مقاله رایگان با موضوع عمربنخطاب، امیرالمومنین، حکومت اموی، منابع تاریخی

دانلود پایان نامه ارشد

از امالی محمدبنحبیب نقل شده که ابنعباس گفت: عمر در اواخر خلافتش آرزوی مرگ خود را میکرد، روزی که من نزد وی بودم از کعبالاحبار پرسید: من مرگ خویش را نزدیک می بینم، اول عقیدهی تو دربارهی علیبنابیطالب( چیست؟ دوم اینکه در این مورد چه چیزی در کتابهای خود مییابید؟ چون شما بر این باورید که کار ما در کتابهای شما نوشته شده است. کعب گفت: به عقیده من علی( برای این کار روا نیست زیرا او مردی سخت دیندار است از هیچ خطایی چشم پوشی نکرده و به اجتهاد خود نیز عمل نمیکند . . . اما آنچه در کتاب است این است که حکومت به او و فرزندانش نمیرسد . . . عمر گفت: پس به چه کسی میرسد؟ کعب گفت: ما چنین مییابیم که بعد از صاحب شریعت و دو تن از اصحابش، حکومت به کسانی خواهد رسید که پیامبر بر سر اصل دین با آنان جنگیده است.371
همچنین نقل است که کعبالاحبار در مقابل صفین ساعاتی توقف میکند و از ریختن خونی در این سرزمین یاد میکند، مسلمانانِ اطراف او به همهمه میافتند که او از کجا چنین میگوید. در واقع خودشان از زبان خودشان برای کعب مقام آفرینی میکنند که این اقوال از اخبار غیبی است و خداوند به او اختصاص داده است، کعب به سخن درآمده و گفتاری دارد دال بر اینکه هر جایی و گوشهای از زمین واقعهای رخ دهد – تا روز قیامت – در تورات وجود دارد.372
آیا کسی از کعب نپرسید با این تفاصیل، چگونه است که تورات ادعای وجود هر واقعهای تا قیامت را دارد، اما مشکلات قوم یهود را حل نکرده است؟
4-2-10- اعلم مردم از دیدگاه کعبالاحبار
گزارشی وجود دارد که معاویه از کعبالاحبارمیخواهد تا عالمترین فرد را به او معرفی کند. بعد از خواندن قصهای نسبتا طولانی در کمال حیرت شاهد هستیم که او فردی یهودی را معرفی میکند.
معاویه به کعب گفت: اعلم مردم را به من معرفی کن، کعب گفت: من اعلم نمیشناسم مگر ذالقربات را که او هم در یمن است. معاویه کسی را فرستاد تا ذالقربات را نزد او بیاورند، او در شهر “غوطه” بود، کعب او را در “غوطه” ملاقات و سرهایشان را به هم نزدیک کردند، البته این قصه طولانی است (و از گفتنش صرف نظر کرده) ولی مهم آن است که ذالقربات یک یهودی بود.373
با خواندن این روایت این سوال برای انسان پیش میآید که، چرا کعبالاحبار مسلمان شده است در حالی که اعلم مردمان هنوز در نظرش یک یهودی است؟
جالب توجه آنجاست که ذوالقربات کسی است که خلافت را به ترتیبی بر خلاف آنچه نزد مسلمانان متعارف است طراحی کرد؛ گفتیم که ترتیب او پاسخی بود به درخواست تشکیلات سری یهود، زیرا او در منابع تاریخی و در منابع رجالیِ مکتبِ اهلسنت، فردی ناشناس است. درباره او تنها گفتهاند، فردی یهودی بود که معاویه او را به شام فرا خواند تا پیشگوییهای یهودی خود را مطرح کند. ابنحجر با نقل ماجرای آمدن ذوالقربات نزد معاویه گفته است: کعب او را ملاقت کرد و هر دو سرهایشان را نزدیک یکدیگر بردند و. . . ابنحجر پس از آن ماجرایی طولانی به نقل از سعیدبنعبدالرحمنبننافع نقل کرده و در ضمنِ آن گفته است: او فردی یهودی بود.374
همین نزدیک کردن سرها به هم، خود کنایه از نوعی سرّگویی بین این دو فرد است. به نظر این ماجرا بیشتر از آنچه که ذهبی از قول ابنسعد دربارهی کعبالاحبار- در حال خواندن اسفار در مسجد- نقل کرده است375 بر یهودی بودن افکار کعب دلالت دارد.
