مقاله رایگان با موضوع گروه کنترل، استراتژی ها، فعالیت های ورزشی، انعطاف پذیری

دانلود پایان نامه ارشد

کاربرد مورد نظر هر کدام از روش هاي فوق ممکن است مورد استفاده قرار گیرند(De Luca, 2001; Konrad, 2005).

شکل 8 – 2 : روش‌RMS براي پردازش سيگنال الكترومايوگرافي(Konrad, 2005)
نرمال سازي اطلاعات
براي مقايسه اطلاعات الكترومايوگرافي ميان افراد مختلف مي بايست اطلاعات در يک قالب مشترک ذخيره شود. براي اين منظور روش‌هاي مختلف نرمال‌سازي وجود دارند که معمولترين روش استانداردسازي ، حداکثر انقباض ايزومتريک ارادي ( MVC ) است. براساس اين روش از شخص خواسته مي‌شود که بصورت ارادي حداکثر نيرو را توسط عضله در برابر مقاومت ثابت اعمال کند. سپس از مقدارسطح سیگنال به دست آمده در این کار براي نرمال‌سازي ساير داده‌هاي اندازه‌گيري شده استفاده مي‌شود(De Luca, 2001; Konrad, 2005) . البته بايد در نظر گرفت که نرمال سازی تا حدی باعث حذف اطلاعات مي شود(De Luca, 2001; Konrad, 2005).

شکل 9 – 2 : نرمال سازي سيگنال الكترومايوگرافي بر اساس MVC (Konrad, 2005)
کاربردهاي الکترومايوگرافي در مطالعات ورزشي
اگر چه اطلاعات الكترومايوگرافي نمي توانند به ما بگويند که عضله چقدر قوي است ، يا يک عضله از عضله ديگر قوي تر است، يا انقباض از نوع ايزوتونيك است يا ‌اكسنتريك يا حتي فعاليت عضله ارادي است يا غير ارادي ولی بررسی زمان روشن و خاموش شدن عضله و افزايش و کاهش فعاليت آن ، دو پارامتر اصلي است که در بخش ورزش از اهمیت چشمگیری برخوردار است . بسياري از محققين ورزشی از الكترومايوگرافي براي تعيين تغييرات سيگنال در اثر خستگي استفاده مي کنند. بخش پر فرکانس سيگنال همراه با خستگي فرد افت مي کند و اين اثر مي تواند به صورت کاهش در فرکانس مرکزي سيگنال عضله ديده شود(Konrad, 2005). علاوه بر این می توان از طریق سيگنال الكترومايوگرافي در فعالیت های ورزشی به تعیین گلوگاه در اجراي تمرينات سنگين پی برد و دریافت کدام عضله اولين عضله ايست که خسته مي شود و زمان طولاني تري براي بازيابي نياز دارد . همانطور که اشاره شد نرمال سازی سيگنال الكترومايوگرافي به MVC توانایی مقایسه بین عضلات یک ورزشکار با خود پس از یک دوره تمرینی و با سایرین را فراهم می سازد، لذا بررسی موثرترين روش تمريني و سازگاری های حاصل از تمرین متعاقب استفاده ازشدت و حجم های متفاوت و روش های تمرینی گوناگون از مزایای استفاده از سيگنال الكترومايوگرافي در ورزش است(Konrad, 2005).
براي تخمين قدرت توليد شده از روي سيگنال الكترومايوگرافي در ورزش مي‌بايست دقت کرد چون صحت رابطه نيرو با دامنه الكترومايوگرافي وقتي تعداد زيادي عضله به يک مفصل متصل‌اند يا يک عضله به مفاصل متعددي وصل است خيلي قطعي نيست.تغيير سيگنال الكترومايوگرافي در انواع انقباضات متفاوت است . در انقباضات ايزومتريك دامنه سيگنال الكترومايوگرافي نشانگر گسترش تنش در طول تار عضلاني است در حالي كه در انقباض ايزوتونيك و اكسنتريك نشانگر تغييرات طول و نيرو است(Konrad, 2005) .علاوه بر کاربرد هایی که اشاره شد در بخش بازتوانی می توان از سيگنال الكترومايوگرافي برای مانيتورينگ دوره بهبود ورزشکار آسيب ديده، مطالعه عدم توازن بهره گيري از عضلات که ريسک آسيب ديدگي را افزايش مي دهد و انتخاب موثرترين روش تمريني در توانبخشي و بازتوانی استفاده کرد. مطالعه موثرترین حرکت در جهت تقویت عضلات مختلف، تحلیل و بررسی کارآیی حرکتی و مقایسه روش هاي مختلف باندپيچي در بی تحرک کردن مفصل از سایر مزایای استفاده از سيگنال الكترومايوگرافي می باشد(Konrad, 2005).
