مقاله رایگان درباره ادبیات داستانی، انواع ادبی، داستان کوتاه، مسأله عمومی

دانلود پایان نامه ارشد

ی برید و از سخن گفتن باز می ماند و شاه را انگشت به دهان حیران در انتظار می گذاشت: « در این لحظه شهرزاد دید که آفتاب از مشرق بر آمد و زیرکانه لب از سخن فرو بست.» همین یک جمله ساده ستون فقرات قصه هزار و یکشب است، و بندهای کرم کدویی است که هزار و یکشب را به هم می پیوندد و جان شاهزاده خانم با کمال را نجات می دهد.
ماهمه، چون شوهر شهرزادیم و می خواهیم بدانیم که بعد چه خواهد شد، این مسأله عمومیت دارد و به همین جهت است که ستون فقرات رمان باید داستان باشد.بعضی از ما حتی بیش از این چیزی نمی خواهند، در ما جز آن کنجکاوی اولیه چیز دیگری نیست و به همین جهت است که سایر قضاوت های ادبی مان مضحک و مسخره اند. باری، اینک می توان داستان را تعریف کرد:
داستان نقل وقایع است به ترتیب توالی زمان ، در مثل ناهار پس از چاشت و سه شنبه پس از دوشنبه و تباهی پس از مرگ می آید. و بر همین منوال داستانی که واقعاً داستان باشد باید واجد یک خصیصه باشد: شنونده را برآن دارد که بخواهد بداند بعد چه پیش خواهد آمد. و برعکس ناقص است وقتی کاری می کند که خواننده نخواهد بداند که بعد چه خواهد شد. و داستانی را که حقیرترین و ساده ترین ارگانیسم ادبی است، مع هذا مهم ترین عامل مشترکی است که در همه ارگانیسم های پیچیده تری که به رمان معروفند وجود دارد.»(همان : 38 ـ 34)
ما به داستان از دو نظر علاقه داریم:
1: گذراندن اوقات فراغت و سرگرمی و لذت بردن از خیال پردازی.
2: کنجکاوی و آرزوی درک کنه واقعیت، به بیانی دیگر دریافت اطلاعات.
گر چه در بادی امر، این دو، متضاد به نظر می رسند، جدا کردن آن ها از هم، همیشه کار چندان ساده ای نیست. در این میان آنچه شاهکارهای ادبی را آفریده ، خصوصیت دومی است که برای داستان بر شمردیم یعنی دریافت اطلاعات از طریق کنجکاوی و میل و آرزوی بشر برای آگاهی و درک واقعیت است تا از این طریق بتواند خودرا بیشتر بسازد و بهتر متعالی کند و از زندگی بیشتر بهره بگیرد.(عابدینی،1376 : 324 )
از این نظر خواننده اندیشمند امروزی از داستان بیشتر اطلاعات می خواهد تا سرگرمی. گرچه عده ای هستند که هنوز هم به عنوان سرگرمی و مشغولیت به داستان روی می آورند و از این نظر داستان را می خوانند. به هر حال این ویژگی های داستان به هم آمیخته و پیوسته اند و داستان همچون زندگی آدمی است که سرگرمی ها و وقت گذرانی هایش با آموختن و دریافت اطلاعات و درک واقعیت همراه است.
