مقاله رایگان با موضوع هزارویک شب، حکمای اسلامی، هزار و یک شب، صفات جسمانی

دانلود پایان نامه ارشد

ماران برای حاسب حکایت خود را تعریف می کند و در میان حکایت هر چه حاسب اصرار بر رفتن می کند، ملکۀ ماران مخالفت می کند تا این که سرانجام ملکۀ ماران رفتن حاسب را مشروط بر امری می کند. ملکۀ ماران از حاسب می خواهد بعد از بیرون رفتن از چاه هرگز به گرمابه نرود و او نیز قبول می کند. پس ملکۀ ماران او را به بیرون راهنمایی می کند. حاسب روزی از گرمابۀ دوستش می گذرد حمّامی او را به زور به گرمابه می برد و او را وادار به حمّام کردن می کند.
از طرفی سپاهیان پادشاه دنبال مردی می گردند که شکمش در حمّام سیاه شود. از قضا حاسب نیز همان مرد بوده او را نزد ملک می برند. از آن جایی که ملک مریض بوده و گوشت مار سفید برایش مفید بوده است و تنها حاسب می توانسته او را به سوی مار سپید راهنمایی کند، با اصرار زیاد ملک، حاسب مجبور می شود جایگاه مار سپید را به آن ها نشان دهد. سرانجام ملک از گوشت مار استفاده می کند و جذامش برطرف می شود. (هزار و یک شب: ج3، 294-185).
5-6-14- مارهای عظیم الجثّه در حکایت سندباد بحری و برّی
سندباد در ادامۀ سفر دوّم خود به منطقه ای می رسد که مارهایی عظیم الجثّه دارد و می توانند یک فیل بزرگ را فرو ببرند (پیشین: ج3، 305).
5-6-15- مثال 1

5-7-2-مارهای عظیم الجثه در داستانهای هری پاتر(Giant snakes)
نجینی
ماری غول پیکر به طول سه و نیم متر ،زهر این مار به عنوان غذای لرد سیاه استفاده می شود.(هری پاتر و جام آتش –ج 1 ،16 و 20)

باسلیک
مار غول پیکری است که به ارباب افعی ها لقب دارد.این موجود دشمن عنکبوت است و از صدای خروس می ترسد، باسلیک صدها سال عمر می کند.
نگاه مستقیم به چشم های باسلیک باعث مرگ می شود و نگاه غیر مستقیم باعث خشک شدن موجودات می شود.(ر.ک هری پاتر و حفره اسرار – 163 و 164 و 326)
پادزهر نیش باسلیک، اشک ققنوس است.(ر.ک هری پاتر و یادگاران مرگ – ج1 – 128)

