مقاله رایگان با موضوع گروه مرجع، رفتار انسان، رفتار پرخاشگرانه، مصرف مواد

دانلود پایان نامه ارشد

معروف خود به نام «زندگي و مرگ شهرهاي بزرگ آمريكا» از سرمايه اجتماعي بحث كرد و نقش آن را در ارتباط با حفظ نظافت، برخورد با جرم و جنايت خياباني در سرمايه اجتماعي در محدوده هاي حومه و قديمي شهر مطرح كرد.
“پير بورد” و “پسرون” در سال 1970،”گلن لوري” در سال 1977 از ديگر نظریه پردازاني بودندكه در مورد سرمايه اجتماعي به بحث پرداخته اند، در طول 10-15 سال گذشته “رابرت پوتنام” و “جيمز كلمن” از مشهورترين نظريه پردازاني هستند كه به واژه سرمايه اجتماعي اعتبار و آوازه فراواني بخشيده اند.
“پوتنام” سرمايه اجتماعي را به عنوان مجموعه اي از ارتباط هاي افقي بين افراد مي بيند كه همكاري در مطرح مي كند كه در آن همكاري هاي عمودي هم پوشش داده مي شود. از نظر”كلمن “، سرمايه اجتماعي نشان مي دهد كه چگونه ساختار اجتماعي يك گروه مي تواند به عنوان منبعي براي افراد آن گروه عمل كند. ولي اعتماد، اطلاعات، اختيار و تعهد در يك گروه را لازمه سرمايه اجتماعي مي داند .
“كلمن” دو عامل را در شكل هاي مختلف سرمايه اجتماعي مشترك مي داند: همه آن ها جنبه هايي از ساختاراجتماعي را در بر مي گيرند و همه آنها انجام اقدام خاصي را توسط عاملان آن تسهيل مي كنند. به اعتقاد برخي از صاحبنظران بين سرمايه اجتماعي و اعتماد رابطه مستقيمي وجود دارد بدين معني كه هرچه ميزان اعتماد در بين افراد يك جامعه بالاتر باشد آن جامعه از سرمايه اجتماعي مناسب تري برخورداراست به اعتقاد”كاكس” اگر به يكديگر اعتماد داشته باشيم روابط ما با خانواده ، دوستان، همسايگان، همكاران، هم گروهي ها و اجتماعات مختلف مؤثرتر است .
به اعتقاد وي خيلي مشكل تراست كه جماعتي را متقاعد كنيم تا سبك زندگي سالم تري را پيش بگيرند. اگر پيام از سوي افرادي باشد كه اعتماد زيادي نسبت به آن ها وجود ندارد. سطح پايين اعتماد موجب رفتار تا اینکه ضد اجتماعي شود.بنابراين متوجه مي شويم كه كميت وكيفيت اعتماد در هر جامعه اي نقش كليدي در ميزان سرمايه اجتماعي آن جامعه دارد. از سوي ديگر بين سرمايه اجتماعي و مشكلات اجتماعي نيز رابطه معكوسي وجود دارد. يعني هرچه ميزان سرمايه اجتماعي كمترشود مشكلات اجتماعي جامعه بيشترمي‌شود، همچنانكه “كاكس” نيز اشاره دارد اگر جامعه اي با مشكلات اجتماعي متعددي دست برگريبان است سطح سرمايه اجتماعي دركل جامعه يا در بين گروه هاي فرعي خاص پايين است.
“فوكوياما” نيز به ارتباط سرمايه اجتماعي و مشكلات اجتماعي اشاره مستقيمي دارد و يكي از راه هاي اندازه گيري سرمايه اجتماعي را استفاده از آمارهاي انحرافات اجتماعي از قبيل ميزان جرم و جنايت ، فروپاشي خانواده، مصرف مواد مخدر، طرح دعاوي، خودكشي، فرار از پرداخت ماليات، عدم همكاري و مشاركت مناسب و ساير مشكلات اجتماعي مي دانند
به عبارت ديگر وي وجود مشكلات اجتماعي مختلف را نشانه اي از نبود سرمايه اجتماعي مي شناسد و در واقع اين روش را جايگزين سنجش و اندازه گيري سرمايه اجتماعي به عنوان يك ارزش مثبت مي داند.
در يك تحليل كلي و با عنايت به رابطه سرمايه اجتماعي يا مشاركت از يك سو و رابطه سرمايه هاي اجتماعي با مشكلات اجتماعي از سوي ديگر بايدگفت كه با افزايش اعتماد در بين افراد مي توان بر غناي سرمايه اجتماعي جامعه افزود و از اين طريق شاهد مشاركت و همكاري هاي بيشتر اين دسته از افراد در راستاي كاهش مسائل و مشكلات اجتماعي آنان بود.