بچه ها با سرو صدا در قالب سربازها و افسرها و هنرپیشه ها و حیوان ها و پدر و مادرها می روند و خود را سرگرم می کنند، ما نیز اغلب در کنار زندگی یک نواخت روز مره، خیال پردازی هایی خاص خود داریم و در لحظه های فراغت خود را به دست رؤیاها و آرزوهایمان می دهیم و خود را سرگرم می کنیم. گرچه ممکن است بسیاری از این رؤیاها و آرزوها، احمقانه حتی بد طینتانه باشد و ما را از خودمان شرمنده و خجالت زده بکند، خیال پردازی ها جز این هم نمی تواند باشد و لذت دست یافتنی و بی دردسری را در اختیار ما می گذارد. شاید وقت بسیاری در این خیال پردازی ها از دست برود، همان طور که وقت بسیاری برای بازی و سرگرمی از دست می دهیم اما آسایش و لذتی که برایمان فراهم می کند، ارزشمند است، دریچه سالم عاطفی است. هیجانات ما و خیال پردازی های ما، گرچه ممکن است چندان افتخار آمیز نباشد، به کسی صدمه و زیانی نمی زند، حتی گاهی ممکن است بسیار هم آموزنده باشد و ما در ضمن آن، ضعف ها و آرزوهایمان را بهتر بشناسیم . خیال پردازی ها وقتی زیان آورند که بخواهیم آن ها را واقعیت بدهیم وگرنه نویسندگان بسیاری، اغلب به این خیال پردازی (فانتزی) ها متوسل می شوند و شخصیت های داستان های خود را به رؤیا و خیال فرو می برند و آرزوهایشان را پیش چشم خواننده تصویر می کنند و خواننده با همین تمهید است که شخصیت ها را بهتر می شناسد و توجه اش به داستان جلب می شود مثلاً خیال پردازی های صادق هدایت درباره آینده بشر داستانی را به وجود می آورد به نام «س.گ.ل.ل» در این داستان هدایت دو هزار سال به جلوه می رود و فلسفه بدبینانه خود را، در شکل خیال و وهم ارائه می کند:
«دو هزار سال بعد اخلاق، عادات، احساسات و همه وضع زندگی بشر به کلی تغییر کرده بود. آنجه را که عقاید و مذاهب مختلف در دو هزار سال پیش به مردم وعده می داد، علوم به صورت عملی در آورده بود، احتیاج تشنگی، گرسنگی، عشق ورزی و احتیاجات دیگر زندگی برطرف شده بود. پیری، ناخوشی و زشتی محکوم انسان شده بود. زندگی خانوادگی متروک و همه مردم در ساختمان های بزرگ چندین مرتبه مثل کندوی زنبور عسل زندگی می کردند.ولی تنها یک درد مانده بود، یک درد بی دوا و آن خستگی و زدگی از زندگی بی مقصد و بی معنی بود.»(هدایت، 1342 :9)
بسیاری ازشاهکارهای ادبی جهان و داستان های مافوق طبیعی و نمادگرایی نظیر بوف کور هدایت و یکلیا و تنهایی او از تقی مدرسی، و آثار روانشناختی نویسندگان چون جیمز جویس و ویلیام فاکنر بر شناخت خیالپردازانه بخشی از زندگی درونی ما استوار و وابسته است. عادات و نیازهای خصوصی ما را که با خیال پردازی ها، سرگرم و خشنود می کند، یکی از سرچشمه های هنری داستان نویسی است. به این قطعه از داستان «نفتی» صادق چوبک توجیه کنید:
«سراسر زندگی عذرا در انتظار می گذشت. مثل آن بود که همیشه منتظر بود که یک روز یک نفر در کوچه را بزند و از او خواستگاری کند و دستش را بگیرد و با خودش ببرد. این انتظار صبح به صبح که از خواب بیدار می شد، تر و تازه می شد.» (چوبک ، 1349 : 16)
این آرزوی دختر خانه مانده ای است که به انتظار شوهر است. هر روز با این آرزو چشم باز می کند که بلکه خواستگاری به سراغش بیاید و او را سفید بخت کند و از تنهایی بیرون بیاورد. نویسندگان به این آرزوها، بال و پر می دهند و اسرار درونی انسان را چه زشت چه زیبا، بر ملا می کنند و خوانندگان را در جریان خیال پردازی ها و آرزوهای نهفته شخصیت های داستان خود قرار می دهند. از این نظر بعضی از اخلاقیون خشکه مقدس و کوته بین، این روانکاوی و برهنگی های روح بشری را نمی پسندند و آن ها را برای انسان زیانمند و مضر می دانند و فکر می کنند که داستان، خوانندگان را از راه راست منحرف می کند و فساد و بی اخلاقی را ترویج می دهد. برای همین کسانی هم در گذشته پیدا شده اند که داستان خوانی را منع کرده اند و مردم را از داستان خواندن بر حذر داشته اند.(کزازی ، 1376: 37 ـ 35)
در ایران متأسفانه این موضوع بعد وسیعی داشته است و افرادی که تصور می کرده اند داستان خوانی به حال مردم و جامعه مضر است، بسیار بوده اند و از هر کوششی برای دور کردن کتاب های داستان از دسترس مردم و فرزندان خود کوتاهی نمی کردند.
