مقاله رایگان با موضوع نهج البلاغه، انواع قرائن، ضرب المثل

دانلود پایان نامه ارشد

مدح و ذم و برهان و… اثرى به مراتب قوى تر دارد.
تقسيم طرفين تشبيه به اعتبار حسى و عقلى بودن آن
3-3-3طرفين تشبيه مشبه و مشبه به
1- يا هر دو حسى هستند يعنى با يكى از حواس پنج گانه قابل درك هستند.
2- يا هر دو عقلى هستند و در پرتو تعقل ادراك مى شوند.
3- يا مشبه عقلى است و مشبه به حسى.
4- يا مشبه حسى است و مشبه به عقلى. قسم اول مانند: وَ ايْمُ اللَّهِ لَتُغْرَقَنَّ بَلْدَتُكُمْ حَتَّى كَأَنِّي أَنْظُرُ إِلَى مَسْجِدِهَا كَجُؤْجُؤِ سَفِينَةٍ أَوْ نَعَامَةٍ جَاثِمَةٍ. (نهج البلاغه-خطبه 13)
به خدا سوگند، شهر شما غرقه ى آب مى شود و گويى مسجد آن را مى نگرم كه همچون سينه ى كشتى از آب برون مانده يا شترمرغى بر سينه به زمين خفته.
قسم دوم مانند:حتى تكون نصره احدكم من احدهم كنصره العبد من سيده.
و يارى يكى، ديگرى را چون يارى بنده باشد به مولا.
مشبه و مشبه به هر دو معنايى اضافى و معقول است و وجه شبه ذلت در برابر ديگران است.
قسم سوم مانند: فَإِنَّ الْأَمْرَ يَنْزِلُ مِنَ السَّمَاءِ إِلَى الْأَرْضِ كَقَطَرَاتِ الْمَطَر. (نهج البلاغه-خطبه 23)
تقديرهاى آسمان، همچون قطره هاى باران به زمين، بر هر كس فرود مى آيد. تقديرهاى آسمان معقول و نزول باران محسوس است.
قسم چهارم [ در مورد دلايل موافق و مخالف راجع به جواز تشبيه محسوس به معقول مراجعه شود به(کمره ای ؛1356: 1/ 66)مانند بيت زير:
كَأنَّ أبيضاضَ البَدرِ مِن بَعدِ غَيمِهِ
نجــاةٌ مِنَ البَاســاءِ بَعدَ وُقُوعِ
گويا درخشندگى ماه تابان پس از درآمدن از پشت ابرها، رهايى از مصيبت پس از گرفتار شدن در آنست.
سه قسم اول از انواع چهارگانه فوق در جمله ذيل ملحوظ است: أَمَا وَ اللَّهِ لَقَدْ تَقَمَّصَهَا ابْنُ أَبِي قُحَافَةَ وَ إِنَّهُ لَيَعْلَمُ أَنَّ مَحَلِّي مِنْهَا مَحَلُّ الْقُطْبِ مِنَ الرَّحَى‏. (نهج البلاغه-خطبه 3)
هان! به خدا سوگند جامه ى خلافت را در پوشيد و مى دانست خلافت جز مرا نشايد، كه آسيا سنگ، تنها گرد استوانه به گردش در آيد.
همان گونه كه استوانه ى سنگ آسيا، عامل انتظام و تامين غرض در حركت آن است، امام “على” (ع) نيز فردى بود كه در صورت تصدى خلافت، امور مسلمين را بر وفق حكمت الهى تنظيم مى كرد و از آنجايى كه به كم و كيف سياست مشروع، درايت داشت، نسبت خويش با خلافت را، به رابطه ى استوانه با سنگ آسيا تشبيه نموده است. اين تشبيه به نوبه ى خود شامل تشبيهات سه گانه ذيل است:
1- تشبيه محل خويش به محل قطب استوانه نسبت به سنگ آسيا از نوع تشبيه معقول به معقول است، با اين توضيح كه محل قطب يعنى نظم دهنده به اوضاع و احوال سنگ آسيا امرى معقول است.
2-تشبيه خويش به قطب آسيا از نوع تشبيه محسوس به محسوس است.
3- تشبيه خلافت به سنگ آسيا از سنخ تشبيه معقول به محسوس است.
