مقاله رایگان با موضوع كاهش اضطراب، ناخودآگاه

دانلود پایان نامه ارشد

می‌شود، زیرا اگر پدر به منزله عامل اختگی30 محسوب می‌شود در عین حال محبوب نیز هست. دوم آن که پدر هر بار كه بخواهد حضور دارد، در حالی که اگر حیوانی جانشین وی شود می‌توان از حیوان اجتناب کرد و در معرض خطر قرار نگرفت. در سال 1925 فروید به بازنگری نظریه‌ی خود درباره‌ی هراس می‌پردازد و بر اساس بررسی مقایسه‌ای پدیدآیی هراس در هانس با مورد مرد گرگی (مردی که در آن نیز حیوان ترسناک نقش جانشین پدر را ایفا می‌کند) نتیجه می‌گیرد که در محتوای اضطراب یعنی گاز گرفته شدن توسط اسب یا دریده شدن توسط گرگ، در واقع تغییر شکل ترس از اخته شدن توسط پدر و همین محتوای بنیادی اضطراب که سرکوفت شده است، اما حالت اضطرابی هراس از فرایند سرکوفتگی و سرمایه‌گذاری‌های لیبدوئی در گرایش‌های سرکوفتگی ناشی نمی‌شود، بلکه برعکس از عوامل سرکوب شده سرچشمه می‌گیرد.
ترس اضطرابی”حیوان هراسی” در واقع ترس از اختگی بدون هیچ گونه تغییر شکلی است. این یک اضطراب واقعی است. ترس از یک خطر واقعاً تهدید کننده است یا خطری که فرد ان را تهدید کننده تلقی می‌کند. در این جا اضطراب به سرکوفتگی می‌انجامد. اضطراب در حیوان هراسی، اضطراب “من” در مقابل اختگی است. اغلب هراس در حد معلومات کنونی ما از چنین اضطراب‌هایی ناشی می‌شوند و اضطراب، زاییده‌ی لیبدوئی سرکوفته نیست (فروید، 1926؛ به نقل از آزاد، 1379).
هر چند ابتدا تصور می‌شد که هراس‌ها از اضطراب اختگی31 ناشی می‌گردند، فرضیه‌های تازه‌تر حاکی از سایر انواع اضطراب نیز ممکن است در کار باشند. در هراس از مکان‌های باز، جدایی به وضوح نقش عمده‌ای را دارد. احتمالاً این نظریه که اضطراب مربوط به هراس‌ها از منابع و انواع گوناگونی مایه می‌گیرد، با مشاهدات بالینی هماهنگی بیشتری دارد (کاپلان و سادوک؛ به نقل از پورافكاري، 1370).
اگر تعداد زیادی از مؤلفان موضوع فروید درباره هراس را می‌پذیرند، اما کلاین32 عقیده دارد که هراس معرف چیزی بیش از یک ترس تغییر شکل یافته اختگی است. به عبارت دیگر، کلاین هراس را ترجمان بر جا ماندن یک اضطراب نخستین33 تلقی می‌کند. برای این مؤلف، ترس از بلعیده شدن توسط فرامن که ابتدائی‌تر از ترس اختگی است، نشان می‌دهد که هراس در واقع تغییر شکل یک اضطراب است که زودرس‌ترین مراحل تحول اختصاص دارد (گلدبرگ34، 1982؛ به نقل از پورافكاري، 1370).
اگر تعداد زیادی از مؤلفان موضوع فروید درباره هراس را می‌پذیرند، اما کلاین عقیده دارد که هراس معرف چیزی بیش از یک ترس تغییر شکل یافته اختگی است. به عبارت دیگر، کلاین هراس را ترجمان بر جا ماندن یک اضطراب نخستین تلقی می‌کند. برای این مؤلف، ترس از بلعیده‌شدن توسط فرامن که ابتدائی‌تر از ترس اختگی است، نشان می‌دهد که هراس در واقع تغییر شکل یک اضطراب است که به زودرس‌ترین مراحل تحول اختصاص دارد (کلاین، 1982؛ به نقل از دادستان، 1370).