تا پیش از انقلاب مشروطه، برای قصه های فارسی چندان اعتبار و ارزشی قائل نبودند . قصه ها و حکایت ها به عنوان مثال و مصداقی برای نوشته های اخلاقی یا فلسفی در ضمن کتاب های ادبی و فلسفی می آمد و کتاب های قصه مورد بی اعتنایی بود و به آن ها توجه زیادی نمی شد. قصه های بلند و با ارزش فارسی مثل سمک عیار و اسکندر نامه روایت کالیستنس دروغین و داراب نامه و فیروز نامه در عرض این نیم قرن اخیر مورد توجه قرار گرفت. بزرگ ترها، کوچک ترها را از خواندن این نوع قصه ها منع می کردند. مثلا تا هیمن سی ـ چهل سال پیش ، شایع بود که هر کس کتاب قصه امیر ارسلان را تا آخر بخواند ، آواره می شود. بعد از مشروطیت که ترجمه و تألیف داستان های کوتاه و رمان هایی به شیوه غربی باب شد، باز هم اغلب به چشم کتاب های نازلی به آن ها نگاه می کردند و پدر و مادرها اکراه داشتند که این نوع کتاب ها را به دست فرزندان خود بدهند . هنوز هم بسیاری معتقدند که داستان خواندن اتلاف وقت است و بچه های خود را از خواندن کتاب های داستانی برحذر می دارند.
البته کراهت والدین گذشته از عقاید خرافه و کج فکری، دلیل های دیگری هم داشت . اغلب از تأثیرهای نامطلوبی که بعضی از این داستان های بازاری و نازل بر اذهان فرزندان آن ها می گذاشت، بیمناک بودند و آن ها را از دم دست فرزندان خود دور می کردند ؛ اما از آنجا که نویسندگان اصیل و واقعی همیشه طرفدار نیکی و خصلت های پاک انسانی بوده اند و درستی و سلامت را ترویج و تشویق می کرده اند؛ این تأثیرات بیشتر در جهت مطلوب و پسندیده بوده است، زیرا یکی از والاترین وظیفه های داستان، ترویج فضیلت های اخلاقی و معنوی است و مبارزه با پلیدی ها و ناروایی ها و بی عدالتی ها. داستان نویس متعهد گرچه می داند داستان باید خواننده را سرگرم کند، در نهایت کارش تعلیم دادن است و آگاه کردن. بی جهت نیست که می گویند ادبیات به طور عام و داستان به طور خاص نوعی تبلیغ است، چون تأثیری که داستانی خوب بر اذهان می گذارد، هیچ وعظ و خطابه یا مقاله استادانه ای نمی گذارد. گوش دادن به موعظه ممکن است برای شنونده لذت بخش نباشد و حتی گاهی نتیجه معکوس بدهد و منظور واعظ را بر نیاورد، همین طور است رساله های تحقیقی و فلسفی و اخلاقی که ممکن است بهره چندان مطلوبی به دست ندهد اما داستان نویس می تواند منظور واعظ و محقق و فیلسوف را با داستان هایش برآورد و فضیلت های اخلاقی و معنوی والایی را غیر مستقیم ترویج کند؛ مثلا ممکن است شخصیت اصلی داستانی، فاقد هر نوع خصوصیت معنوی و فضیلت روحی باشد و کارهایش با هیچ یک از موازین اخلاقی نخواند ، اما نویسنده می تواند جریان وقایع را طوری در داستان تنظیم بکند که در پایان، خواننده به این نتیجه برسد که «دلم نمی خواهد که جای او باشم» همین آگاه کردن خواننده یکی از وظایف داستان است. بی جهت نیست که وظیفه دادن اطلاعات از واقعیت های زندگی را بر عهده هر داستان خوبی گذاشته اند و معتقدند که داستان باید به خواننده «چیزی» یاد بدهد و آگاهی او را گسترش دهد و حالی در او به وجود آورد و تنها او را سرگرم نکند، داستان هایی که فاقد این خصوصیت هستند یعنی جنبه آموزندگی و اطلاعات دهندگی ندارند، داستان های ماندگاری نیستند.