در روایتی دیگر کعبالاحبار نزد عمر بود، عمر گفت: ای کعب! ارباب علم چه کسانی هستند؟ گفت: کسانی که به آن عمل میکنند. عمر پرسید: چه چیزی علم را در قلب علما آن هم بعد از آن که از آن آگاه شده و آن را به خاطر سپردند، از بین می برد؟ گفت: طمع، خبثِ نفس و طلب حاجت از مردم، علم را از دل علما بیرون می برد. عمر گفت: راست میگوید.376
البته این از معدود مواردی هست که عمر، کعب را تصدیق میکند اما معیار تصدیق خود و علت پرسش را بیان نمیکند
4-2-11-آموزههای اخلاق عملی کعبالاحبار برای صحابه
شواهدی وجود دارد که نشان میدهد گاهی کعبالاحبار سعی در آموزش عملی برخی آموزههای خود به مسلمانان علیالخصوص عمربنخطاب دارد.
کعب در حالی که در نزد عمربنخطاب بود از محل نشستن عمر فاصله گرفت عمر این کار او را زشت شمارد، کعب گفت: ای امیرالمومنین! از حکمتِ نصیحتهای لقمان( به فرزندش این است که ای فرزندم! اگر در کنار صاحب قدرتی نشستی که بین تو و او فاصلهای نبود، بدان ممکن است، کسی به نزد آن صاحب قدرت بیاید و او در نزد آن صاحب قدرت مقربتر باشد و تو باعث شوی آن شخص از مکانی که شایسته آن است دور داشته شود و این برای تو نقصی خواهد بود.377
در ادامه، واقعهی دیگری نقل میکند که در مفهوم با قبلی مشابه است اما خضوع کعبالاحبار را بیش از قبلی به نمایش میگذارد.
شنیدم از کعبالاحبار که میگفت وارد شدم بر عمربنخطاب در حالی که او نشسته بود بر تختش و زیر او حصیری بود و سمت راست و چپش هم بالشی بود، عمر گفت: بنشین ای ابا اسحاق و اشاره کرد به پشتی ها، کعب به آن پشتیها توجهی نکرد و در جایی بدون پشتی نشست و گفت: در نصایح حضرت سلیمان( به حضرت داود( است که بر پادشاهی وارد نمی شوید مگر آنکه او مالک تو میشود، و از او دست نمی کشید مگر آنکه تو را فراموش میکند. بین خود و بین او اندازه یک یا دو نفر جایی قرار بده تا شاید در این بین کسی بیاید که نسبت به تو برتری داشته باشد و اگر آن فرد جایی غیر از آنجا که شایستگی آن را دارد بنشیند، این برای او برتری محسوب خواهد شد و برای تو نقصی به حساب خواهد آمد.378
این نیز نوعی کلاسِ اخلاقِ عملی برای عمربنخطاب محسوب خواهد شد. البته آموزش اخلاق نظری هم در این بین بسیار وجود دارد که نمونه زیر میتواند از آن جمله باشد.
کعبالاحبارمیگوید: فردی را مییابی که اعمال بسیار خوبی را انجام میدهد شبها را به تهجد بیدار است و روزها را روزهدار است اما هیچیک از این امور نزد پروردگارش به اندازه مردار الاغ ارزش ندارد، فرد پرسید: چگونه؟ گفت: به سبب کمی عقل و بیرغبتیاش در انجام امور خیر، در حالی که مردی را مییابی که شبها میخوابد و روزها را روزه نمیگیرد و کار خوبی از او صادر نمیشود ولی شاید در نزد خدا از مقربان باشد.379
موارد فوق از جمله اموری است که به نظر کعبالاحبار با نقلِ آنها سعی در آموزش آیین و روش خاصی از دینداری را دارد، که اهمیت آن بر افرادِ حقیقت جو مخفی نیست.
