مقاله رایگان با موضوع نهج البلاغه، ترس از خدا، مجاز مرسل

دانلود پایان نامه ارشد

اللبون مى گويند. وجه تسميه در اين است كه مادر اين بچه غالبا بچه ى ديگرى را در اين زمان شير مى دهد و لذا داراى شير است. لبون به شتر و گوسفند شيرده اطلاق مى شود، خواه شيرش زياد باشد يا كم. اگر فراوانى شيرش را اراده كنند، به آن لبنه مى گويند. ابن لبون و ابن اللبون به صورت معرفه و نكره هر دو استعمال مى شود.
ابن اللبون از سويى كامل نشده است كه بتوان از قدرت پشت او براى سوارى استفاده كرد و ماده ى پستان دار هم نيست تا بتوان از او دوشيد. بنابراين رهايش مى كنند و از او كار نمى كشند. منظور از ايام فتنه نيز ايام جنگ بين دو فرمانرواى ظالم است… اما اگر يكى بحق قيام كرده باشد، نه تنها ايام فتنه نيست بلكه حمل سلاح و مبارزه در ركاب او جهاد در راه خداست. ( ابن ابی الحدید ؛ 1379-1368: 18/ 83)
عبارت لا ظَهرَ فَيُركبَ تا آخر مفيد وجه شبه مى باشد و اركان چهارگانه تشبيه، در متن جمله مذكور است.
چون به او اشارت كردند تا پى “طلحه” و “زبير” نرود و آماده جنگ با آنان نشود، فرمود:وَ اللهِ لا أكونُ كَالضّبُعِ تَنامُ عَلَى طُولِ ِٱللّدمِِ حَتّى يَصِلَ إلَيها طالِبُها وَ يَختَلُها راصِدُها… (نهج البلاغه-خطبه 6)
به خدا چون كفتار نباشم كه با آهنگ به خوابش كنند و فريبش دهند و شكارش كنند…
معروف است كه چون مى خواهند كفتار را شكار كنند، بر در لانه اش دف و چنگ مى نوازند تا به خواب رود. سپس دست و پاى آن را مى بندند.(شهیدی؛1378: 452 )
عبارت “تَنامُ عَلَى…” در مقام بيان وجه شبه مى باشد و اين تشبيه تام الاركان است، البته ناگفته نماند عبارت لا ظهر فيركب در مثال خود وجه شبه نيست و صرفا مفهوم آن مى باشد كه مى توان اين موارد را وجه شبه ضمنى نام نهاد.
ج.تشبيه بليغ
تشبيه موكد مجمل كه در آن هم ادات تشبيه و هم وجه مشبه محذوف است، تشبيه بليغ ناميده مى شود، مانند: ألْوِلاياتُ مَضاميرُ ٱلرّجالِ.(نهج البلاغه-خطبه 432)
حكمرانيها، ميدانهاى مسابقه ى مردان است.
مضمار به معنى مكان يا زمان به مسابقه گذاشتن اسبهاست و مراد آن است كه افراد در پرتو حكمرانى شناخته مى شوند، آنچنان كه قدرت چالاكى اسبها روز مسابقه پديدار مى گردد. ( ابن ابی الحدید؛ 1379-1368: 20/ 88)
قَدْ تَصَافَيْتُمْ عَلَى رَفْضِِ ٱلْآجِِلِِ وَ حُبِّ ٱلْعَاجِِلِِ وَ صَارَ دِينُ أَحَدِكُمْ لُعْقَةًًًعَلَى لِسَانِهِ (نهج البلاغه-خطبه 112)
در واگذاشتن آخرت و دوستى دنيا با هم يك دل هستيد و هر يك از شما دين را بر سر زبان داريد. لعقه در اصل به معنى مقدار كمى از غذاست كه با قاشق از ظرف برداشته مى شود. در جمله فوق تدين آنان از فرط كمى و كاستى به لعقه تشبيه شده و امام “ع” به اين نيز بسنده نكرده و آن را بر سر زبانهاشان- و نه در دلهاشان- دانسته است(همان منبع: 7/ 249)
در وصف “پيامبر” “ص”:كلامه بيان و صمته لسان. (نهج البلاغه-خطبه 95)
گفتار او ترجمان هر مشكل است و خاموشى او، زبانى گويا براى اهل دل.
