مقايسه با 2 درصد افسردگي اساسي و معمولا افراد مبتلا به افسرده?خويي در مقطع زماني يک‌سال پس از بيماري در معرض آسيب به افسردگي اساسي قرار دارد. در نوجوانان همچون افراد بالغ ميزان افسرده?خويي کمتر و ميزان افسردگي اساسي بيشتر مشاهده مي?شود يعني 3.3 درصد افسرده خويي در مقابل 5 درصد افسردگي اساسي.
جديدترين نتايج همه?گيرشناسي بدست آمده از زمينه‌يابي ملي همايندي چند اختلال حاکي از آن است که ميزان شيوع افسردگي اساسي يک قطبي در طول عمر تقريبا 17 برابر است (ميزان شيوع 12 ماهه تقريبا 7 درصد است). به علاوه ميزان افسردگي يک قطبي در زنان شبيه تفاوت‌هاي جنسي در اغلب اختلال‌هاي اضطرابي همواره خيلي بالاتر از مردان است(تقريبا2:1). خطر مبتلا شدن به اين اختلال در طول عمر از 0.4 تا 1.6 درصد نوسان دارد و بين جنسيت ها تفاوت محسوسي در ميزان شيوع وجود ندارد (باچر،2007؛ سيدمحمدي، 1388).

6-2) پيشينه پژوهش
پژوهش?ها نشان مي?دهند که خاطرات سرکوب?شده مي?توانند مانع يادآوري شوند. اين موضوع ابتدا توسط زيگموند فرويد مطرح شد. به نظر او خاطرات ناخواسته از طريق راندن آن‌ها به ناخوداگاه به فراموشي سپرده مي?شود. فرويد اين فرايند را واپس?زني ناميد. در پژوهشي که اصطلاحا آن را الگوي مسلط ” فکر کردن/ فکر نکردن”223 مي?نامند از 32 دانشجو درخواست شد تا جفت واژه?هاي نامرتبط با يکديگر را به خاطر بسپارند و سپس به ترتيب از آن‌ها خواسته شد تا جفت?هاي منفي يا جفت?هاي مثبت را به ياد بسپارند يا از خاطر دور سازند. نتايج نشان داد که دانشجوياني که از آن‌ها خواسته شده بود تا درمورد واژه منفي بينديشند در مقايسه با گروهي که از فکر کردن اجتناب کرده بودند تقريبا 20 درصد بيشتر توانستند واژه?ها را به ياد آورند. با کمک تصويربرداري مغزي نتايج نشان داد که عموما هيپوکامپ هنگام بازيابي خاطرات فعال است هنگامي که افراد به سرکوبي واژه?هاي هدف مي?پردازند و به آن فکر نمي?کنند فعال نيست اما کورتکس پره?فورنتال خلفي جانبي ناحيه?اي که بازداري فعاليت حرکتي را کمک مي?کند فعال?تر از حد معمول است. بنابراين افراد مي?توانند با استفاده از کورتکس پره?فورنتال بر فرايندهاي حافظه در هيپوکامپ غلبه يابند. در خصوص محرک?هاي غيرکلامي و عاطفي نيز پژوهش?هايي صورت گرفت. آزمودني?ها به صحنه?هايي که درباره آن فکر کرده بودند بهتر از صحنه?هايي که به آن فکر نکرده بودند به ياد مي‌آوردند و تفکر در مورد صحنه?هايي که بار عاطفي داشت در مقايسه با صحنه?هاي غيرعاطفي اثرگذارتر بود. به نظر مي?رسيد قوانين عاطفي- هيجاني ما را ملزم مي?سازد تا بر اموري که فکر کردن درمورد آن‌ها براي مان دشوار است کنترل شناختي داشته باشيم (خمسه، 1385).
مطالعه رابطه بين خلق و حافظه، از سال 1970 به بعد پيشرفت چشمگيري داشته است. از همان زمان روان?شناسان شناختي همگام با روان?شناسان باليني و اجتماعي به تاثير حالات عاطفي و هيجاني بر حافظه و اهميت آن پي بردند؛ گونه?اي که در 20 سال گذشته، رويکرد غالب در پژوهش?هاي مرتبط با انواع هيجان، رويکرد شناختي بوده است (لازاروس224، 1999).
در اين راستا

پایان نامه
Previous Entries مقاله رایگان درباره توجه متمرکز بر خود، پردازش اطلاعات، افراد مبتلا Next Entries مقاله رایگان درباره حافظه فعال، پردازش اطلاعات، افراد مبتلا