مقاله رایگان با موضوع کیفیت زندگی، گروه درمانی، گروه کنترل، وسواس فکری

دانلود پایان نامه ارشد

باید به دقت اجرا شوند انجام دهد، را کنار مي‌گذارد و منجر به خنثی کردن یا پیشگیری از بروز سایر رفتارهای وسواسی افراطی مي‌گردد. همخوان با مبانی نظری تحقیق، بسیاری از نشانه‌ها و تظاهرات بالینی اختلال وسواس فکری و عملی (نظیر اجتناب، بازداری فکر، کیفیت زندگی مختل، مشکلات خلقی) با شیوه ” گروه درمانی مبتنی بر پذیرش و تعهد” قابل درمان میباشند (کشدن و همکاران، 2006).
در واقع، در مفهوم سازی که ACT از اختلال وسواس فکری و عملی دارد؛ اجتناب تجربه‌اي، آمیختگی شناختی و دلبستگی به خود، مفهوم سازی شده و در مقابل، فقدان ارتباط با زمان حال، ارزش‌های نامشخص و فقدان مشارکت در فعالیت ارزشمند که این فرایندها همگی منجر به انعطاف ناپذیری روانشناختی مي‌شوند، کاهش مي‌یابد. لذا، هدف ACT تقویت فرایندهای پذیرش خود به عنوان زمینه، ارتباط با زمان حال، تصریح ارزش‌ها و مشارکت در فعالیت‌های ارزشمند که همه آنها انعطاف پذیری روانشناختی را حمایت مي‌کنند به جای موارد فوق مي‌باشد.
در مجموع، بر اساس یافته‌های حاصل و ضرایب اندازه اثر، مي‌توان از گروه درمانی مبتنی بر پذیرش و تعهد در کاهش بیماریهای وسواس سود جست. همخوان با یافته حاضر، پژوهش‌های متعددی (ایزدی، عسگری، نشاط دوست، عابدی، 1391؛ ایزدی و عابدی، 1392) نشان داده‌اند که ACT مي‌تواند درمان مناسبی برای وسواس باشد. همچنینی، اثربخشی این روش به عنوان درمانی مناسب برای اختلالات خلقی (زتل و‌ هایس، 1986؛ زتل، رین و هایس، 1989)، اختلال استرس پس از سانحه (اورسیلو و باتن، 2005؛ روبین و دارا، 2007؛ توهیگ، 2009)، اختلال هراس (لویت و همکاران، 2004؛ لوپز و سالاس، 2009)، اختلال اضطراب منتشر (رومر و اورسیلو، 2007)، اختلال صرع مقاوم به درمان (لانگرن و همکاران، 2008)، سوء مصرف مواد (هایس و استروسال، 2004)، اسکیزوفرنیا (بچ و هایس، 2002) و درد مزمن (گوتیر و همکاران، 2004) اثبات شده است (به نقل از ایزدی و عابدی، 1392). از طرف دیگر، چون تحقیقات ACT هنوز در آغاز راهند؛ تایید فرضیه فوق مي‌تواند شواهدی در خصوص مکانیزم عمل این درمان باشد.

بین گروه درمانی مبتنی بر تعهد و پذیرش و گروه کنترل در میزان وسواس کلی و وسواس شستشو تفاوت معناداری وجود دارد.
نتایج آزمون تحلیل کوواریانس چند متغیری جهت بررسی این فرضیه تفاوت گروه آزمایش (گروه مبتنی بر تعهد و پذیرش) و گروه کنترل را در متغیرهای وسواس کلی و وسواس شستشو نشان داد. به طوری که وسواس کلی و وسواس شستشو گروه آزمایش در پس آزمون کاهش یافته بود. بعلاوه 45 درصد تغییرات مشاهده شده در نمرات پس آزمون متغیر وسواس کلی و 69 درصد تغییرات مشاهده شده در نمرات پس آزمون متغیر وسواس شستشو در گروه آزمایش بدلیل اثربخشی شیوه گروه مبتنی بر تعهد و پذیرش بود.