ظاهر كلام امام “ع” اين است كه بدون استوانه، انتظام در گردش سنگ آسيا ممكن نيست، اما مفهوم سخن ايشان اينست كه فردى غير از ايشان در زمان حضورشان شايستگى احراز اين مقام را ندارد، همچنانكه هيچ چيزى جز استوانه قادر به انجام نقش آن در حركت آسيا نيست. “بلاغت و شگفتى تشبيه، ناشى از پيوندى است كه گوينده ى سخنور بين يك چيز معمولى و يك امر عالى و خيالى و موجودى شگفت و ممتاز به بهترين تعبير برقرار مى كند و ما را از عرصه اى پست به پهنه اى متعالى مى رساند، در اين گره خوردگى و انتقال، ما را به اوج اخلاق يا علم و بصيرت يا آزادگى و كمال مى كشاند و با بال تخيل و انديشه، وجود ما را پيوسته در معرض نسيم كاينات و اهتزاز معنويت و در عرصه ى بيكرانگى قرار مى دهد”.(بحرانی ؛1373 : 1/254)
3-3-4تشبيه تمثيل
در اين تشبيه وجه شبه از امور متعددى انتزاع مى گردد مانند: أَمَا وَ اللَّهِ لَقَدْ تَقَمَّصَهَا ابْنُ أَبِي قُحَافَةَ وَ إِنَّهُ لَيَعْلَمُ أَنَّ مَحَلِّي مِنْهَا مَحَلُّ الْقُطْبِ مِنَ الرَّحَى. (نهج البلاغه-خطبه 3)
هان! به خدا سوگند جامه ى خلافت را پوشيد در حاليكه مى دانست خلافت جز مرا نشايد كه آسيا سنگ تنها گرد استوانه به گردش درمى آيد.
“ابن ابى الحديد” تفسير ديگران از اين جمله را چنين بيان كرده است كه همچنان كه سنگ آسيا جز بر گرد استوانه ى خويش نمى چرخد و گردش آن بدون قطب بى فايده است، نسبت من با خلافت نيز چنين است كه جز به من قوام نمى يابد و مدار آن جز بر گرد من نمى گردد.
وى سپس مى گويد: به نظر من امام منظور ديگرى دارد و آن، اين است كه من در متن و در صميم و بحبوحه ى خلافت آنچنان كه محل استقرار استوانه ى آسيا درست در وسط سنگ است، واقع شده ام. ( ابن ابی الحدید؛ 1379-1368: 1/ 153)
در تشبيه فوق نسبت بين امام و خلافت به نسبت استوانه و سنگ آسيا تشبيه شده است و چون وجه تشبيه منتزع از امور متعدد است، از نوع تشبيه تمثيل مى باشد.هَيْهَاتَ بَعْدَ اللَّتَيَّا وَ الَّتِي وَ اللَّهِ لَابْنُ أَبِي طَالِبٍ آنَسُ بِالْمَوْتِ مِنَ الطِّفْلِ بِثَدْيِ أُمِّهِ. (نهج البلاغه-خطبه 5)
هرگز! من و از مرگ ترسيدن، پس از آن همه ستيزه و جنگيدن؟! به خدا سوگند “پسر ابيطالب” بيش از آنچه كودك پستان مادر را خواهان است، از مرگ بى پژمان اندوه و غم مى باشد. ( همان منبع: 215)
تشبيه نسبت امام (ع) به مرگ با رابطه بين طفل و پستان مادر از نوع تشبيه تمثيل است.
إِلَى أَنْ قَامَ ثَالِثُ الْقَوْمِ نَافِجاً حِضْنَيْهِ بَيْنَ نَثِيلِهِ وَ مُعْتَلَفِهِ وَ قَامَ مَعَهُ بَنُو أَبِيهِ يَخْضِمُونَ مَالَ اللَّهِ خَضْمَ الْإِبِلِ نِبْتَةَ الرَّبِيعِ.( نهج البلاغه، خطبه 3)
تا سومين- “عثمان”- به مقصود رسيد و همچون چارپا بتاخت و خود را در كشتزار مسلمانان انداخت و پياپى دو پهلو را آكنده كرد و تهى ساخت. خويشاوندانش با او ايستادند و بيت المال را خوردند و بر باد دادند، چون شتر كه مهار را ببرد و از گياه بهاران بچرد.