4-2-12- بزرگداشت شهرهای خاص توسط کعبالاحبار
همانطور که اشاره شد تازه مسلمانان اهلکتاب توجهی ویژه به برخی شهرها داشتند و اقوال زیادی در وصف این شهرها وجود دارد که در اینجا به گوشهای از این اقوال اشاره میشود.
روایات بسیاری وجود دارد که به طرز عجیبی در وصف شام و ساکنان شام میباشد و این خود جای تأمل دارد.
هنگامی که عمر با مردم در مورد شهرها مشورت میکرد، کعب با بیاناتی که در قبل اشاره کردیم شام را مدح و عراق را مذمت میکند.380
کعب از دو نفر در مورد شهرشان میپرسد و بعد از شنیدن جواب بدون معطلی شروع به بیان مطالبی میکند که اهل شام چگونهاند و در قیامت اهل حمص چه خواهند شد.
دو نفر کعب را ملاقات کردند، کعب از آنها پرسید که اهل کجا هستید؟ گفتند: اهل شام، گفت: شاید از آن سپاهی هستید که هفتاد هزار نفر از آنها بدون حساب و عذاب وارد بهشت میشوند، گفتند: آنها که وصف کردید چه کسانی هستند؟ کعب گفت: آنها اهل حمص هستند؛ گفتند: نه ما اهل حمص نیستیم. کعب گفت: شاید شما از آنهایی باشید که در بهشت آنها را به لباس سبزشان میشناسند. گفتند: آنها چه کسانی هستند؟ گفت: اهل دمشق، گفتند: نه ما اهل دمشق نیستیم، کعب گفت: شاید از آن سپاهی هستید که در زیر سایهی عرش الهی هستند. گفتند: آنها چه کسانی هستند؟ گفت: آنها اهل اردن هستند و الی آخر . .381
همانطور که مشاهده می کنید، مدح شهرها از شام تا به شهرهای دیگر از زبان کعب گزارش داده میشود و شام در بالاترین رتبه قرار دارد.
همچنین عمربنخطاب به کعب نامه نوشت و گفت: برای من منزلگاهی اختیار کن، کعب برای او نامهای نوشت که ای امیرالمومنین! اشیاء جمع شدند، سخا گفت: من یمن را میخواهم حسن خلق گفت: من هم با تو هستم. جفا گفت: من حجاز را میخواهم و فقر گفت: من هم با تو هستم، شجاعت گفت: من شام را میخواهم و شمشیر گفت: من هم با تو هستم، علم گفت: من عراق را میخواهم و عقل گفت: من هم با تو هستم. زمانی که نامه به عمر رسید، عمر گفت: پس عراق، عراق.382
برخلاف سخن قبلی این روایت، عراق را تمجید میکند.
