مقاله رایگان با موضوع كاهش اضطراب، سلسله مراتب، ناخودآگاه

دانلود پایان نامه ارشد

حتي اگر درستي آن به طور گسترده‌اي ثابت شود، ديگر نمي‌توان تبيين جامعي براي اثرات درماني در اختلال‌هاي اضطرابي به دست دهد. به شيوه مشابهي، نظريه شرطي‌سازي اكتساب ترس، كه در آن ولپي نقش همكار را داشت، توان تبييني سودمندي را فراهم مي‌سازد، اما قادر نيست توصيفي براي پديد آيي تمام ترس‌ها را فراهم آورد، و دست‌كم دو جريان ديگر در اين حيطه رخ مي‌نمايند: اكتساب جانشيني295 و اكتساب اطلاعاتي296 (راچمن، 1974؛ به نقل از قاسم‌زاده، 1389).
پيشرفت‌هاي اخير در نظريه شرطي‌سازي (مانند مكينتاش297، 1983؛ رسكورلا298، 1988) كه بر ويژگي اطلاعاتي شرطي‌سازي تأكيد دارد، ممكن است در واقع روشي را براي اين نظريه جديد و جامع رضايت بخش درباره ترس و اضطراب به دست دهد (به نقل از راچمن، 1974).
نظريه‌پردازان تلاش كردند علاوه بر تبيين شكل گيري اضطراب و رفتارهاي ناسازگار تداوم آن را روشن سازند. از اين ميان، تبیين میلر299 (1992) از “تناقض نوروتيك” بسيار سودمند واقع شد. او يك الگوي دو مرحله‌اي از ترس و اجتناب به وجود آورد و اعلام نمود كه رفتار اجتنابي دقيقاً به اين دليل تداوم مي‌يابد كه حداقل در كوتاه‌مدت موفقيت آميز است. هر رفتار اجتنابي با ساير رفتارهايي كه اضطراب را كاهش مي‌دهد، استحكام مي‌يابد، اين مدل در زمان مناسب مطرح شد و رفتار درمانگران وجه تببيني آن را به طور كامل به كار گرفتند (محدويت آن در ميانه دهه 1970 تا پايان اين دهه روشن گرديد). روش حساسيت‌زدايي ولپي با تحقيق پيشرفته پيترلنگ300 (1963، 1968) جايگاه محكمي پيدا نمود. او روش‌هاي آزمايشگاهي مناسبي را به وجود آورد كه الگويي را براي صدها آزمايش مهيا مي ساخت اين آزمايش‌ها اثرات كاهش ترس حساسيت‌زدايي301 را اعتباريابي كرده و دانش ما را درباره ماهيت ترس گسترش داد (به نقل از كاوياني، 1380).
هانس آيزنك، گذشته از نقش هدايتگرش، هوشمندانه رفتار درماني را به وضعيت يك شيوه روان‌درماني پيشرو ارتقاء داد و دانش رفتار درماني به وسيله او اهميت خود را بازيافت، اين اهميت نه تنها به واسطه نكاتي بود كه اين شيوه درماني بيان مي‌كرد، بلكه هم چنان به دليل مسائلي بود كه اين شيوه را مورد شك و ترديد قرار مي‌داد. در پي انتقاد تند و مشهور او نسبت به روان درمانگران تحليلي302 (آيزنك، 1963) او به مجادله با پايه نظري روان‌پويايي303‌ پرداخت و توانست رفتار درماني را به عنوان يك جايگزين سازنده مطرح سازد. او به رد نظريه‌اي پرداخت كه روان نژندها را ناشي از كشمكش‌هاي جنسي ناخودآگاه مي‌دانست و نشانه‌هاي بارز اين بيماري را عبارت از دفاع‌هايي بر ضد ناراحتي304 مي‌ديد، كه به صورت ديگر مي‌توانست تجل ناپذير باشد. او به سبك تحريك‌كننده و بحث‌انگيزي ابراز داشت كه چنان چه از دست نشانه‌ها رهايي بيابيم، از بيماري روان‌نژندي نجات يافته‌ايم (به نقل از كاوياني، 1380).