خضم الطعام: “أكلُهُ بأقصَى أضراسِهِ” به معنى: جويدن غذا با آخرين دندانهاى آسيا در اينجا كنايه از اسراف خويشاوندان “عثمان” در مال مسلمين به وساطت اوست. نسبت بين آنان و اموال بيت المال به نسبت بين شتر و علف بهارى تشبيه شده و وجه شبه در اين است كه چون علف بهارى پس از خشكى طولانى زمين در زمستان مى رويد و سرسبز و باطراوت است، شتران بدان رغبت فراوان دارند و شكم خود را انباشته از آن مى سازند. اقارب “عثمان” نيز پس از گذراندن دوران فقر و فلاكت به اموال فراوان و گواراى بيت المال دست يازيدند. كلام در سياق ذم و توبيخ “عثمان” به جهت ارتكاب نواهى خدا است كه عدم شايستگى نسبت به خلافت مسلمين را بدنبال دارد. (بحرانی؛1373: 1/262)خطاب به “عمرو بن عاص”:فاتبعت اثره و طلبت فضله اتباع الكلب للضرغام يلوذ الى مخالبه و ينتظر ما يلقى اليه من فضل فريسته. (نهج البلاغه-نامه 39)
تو سر در پى “معاويه” نهادى و به طلب زيادت او همچون سگى كه در پى شيرى برود و به چنگال او بنگرد و زيادت شكار او را انتظار ببرد، ايستادى.
مقايسه ى ارتباط بين “عمروعاص” و “معاويه” با نسبت بين سگ و شير از نوع تشبيه تمثيل است.
3-04استعاره
استعاره يعنی به عاريت گرفتن در معنی مجازی ، که با کمک قرينه صارفه بر اساس مشابهت ، معنای حقيقی را می يابيم . در واقع استعاره ، يک نوع تشبيه است که يکی از طرفَين آن حذف شده است .
مُستعار = لفظ عاريتی  /  مستعير = متکلم ، که لفظ را عاريه می گيرد . /  مستعار منهُ = معنی حقيقی لفظ / مستعارٌ له = معنی مجازی لفظ
طرفين استعاره = مستعارٌ له ( مشبه ) + مستعارٌ منه ( مشبه به )
3-4-1انواع استعاره
استعاره مصرّحه يا تصريحيه : مشبه به ذکر می شود و مشبه حذف است .
• ( استعاره حقيقيه ) 
فَأمطَرَت لُؤلُؤاًمِن نَرجِسٍِ وَسَقَت        وَرداً وَ عَضَت عَلَی العُنابِِ بَالبَرَد2ِ
  العبرة(لُؤلُؤ)،العين(نَرجِسٍِ)،الخَد(وَرد)،الشفة(العُنابِِ)،الإسنان(البَرَدِ)
استعاره تخييليه يا مکنيه : مشبه ذکر می شود با لوازمی از مشبه به . از آن جهت به آن تخييليه می گويند که با نيروی عقل متصور نيست بلکه با تخيل متصور می شود . 
إذَا الَمنيَّةُ أنشَبَت أظفارَها    ألفَيتَ کُلَّ تَميمَةٍ لا تَنفَعُ3         
مرگ ، حيوان درنده ايست که دارای چنگال است . خود حيوان ذکر نشده است اما چنگال که از لوازمات حيوان است ذکر شده است .
• استعاره تمثيليه : در واقع ضرب المثلی است که معنی موضوع له آن مقصود متکلم نيست بلکه معنی مشابه آن که معنايی مجازی است مد نظر است . ( عاد السيف الی قرابهِ  ) يعنی شمشير به غلافش بازگشت در باره انسان فعالی گويند که به موطنش بر گشته .
• استعاره مطلقه : آنست که چيزی از ملائمات مستعار له و مستعار منه در آن ذکر نشود .
• استعاره مجرده : آنست که فقط ملائمات مستعار له در آن ذکر شود .رَأيتُ بَحراً فِي قَصرٍٍ يُعطِی .
استعاره مرشّحه : آنست که تنها ملائمات مشبه به در آن ذکر گردد .أُولئِكَ الَّذينَ ٱشْتَرَوُا ٱلضَّلالَةَ بِالْهُدى‏ فَما رَبِحَتْ تِجارَتُهُمْ وَ ما كانُوا مُهْتَدين‏.(بقره: 16) آنان كسانى هستند كه گمراهى را به جاى هدايت خريدند، پس تجارتشان سود نكرد و از راه يافتگان [به سوى حق‏] نبودند.
