مقاله رایگان با موضوع نهج البلاغه، سرمایه های انسانی، معنای اصلی، آرامش خاطر

دانلود پایان نامه ارشد

عَلَيْهِ)ونیزازنوع تشبیه مقید حسی(قُلُوبُ ٱلرِّجَالِِ)به حسی مطلق(وحشیه)می باشد. ( همان منبع : 154-142)
4-016 نهج البلاغه حکمت53
* وقالَ علیه ٱلسَّلامُ: ألسَّخَاءُ مَا كَانَ ابْتِدَاءً- فَأَمَّا مَا كَانَ عَنْ مَسْأَلَةٍ فَحَيَاءٌ وَ تَذَمُّمٌ36 *
درود خدا بر او، فرمود: سخاوت آن است كه تو آغاز كنى، زيرا آنچه با درخواست داده مى‏شود يا از روى شرم و يا از بيم شنيدن سخن ناپسند است.
موضوع حکمت؛(اخلاقی،اقتصادی،اجتماعی) شناخت جايگاه سخاوت و ايثارگرى
معنای سخن او (عليه السلام) که فرمود: ألسَّخَاءُ مَا كَانَ ابْتِدَاءً- فَأَمَّا مَا كَانَ عَنْ مَسْأَلَةٍ فَحَيَاءٌ وَ تَذَمُّمٌ – یک روش استواربرای محبت و احسان وارزشهای والای انسانی و عاطفی است.
وجوه بیانی و سیمای ادبی حکمت؛
الف.مجاز؛
1.« ألسَّخَاءُ»مجاز عقلی به علاقه سببیت .ازآنجاکه « ألسَّخَاءُ» ملكه بذل مال و علت بخشش است نه خود بخشش.ونیزاستعمال « عَنْ » درغیرمعنای اصلی خود(از) واستعاره مکنیه تبعیه است .
ب.کنایه؛
2.سخاوت آن است كه ابتداء باشد و پيش از خواستن كسى، پس اگر بعد از سؤال و خواستن كسى باشد، پس آن حياء است و ننگ و عار داشتن يعنى بعد از سؤال آنچه داده شود از سخاوت نيست بلكه از اين راه است كه آدمى را شرم آيد از اين كه كسى از او چيزى خواهد و به او ندهد و ننگ و عار داند اين معنى را.. ( خوانساری ؛ 1366: 5/ 117)
3.لذامجموع حکمت کنایه تعریض است ومقصودحضرت وادارکردن وتشویق به انجام اموری است از جمله؛آغازگر بودن در بخششها « ألسَّخَاءُ مَا كَانَ ابْتِدَاءً» – كم اجر بودن بخشش پس از درخواستها « فَأَمَّا مَا كَانَ عَنْ مَسْأَلَةٍ » – كم ارزشى بخشش بخاطر حياء « فَأَمَّا مَا كَانَ عَنْ مَسْأَلَةٍ فَحَيَاءٌ وَ تَذَمُّمٌ »(دشتی ؛ 1376: 1/698)
4-017 نهج البلاغه- حکمت54
* وقالَ علیه ٱلسَّلامُ:ﻻ غِنَى كَالْعَقْلِ وَ ﻻ فَقْرَ كَالْجَهْلِ-وَ ﻻ مِيرَاثَ كَالْأَدَبِ وَ ﻻ ظَهِيرَ كَالْمُشَاوَرَةِ*
درود خدا بر او، فرمود: هيچ ثروتى چون عقل، و هيچ فقرى چون نادانى نيست. هيچ ارثى چون ادب، و هيچ پشتيبانى چون مشورت نيست.
موضوع حکمت؛ (اخلاقی،اجتماعی)ارزشهای اخلاقی
حضرت دراین حکمت نورانی برعقل و ادب و کرامات اخلاقی به عنوان بهترین وارزنده ترین سرمایه های انسانی تاکید می نمایدو جهل و نادانی افراد رابه عنوان مهترین عامل بدبختی ونابودی سرمایه مادی و معنوی معرفی می کند.