يعنى سكوتش نيز خالى از فايده نيست و گويى خود كلامى است كه حرفها دارد. اين جمله تشبيه بليغ است. (همان منبع: 68)
مَاءُ وَجْهِكَ جَامِدٌ يُقْطِرُهُ ٱلسُّؤَالُ فَانْظُرْ عِنْدَ مَنْ تُقْطِرُه. (نهج البلاغه-حکمت 338)
آبرويت نريخته ماند تا خواهش آن را بچكاند. پس بنگر كه آن را نزد كه مى ريزى. تشبيه آبرو به جسم جامدى كه تقطير مى شود، از نوع تشبيه بليغ است.
خطاب به “برج بن مسهر طايى” يكى از خوارج:فوالله لَقَد ظَهَرَ الحقُّ فَكُنتُ فيهِ ضَئيلاً شَخصُكَ، خَفياً صَوتُكَ، حَتّى إذا نَعَرَ ٱلْباطِلُ نَجَمَت نُجُومُ قَرنِ ٱلْماغِرِ. (نهج البلاغه-خطبه 1386)
به خدا حق پديد شد و تو ناچيز بودى و آوازت آهسته، تا آنكه باطل بانگ برآورد و تو سر برآورى همانند شاخ بز، برون جسته.
نجم يعنى طلوع كرد. يعنى- در اين ميدان- سر برآورد بدون ارزش و عارى از شجاعت و فضيلت، بلكه ناگهانى و در پرتو غفلت ديگران، همچنانكه شاخ بز بر سر او مى رويد و سر بر مى آورد و اين بابى از بیان است كه بوسيله تشبيه، اهانت به فرد مقابل را آشكار مى سازند و اگر مجال سخن در مورد پديدار شدن چيز مورد تكريمى بود، بجاى آن گفته مى شد “نَجَمَ نُجُومُ ٱلْكوَاكِبِ مِن تَحتِ ٱلْغَمامِ” چون ستارگان از پس ابرها درخشيد و درآمد. ( همان منبع: 10/ 131)
تشبيه مخاطب به شاخ بز در جمله ى بالا از نوع تشبيه بليغ است.
– در وصف اهل بيت “پيامبر” “ص”
“… وَكُهُوفُ كُتُبِهِ وَ جِبالُ دينِهِ”.(نهج البلاغه-خطبه 2)
“… قرآن و سنت نزد آنان در امان و چون كوه افراشته، دين را نگهبان”.
از آنجا كه مشرف بر قرآن و سنتند، براى آن چون كهفى، پناهگاهند و دين بوسيله ى آنان، ثابت و پايدار است، نظير آنكه زمين در پرتو كوه ها از ثبات و آرامش برخوردار است. (همان منبع: 1/ .138)
در وصف جهاد در راه خدا:وَهُوَ لِباسُ التّقوَى وَ دِرعُ اللهِ ٱلْحَصينَهُ وَ جُنّتُهُ الوَثيقَةُ. (نهج البلاغه-خطبه 27)
جهاد، جامه ى تقوى است كه بر تن آنان پوشيده است و زره ى استوار الهى است كه آسيب نبيند و سپر محكم اوست كه تير در آن ننشيند.
هر سه تشبيه از نوع تشبيه بليغ و عبارت اول ماخوذ از “قرآن” است كه مى فرمايد:وَ لِباسُ ٱلْتّقوَى ذَلِكَ خَيرٌ.(اعراف؛ 26)
و “نابغه ى ذبيانى” چنين سروده است:
تَسَربَلَ سَرَباًلا مِنَ النّصرِ وَ ارتَدَى
عَليهِ بِعَضبٍ فِى الكَريهَة ِفـاصِلٌ
در روز نبرد، جامه اى از پيروزى بر تن كرد و شمشيرى بران به كمر بست. (همان منبع: 1/ 152 )
نَحْنُ النُّمْرُقَةُ الْوُسْطَى بِهَا يَلْحَقُ التَّالِي وَ إِلَيْهَا يَرْجِعُ الْغَالِي. (نهج البلاغه-حکمت 106)
ما تكيه گاه ميان راهيم. آنكه از پس آيد، به ما مى رسد و آنكه پيش تاخته است، به ما باز مى گردد.