در واقع، او مدعي شد كه رفتار مختل، در حقيقت علامت چيز ديگري نيست بلكه كل مشكل همان رفتار است. وي ادعا نمود كه رفتار روان رنجور آموخته مي‌شود و بنابراين مي‌توان آن را يادزدايي نمود، به عبارت ديگر، رفتار مختل يك مسئله است و يازدايي اين رفتار،‌ حل مسئله، همانند ساير دگرگوني‌هاي اساسي در حيطه انديشه، بخشي از ايجاد و رشد رفتار درماني جنبه واكنشي داشت. آيزنك، ولپي و همكاران آن‌ها در بريتانيا و اسكينر و رفتارگرايان كاربردي در آمريكا،‌ احترام اندكي نسبت به روانكاوي و انگاره‌هاي وابسته به اين درمان مي‌نهادند. بحث بر سر اين بود كه روان كاوي و مشتقات آن فاقد پشتيباني تجربي است و ادعاي روانكاوان بي‌اساس است، انتقادهاي ديگر كل اين كوشش را بي ربط و در واقع خارج از محدوده علم تلقي مي‌كرد‌ (آيزنك، 1960).
ولپي (1990) و همکاران به شدت تحت تأثير نوشته‌هاي كارل پوپر305 (1959) قرار داشتند و در بيشتر اين دوران، ديدگاه پوپر منبعي بر اين‌كه روانكاوي ابطال‌ناپذير است و بنابراين خارج از محدوده علم است، پذيرفته و مطرح شد. اين نظريه اينك توسط گرانبام306 (1984) مورد بحث است. او مي‌گويد روانكاوي ابطال‌پذير و خطاپذير است، گاهي بيان مي‌شود كه نظريه‌ها محو نمي‌شوند، بلكه جاي خود را به انديشه‌هاي مرجع و توانمندتر مي‌دهند و بسياري از رفتارگرايان نخستين احساس كردند كه به فراهم آوردن يك نظريه جايگزين نياز دارند. ديگران مستقيماً به اين سو كشيده شدند تا شكل برتري از درمان را ارائه نمايند و آن را به اجرا درآورند، اما هنوز به واكنش همراه و با ترس و اجتناب عصبي ادامه مي‌دهد، توجه مستقيم به كاهش اضطراب مناسب مي‌نمايد. تكنيك حساسيت‌زدايي تدريجي ابتدا از شخص مي‌خواهد در حالي كه به تن آرامي عميقي پرداخته است، مجموعه موقعيت‌هاي آزارنده‌اي را كه درجه‌بندي شده و به طور فزاينده‌اي اضطراب‌زاتر مي‌نمايند، به تصور درآورد. براي مثال، شخصي كه از صحبت در مجامع عمومي دچار اضطراب بي‌خود مي‌شود، با همكاري درمانگر، مجموعه موقعيت‌هايي را مجسم مي‌كند كه بازنمايي حساسيت او در مواقعي است كه نيازمند سخن گفتن است. در اين روش، فرد هر يك از موقعيت‌ها را تحت شرايط تن آرامي و آراميدگي عضلاني تصور مي‌كند، تا آن جا كه بتواند سطوح اضطراب بيشتر و بيشتري را تحمل كند (شاملو، 1367).
شواهد باليني پل307 (1969) و آزمايش بندورا (1969)، ديويدسون و ويلسون308 (2004) حاكي از آن است كه اين روش به طور مؤثر موجب كاهش تنش‌هاي غيرواقعي مي‌شود. در مورد كارآمدي حساسيت‌زدايي تدريجي توضيحات نظري گوناگون وجود دارد، جايگزيني تن آرامي به جاي اضطراب (اساساً‌ فرضيه ضد شرطي‌كردن ولپي)، قرار گرفتن تدريجي بيمار در معرض محرك اضطراب زا (فرضيه به اصطلاح خاموشي ويلسون و ديويسون، 2004)، تقويت حدوث پاسخ‌هايی كه به طور فزاينده مطلوب‌‌ترند، فرضيه‌ی كنترل خود گلدفريد309 (1976)، بازنامگذاري شناختي (واليتزوري310، 1967) و فرضيه “بيشترين خوگيري” ماتيوز311 از جمله آن توضيحات محسوب مي‌شوند. كار درمانگر كاربردي آن است كه اين روش و اشكال مختلف آن را چنان مورد اجرا گذارد كه حتي‌الامكان همه توضيحات آن را مد نظر قرار دهد. به عبارت ديگر، رفتار درمانگر بايد حساسيت‌زدايي را به گونه‌اي اجرا كند، كه احتمال دور شدن از نتايج عملي هر توضيحي را بر تجارب آزمايشي استوار است را به حداقل برساند (به نقل از ماهر، 1386).