• استعاره اصليه : آنست که لفظ مستعار در آن اسم جنس است . مثل استعاره لفظ ( اسد ) برای انسان شجاع .
• استعاره تبعيه : آنست که لفظ مستعار ، فعل يا از مشتقات فعل و يا حرف باشد .
 ألجُندیُّ قاتِلُ اللِّصِِ( ضاربهٌ )سرباز قاتل دزداست یعنی زننده او
• استعاره وفاقيه : آنست که اجتماع طرفين استعاره در يک چيز قابل جمع باشد .
«أَوَمَنْ كانَ مَيْتاً فَأَحْيَيْناه‏»( ضالاً هديناهُ  ) آيا كسى كه [از نظر عقلى و روحى‏] مرده بود و ما او را [به وسيله هدايت و ايمان‏] زنده كرديم‏(انعام: 122)
• استعاره عناديه : آنست که اجتماع طرفين استعاره در شئ واحد ممکن نباشد . مثل استعاره (ميت) برای حيّ جاهل
انواع قرائن در استعاره
الف.قرينه صارفه :علامت و نشانه اي است که ذهن مخاطب را از معنای حقيقی منصرف می سازد و به معنای مجازی متوجه می کند . ( قرينه مانعه )
ب.قرينه حاليه : حالت کلام و سياق آن خود ، دلالت دارد بر معنی غير حقيقی .
ج.قرينه مقاليه : در کلام لفظ يا الفاظی ذکر می شود که از آنها پی به معنی غير حقيقی می بريم ، مراد معنی مجازی است .
3-05حقيقت و مجاز
آن، شامل چندين بحث است: (بحرانی ؛1373 : 1/30)
تعريف حقيقت و مجاز
“حقيقت” بر وزن “فعيله” به معنى “مفعوله” از ريشه ى “حق” گرفته شده كه به معنى “ثبات” است. از آن رو كلمه ى غيرمجازى را حقيقت ناميدند كه ثابت شده و دلالتش روشن است.
“مجاز” بر وزن “مفعل” از ريشه ى “جاز” به معنى “تعدى” است. هنگامى كه لفظ از وضع لغوى خود عدول نمايد، متصف به مجاز مى گردد. بدين معنى كه ذهن از يك لفظ به معنايى غير معنى خودش منتقل مى گردد و اين انتقال همان تعدى و تجاوز است.
حقيقت بر سه قسم است: لغوى، عرفى و شرعى.
حقيقت عرفى و حقيقت شرعى در آغاز استعمال مجاز لغوى محسوب مى گردند ولى به علت كثرت استعمال توسط شرع يا عرف، پس از چندى از حالت مجاز خارج شده و به منزله ى حقيقت در مى آيند. حقيقت شرعى نظير نماز، حج، زكات و… مى باشد.
و حقيقت عرفى مانند: ثُمَّ زَيَّنَهَابِزِينَةِ الْكَوَاكِبِ وَ ضِيَاءِ الثَّوَاقِب. (نهج البلاغه-خطبه 1)
پس آسمانها را به ستاره هاى رخشان و كوكبهاى تابان بياراست.
استعمال ثواقب براى شهابهاى آسمانى، استعاره اى است از اجسامى كه درون جسم ديگرى نفوذ مى كند “الثقب مساوى نفوذ كردن”. وجه شبه و جامع استعاره آنست كه شهابها نيز با نور خويش در دل فضا نفوذ كرده و به پيش مى تازند كه بدليل كثرت استعمال ثواقب براى شهابها، اين واژه حقيقت عرفى عام است. (همان منبع : 148)
جَعَلَ سُفْلَاهُنَّ مَوْجاً مَكْفُوفاً وَ عُلْيَاهُنَّ سَقْفاً مَحْفُوظاً وَ سَمْكاً مَرْفُوعاً (نهج البلاغه-خطبه 1)
… فرودين آسمان، موجى از سيلان بازداشته و زبرين آن سقفى محفوظ.
سقف اتاق

پایان نامه
Previous Entries مقاله رایگان با موضوع نهج البلاغه، ترس از خدا، مجاز مرسل Next Entries مقاله رایگان با موضوع نهج البلاغه، استعمال لفظ، جهان اسلام، فخر رازى