این یافته به خوبی تاثیر شیوه ACT بر وسواس شستشو به عنوان شایع ترین شکل اختلال وسواس فکری- عملی را نشان داد. با این روش، افراد مبتلا تا حدود زیادی قادرند تا وسواس‌هایی را که در زمینه آلودگی، نجاست و میکروب دارند و همچنین، ترس از ترشحات، چیزهای کثیف و آلوده شدن توسط مواد چسبنده، بیمار شدن توسط آلوده کننده‌ها، بیمار کردن دیگران از طریق آلوده‌کننده‌ها را کاهش دهند. همچنین، فعالیت‌های دیگری نظیر شستشوی افراطی دست‌ها، شانه کردن، دوش گرفتن، مسواک زدن، تمیز کردن وسایل خانگی و سایر اشیاء با این شیوه درمانی به خوبی قابل پیشگیری و درمان است. از سویی دیگر، رفتارهای اجتنابی نیز که فرد را وادار مي‌کند تا از تماس با کثافت یا دیگر منابع آلودگی خودداری نماید، با این شیوه کاهش یافته است. وسواس شستشو در کشور ما به طور جدی مورد بررسی قرار نگرفته و شیوه درمانی به کار گرفته شده برای آن همان درمانهای رایج برای اختلال وسواس مي‌باشد. لذا، بهره گیری از شیوه ACT مي‌تواند گام جدیدی در راستای بهبود اختلال وسواس شستشو که عمدتا موجب پریشانی افراد شده و غالبا زندگی روزمره را مختل مي‌سازند، باشد. غالباً بی اثر سازی وسواس فکری است که شکل رفتار اجباری (از قبیل شستن یا وارسی کردن) را به خود مي‌گیرد و منجر به وسواس شستشو مي‌گردد (سالکوسکیس و کرک، 1989). بر طبق مبانی نظری، در مدل روان شناختی وسواس، اهمیت کارکرد وسواس‌های آشکار و نهان (به عنوان رفتارهای بی اثرساز) با استفاده از وسواس شستشو مورد تاکید قرار مي‌گیرد. لذا، وسوسس شستشو به عنوان یک رفتار بی اثر سازِ وسواس فکری، به منظور کاهش اضطراب (و یا کم کردن احتمال خطر) توسط افراد انجام مي‌شود (راکمن، 1998).
در مجموع، وسواس به عنوان یک فعالیت اجباری، رفتار تکراری و به ظاهر هدفمند است که طبق قواعد شخصی و به صورت کلیشه‌اي توسط فرد انجام مي‌شود. این رفتارها که اغلب به منظور ایجاد یک رخداد یا موقعیت یا پیشگیری از برخی رویدادها یا موقعیت‌های ناگوار انجام مي‌گیرد؛ ارتباط منطقی یا واقعی با آنچه به منظور پیشگیری از آن انجام مي‌گیرد، ندارند. با این حال در مواردی نیز صرفا برای دور کردن اضطراب یا حالت وحشتزدگی از خود، درگیر رفتار اجباری مي‌شود. بنابراین، استفاده ازشیوه ACT با کنترل و اجتناب از این رفتارها و رویدادها، منجر به کاهش حالت اضطراب و در نتیجه وسواس در افراد مورد بررسی شده است به زعم گرینبرگ (1978؛ به نقل از استکتی، 1993) رفتارهای اجباری و وسواسی، بیشتر به منظور تسکین احساس ناراحتی یا ترس انجام مي‌شود تا پیشگیری از یک فاجعه ویژه. در واقع، در شیوه ACT افکار و احساسات، مهم و مرتبط به رفتار آشکار تلقی مي‌شوند، اما همیشه زمینه است، نه افکار و احساسات که هدف‌های درمانی در این رویکرد مي‌باشند، یعنی در ACT به جای اینکه صرفا بر کاهش نشانه تاکید شود، زمینه‌اي تغییر داده مي‌شود که این نشانه، مثلا فکر مزاحم یا اضطراب، در آن رخ مي‌دهد و سپس به مراجع کمک مي‌شود به گونه‌اي عمل کند که با ارزش‌هایش منطبق تر باشد (هیز و همکاران، 2011). ACT به تنهایی درمانی موثر برای کندن مو و تریکوتیلومانیا در ترکیب با وارونگی عادت اثبات شده است (توهیگ و هایس، 2006؛ توهیگ و وود، 2004؛ به نقل از ایزدی و عابدی، 1392).