5-7-2-1-مثال ازمتن داستان
دادلی که بینی اش را به شیشه چسبانده بود و به حلقه های قهوه ای رنگ بدن مار نگاه می کرد. مار بزرگ و طویلی بود که می توانست دوبار دور اتومبیل عمو ورنون بچرخد هری به محفظه نزدیک شد و با اشتیاق به مار نگاه کرد. اگر به او می گفتند که مار از بی حوصلگی مرده است تعجب نمی کرد زیرا تک و تنها و بی یار و یاور در آن محفظه زندانی بود و از صبح تا شب افراد احمقی پیدا می شدند که با ضربه زدن به شیشه آرامش او را بر هم می زدند. ماندن در این قفس شیشه ای بدتر از زندانی شدن هری در انباری بود که ملاقات کننده ای جز خاله پتونیا نداشت. خاله پتونیا هر روز با کوبیدن به در انباری او را از خواب بیدار می کرد ولی دست کم هری می توانست در اطراف خانه گشتی بزند. ناگهان مار چشم های ریزش را باز کرد و بسیار نرم و آهسته سرش را بلند کرد، همین که چشمش به هری افتاد به او چشمک زد.
هری مات و مبهوت مانده بود فوراً به اطرافش نگاهی انداخت که ببیند کسی آن منظره را دیده است یا نه. اما کسی کنارش نبود، هری دوباره به ماه نگاه کرد و به آن چشمک زد. مار سرش را به طرف عمو ورنون و دادلی برگرداند و بعد به سقف نگاه کرد به نظر می رسید می خواهد چیزی بگوید، هری از نگاهش فهمید که می خواهد بگوید زندگی من شده همین ملال آورد و کسل کننده.
هری با اینکه مطمئن نبود مار بتواند حرف او را بفهمد از لای شیشه آهسته گفت: می دونم حق داری حتماً خیلی زجر می کشی، نه؟
مار سرش را به علامت تایید تکان داد، هری پرسید:
راستی تو اهل کجایی؟
مار دمش را به تابلوی کوچک کنار شیشه زد هری با دقت به تابلو نگاه کرد روی آن نوشته بود مار بوآی برزیلی. هری پرسید:
برزیل جای قشنگیه؟
مار دوباره دمش را به تابلو زد و هری دوباره به تابلو نگاه کرد. روی آن نوشته بود: این مار در باغ وحش متولد شده و پرورش یافته است. هری گفت:
آهان، حالا فهمیدم، پس تو تا حالا توی برزیل نبودی
مار سرش را به علامت منفی تکان داد…
آنگاه اتفاق عجیبی افتاد همه چیز چنان به سرعت پیش آمد که هیچکس متوجه چگونگی آن نشد. هری از زمین بلند شد و نفسش بند آمد، باورش نمی شد.
شیشه جلوی محفظۀ مار بوآ ناپدید شده بود و مار عظیم الجثه به سرعت حلقه های بدنش را باز می کرد و به بیرون می خزید، مار با سرعت از کنار هری می گذشت هری صدای آهستۀ او را شنید که می گفت:
برزیل دارم میام، ازت ممنونم رفیق (هری پاتر و سنگ جادو، ص 38)

5-7-2-2- مثال 2
یکی از هیولاهایی که در سرزمین ما زندگی می کند از بقیه وحشتناکتر و خطرناکتر است. نام این هیولا باسلیک است و همه او را با نام شاه مارها می شناسند. این مار که خیلی عظیم الجثه است چند صدسال عمر می کند. او از درون تخم مرغی که زیر یک قورباغه گرم شده باشد، بیرون می آید او قربانیانش را با روش های مخصوصی می کشد. باسلیک علاوه بر نیش بزرگ و زهردارش، نگاهی کشنده دارد. هرکس مستقیم به چشم های او نگاه کند خواهد مرد. عنکبوت های بزرگ از باسلیک وحشت دارند. او دشمن اصلی آنهاست. باسلیک فقط از صدای خروس می ترسد چون شنیدن آن برایش کشنده است. (هری پاتر و تالار اسرار 193).
مار در چند قدمی او بود، صدای نزدیک شدنش را می شنید. آن وقت صدای بلند هیس هیس را بالای سرش شنید، انگار مار آماده می شد تا او را نیش بزند، او منتظر شد تا مار نیش خود را در بدن او فرو کند، هری دیگر نتوانست جلوی خود را بگیرد، چشم هایش را نیمه باز کرد تا بتواند ببیند چه اتفاقی افتاده است. مار عظیمی که بدنش به رنگ سبز و به کلفتی تنه درخت بلوط بود، راست شده بود و سربزرگش را بین ستونها حرکت می داد… فوکس دور باسلیک که سعی می کرد او را بگیرد می چرخید. مار دهانش را تا آخر باز کرده بود و نیش های بلندش را آماده ی نیش زدن کرده بود. ققنوس ناگهان به طرف او شیرجه رفت. منقار طلایی اش را در سر او فرو کرد، خون سیاه رنگی روی زمین جاری شد. مار با عصبانیت دمش را تکان داد و از یک قدمی هری گذشت … هری دید چشمان بزرگ و زرد رنگش به وسیلۀ منقار ققنوس سوراخ شده اند. مار که هنوز خون از چشمانش می ریخت از درد ناله می کرد.
مارکور در هوا چرخی زد، هنوز خطرناک به نظر می رسید. فوکس که اطراف او پرواز می کرد و آواز می خواند با منقارش سر او را سوراخ کرد که از آن خون سیاه بیرون زد… مار دوباره حمله کرد، این بار درست نشانه گیری کرده بود. هری با تمام قدرت شمشیر را فرود آورد و آن را به سقف دهان مار فرو برد.
(هری پاتر و تالار اسرار، فصل 17)