شايد مهم‌ترين كار درمانگر در اجراي شيوه حساسيت‌زدايي تصميم در مورد مسأله يا موقعيتي است كه فرد بايد نسبت به آن حساسيت‌زدايي شود. در اين زمينه درمانگر بايد مهم‌ترين بعد يا ابعادي را مشخص كند كه موجب اضطراب كمتري مي‌شوند، چنين كاري ساده نيست، حتي وقتي يك بُعد و يا وجه اصلي معين شد، هنوز ملاحظات ديگري بايد مد نظر قرار گيرد. شخصي را تصور كنيد كه از گفتگو در مقابل گروه بسيار مي‌ترسد، در مورد او انتخاب مطالب بايد نشان دهنده حالات چهره و برخي از طرف‌هاي گفتگو يا شنوندگان باشد، در حالي كه نبايد زمان با شرايط خارج از سالن خيالي را شامل شود، اما به چنين فرضياتي نبايد بسنده كرد. تنها با مشاهده312 و مصاحبه دقيق است كه درمانگر ورزيده مي‌تواند در مورد علل بروز ترس تصميم‌گيري نمايد (به نقل از ماهر، 1386).
شرينگتون (1947) كشف كرد كه اگر دسته‌اي از ماهيچه‌ها تحريك شوند، ماهيچه‌هاي مخالف آن‌ها بازداري خواهند شد و برعكس. همان‌طوري كه بيان شد او اين پديده را بازداري تقابلي نام نهاد و چنين فرض نمود كه اين يك فرآيند كلي است كه در طول دستگاه عصبي عمل مي‌كند. ولپي اصل بازداري تقابلي را گسترش داد و گفت اگر بتوان پاسخي را كه با ترس يا اضطراب ناهمساز است در حضور محرك مولد ترس ايجاد كرد، آن گاه ديگر آن محرك ايجاد ترس نخواهد كرد. رفتار مغاير يا ناهمساز با ترس كه در روش حساسيت‌زدايي تدريجي به كار مي‌رود آراميدگي يا آرامش عضلاني313 است. روش حساسيت‌زدايي تدريجي كه عمدتاً براي رفع مشكل ترس درمان‌جويان فوبيا به ويژه فوبياي اجتماعي به كار مي‌رود، شامل سه مرحله است: در مرحله اول، يك سلسله مراتب اضطراب درست مي‌شود. براي اين منظور يك توالي از رويدادهاي اضطراب زا در نظر گرفته مي‌شوند، بعد آن‌ها را به ترتيب از خفيف ترين تا شديدترين مرتب مي‌كنند. در مرحله دوم، درمانگر به درمانجو آموزش مي‌دهد تا به حالت آرامش كامل درآيد و حالت بي‌اضطرابي را تجربه كند و بعد از او خواسته مي‌شود تا ضعيف‌ترين رويداد از سلسله مراتب را ادامه دهد، سپس از او خواسته مي‌شود تا رويدادهاي بعدي را تجسم كند و اين كار را ادامه دهد تا تمام رويدادهاي بعدي را به ترتيب تجسم كند. ولپي معتقد است كه هر زمان يكي از رويدادهاي فهرست همراه با آرامش (نبودن اضطراب) به وسيله درمانجو تجربه شود، مقداري از پاسخ اضطرابي وابسته به رويدادهاي فهرست اضطراب خاموش314 مي‌شود (به نقل از سيف، 1387).