2-3-4-تئوری گروه مرجع – مورتن
افراد مايلند عضو گروهي باشند كه به آن تمايل و علاقه دارند، اين تمايل سبب مي شود گرچه عضوگروه نمي شوند اما ارزش ها و باورهاي گروه مورد علاقه را پذيرفته و بدان عمل نمايند گرو ه مرجع مي تواند عضويتي و يا غيرعضويتي باشد. به نظر “مورتن” مسئله مهمي كه درباره گروه مرجع مورد توجه قرار مي گيرد اين است كه بررسي كنيم چه عامل يا عواملي تعيين مي كند كه افراد، گروه مرجع خود را از بين گروه هاي عضويتي و يا غير عضويتي انتخاب كنند .در اين فرضيه “مورتن” به چهار عامل عمده اشاره دارد(حميدي،65:1383).
1- هرچه توانايي گروه غير عضويتي جهت ارج گذاري و اعطاي ارزش و منزلت و پرستيژ به فرد نسبت به توانايي گروه عضويتي فرد بيشتر باشد احتمال اينكه فرد گروه غيرعضويتي را بعنوان گروه بپذيرد بيشتر است.
2- هرچه فرد نسبت به گروه عضويتي خود مركزيت كمتري داشته باشدوبه عبارتي منزوي تريا حاشيه اي تر باشد احتمال اينكه گروه هاي غير عضويتي رابعنوان گروه مرجع وجهت انتساب به آنها بپذيرد زياد است .
3-هرچه سيستم اجتماعي داراي ميزان بالا وظرفيت بيشتري ازتحرك باشدوبه عبارتي موقعيت هاي اجتماعي سريعتروسهل ترتغييركند،ميل افرادبه انتساب وتعلق به گروههاي غيرعضويتي بعنوان گروه مرجع بيشتراست .
4- ويژگي شخصيتي فرد در قبول يا رد عضويتي و جايگزيني گروهي ديگر به عنوان گروه مرجع، نقش مهمي را در اين فرآيند بازي مي كند.
“مورتن” معتقد است : گروه هاي مرجع مي توانند هم بعنوان گروه مرجع مثبت و هم بعنوان گروه مرجع منفي مطرح گردند.گروه مرجع مثبت گروهي است كه فرد هنجارها و استاندارهاي آن گروه را متناسب و مطابق با خودكرده و آن را بعنوان چارچوبي براي مرجعيت و تعلق پذيرفته است.گروه مرجع منفي گروهي است كه فرد ارزش ها و استاندارد هاي آن را در برابرگروه ديگر انكار و رد كرده است.