در تحلیل این اقوال باید نکاتی ذکر شود، از آنجایی که کعبالاحبار دوران حکومت اموی را درک نکرد ولی با برخی امویان- یعنی معاویه- در حکومتِ خلفاء، هم عصر بود. به نظر همین امر، معاویه را برآن داشت تا با استفاده از شرایطی که برای او فراهم شده و با بخشیدن یک منصب رسمی به او، شرایط رسیدن به حکومت را برای خود فراهم کند. معاویه موفق شده بود که حاکم شام شود؛ اگر نگوییم کعب، نظریه پرداز خلافت او بوده، حداقل پیشگوی سرنوشت خلافتش بوده است. او در دورهی خلفا به چنان شأن اجتماعیای دست یافت که بعدها از رهگذر آن توانست از طریق همین پیشگویی آینده حکومت امویان را رقم بزند. به گزارش ذیل توجه کنید.383
نقل است که کعبالاحبار به محض شنیدن آواز فردی که علی( را خلیفهی بعد از عثمان میدانست، گفت: اشتباه گفتی، بلکه امیر پس از او کسی است که دارای استر چشم آبی است (یعنی معاویه)؛ وقتی این خبر به معاویه رسید، نزد کعب آمد و گفت: ای ابا اسحاق تو با وجود آن که علی و زبیر و دیگر اصحاب محمد( حضور دارند، چنین میگویی؟ کعب گفت: حکومت به تو خواهد رسید.384
این که چرا معاویه از این خبر شگفت زده میشود جای تأمل دارد، شاید شگفتزدگی معاویه از این پیشگویی کعب برگرفته از سنجش افکار عمومی بود، او احتمال کسب این موقعیت را برای خود محال میدانسته و گمان نمیکرده که مردم او را بر اصحاب مقرب پیامبر(ترجیح دهند، از طرفی کسب چنین منسبی را در سر میپرورانده است. لذا سعی میکند در میدان رقابت کوتاه نیامده و در مقابل صحابهی ارجح چون علی( به مبارزه تبلیغاتی بپردازد؛ کعبالاحبار نیز با پیشگوییهایش راه را برای دستیابی معاویه به خلافت هموار میسازد، هر چند این پیشگویی کعب مانند تعاریفی که از ابوهریره میکرد پایه و اساس نداشت اما معاویه آن را تأیید میکرد؛ زیرا حدیثی از پیامبر( دربارهی خلافت خود میدانست.
از عبدالمکبنعمیر نقل شده است که به معاویه گفت: ای معاویه وقتی به پادشاهی رسیدی به نیکی رفتار کن، من در آرزوی خلافت هستم.385
اما گزارشها در وصف و تمجید شهرها را با شاهد زیر ادامه میدهیم:
دو نفر به قصد نماز وارد بیت المقدس شدند، کعبالاحبار در دمشق نزد آن دو آمد و پرسید قصد رفتن به کجا را دارید؟ گفتند به ایلیا می رویم، کعب گفت: نگویید ایلیا بگویید “بیت المقدس” که بیتالمقدس سرزمین برگزیده خداوند است، بهترین آنهاست، گنج آنها و زمینی متبرک و مقدس است؛ برگزیده خداوند از بندگان، در بیت المقدس است و خدا زمین را از اینجا گسترش داد و جمع کرد؛ خداوند در وقت هر نماز به آنجا آمده و دری میزند و رحمتش را به بیت المقدس میفرستد و بعد به سایر سرزمینها، کسی که از منزلش خارج شود، فقط به قصد نماز در بیت المقدس، از گناهانش خارج میشود مانند کسی که از مادر متولد شده است.386
این همه توجه روی بیتالمقدس و یا مفاهیم یهودی به صورت زیرکانه و سعی در تمجید مکانهایی که با مذهب یهود در ارتباط است جای تأمل دارد محقق معاصر شیعی به مواردی اشاره میکند که توجه به آن تا حدودی پاسخ به سوال را روشن میکند. او میگوید:
«کعب کوشید، احادیثی را که میتوانست بیزاری مسلمانان از یهودیان و اقداماتشان را فرو نشاند و از نظر روانشناسی موجب «عادی سازی» میشد، تقویت کند، زیرا مسلمانان از تصمیماتی که از سوی مجامع یهودی در بیتالمقدس – که به دشمنی با دین جدید مشهود بودند- گرفته میشد، بیزار بودند. این بیاعتمادی مسلمانان میتوانست اقدامات و تلاشهای

پایان نامه
Previous Entries مقاله رایگان با موضوع عمربنخطاب، امیرالمومنین، جزیره العرب، زمان پیامبر Next Entries مقاله رایگان با موضوع حکومت اموی، امیرالمومنین، خلفای راشدین، ناسخ و منسوخ