اين روش به درمانجو كمك مي‌كند تا به تدريج موقعيتي كه قبلاً به هنگام فكر نكردن به آن شديداً از آن مي‌ترسيد، نزديك شود. البته، لازم است كه به چنين تجربه اضطراب‌زايي به تدريج و با احتياط كامل نزديك شود، زيرا در غير اين صورت درمانجو نخواهد توانست به رويداد ترس‌آور فكر كند و در نتيجه ترس از آن هرگز خاموش نخواهد شد. براي مثال، شخص مبتلا به هراس اجتماعي از حضور در جمع و ترس از احساس تحقيرشدن اجتناب مي‌نمايد و يا شخص مبتلا به فوبي جنسي از تجارب جنسي و ساير تجارب وابسته به آن اجتناب مي‌نمايد. اگر قرار است فوبي از بين برود، رويداد ترس‌آور بايد بدون اضطراب از سوي شخص تجربه شود و اين كاري است كه در روش حساسيت‌زدايي تدريجي ولپي انجام مي‌گيرد. هر چند كه در اين روش درمانجو با رويدادهاي اضطراب زا به طور خيالي روبرو مي‌شود، اما فرض بر آن است كه با پيشرفت جريان حساسيت‌زدايي، مي‌تواند آهسته آهسته با موقعيت‌هاي اضطراب زاي دنياي واقعي نيز روبرو شود (به نقل از سيف، 1387).
2- آرميدگي عضلاني
آموزش آرميدگي مربوط به روش‌ها و فنون متعددي است كه براي كاهش تنش و اضطراب از طريق آموزش بيمار در توانايي به كنترل ارادي عضلات بدني در هر زماني كه بخواهد، به كار مي‌روند (والكر315 و همكاران، 1981). فرض كلي و مبناي منطقي اين نوع از درمان از نظر جاكوبسون316 (1983) اين است كه مردم قادرند فرا گيرند كه اضطراب‌شان را از طريق تلاش منظم در موقع لازم به شيوه آرميدگي كنترل نمايند. زماني كه شخص در اثر انقباض عضلات قسمت‌هاي مختلف بدنش دچار تنيدگي و تنش و اضطراب مي‌شود، پسخوراندي به سيستم عصبي مركزي مي‌فرستد كه خود باعث افزايش اضطراب و پاسخ‌هاي تنش‌آميز مي‌شود. به اين ترتيب، دور باطلي شكل مي‌گيرد كه به توليد هر چه بيشتر تنش و اضطراب مي‌انجامد. والكر (1981) كاهش اضطراب در اين مسير را ناشي از قطع حلقه پسخوراندي افزايش تنش و اضطراب مي‌داند. به اعتقاد او و همكارانش اگر اين سيستم پسخوراندي در مقطعي از زمان قطع گردد، سطح اضطراب بيمار كاهش قابل ملاحظه‌اي خواهد يافت. روش‌هاي مختلف آرميدگي كه هدف سيستم درماني را علايم و پاسخ‌هاي فيزيولوژيك هيجاني و كنترل ارادي و تمركز بر آن‌ها قرار مي‌دهند، به منظور قطع اين سيستم پسخوراندي و گسستگي اين دور باطل و در نتيجه كاهش تنش و اضطراب و برانگيختگي و ايجاد حالتي خوش آيند و راحت در بيمار به كار مي‌روند. روش‌هاي آرميدگي توانايي رويارويي و حل موفقيت آميز مسايل را در زندگي افزايش مي‌دهد (والكر، 1981).
پسخوراند زيستي
امروزه ثابت شده است كه پسخوراند زيستي317 مي‌تواند براي تنش‌هاي موضعي در بدن، به عنوان يك روش الحاقي به آموزش آراميدگي عمل كرده و به طور ويژه‌اي مفيد باشد. طرق متفاوتي از استفاده از تجهيزات پسخوراند زيستي جهت كمك به درمانجويان براي آرام‌شدن وجود دارد.
اساساً‌، روش شامل نظارت بر علايم زيستي حاصل از سيستم عصبي مركزي318، سيستم عصبي خودمختار319، سيستم عضلاني ـ اسكلتي، سيستم قلبي ـ عروقي320 است. وابسته به اين‌كه كدام يك از سيستم‌هاي فوق براي نظارت در نظر گرفته شود، تجهيزات پسخوراند زيستي متفاوت مورد استفاده قرار مي‌گيرد. وظيفه درمانجويان در اين روش‌ها اين

پایان نامه
Previous Entries مقاله رایگان با موضوع شناخت درمانی، شناختی ـ رفتاری، درمان شناختی- رفتاری، تعبیر و تفسیر Next Entries مقاله رایگان با موضوع اضطراب اجتماعی، گروه کنترل، افراد مبتلا، آموزش مهارت