2-3-5-تئوري مبادله – زیمرمن
“زيمرمن” برخي از پيش فرض هاي تئوري مبادله را، رفتار عقلاني به حداكثر رساندن پاداش ها و به حداقل رساندن هزينه ها، و اينكه ارزش ها و استاندارد هايي كه مردم دارند، نوع انتخاب ها، پادش ها و هزينه هاي آنها را تعيين مي كند ذكر مي نمايد.
“هومنز”بعنوان نظريه پرداز عمده اين مكتب در پي دستيابي به اصولي بود كه با استفاده از آن ها بتواند رفتارانسان ها را تبيين كند وي تبيين هاي كاركرد گرايانه و تبيين هايي كه با استفاده از مفاهيمي چون واقعيت اجتماعي نيروهاي اجتماعي، هنجارها، ارزش ها و فرهنگ به تبيين رفتار انسان مي پرداختند را كنار مي گذارد و تبيين درست را، تبيين روانشناختي مي داند با اين حال او در پي توضيح رفتار جدا از هم نبود، اگرچه “هومنز” اصول روانشناختي را پذيرفته بود اما افراد را جدا از هم در نظر نمي گرفت .
او اين را تشخيص مي داد كه انسان ها اجتماعي اند و بخش چشمگيري از وقتشان را دركنش متقابل با همديگر صرف مي كنند، “هومنز” تنها بر آن بود كه رفتار اجتماعي را با اصول روانشناختي تبيين كند”هومنز”چند قضيه را درباره رفتار انسان بيان كرده است كه به شرح ذيل مي باشد (حميدي ،70:1383).
الف) قضيۀ موفقيت : در مورد همه اعمالي كه اشخاص انجام مي دهند غالباً اين گونه است كه هر عمل از يك شخص اگر مورد پاداش قرار بگيرد احتمالاً تكرار آن عمل بوسيله همان شخص افزايش مي يابد.
ب) قضيه محرك: اگر درگذشته وجود محرك خاصي يا يك رشته ازمحرك ها باعث شده باشد كه شخصي باكنش خود پاداش گرفته باشد محرك هاي كنوني و آني هرچه به محرك ها ي گذشته شباهت بيشتري داشته باشد احتمال بيشتر مي رود كه آن شخص در برخورد با اين محرك ها آن كنش يا همانندش را انجام دهد .
ج ) قضيه ارزش: هرچه نتيجه يك كنش براي شخص با ارزش تر باشد احتمال بيشتري داردكه همان كنش را دوباره انجام دهد.
د) قضيه محروميت سيري: يك شخص هرچه درگذشته نزديك پاداش معيني را بيشتر دريافت كرده باشدهمان پاداش كم ارزش ترخواهدشد.
ه) قضيه پرخاشگري و تأييد: اين قضيه داراي دو قسمت مي باشد:
1- هرگاه يك شخص ازكنش خود پاداشي را كه انتظار دارد به دست نياورد يا تنبيهي را دريافت دارد كه انتظارش را ندارد خشمگين خواهد شد و در چنين وضعيتي احتمال بيشتري داردكه از خود رفتار پرخاشگرانه اي نشان دهد در ضمن نتايج يك چنين رفتاري برايش ارزشمندتر خواهد بود.
2- هرگاه شخصي پاداش مورد انتظارش را بدست بياورد به ويژه اگر پاداش بيش از حد چشم داشتش باشد يا با تنبيه مورد انتظارش روبرو نشود احساس خرسندي پيدا خواهدكرد. در اين صورت احتمال بيشتري مي رود كه آن شخص رفتار تأييد آميزي از خود نشان دهد و نتايج رفتارش نيز برايش ارزشمندترمي شود.
قضاياي هومنز به زمان و تجربيات گذشته افراد توجه دارد. اين قضايا بيانگرآن است كه تاريخ گذشته انسان ها تأثير بسياري بر رفتاركنوني آنان دارد. نه تنها گذشته نزديك بلكه گذشته خيلي دور نيز از اين قاعده مستثني نيست. كاميابي يك فرد درگذشته خاطره انگيزش ها و خاطره كسب ارزش ها توسط وي همگي رفتاركنوني او را تحت تأثير قرارمي دهند. اثرات تجربه هاي گذشته به تاريخ جوامع نيزگسترس مي يابد. بچه ها بيشتر رفتار وارزش هاي خود را از والدين و اعضاي ديگر نسل گذشته فرامي گيرند. فرهنگ گذشته يك جامعه گرايش به جاودانگي و پايداري دارد (ریتزر ،407:1371).