فصل ششم
موجودات وهمی- خیالی غیر مشترک در داستان های هزار و
یک شب و هری پاتر

فصل ششم
6-موجودات وهمی- خیالی غیر مشترک در داستان های هزارویک شب و هری پاتر
6-1-موجودات وهمی- خیالی غیر مشترک در داستان های هزارویک شب
6-1-1-ملک (فرشته)
6-1-1-1-واژه شناسی ملک
«لغت شناسان و مفسّران در واژۀ «ملک» اختلاف دارند، «زخشری» در «تفسیر کشّاف» می نویسد: «ملائکه» بنابراصل، جمع «ملائک» است؛ مانند «شمائل» که جمع «شمأل» است و الحاق «تاء» در آخر ملائکه برای تأنیت جمع است» (رجالی تهرانی: 1376، 30).
«طریحی» می نویسد: اصل ملک «مألک» است و زمانی که لام را مقدّم و همزه را مؤخّر نمودند «ملأک» شد که از «الوکه» در معنای رسالت آمده است و همزه به دلیل زیادی به کارگیری حذف و تبدیل به مبالغه یا تأنیت جمع در آخر آن آمده است. (پیشین).
در «مفاتیح الغیب» در مورد این کلمه آمده است: «ملک» مشتق از «الوکه» به معنی رسالت است و هر روح مفارقی که دارای رسالت نباشد، ملک نیست و تنها «روح» است. (پیشین)
«واژۀ ملک»، در قرآن هشتاد و هشت مرتبه، در هشتاد و شش آیه آمده است که سیزده مورد، کلمۀ «ملک» و دو مورد «ملکتین»، (تثنیۀ ملک) و هفتاد و سه مورد کلمه ی «ملائکه» می باشد. (رجالی تهرانی: 1376، 30).