وجوه بیانی و سیمای ادبی حکمت؛
تشبیهات به کاررفته؛
• دراین کلمه «عقل»به «ثروت» و «جهل» به «فقر»وادب«أَدَبِ»به« مِيرَاثَ » تشبیه شده است ونوع تشبیه مفرد مطلق عقلی به مفردمطلق حسی هيچ توانگري اى مانند خردمندى نيست، چون در سخنان پيش گذشت كه آن بى‏نيازترين بى‏نيازى است(أغَنَی ٱلْغنی ٱلْعقل حکمت 38) و هيچ بى‏نيازى چون آن نيست. هيچ تنگدستى چون نادانى نيست و اين نيز بدان جهت است كه قبلا گذشت(أَكْبَرَ ٱلْْفَقْرِ ٱلْْحُمْقُ حکمت 38) كه بزرگترين بيچارگى نادانى است مقصود از جهل در اين جا چيزى است كه مقابل عقل بالملكه است. يعنى حماقت و يا چيزى كه ملازم آن است.هيچ ميراثى مانند ادب نيست، ادب عبارت است از آراستگى به اخلاق پسنديده، و اين از هر ارثيه‏اى- مال و اندوخته- بهتر است
• هيچ پشتوانه‏اى همچون مشورت وجود ندارد. نتيجه مشورت بيشتر وقتها، انديشه درست در كار مورد نظر انسان است، و انديشه درست در تدبير امور، سودمندتر از قدرت و افراد زياد است چنان كه ابو الطّيّب مى‏گويد: انديشه، مقدم بر دلاورى دليران است… مسلما در ميان چيزهايى كه انسان براى به دست آوردن مصالح امور از آنها استمداد مى‏كند چيزى بهتر از مشورت وجود ندارد. (بحرانی ؛1373 : 5/458)
• ومشورت کردن به « ظَهِيرَ »یعنی پشتیبان تشبیه شده است.نوع تشبیه مفرد مطلق حسی به مفردمطلق عقلی می باشد
• با توجه به تعدد مشبه و مشبه به وآمدن هرمشبه به بعداز مشبه خود از نوع تشبیه مفروق است.چون هرمشبهی با مشبه به خود جمع شده. (عرفان،1358 :2/ 22-19)
4-018 نهج البلاغه حکمت56
* وقالَ علیه ٱلسَّلامُ: الْغِنَى فِي الْغُرْبَةِ وَطَنٌ وَ الْفَقْرُ فِي الْوَطَنِ غُرْبَةٌ *
درود خدا بر او، فرمود: ثروتمندى در غربت، چون در وطن بودن، و تهيدستى در وطن، غربت است.
موضوع حکمت :(اخلاقی،اجتماعی) تهيدستى و تنهايى
حضرت (ع)پشتوانه مالی و مادی را مورد تاکیدقرارمی دهد.
وجوه بیانی و سیمای ادبی حکمت
الف.استعاره؛
• كلمه وَطَنٌ (مستعارله) را از آن رو براى مالدارى و ثروتمندى(مستعارمنه) در غربت استعاره(مصرّحه اصلیّه) آورده است كه براى شخص مايه آرامش خاطر و باعث دلگرمى است، و با وجود آن، غربت در انسان اثر نمى‏كند. و لفظ غُرْبَةٌ (مستعارله) را نيز از آن جهت براى تهيدستى(مستعارمنه) در وطن استعاره(مصرّحه اصلیّه) آورده است كه غربت و تهيدستى هر دو باعث كج خلقى و دشوارى كارهاست. (بحرانی ؛1373 : 5/458)

ب.تشبیه؛
• دراین حکمت تشبیه مفروق به کاررفته است زیرا«الْغِنَى»ثروتمندی(مشبه عقلی) به وطن و« الْفَقْرُ»به غربت تشبیه شده است.نوع تشبیه مفردمقیدحسی به مفردمطلق عقلی وتشبیه مفروق است به دلیل تعددمشبه و مشبه به وجمع کردن هرمشبه با مشبه به خود.
• باتوجه به حذف وجه شبه و ادات،تشبیه مجمل و موکّد ویا به عبارتی تشبیه بلیغ مورد استفاده قرار گرفته است. ( همان منبع )
4-019نهج البلاغه- حكمت 59
* وقالَ علیه ٱلسَّلامُ:مَنْ حَذَّرَكَ كَمَنْ بَشَّرَكَ*
و درود خدا بر او، فرمود: آن كه تو را هشدار داد، چون كسى است كه مژده داد.
موضوع:ارزش تذكّر دادن اشتباهات(اخلاق اجتماعى)
… منظور از تحذير، خير خواهى است كه واجب است و آن شناساندن چيزى به انسان است كه صلاح او در آن است و مايه دفع زيان مى‏گردد(خوانساری ؛1366 : 5/ 137)
وجوه بیانی و سیمای ادبی؛
الف.تشبیه؛
• دراین کلمه محذِّر« مَنْ حَذَّرَكَ»به مبشِّر« كَمَنْ بَشَّرَكَ»تشبیه شده است. تشبیبه مرکب است(ذکر ادات تشبیه ک و حذف وجه شبه ) ومشبه مرکب حسی است که به نظیر خودتشبیه شده است،وجه شبه یعنی نجات از شرمثل بشارت به خیرو خوبی است.