النمرق و النمرقه به ضم “نون” و “را” به پشتى و بالش كوچك اطلاق مى شود. و نمرقه با كسر نون و را نيز جايز است و به فرش روى جهار شتر اطلاق مى گردد. منظور آن است كه هر فضيلتى در دو طرف- افراط و تفريط- به رذايل منتهى مى شود. معنى عبارت آن است كه “آل محمد” “ع” حد وسط بين دو سوى افراط و تفريطند، هر كه از آنان تجاوز كند، بايستى به آنان باز گردد و هر كه از آنان كوتاهى كند، واجب است كه به ايشان ملحق شود.
در پاسخ اين سوال كه چرا از لفظ نمرقه براى اين منظور استفاده شده است، مى گوييم: اعراب، عباراتى نظير رَكِبَ فُلانٌ مِن هذَا الأمرِ مُنكِراً يا إرتَكَبَ الرّاىُ الفُلانِى را بكار مى بردند و ارتكاب يك امر، به معنى ركوب بر آن است و فرش روى جهاز شتر، چيزى است كه بر آن سوار مى شوند. لذا امام “ع” نمرقه را براى مذهبى كه انسان به آن تكيه مى كند و گويى بر آن سوار مى شود، بكار برده است. احتمال دارد لفظ وسطى در اينجا به معنى فضلى “برترين” باشد كه در آيه 28 سوره قلم نيز به همين معنى بكار رفته است: قَالَ أوسَطُهُم يعنى “افضلهم”.( همان منبع: 18/ 273)
در وصف تقوى:
فَإِنَّهَا النَّجَاةُ غَداً وَ الْمَنْجَاةُ أَبَداً.(نهج البلاغه-خطبه 160)
شما را بر ترس از خدا، سفارش مى كنم كه نجات فردا در آن است و مايه رهايى جاودان است.
نجاه را براى ناقه اى بكار مى برند كه وسيله ى نجات انسان گردد و با لحاظ اين معنى در عبارت فوق، تقوا به ناقه اى تشبيه شده است كه انسان را از گرداب هلاكت برهاند. ( همان منبع: 9/ 239)
مصداق بارزى از تشبيه بليغ:
بلاغت تشبيه مبتنى بر ادعاى عينيت بين مشبه و مشبه به است و طبيعى است كه وجود ادات تشبيه و وجه شبه با همديگر در يك جمله مانعى براى ادعاى مزبور است. لذا تشبيه تام الاركان از كمترين مراتب بلاغت در تشبيه برخوردار است. حال اگر ادات يا وجه شبه به تنهايى حذف شود، منزلت آن تشبيه در فن بلاغت كاملتر مى گردد، چرا كه ادعاى عينيت بين آن دو را تقويت مى نمايد. اما بليغ ترين نوع تشبيه، “تشبيه بليغ” است: كه مدار آن بر ادعاى وحدت مشبه و مشبه به است.
اين ادعاى وحدت به زيباترين شكل در مصداق ذيل مشهود وَ مَنْ فَازَ بِِكُمْ فَقَدْ فَازَ وَ اللَّهِ بِالسَّهْمِِ الْأَخْيَبِِ وَ مَنْ رَمَى بِِكُمْ فَقَدْ رَمَى بِِأَفْوَقَ نَاصِلٍٍ. (نهج البلاغه-خطبه 29)
بى نصيب كسى است كه انتظار پيروزى از شما ببرد و همانند تير بى پيكان هستيد كه آسيبى به دشمن نمى رساند.
الاخيب: اشد خيبه مساوى زيانبارترين، ألأفوَق:السَّهمُ المَكسُورُ الفَوق. و الفَوقُ مَوضِعُ الوَترِ مِنَ السَّهمِ تيرته شكسته، الناصل: الذى لا نصل فيه: تير سرشكسته.
اما على “ع” در اين عبارت، خود و دشمنان خويش را به بازيگران با “ميسر” تشبيه كرده است. در اين بازى از طرف ايشان مهره اى رو شده است كه بيشترين زيان را بدنبال دارد. وى مردمان بى تعهد زمان خويش را به چنين مهره زيانبارى سهم اخيب تشبيه كرده است.
بديهى است اطلاق فوز در اين موقعيت براى آنان مجاز مرسل از باب اطلاق اسم ضدى بر ضد ديگرش مى باشد نظير آنكه “سيئه” را “جزا” بناميم.
در عبارت دوم سربازان جنگ، از آن جهت كه هر دو ابزار نبرد و عامل دفع دشمنند، به تيرهايى تشبيه شده اند.