2-3-6- نظريه شخصیت- رابرت دال
“رابرت دال” معتقد است كه ويژگي هاي اجتماعي و نيز خصوصيات شخصيتي فرد بر كارايي او تأثيردارند. یعنی هرچه مقام اجتماعي، درآمد، تجربه سياسي و علمي فرد بالاتر باشد احساس كارايي و تأثيرگذاري او نيز بالاتر مي رود. بدبيني و عدم اعتماد نسبت به مشاركت نيزكارايي را كاهش مي دهد .
بعبارتی بهتر از دست دادن هويت، ازخود بيگانگي، اضطراب، عدم كنترل خود، غير عقلانيت، مردم گريزي، شخصيت بسته يا خود مدار، مرزبندي قاطع بين خود وديگران، بيگانگي اجتماعي و سياسي، بي هنجاري و سنت گرايي از علل بروز چنین تصوری در فرد می شود.
– هرگاه شخص به حقوق خویش اهميت ندهد كمتر در برخي امور اجتماعي و سياسي مشاركت مي كنند. مثلاً كساني كه مي گويند مهم نيست كدام حزب در انتخابات برنده شود ممكن است در مقايسه با كساني كه به انتخابات و نتيجه آن و برنده شدن حزب بخصوص اهميت مي دهندكمتر در انتخابات شركت كنند.
– هرگاه انسان فكركند فعاليت و مشاركت او در امري بي اهميت بوده است و نمي تواند منشأ تغييرات گردد هرگز وارد آن نمي شوند.
بررسي ها نشان مي دهند كه بين اهميت دار بودن مسئله اي براي فرد و ميزان درگيري او در آن يك رابطه مستقيم برقراراست. هرچه احساس فرد در مورد ميزان كارايي شركت خود ضعيف تر باشد به همان نسبت كمتر ممكن است مشاركت كنند؛ متقابلاً درگير بودن در امور جامعه و محله احساس كارآمدي را افزايش مي دهد.
– هرگاه مردم معتقد باشندكه بدون مداخله آنها برخي اقدامات وكارها توسط ديگران رضايت آنان را تأمين مي كند احتمال مشاركت شان در آن اموركم خواهد شد. همچنانكه اعتماد ناچيز نيز به كارايي سيستم سياسي، اقتصادي واجتماعي مانع مشاركت آنان مي شود. بالعكس اعتماد بيش ازحد به عدالت، مشروعيت، و مناسبات تصميمات مشاركتي در امور مذكور سياسي را غيرضروري مي گرداند. پس بي مورد نيست اگر انتظار رود كه انتقادات سياسي و اقتصادي در دوره هاي رفاه و كاميابي كاهش ودر دوره هاي ركود و فلاكت افزايش يابد.
– هرگاه شخص فكركند دانش او محدودتر از آن است كه بتواند با داخل شدن در امور سياست و اجتماع به كارايي كافي برسد. ترجيح خواهد داد كمتر در آن مشاركت نمايد. به نظر مي رسد در هركشور بسياري از مردم احساس مي كنند سياست را خوب نمي فهمند. پس اگر مي بينيم بعضي ها كلاً خود را از سياست بدور نگه مي دارند نبايد دچار تعجب شويم .

2-3- 7- نظريه همدلی – لرنر
مفهومي كه “لرنر” براي سنجش مشاركت به كارمي گيردهمدلي است. همدلي مفهومي روانشناختي -اجتماعي است وبنابه تعريفعبارت است از: اقدامي درجهتارتباط باديگران به منظوردرك شخص ديگردرجهت پيش بيني حدود و توانايي ها وی (كازنو،315:1362 ).
همدلي يا قدرت انتقال فكرداراي دوجنبه است:اول برون فكني به معني قدرتي كه انسان مي تواندخودرادرقالب هرآنچه غيراست تصوركند. دوم درون فكني كه عبارتاست ازنسبت دادن شاخصه هاي هر آنچه غيراست به خود(سیف زاده،117:1374 ). يكي ازمعروفترين مطالعات اوليه درموردنظريه نوسازي توسط “دانيال لرنر”انجام شده است . وی دركتاب« گذارازجامعه سنتي» فرايندنوسازي رادرچندين كشورخاورميانهبررسي كرد، بطوريكه يك تحقيقنمونه اي رادركشورهايغيرپيشرفته انجام دادونهايتاً كليه مشاهدات خودراازجامعه روستايي مطرح نمود.
دراين مطالعه”لرنر”

پایان نامه
Previous Entries مقاله رایگان با موضوع آموزش و پرورش، جرم شناسی، پیشگیری از جرم، قانون اساسی Next Entries مقاله رایگان با موضوع احساس حقارت، رفتار انسان، دوران مدرن، جامعه مدرن