• تشبیه محذّر به مبشّر بخاطراین است که بشارت دهنده،امورخوشایندو موفقیت آمیزرا مژده می دهدومحذّر(ترساننده) ازگرفتاری درمهلکه هابرحذر می دارد. (ابن ابی الحدید ؛1379-1368: 7/ 277)
ب. کنایه؛
این حکمت کنایه تعریض است،مقصود امام (ع) آن است كه برحذر دارنده از پيشامد بد مانند كسى است كه مژده نجات از آن را مى‏دهد، كه وجه شبه روشن است. اين عبارت براى وادار ساختن بر توجه به هشدار دهنده و شنيدن هشدار او به منظور نجات است با تشبيه وى به كسى كه بشارت دهنده است(همان منبع:277)

• همانندى هشدارها با بشارتها من حذّرك كمن بشّرك 2- همانندى هشدار دهنده با بشارت دهنده من حذّرك كمن بشّرك(دشتی ؛ 1376: 1/698)
4-020 نهج البلاغه حکمت65
* وقالَ علیه ٱلسَّلامُ: فَقْدُ ألأحِبَّةِ37 غُرْبَةٌ * و درود خدا بر او، فرمود: از دست دادن دوستان غربت است.
موضوع: (اخلاقى، اجتماعى، تربيتى)ترك دوستان و تنهايى
حضرت(ع)دراین کلمه نورانی به دووظیفه مهم درباره دوستان اشاره می فرماید: 1- ضرورت حفظ دوستى‏ها فقد الاحبّة غربة 2- پرهيز، از دست دادن دوستان فقد الاحبّة غربة… (خوانساری ؛1366 : 5/ 137)
وجوه بیانی و سیمای ادبی حکمت؛
الف.استعاره؛
• فقدالاحبه استعاره مکنیه است. (ألأحِبَّةِ)دوستان را به متاع گرانبهایی تشبیه کرده است ومشبه به را حذف وفقدرا که به معنی گم کردن و از دست دادن است به عنوان کنایه تخییلیه ذکرکرده است. این شبیه سخن آن بزرگوار است که فرموده است: «الغريب من ليس له حبيب»غریب کسی است که دوست ندارد.
• وطن ازجهات مختلفی برای انسان سودمند است،اورا درسایه خود پناه می دهد،درخانه اش سکونت میدهدوراه کسب معیشتش را به وی نشان می دهد.وازبزرگترین فوائدش انس گرفتن با دوستان ورفیقان و برادران است .بنابراین وقتی دوستان و رفقایش را ازدست بدهدگویی از وطن مأنوسش بیرون رفته وگرفتارمرگ و وحشت شده است. (خوئی، 1291ه.ق:21/101)
• لفظ غريب را از آن رو براى از دست دادن دوستان استعاره آورده است كه هر دو باعث وحشت و تنهايى است.
4-021 نهج البلاغه -حكمت 62
* وقالَ علیه ٱلسَّلامُ: وَ إِذا حُيِّيتَ بِتَحِيَّةٍ فَحَيِّ بِأَحْسَنَ مِنْها وَ إِذَا أُسْدِيَتْ38 إِلَيْكَ يَدٌ فَكَافِئْهَا بِمَا يُرْبِي39 عَلَيْهَا وَ الْفَضْلُ مَعَ ذَلِكَ لِلْبَادِي40 *
و درود خدا بر او، فرمود: چون تو را ستودند، بهتر از آنان ستايش كن، و چون به تو احسان كردند، بيشتر از آن ببخش. به هر حال پاداش بيشتر از آن آغاز كننده است.