امام “ع” پس از مقايسه ى اعزام سربازان به جبهه جنگ با پرتاب تير از چله ى كمان، مخاطبان خود را به بدترين صفات ممكن براى تير توصيف مى كند كه در آن شرايط، تير پرتاب شده هيچ خاصيتى بدنبال ندارد. در اين تشبيه زيبا و لطيف سربازانى كه با فرمان جنگ از شهر خارج شده اند ولى رسالت خود را به انجام نرسانده اند، به تيرى همانند شده اند كه سر و ته آن شكسته است و بالطبع با فاصله ى كمى از كمان سقوط مى كند و نقش بر زمين مى شود. (بحرانی ؛1373 : 2/52)
دقت در بافت هر دو جمله دقيق ترين شكل تشبيه بليغ را كه مبتنى بر ادعاى وحدت مشبه با مشبه به است، نمايان مى سازد.
تشبيه ملفوف، مفروق، تسويه و جمع
طرفين تشبيه مشبه و مشبه به به اعتبار تعدد هر دو يا تعدد يكى از آن دو، به چهار قسم تقسيم مى شوند، ملفوف، مفروق، تسويه و جمع.
• تشيه ملفوف آن است كه الفاظ مشبه را يك جا و پس از آن الفاظ مشبه به را با هم جمع كند، مانند:
لَيلٌ وَ بَدرٌ وَ غُصنٌ خَمرٌ وَ دُرٌ وَ وَردٌ
شَعـرٌ وَ وَجهٌ وَ قَدٌ رِيقٌ وَ ثَغرٌ وَ خَدٌ1
شب و ماه تمام وشاخه و می ناب و مرواریدوگل سرخ است موی تو و صورت و قد وزیر گلو ودندان و گونه تو
• تشبيه مفروق آن است كه هر مشبهى را با مشبه به خويش جمع كنند. مانند: الْمُنَجِّمُ كَالْكَاهِنِ وَ الْكَاهِنُ كَالسَّاحِرِ وَ السَّاحِرُ كَالْكَافِرِوَ الْكَافِرُ فِي النَّارِ سِيرُوا عَلَى اسْمِِ اللَّهِ. (نهج البلاغه-خطبه 78)
منجم چون غيبگوست و غيبگو چون جادوگر و جادوگر چون كافر است و كافر در آذر، به نام خدا به راه بيفتيد.
• تشبيه تسويه آن است كه مشبه در آن متعدد ولى مشبه به واحد باشد مانند: إِنَّ الْمَالَ وَ الْبَنِينَ حَرْثُ الدُّنْيَا.(نهج البلاغه-خطبه 23)
همانا مال و فرزندان نصيبه ى اين جهان است.
• تشبيه جمع آن است كه در آن مشبه واحد و مشبه به متعدد باشد. مانند: كُلَّمَا أَطَلَّ عَلَيْكُمْ مِنْسَرٌ مِنْ مَنَاسِرِ أَهْلِ الشَّامِ- أَغْلَقَ كُلُّ رَجُلٍ مِنْكُمْ بَابَهُ- وَ انْجَحَرَ انْجِحَارَ الضَّبَّةِ فِي جُحْرِهَا وَ الضَّبُعِ فِي وِجَارِهَا! (نهج البلاغه-خطبه 68)
هر گاه دسته اى از سپاهيان “شام” عنان گشايند و بر سرتان آيند، به خانه مى رويد و در را به روى خود مى بنديد و چون سوسمار در سوراخ مى خزيد و يا چون كفتار در لانه مى آرميد!
در اين تشبيه، مشبه فرار و پناه گرفتن در هنگام جنگ، واحد و مشبه به به لانه خزيدن سوسمار و كفتار مى باشد كه متعدد است.
د.تشبيه مفرد و تمثيل
تشبيه به اعتبار وجه شبه به دو نوع تمثيل و غير تمثيل تقسيم مى گردد:چنانچه وجه شبه در تشبيه وصفى انتزاع شده از امور متعدد و محصول نوع رابطه بين آنها باشد، تمثيل و اگر از امر واحدى انتزاع گردد، غير تمثيل است.
تشبيه تمثيل بدليل بكار گرفتن نيروى انديشه و نياز به تفكر از بلاغتى بيشتر برخوردار است و در تحريك نفوس و تقويت معانى اعم از

پایان نامه
Previous Entries مقاله رایگان با موضوع نهج البلاغه، مجاز مرسل، استعاره و مجاز، مبدأ و معاد Next Entries مقاله رایگان با موضوع نهج البلاغه، انواع قرائن، ضرب المثل