آنا فروید35 عقیده دارد که پیش از بروز هراس‌های مبتنی بر سرکوب‌گری، تعارض یا جابجایی، اضطراب‌هايی که دیرینه‌ای نامیده می‌شوند (ترس از تاریکی، ترس از تنهایی36، موقعیت‌های غیرعادی، ترس از رعد و برق با دو جزء آن) در کودک وجود دارند. چنین ترس‌هایی را نمی‌توان به هیچ یک از تجربه‌های ترسناک گذشته مرتبط ساخت، بلکه باید آن‌ها را به آمادگی‌های فطری وابسته دانست که مبین ضعف من تحول نایافته است و سردرگمی کودک در مقابل دریافت‌های ناشناخته‌ای هستند که وی نمی‌تواند آن‌ها را مهار کرده یا درون‌سازی37 کند. این ترس‌ها به موازات تحول کنش‌های مختلف من و تضعیف فراکنی و فکر سحری از بین می‌روند (آنا فروید، 1966، به نقل از دادستان، 1370). آن‌ها معتقدند كه تعيين‌كننده‌هاي عمده اختلال‌های اضطرابي حوادث درون فردي و انگيزه‌هاي ناخودآگاه مي‌باشند. آن‌ها بر اين باورند كه وقتي “خود” در معرض خواسته‌هاي محيطي افراطي قرار مي‌گيرد و يا وقتي در نظام “نهاد، خود، فراخود38” تنش وجود دارد، اضطراب تجربه مي‌شود. اضطراب به عنوان واكنش هشداردهنده تعبير مي‌شود كه وقتي بروز مي‌كند كه شخص مورد تهديد قرار مي‌گيرد. بر اساس اين ديدگاه، ‌دفاع‌هاي اين افراد براي مهار يا جلوگيري از تشديد اضطراب‌شان كافي نيست (ساراسون، به نقل از نجاريان و همكاران، 1375).
در اين ديدگاه فوبي (هراس) يك معني رمزي داشته و به عنوان ظهور يك تعارض روان‌شناختي حل نشده نگريسته مي‌شود. بدين ترتيب، هراس ممكن است نقش يك واكنش دفاعي داشته باشد كه خود را از موقعيت‌هايي كه در آن احتمال خطرناك شدن سائقه‌هاي جنسي يا پرخاشگري است ‌حفظ مي‌نمايد (آزاد، 1375).
نظريه‌پردازان روان تحليلي، به طور مكرر از عوامل زير به عنوان علل ايجاد كننده اضطراب كه به ابعاد باليني مي‌رسد ياد مي‌كنند. ادارك فرد از ناتواني در مقابله با فشارهاي محيطي، جدايي يا انتظار مطرود شدن، فقدان يا از دست دادن حمايت‌هاي عاطفي به عنوان نتيجه‌اي از تغييرات محيطي ناگهاني، تكانه‌هاي غير منتظره يا خطرناك كه در شرف نفوذ به هشياري هستند، و تهديد يا انتظار عدم تأييد و كناره‌گيري از عشق. ديدگاه روان تحليلي در مورد هراس از دو مفهوم بنيادي نشأت مي‌گيرد: 1- تعارض روان‌شناختي39، 2- فرآيندهاي رواني ناهشيار. از اين نقطه نظر، موقعيت يا شيء ترس‌آور اهميت نمادين دارد و مي‌تواند به عنوان جايگزين چيزهاي ديگري كه فرد از آن‌ها مي‌ترسد و يا چيزهايي كه وراي آگاهي فرد هستند در نظر گرفته شود. اين نماد بيانگر تعارض روان‌شناختي حل‌نشده و بازمانده از دوران كودكي است (ساراسون، به نقل از نجاريان و همكاران، ‌1375).