موضوع: (اخلاقى، اجتماعى)روش پاسخ دادن به ستايش‏ها و نيكى‏ها
وتحیت اصطلاحی است برای هرگونه خوبی و خیری ،پس هرگاه کسی ترابا بخششی مورد عنایت قرار داد ودرحق توخوبی رواداشت ازدادن هدیه ،مهمانی وهبه ای توبایدبا خوبی ای بزرگتراز آن جبران نمایی .ولی بدان اوبرتوبرتری دارد چونکه اوآغاز کننده است و توفقط نیکی را جواب می دهی ،وبرتری از آن شروع کننده است ….( موسوی ؛1376: 5/ 251)
وجوه بیانی و سیمای ادبی حکمت؛
الف.مجاز؛
• (يَدٌ)مجاز مفردومرسل به علاقه آلیت وابزار،آنکه بخشش می کند انسان بخشنده است و دست تنها وسیله بخشش و عطا می باشد.إِذَا حُييتَ بِتَحِيَّةٍ فَحَيِّ بِأَحْسَنَ مِنْهَا … ، «چون تو را تحيت و درودى گويند به از آن پاسخ گوى، و چون دستى به تو نعمتى ارزانى داشت با نعمتى فزون‏تر آن را جبران كن و با اين همه فضيلت براى آغازگر است.» جمله نخست مقتبس از قرآن عزيز است و جمله دوم متضمن معنى مشهورى است(ابن ابی الحدید؛1374: 7/ 272)
ب.کنایه؛
• و مقصود از جمله سوم « وَ الْفَضْلُ مَعَ ذَلِكَ لِلْبَادِي » کنایه ی ایماء از كرم و بزرگوارى و تشويق به كار پسنديده است.(مکنی عنه)
4-022 نهج البلاغه-حکمت 63
* وقالَ علیه ٱلسَّلامُ: ٱلشَّفِيعُ جَنَاحُ ٱلطَّالِبِ *
و درود خدا بر او، فرمود: شفاعت كننده چونان بال و پر در خواست كننده است.
موضوع: (اخلاقى اجتماعى)ارزش شفاعت
حضرت (ع)اشاره مى‏كند كه متصدى امر خلافت چگونه بايد باشد و چگونه از مشكلات رهايى مى‏يابد، سپس موفقيت و پيروزى را براى كسى مى‏داند كه يار و ياور داشته باشد. زيرا قيام با ياور يا كناره‏گيرى بدون يار و ياور نوعى رستگارى است.( بحرانی ؛1373 :5/481 )
وجوه بیانی و سیمای ادبی حکمت؛
الف.استعاره؛
• (شفیع)استعاره مکنیه است .دراین حکمت شفیع به پرنده تشبیه شده است ومشبه به (پرنده) درجمله ذکرنشده امام بال(جناح)را که از لوازم مشبه به است به عنوان قرینه تخیلیه (استعاره تخییلیه)آورده است. (عرفان ؛1358 :2/ 154-142)
• جناح را از آن رو كه شخص واسطه همچون بال پرنده وسيله رسيدن طالب، به مقصود خود مى‏باشد، استعاره مصرّحه آورده است. (همان منبع)
ب. تشبیه؛
• درراین کلمه شفیع(مشبه مفردمطلق عقلی) به (جَنَاحُ:بال پرنده، مشبه به مفردمقیدحسی) تشبیه شده است ونوع تشبیه بلیغ وبا توجه به ادات ووجه شبه مجمل و موکّدنیز می باشد. (همان منبع : 22-19)
4-023 نهج البلاغه حکمت 66
* وقالَ علیه ٱلسَّلامُ: فَوْتُ ٱلْحَاجَة41 أَهْوَنُ42 مِنْ طَلَبِهَا إِلَى غَيْرِِ أَهْلِهَا *
«از دست رفتن حاجت، آسانتر از درخواست آن، از كسى است كه نا اهل است»
موضوع: روش خواستن (اخلاقى، اجتماعى)
مقصود از نااهل، فرومايگان و تازه به نعمت رسيده‏هاى بى‏ريشه‏اند… اين سخن باعث جذب دو فضيلت قناعت و بلند همّتى است. (همان منبع)
وجوه بیانی و سیمای ادبی حکمت؛
الف.مجاز؛
• وحاجت در« فَوْتُٱلْحَاجَة»مجاز است به علاقه کلیت.زیراحاجت یک مفهوم کلی و اسم جنس است وبرتمام نیازهای مادی و معنوی بشردلالت دارد. (همان منبع : 123-111)
ب.استعاره؛
• (فَوْتُ ٱلْحَاجَة):استعاره تصریحیه تبعیه است بدین صورت که حرمان وناکامی دررسیدن به خواسته و نیازهای ضروری به فوت تشبیه شده وحاجت رابه عنوان قرینه ذکرکرده است ( همان منبع)
4-024نهج البلاغه-حكمت 68
* وقالَ

پایان نامه
Previous Entries مقاله رایگان با موضوع نهج البلاغه، مجاز عقلی، شایسته سالاری، رعایت اعتدال Next Entries مقاله رایگان با موضوع فضيلت، زينت، ، خود،