در داستان، ما به واقعیت هایی برمی خوریم که در زندگی روزانه با آن ها روبه رو هستیم ، با خواندن و آگاه شدن از سرنوشت شخصیت های داستان، ما در زندگی آگاه تر و معقول تر می شویم و اگر بخواهیم دست به کاری بزنیم، عاقلانه تر عمل می کنیم زیرا شخصیت های داستان بر اثر اعمالی که انجام می دهند ، به نتیجه ای می رسند که در زندگی واقعی ممکن است ما به آن برسیم ، بنابراین اعمال و سرنوشت این شخصیت ها می تواند ما را در زندگی راهنمایی و هدایت کند.(اسلامی ندوشن ، 1382: 27ـ 24)
گذشته از این ، ما با داستان ها به سیر و سیاحت دنیا می رویم و با مردم کشورهای مختلف آشنا می شویم و آداب و رسوم وخلقیات و خصوصیات روحی و فرهنگی آن ها را می شناسیم ، چون نویسندگان اغلب نمونه های کلی از انسان را خلق می کنند، ما اغلب شخصیت های داستان را شبیه خودمان می بینیم و خودمان را مشابه آن ها، داستان ها را دوست داریم و از خواندنشان لذت می بریم. با خواندن داستان سرگرم می شویم و به اطلاعات ما درباره کشورها و مردمانش اضافه می شود، انگاری که خودمان جهان را گشته ایم و با مردمانش حشر و نشر داشته ایم. به همین دلیل است که علاقه بسیاری به داستان از خود نشان می دهیم . داستان در حکم آیینه ای است که تحولات روحی و معنوی انسان را در طول زمان در خود بازتاب می دهد، تا انسان وجود دارد و متحول است، داستان نیز وجود خواهد داشت و تصویر او را در خود نشان خواهد داد.
همان طور که گفته شد داستان اساس همه انواع ادبیات داستانی است و مصداقی کلی تر و جامع تر برای «قصه» ، «داستان کوتاه»، «رمانس» و «رمان» . البته هر کدام از این انواع ادبی، تعریفی خاص خود دارد.که در بخش «ادبیات داستانی» به آن پرداخته شد.
عموماًٌ بنیاد قصه ها بر حادثه گذاشته شده است و قهرمان ها و شخصیت های قصه ها، کم تر فردیت و خصوصیت درونی خود را نشان می دهند و روان شناسی فردی و تأکید بر خصایص وخلقیات آدمی از ویژگی های داستان های نوین امروزی است . در میان قصه های کوتاه و

پایان نامه
Previous Entries مقاله رایگان درباره داستان کوتاه، فکر و اندیشه، ادبیات داستانی، توالی طبیعی Next Entries مقاله رایگان درباره ادبیات داستانی، دوران اسلامی، اردشیر بابکان، کلیله و دمنه