بین گروه درمانی مبتنی بر تعهد و پذیرش و گروه کنترل در میزان سلامت جسمانی، سلامت روانی، سلامت محیط، سلامت روابط اجتماعی و کیفیت زندگی کلی تفاوت معناداری وجود دارد.
نتایج حاکی از تفاوت بین نمرات دو گروه، بیان کننده این مطلب بود که به طور کلی مداخله “گروه درمانی مبتنی بر تعهد و پذیرش” بر بهبود متغیرهای سلامت جسمانی، سلامت روانی، سلامت محیط، سلامت روابط اجتماعی و کیفیت زندگی کلی گروه آزمایش نسبت به گروه کنترل تاثیر معناداری داشته است. همچنین، نشان داده شده بود که 45 درصد تغییرات مشاهده شده در نمرات پس آزمون متغیر سلامت جسمانی، 29 درصد تغییرات مشاهده شده در نمرات پس آزمون متغیر سلامت روانی، 44 درصد تغییرات مشاهده شده در نمرات پس آزمون متغیر سلامت محیطی، 36 درصد تغییرات مشاهده شده در نمرات پس آزمون متغیر سلامت روابط اجتماعی، و 31 درصد تغییرات مشاهده شده در نمرات پس آزمون متغیر کیفیت زندگی کلی، در گروه آزمایش بدلیل کار مداخله‌اي بوده است. به زعم هیز و همکاران (2011) ACT تمرکز کمتری بر کاهش نشانه دارد و بیشتر متمرکز بر افزایش کیفیت زندگی است. به گفته دونالد (2001) با این روش، فرد توانایی خود را برای اداره زندگی اش مناسب ارزیابی کرده و در نتیجه با احساس پذیرش و تعهد نسبت به سایر امور و واقعیت‌های زندگی، به سلامت و ارتقاء عاطفی، اجتماعی و جسمی افراد و توانایی آنها برای انجام وظایف روزمره دست مي‌یابد. از یکسو بر اساس مبانی نظری، ریف (1995) پذیرش خود (به معنای احترام به نفس بر اساس آگاهی از نقاط قوت و ضعف خود) را یکی از مولفه‌های کیفیت زندگی مي‌داند (به نقل از رحیمي‌نیت، 1392).
از سویی دیگر نیز، در شیوه، ACT فرد با آگاهی از تجارب درونی (افکار، احساسات، خاطرات و علایم بدنی) و پذیرفتن فعال آنها، بدون اقدامي ‌برای کاهش آنها و بدون اقدام بر اساس جنبه لفظی آنها (هیز و همکاران، 1999) به برداشت ذهنی مطلوبی نسبت به وضعیت سلامت خود و میزان رضایت از این وضع دست پیدا مي‌کند. بر این اساس، درک افراد از موقعیت خود در حیطه‌های مختلف، ارزش‌های سیستمي ‌که در آن زندگی مي‌کنند و روابط شان با اهداف، آرزوها و دغدغه‌هایشان بهبود یافته و فرد به سطح بالاتری از کیفیت زندگی مي‌رسد. به عبارتی، وقتی فرد از افکار و احساسات درونی خود اطلاع پیدا کند و آنها را بپذیرد و سپس، متعهد شود که افکار و احساسات و اعمال نامناسب خود را اصلاح نماید؛ قطعاً چشم انداز بهتری نسبت به موقعیت کنونی زندگی خود پیدا خواهد کرد که این امر منجر به سلامت جسمانی و روانی او شده و روابط اجتماعی‌اش را با دیگران بهبودی مي‌بخشد. بنابراین، ارتباطات صمیمانه و عاطفی با دیگران داشته و از سویی دیگر حمایت‌های عاطفی دریافت مي‌کند. همچنین، از محیط زندگی، شغلی و منابع مالی رضایت لازم را دارد. تمامی این عوامل در مجموع منجر به افزایش و بهبود کیفیت زندگی فرد مي‌شود. در این زمینه، پژوهش‌ها (هالندر و همکاران، 1996؛ کوران و تینمان، 1996، به نقل از غفاری و رضایی، 1392) نشان مي‌دهند که بیماری وسواس منجر به پایین آمدن کارکرد اجتماعی، خانوادگی و کیفیت زندگی افراد مي‌گردد. افرادی که بیماری وسواسی دارند، علاوه بر مشکل وسواس، از کیفیت زندگی و عملکرد اجتماعی پایینی نیز برخوردار هستند (تینی و همکاران، 2003). نتایج تحقیق کارنو و همکاران(1988) نیز نشان داد که افراد دارای مشکل وسواسی دوست دارند خودشان را از نظر کیفیت زندگی در سطح پایینی ارزیابی کنند و همچنین این افراد از نظر اشتغال و وضعیت مالی نسبت به گروه‌های دیگر در سطح پایین قرار دارند. بیماران وسواسی کیفیت زندگی خودشان را بعد از درمان بیماریشان به طور معنی دار نسبت به قبل از درمان بهتر ارزیابی کردند (مورتیز و همکاران، 2005؛ لوچنر و همکاران، 2003؛ بابو همکاران،2001).