6-1-1-2- ماهیّت ملک
در مقابل برخی از نعمات و موجودات خداوندی که می توان آن ها را با نیروی ادراک خود حس کنیم، نعمت ها و موجودات دیگری وجود دارند که برای ما به صورت حسّی قابل درک نیستند، از جمله ی این ها «ملائکه» هستند که ما قادر به درک وجود و ماهیّت آنها نیستیم و همین امر سبب شده است تا بین گروها و فرقه های گوناگون اختلاف نظر پیش آید. در این قسمت به طور مختصر به بیان پاره ای از اعتقادات در مورد این موجودات می پردازیم:
1- بت پرستان می گویند: فرشتگان، ستارگان «سعد» و «نحس» هستند که زنده و ناطقند و فرشتگان «سعد» همان فرشتگان رحمتند و فرشتگان «نحس» فرشتگان عذابند.
2- مجوسان اعتقاد دارند: نور و ظلمت در نفس و صورت دو جوهر حساس قادر متضاد و در فعل و تدبیر نیز مختلف اند. جوهر نور، پاک و خوش بو است و نفع می رساند و همواره زنده می کند و جوهر ظلمت، ضدّ نور است. اولیا یعنی فرشتگان از نور زاده می شوند نه از راه زناشویی و شیاطین از ظلمت زاده می شوند.
3- مسیحیان می گویند: فرشتگان مجردّند، جسم ندارند و لامکان هستند. همچنین نفوس ناطقه ای بدون بدن می باشند که اگر خوب و پاک باشند، «فرشته اند» و اگر ناپاک باشند، «شیطانند».
4- فلاسفۀ متقّدم آن ها را فرشتگان نفوس زمینی و مدّبر عالم ملک می دانند که نیکوکار آن ها «ملائکه» و بدکارشان «شیاطین» هستند.
5- متکلّمین می گویند: فرشتگان اجسام نورانی نیکوکارند که بر اعمال و افعال سخت قادرند و به صورت های مختلف درمی آیند. آنها عقل و فهم دارند و از ناحیۀ تقرّب نزد خدا متفاوتند. (حسینی مدنی شیرازی: 1379؛ ج2، 10-9).
جمعی از فلاسفه و حکمای اسلامی چون، ملاصدرا، الهی قمشه ای، علاّمه طباطبایی، شهید مطهری، علاّمه حسن زاده و علمای دیگری هستند که استناد به آیات قرآنی می کنند و آنها را موجوداتی پیراسته از پیوندهای مادّی و مجرّد از صفات جسمانی می دانند. (رجالی تهرانی : 1376، 20).
«صدرالمتالهّین» در «اسفار» خود آورده است: «باید بدانی که آفرینش فرشتگان غیر از آفرینش انسان است، زیرا آن ها دارای وجود بسیط و مجرّد و بعد عقلانی اند بی آن که ترکیب یافته از عقل و شهوت باشند و تزاحم و تضادی در کارها و صفات ذاتشان نیست».
«ابن سینا» در «حدود»، در ماهیّت ملک آورده است: «فرشته جوهری بسیط (یعنی بی اجزا و ساده) و دارای زندگی و نطق عقلانی است و نمی میرد و میان کردگار و اجسام زمینی میانجی است. برخی از فرشتگان، عقلانی و برخی روحانی و پاره ای جسمانی (برزخی) هستند. (پیشین، 22)
«فرشتگان موجودات جسمانی نیستند، بلکه مجردند و موجودات مجرّد ممکن است، مجرّد برزخی و یا مجرّد عقلانی باشند و یا به حسب مراتب فرق کنند. برخی از آن ها مجرّد برزخی هستند؛ یعنی شکل و صورت دارند و خواص ماده را هم دارا می باشند، آن طور که در روایات آمده، نکیر و منکر به صورت های مختلفی بر دیدۀ میّت ظاهر می شوند و برخی نیز مجرّد تامّند» (رجالی تهرانی، 1376، 25).

6-1-1-3- ویژگی های ملک
6-1-1-3-1- جنسیّت
از تحریفاتی که دربارۀ ملائکه صورت گرفته، این است که ایشان را به صورت زن و دختر ترسیم کرده اند. در زمان اعراب جاهلی، فرشتگان را دختران خدا می دانستند و شاید این فکر از آن جایی به وجود آمده است که زنان غالباً در پرده و مستور بوده اند و یا این که چون فرشتگان را موجوداتی لطیف می دانستند یا زنان به مراتب از مردان لطیف تر بودند، آن ها را به شکل مؤنّث در ذهن خود تجسّم می کردند (رجالی تهرانی: 1376، 47).
خداوند در جواب این افراد می فرماید:
«وجعلوا له من عباده جزءاً ان الانسان لکفور مبین. ام اتخذ مما یخلق بنات واصفاکم بالنین و اذا ابشر احدهم بما ضرب للرحمان ظل وجهه مسودا و هو کظلیم. او من ینشوا فی الحلیه و هو فی الحضام غیرمبین. و جعلوا الملائکه الذین هم عبادالرّحمان اناثاً اشهددا خلقهم ستکتب شهادتهم و یسئلون».
(ومشرکان برای خداوند از میان بندگانش (فرشتگان) فرزندی قرار دادند، به درستی که انسان بسیار ناسپاس و کفرش آشکار است. ای مشرکان، آیا خدا از مخلوقات خود برای خویش دختران را برگزید و پسران را به شما اختصاص داد؟ حال آن که به هر کدام از مشرکان دختری که به خدا نسبت داده اند، مژده دهند رویش (از ننگ و غم) سیاه شده (به ناچار) خشم فرو می

پایان نامه
Previous Entries مقاله رایگان با موضوع هزار و یک شب، هزارویک شب، رسول اکرم (ص) Next Entries پایان نامه درمورد بازده دارایی، تجزیه واریانس، بازده سهام، شاخص قیمت