نوفرويدها شخصيت آدمي را به ميزان زيادي پيامد و نتيجه تأثيرات اجتماعي مي‌دانند. آنها بر اين باورند كه اضطراب اوليه نه در آغاز تولد بلكه بعدها بروز مي‌كند، زماني كه كودك فهميد به والدين وابسته است. كودك نه تنها براي ارضاي نيازهاي فيزيولوژيكي اساسي، بلكه براي حفاظت و حمايت نيز به والدين وابسته است. اضطراب در نتيجه ناكامي بالقوه يا واقعي چنين نيازهاي ايجاد مي‌شود. بر اثر رفتارهاي بد كودك، والدين ممكن است عواطف و حمايت خويش را از كودك دريغ كنند. اين تهديد، كودك را بر مي‌انگيزد تا با انتظارات والدين همنوا40 شود. با وجود اين، نياز مداوم كودك به واپس زني اين تكانه‌ها، ناكامي و سپس پرخاشگري معطوف به والدين را بوجود مي‌آورد. آشكارا اگر كودك اين پرخاشگري را ابراز دارد به طرد و اضطراب اوليه منتهي مي‌شود و در غير اين صورت در نتيجه مجبور مي‌شود، با استفاده از مكانيسم‌هاي دفاعي كاملاً تثبيت شده كه در اوان زندگي براي سركوبي اضطراب اوليه به چالش گرفته شوند. بر طبق نظريه نوفرويديها وقتي كه دفاع‌هاي اوليه كه عليه اضطراب به كار گرفته مي‌شوند منطقي و معقول باشند به آساني در موقعيت‌هاي جديدي مورد تهديد خواهند گرفت. اگر چنين دفاع‌هايي ضعيف باشند يا در نتيجه فشار رواني درازمدت تضعيف گردند، آن گاه دفاع‌هاي جديدي شكل مي‌گيرند كه اضطراب‌هاي جديد را دامن مي‌زنند و در نتيجه روان نژندي تمام عيار ايجاد مي‌شود (پاول و اندايت، 1378).
ج) نظريه رفتاري: يادگيري- رفتاري نگر
طبق نظريه‌هاي رفتاري، اضطراب يك واكنش شرطي در مقابل محرك محيطي خاص است. در يك مدل شرطي سازي كلاسيك، مثلا كسي كه هيچ نوع حساسيت غذائي ندارد، پيش از خوردن حلزون صدفدار در يك رستوران دچار ناراحتي شديد مي‌گردد. مواجه شدن بعدي با حلزون ممكن است سبب شود كه شخص احساس ناراحتي كند. امكان دارد كه چنين فردي از طريق تعميم نسبت به هر غذايي كه خودش آماده نكرده باشد حساسيت و سوء ظن پيدا كند. يك احتمال ديگر در سبب شناسي اين است كه شخص با تقليد واكنش‌هاي اضطرابي والدين خود، ممكن است واكنش دروني اضطراب را ياد بگيرد (شاملو،1383).
نظريه‌هاي اضطرابي كه در زير بناي اين حوزه قرار مي‌گيرند ريشه در كارهاي واتسون و پاولف دارند. فعاليت اصلي آنان تلاش براي توضيح تنبيه بود. به طور ساده، بحث اين است كه ارگانيزم از طريق بعضي مكانيزم‌هاي واسطه‌اي مي‌آموزد كه از محرك‌هاي مضر اجتناب كند. اين محرك ميانجي معمولاً ترس يا اضطراب ناميده مي‌شود. در اين نوع نظريه‌هاي، تنها زماني تهديد، فزون تحريكي يا افزايش كشاننده نخستين به اضطراب منجر مي‌شود كه اين موارد مؤلفه‌هاي خود مختار داشته باشند. از اين ديدگاه ترس يا اضطراب به عنوان يك كشاننده ثانويه موجب رفتار جديدي براي كاهش آن مي‌شود. افزون بر اين پاسخ هيجاني شرطي با رفتارهاي موجود فرد تداخل مي‌كند. در اين جا شباهتي بين اين نظريه باروان تحليل گري وجود دارد مبني بر اين كه اضطراب با ديگر رفتارها سازش نايافته است. نظريه‌هاي ماور (1953)، دولار و ميلر(1950) باعث تحول در اين ديدگاه شد. آنان پيشنهاد كردند كه كاهش كشاننده بعد از پاسخ رخ مي‌دهد، پاسخ را تقويت و احتمال وقوع آن را در آينده افزايش مي‌دهد. در اين ميان همان گونه كه توصيف شد، ترس يك كشاننده ثانويه است. از ديدگاه ماور اضطراب نوي ترس است كه منبع آن مبهم و يا سركوب شده است. اضطراب از طريق تعارض روان آزرده وار حاصل مي‌شود. اين اضطراب منبعي مبهم و يا ناهشيار دارد. در اين جا نيز تعارضهاي روان آزرده وارد در دوران كودكي به وقوع مي‌پيوندند. به طور خلاصه از اين ديدگاه، اضطراب آموخته شده رفتارهاي سازش نايافته را بر مي‌انگيزد (ساراسون، به نقل از نجاريان و همكاران، ‌1375).