مطالعه اخیر راپاپورت و همکاران (2005) نشان داد که کیفیت زندگی بیماران دارای اختلالات اضطرابی به خصوص OCD یا اخلالات عاطفی در مقایسه با افراد جامعه بهنجار دارای اختلال بیشتری است. مطالعات در بیماران توسط بایستریتسکی و همکاران(2001) نشان داد که کیفیت زندگی بیماران مبتلا به OCD از همتایان خود با اسکیزوفرنی پایین تر است. در مقابل باب و همکاران (2002) کیفیت زندگی یکسانی در گروههای بیماران OCD و اسکیزوفرنی گزارش کردند. به تازگی پیش بینی شده است که در افراد مبتلا به OCD، افسردگی و وسواس‌های فکری بیشتر از وسواس‌های عملی در کیفیت زندگی مداخله مي‌کند (ماسلیس و همکاران، 2003). مورتیز و همکاران (2005) نیز یک همبستگی بین کیفیت زندگی، شدت افسردگی و تعدادی از علائم وسواس پیدا کردند.

بین گروه درمانی مبتنی بر تعهد و پذیرش و گروه کنترل در میزان درهم آمیختگی فکرعمل اخلاقی، درهم آمیختگی فکرعمل احتمال رخداد برای خود و درهم آمیختگی فکرعمل احتمال رخداد برای دیگران تفاوت معناداری وجود دارد.
نتایج نشان داد مداخله “گروه درمانی مبتنی بر تعهد و پذیرش” بر بهبود متغیرهای درهم آمیختگی فکر-عمل اخلاقی، درهم آمیختگی فکر-عمل احتمال رخداد برای خود و درهم آمیختگی فکر-عمل احتمال رخداد برای دیگران در گروه آزمایش نسبت به گروه کنترل تاثیر معناداری داشت. به طوری که و درهم آمیختگی فکر-عمل اخلاقی، درهم آمیختگی فکر-عمل احتمال رخداد برای خود و درهم آمیختگی فکر-عمل احتمال رخداد برای دیگران گروه آزمایش در پس آزمون کاهش یافته بود. همچنین، مقادیر اندازه اثر حاکی از این بود که 62 درصد تغییرات مشاهده شده در نمرات پس آزمون متغیر درهم آمیختگی فکر- عمل اخلاقی، 51 درصد تغییرات مشاهده شده در نمرات پس آزمون متغیر درهم آمیختگی فکر-عمل احتمال رخداد برای خود، و 37 درصد تغییرات مشاهده شده در نمرات پس آزمون متغیر درهم آمیختگی فکر-عمل احتمال رخداد برای خود، بدلیل کار مداخله‌اي بوده است.

پایان نامه
Previous Entries مقاله رایگان با موضوع کیفیت زندگی، روابط اجتماعی، سلامت جسمانی، سلامت روانی Next Entries منبع پایان نامه ارشد درباره رشد حرکتی، فعالیت بدنی، آزمون فرضیه، روش شناسی