پیشینه تحقیق
یانگ وهمکاران در تحقیقی که در سال 2001 انجام دادند اثرات کشش ایستا،PNFوMVCرا بر حداکثر توان در حرکت پرش عمودی در 12 مرد سالم تمرین کرده سنجیدند. گروه کشش ایستا وPNF شامل 3ست 15ثانیه ای با 20 ثانیه استراحت بین انقباض ها بودند ودر نهایت بعد از 4دقیقه استراحت 2بار آزمون پرش عمودی از آزمودنی ها به عمل آمد و در نهایت نتایج بدین صورت بود که کشش ایستا نسبت به بقیه گروههای آزمایشی باعث کاهش نتایج گردید هرچند که این کاهش معنادار نبود ومحقق استفاده از 5 دقیقه جاگینگ قبل از اجرای کشش را دلیل احتمالی این عدم معناداری می دانست(W. Young & Elliott, 2001).
مک نل وهمکاران هم در تحقیقی که در سال 2003داشتند تاثیر کشش ایستا را بر اجرای پرش 13 نوجوان ژیمناست سنجیدند. در این تحقیق حرکات کششی شامل 3 کشش ایستای 30 ثانیه ای بود که در نهایت به کاهش توان حداکثر پایین تنه انجامید و محقق دو مکانیسم را در کاهش اجرای توانی پس از کشش ایستا دخیل می دانسته است که این مکانیسمها عبارت بودند از: 1-مکانیسم های عصبی: تغییر در حساسیت گیرنده های عمقی عضلات و تاندون ها (اندام وتری گلژی وگیرنده های نوع 3و4)، افزایش بازدازندگی عصبی وکاهش فعال سازی واحدهای حرکتی و تولید نیرو2-مکانیسم های مکانیکی: کاهش سفتی واحد عضلانی تاندونی (McNeal & Sands, 2003).
در همین سال، تحقیقی دیگر توسط یانگ وهمکاران صورت گرفت که شامل بررسی3 نوع گرم کردن (دویدن،کشش ایستا وتمرین پرش عمودی) بر توان تولیدی در پرش عمودی می شد . در این تحقیق که 16 آزمودنی حضور داشتند افراد به 5 گروه (گروه کنترل کشش ایستا، دویدن ،دویدن+کشش ایستا، دویدن+کشش ایستا+تمرین پریدن) تقسیم شدند ونتایج بدین صورت بود که گروه کشش ایستا کمترین و گروه دویدن و (دویدن +کشش ایستا+ تمرین پریدن ) بهترین نتایج را نشان دادند و بین گروه کنترل وگروه دویدن+ کشش ایستا تفاوت معناداری مشاهده نشد. در بررسی این تحقیق بیان شده است که هرچند گروه کشش ایستا موجب کاهش نتایج نسبت به گروه کنترل شد اما این کاهش معنا دار نبود ومحقق علت احتمالی این امر را درانجام ندادن کشش بر روی عضلات بازکننده ران که از عضلات موثر در پریدن محسوب می شوند، می دانست.همچنین محقق در توجیه عدم معناداری نتایج، پس از اجرای گروه کشش ایستا+دویدن چنین بیان داشته است که احتمالا اثرات منفی کشش ایستا با اثرات مثبت دویدن خنثی شده است ودرنتیجه تفاوت معناداری میان این گروه با گروه کنترل به دست نیامده است، در مورد کسب نتایج مثبت در گروه دویدن وگروه دویدن+پریدن+کشش ایستا هم، اثرات مفید دویدن در افزایش دمای عضله ودر نتیجه تسهیل تولید نیرو و استفاده از پریدن به عنوان یک الگوی دارای ویژگی حرکتی را مسئول این افزایش نتایج می دانست (WB Young & Behm, 2003).