رفتار درمانگران اضطراب را واكنشي مي‌دانند كه براساس قوانين يادگيري قابل توجيه است. الگوي رفتاري ماورر41 (1939) از اضطراب نشان مي‌دهد كه اضطراب مي‌تواند به عنوان يك سائق42 عمل كند. از اين رو، مطابق با اين الگو يك حالت انگيزشي هنگامي‌كه يك محرك به ارگانيسم حمله مي‌كند، باعث ايجاد واكنش‌هاي دفاعي مي‌شود و يك عكس‌العمل اضطرابي ايجاد مي‌گردد. اين عملكرد حالت تنش بالايي از انتظار از حادثه يا استرس زا است كه به طور سازگارانه‌اي ارگانيسم را براي فرار از موقعيت‌هاي خطر بر مي‌انگيزد و باعث كاهش اضطراب مي‌شود (سيف، 1375). درمانگران و نظريه‌پردازان رفتارگرا، اختلال‌های اضطرابي را نتيجه يادگيري‌هاي غلط و شرطي‌شدن مي‌دانند. توقعات و الگوهاي نادرست والدين، ‌قصور در آموختن شايستگي‌هاي لازم و تقويت نيز به عنوان علل اختلال‌های اضطرابي در نظر گرفته شده است. در هراس ممكن است رابطه‌اي بين حوادث ناخوشايند و موقعيت‌هاي خاص وجود داشته باشد. اين حوادث از طريق جريان شرطي‌شدن كلاسيك43 يا ساير انواع شرطي‌شدن‌ها مي‌توانند به وجود آيند، بدين ترتيب اجتناب فرد از موقعيت‌هاي ترسناك، موجب تسكين و كاهش اضطراب در وي مي‌شود (آزاد، 1375). موضع رفتارگرايی44 درباره هراس با روان تحلیل‌گری در تضاد است. رفتار گرايان که نظریه خود را بر تجربه‌های ناشی از بررسی رفتار کودک و حیوانات مبتنی ساخته‌اند، عقیده دارند که هراس‌ها عبارتند از واکنش‌های اضطرابی (مبتنی بر ترس) شرطی شده (شاملو،1383).
راچمن و کاستلو45 با اتکاء بر دلائل تجربی، هراس‌ها را پاسخ‌های آموخته شده می‌دانند “محرک‌های هراسناک ساده یا پیچیده” هنگامي‌که در زمان یا در فضا، با یک حالت یا با یک موقعیت مولد ترس متداعی می‌شوند، گسترش می‌یابند. تکرار تداعی بین موقعیت ترسناک و محرک جدید هراسناک و به تقویت هراس می‌انجامد و محرک هراسناک نخستین می‌تواند به محرک‌هایی که واجد همان ماهیت هستند گسترش یابد. بنابراین برای رفتارگرايان، هراس‌ها عبارت از واکنش‌های اضطرابی تعمیم یافته‌اند. آن‌ها می‌پذیرند که رفتار روان‌رنجوري46، رفتاری آموخته شده است و در نتیجه می‌توان تابع “یادگیری زدايی47” قرار گیرد. پس هراس یک مکانیسم جانشین شونده یا محصول مکانیزم‌های جابجایی نیست، بلکه در ارتباط مستقیم با شرطی شدن است و به همین دلیل، با از بین بردن نشانه فرضی می‌توان بیماری را از بین برده بدون آن که از بین رفتن نشانه فرضی به افزایش درجه اضطراب یا بروز نشانه‌های نا خواسته دیگر منجر شود (به نقل از ابوالقاسمي، 1382).
هر چند نمی‌توان پذیرفت که همه‌ی هراس‌ها، پاسخ‌های شرطی شده باشند، اما می‌توان گفت که حتی پاره‌ای “اضطراب‌های دیرینه‌ای”

پایان نامه
Previous Entries مقاله رایگان با موضوع شناختی رفتاری، درمان شناختی رفتاری، سلامت روان، هراس اجتماعی Next Entries مقاله رایگان با موضوع اضطراب اجتماعی، اختلال اضطراب اجتماعی، سوگیری، اختلالات اضطرابی