در سال 2004 پاور وهمکاران به بررسی کشش ایستا بر نیرو وتوان تولیدی در 12 آزمودنی پرداختند. دراین تحقیق 1 پیش آزمون و4 پس آزمون در دقایق30، 60،90و120 بعد از کشش صورت گرفت ونتایج بدین صورت بود که کشش ایستا باعث کاهش معنادار در نتایج همه پس آزمون ها شد ومحقق مکانیسم های عصبی(رفلکس های بازدازنده گیرنده های عمقی نوع سه وچهار واندام وتری گلژی) ومکانیسم های مکانیکی (کاهش سفتی واحد عضلانی تاندونی ودرنتیجه کاهش سرعت انتقال نیرو از عضلات به استخوانها ودر نتیجه کاهش تولید نیرو) را مسئول این کاهش دانسته است(Power, et al., 2004).
والمن وهمکاران هم که در تحقیق خود در سال 2005 به بررسی تاثیر کشش ایستا بر EMGعضلات به هنگام پرش عمودی پرداخته بودند کاهش در نتایج را متعاقب کشش ایستا به نمایش گذاشتند که خود توجیه کننده کاهش فعال سازی عصبی عضلات وتولید نیرو پس از کشش ایستا است(Wallmann, et al., 2005).
در همین سال فایگن بام و همکاران کاهش در پرش عمودی بعد از کشش ایستا در مقایسه با فعالیت پویا را در بچه ها نشان دادند. دراین تحقیق اثر3پروتکل مختلف گرم کردن (5 دقیقه راه رفتن +5دقیقه کشش ایستا ،10 دقیقه فعالیت پویا،10 دقیقه فعالیت پویا+3پرش)بر اجرای پرش عمودی، پرش طول و دوی رفت وبرگشت مورد سنجش قرار گرفته بود.در بررسی این مطالعه، محقق پدیده PAP33(فعال سازی ثانویه) را دلیل احتمالی افزایش اجرای توانی، پس از فعالیت پویا می دانست.وی معتقد بود که انجام حرکات پویا پیش از فعالیت اصلی،سبب بیدارباش وافزایش عملکرد عصبی می شود واز آنجاییکه اثر این پدیده عمدتا بر روی تارهای تند انقباض ثابت شده است،بنابراین تاثیر فعالیتهای پویا پیش از فعالیتهایی که این نوع تارها را درگیر می سازند مانند دوی سرعت وپریدن،بسیار بیشتر از سایر فعالیتهاست.وی کاهش اجرای توانی پس از کشش ایستا را هم به مکانیسم های مکانیکی نسبت می دهد (Faigenbaum, et al., 2005).
در سال 2006 مایکل ودانکن به مقایسه چند مدل گرم کردن بر نتایج انعطاف پذیری وپرش عمودی در بچه ها پرداختند ونشان دادند که کشش ایستا باعث کاهش و پویا باعث افزایش پرش عمودی می شود(Duncan & Woodfield, 2006). در همین سال یاماگوچی وهمکاران در تحقیق خود که شامل بررسی اثر 6 حرکت 30 ثانیه ای عضلات باز کننده زانو در مقاومت های 30،50و60 درصد MVC در حرکت باز شدن زانو می شد نشان دادند که نتایج پس ازکشش ایستا تفاوت معناداری با نتایج گروه کنترل نداشت.محقق دلیل احتمالی این امر را در تمرین ندیده بودن آزمودنی ها ویا کم بودن طول زمان کشش می دانست.چراکه وی با استناد به تحقیقات گذشته معتقد بود که افراد تمرین دیده بیشتر از افراد تمرین ندیده در معرض زیان های کشش ایستا قرار دارند. اوهمچنین زمان 30 ثانیه کشش را کمتر از آن می دانست که بتواند بر خاصیت ویسکوالاستیک عضلات اثربگذارد وباعث کاهش معنادار نتایج شود. یا ماگوچی در مورد افزایش اجرا پس از کشش پویا نیز که یکی دیگر از نتایج این تحقیق است، چنین بیان داشته است که کشش پویا باعث افزایش دمای عضله شده است، همچنین انقباضی که در عضلات مخالف در حین کشش پویا وجود داشته است باعث فعال سازی ثانویه گشته وتولید نیرو وتوان در فعالیت اصلی را افزایش داده است (Yamaguchi, et al., 2006).
درسالهای اخیر هم تحقیقات متعددی در زمینه اثرات گرم کردن بر اجراهای توانی صورت گرفته است .مثلا در تحقیقی که هردا وهمکاران در سال2008 انجام دادند، اثر کشش ایستا وپویا بر قدرت ،توان و EMG عضلات و MVCدر 4 زاویه 41،61،81،101 درجه زانو مقایسه شد. در این تحقیق که کشش ایستا شامل 4 حرکت کششی 30 ثانیه ای وکشش پویا شامل4 ست 15 تکراری می شدنتایج بدین صورت بود که کشش ایستا باعث کاهش و کشش پویا باعث افزایش متغیرهای وابسته شد.وی نیز، کاهش سفتی عضلانی وافزایش طول سارکومر که می تواند رابطه طول وتنش عضله را تغییر دهد ویا فاکتورهای عصبی، همچون استراتژی های کنترل حرکتی یا تغییر حساسیت بازتابها، را از مکانیسم های کاهنده کشش ایستا می دانست و مکانیسم هایی همچون افزایش اتصال پل های عرضی دراثر پدیده فعال سازی ثانویه را از جمله دلایل اثرات افزاینده کشش پویا بر توان عضلانی به شمار آورده است(Herda, et al., 2008).
در همین سال مانوئل وهمکاران به مقایسه اثر کشش ایستا،پویا و PNF بر توان باز شدن زانو در 2 زاویه 60 و180 درجه در 12 زن تمرین نکرده پرداختند و به این نتیجه رسیدند که کشش ایستا باعث کاهش و کشش پویا باعث افزایش آن می شود.وی نیز در توجیه افزایش عملکرد توانی پس از کشش پویا به دو پدیدهPAP و PSD34اشاره کرده است. پدیده PAPکه پیشتر،مورد بررسی قرار گرفت،اما در تعریف پدیده PSDچنین گفته شده است که یکجور افزایش فعالیت ریشه خلفی نخاع پس از یک انقباض عضلانی می باشد واز آنجاییکه در کشش پویا انقیاض عضلات آنتاگونیست وجود دارد لذا مانوئل نیز این مکانیسم ها را در مورد نقش افزاینده کشش پویا،موثر می داند. او همچنین افزایش دمای عضلات در اثر اصطکاک موجود در عضله طی کشش پویا را هم دلیلی دیگر در توجیه اثر افزایشی این نوع کشش می داند. وی در توجیه اثر کاهنده کشش ایستا نیز دو دسته مکانیسم عصبی (تغییر در حساسیت رفلکسی و بازدارندگی عصبی) و بیومکانیکی(تغییر در خصوصیات ویسکوالاستیک واحد تاندونی-عضلانی) را بیان می دارد(Manoel, et al., 2008).
والمن وهمکاران هم از دیگر محققین در سال2008 محسوب می شوند که به مقایسه حرکات پویا وفعالیت ترکیبی( کشش ایستا وحرکات پویا) در عضله دوقلو بر اجرای پرش عمودی پرداختند وتفاوت معناداری را بین گروهها مشاهده نکردند. در این

پایان نامه
Previous Entries مقاله رایگان با موضوع الکترومایوگرافی، ایزومتریک، سیستم عصبی، تاثیرپذیری Next Entries مقاله رایگان با موضوع الکترومیوگرافی، جمع آوری اطلاعات، روش تحقیق، شاخص توده بدنی