مقاله رایگان با موضوع عجایب المخلوقات، قرون وسطی، هزار و یک شب، عرفان اسلامی

دانلود پایان نامه ارشد

سرزمینمان ببریم. ملک نیز دستور می دهد تا چند خمره حاضر کنند. پس خمره ها را برداشته و به سوی داراخلافه حرکت می کنند. وقتی نزد خلیفه می رسند با باز شدن در خمره ها عفریتان چون دود بیرون می آیند و ندای توبه سر می دهند و همه تعجّب می کنند (پیشین: ج3، 398-370).

5-5-3-7-حکایت پاره دوز
پنبه دوزی به نام «معروف» همسر بداخلاق و تند مزاجی دارد که نمی توان حاجت های او را برآورده سازد. شبی بارانی در حالی که خیس شده به خرابه ای پناه می برد با گریه و ناله از خدا می خواهد کسی را برساند تا او را نجات دهد. در همان هنگام شخصی بلند قامت و زشت از شکاف های دیوار خرابه بیرون می آید و می گوید: چه چیز باعث شده تا بعد از دویست سال آدمی زادی به این جا بیاید.
عفریت بعد از شنیدن احوال معروف پنبه دوز، او را بر دوش کشیده و به بالای کوهی می برد. معروف به راه می افتد و از آن جا وارد شهری می شود و با بازرگانی برخورد می کند که از قضا هم شهری معروف و دوست دوران کودکی او بوده است. بازرگان به او می گوید: فردا تو را به بازار برده و مقداری پول به تو می دهم از آن پول ها به نیازمندان ببخش و خود را بازرگان معرفی کن.
فردای آن روز معروف همان کار را انجام می دهد که بازرگان از او خواسته بود. روز دیگر معروف از بازرگان دیگری پول قرض می گیرد و می گوید: چون اموالم رسید، قرضتان را می دهم. تا این که چند روز دیگر می گذرد و همه نزد ملک شکایت می کنند. ملک از آن جایی که خوش بین بوده است فریب سخنان او را می خورد و دختر خود را علی رغم مخالفت وزیر به عقد او درمی آورد.
چندی که می گذرد همسر معروف متوجه دروغ او می شود. پولی به او قرض می دهد تا به مسافرت رود شاید سرمایه ای جمع آوری کند. حسن به راه می افتد در حاشیۀ شهر به کشاورزی برخورد می کند که زمین را با گاو شخم می زند. کشاورز برای پذیرایی از حسن به دنبال غذا می رود. معروف خیش را برمی دارد و کار کشاورزی را ادامه می دهد. حلقه را می کشد و دری باز می شود که با چند پلّه به طرف پایین به سردابی می رسد. وقتی وارد آن جا می شود، طلا، جواهرات و گوهرهای فراوانی می بیند و در میان آن ها انگشتری می یابد. چون بر آن انگشتر دست می کشد خادم انگشتر به نام «ابوالسّعادت» فوری حاضر می شود. معروف از او می خواهد برایش اموالی از شام، عجم، روم و هند بیاورد. و گنج های آن سرداب را نیز با او همراه کند نزد همسرش ببرد. عفریت تختی آماده می کند و او را نزد همسرش می برد.
ملک و همسرش معروف از دیدنش خوشحال می شوند مدتی می گذرد و با مرگ ملک معروف جای او را می گیرد و صاحب فرزندی می شود. همسر معروف نیز می میرد. همسر اوّل او را پیدا می کند و نزد او می آید و با دیدن انگشتر قصد دزدیدن انگشتر را می کند ولی موفّق نمی شود (پیشین: ج5، 495-451).

5-5-4- عفریت (سانتور) در داستان های هری پاتر(Monster)
5-5-4-1-ویژگی های سانتورها در داستان هری پاتر
سانتورهای داستانهای هری پاتر مانند عفریت در هزار و یک شب هستند حیواناتی هستند که نیمه بالای بدنشان انسان و نیمۀ پایین بدنشان اسب است. آنها خدمت کردن به جادوگرها را برای خود باعث سرشکستگی می دانند. در جنگل زندگی می کنند و در طالع بینی استعداد زیادی دارند.
5-5-4-2-مثال در متن داستان:
ناگهان موجودی که نه اسب بود نه انسان وارد محوطه شد. سر و نیم تنه اش مردی بود با مو و ریش قرمز رنگ و از کمر به پایین یک اسب کهر براق با دم بلند قرمز رنگ بود. دهان هری و هرمیون از تعجب باز مانده بود، هاگرید نفس راحتی کشید و گفت:
تویی، رونان؟28 چطوری؟
هاگرید جلو رفت و با سانتور29 دست داد…
چیزی لابلای درختهای پشت سر رونان دوباره تکان خورد. هاگرید دوباره کمانش را بالا برد. ولی یک سانتور دیگر با مو و بدن مشکی جلو آمد که وحشی تر از رونان به نظر می رسید.
هاگرید با اوقات تلخی گفت:
یه بار نشد از این سانتورها جواب درست و حسابی بگیریم. طالع بینای لاکردار! به چیزهایی که از ماه به ما نزدیک تر باشن هیچ کاری ندارن.
هرمیون پرسید:
تعدادشون خیلی زیاده؟
چندتایی هستند،… همیشه سرشون تولاک خودشونه، اما هر وقت کارشون داشته باشم زود آفتابی می شن، ولی خب اینو بدونین که سانتورها خیلی تودارن… همه چی سرشون می شه، اما هیچ وقت بروز نمی دن.
(هری پاتر و سنگ جادو، فصل 15).

5-6-اژدها
5-6-1-واژه شناسی اژدها
چون مار را درازی به سی گز رسد و عمر به صد سال، آن را اژدها خوانند. (یاحقی: 1388، 105)
در فرهنگ های فارسی «اژدها را مار بزرگ با دهان گشاده نوشته اند و افزوده اند که به شکل سوسمار بزرگ و دارای دو بال است و آتش از دهن می افکند و پاس گنج می دارد». (دهخدا، واژه ی اژدها)
در تعریف واژۀ «اژی دهاک» می توان گفت:
«اژی دهاک» ترکیبی است از «اژی دهاک»، واژۀ «اژ»: بدون «ی» به معنی مار و اژدها برابر است با «اژ» فارسی دری، در جزء اوّل کلمۀ اژدها (معین حواشی بر ص 116 برهان قاطع) و جزء دوّم کلمۀ «اژدها» یعنی «ها»، همان «دهاک» اوستایی است؛ بنابراین «اژدهاگ» یا «اژدها» کلاً به معنی اژدهای نیش زننده و گزند رسانند می باشد و بنابر آن چه در برهان آمده است. همان «ضحّاک ماران» است و از آن جا که این کلمه با خوی ستم کارانه «اژی دهاک» یا «ضحّاک» به خوبی سازگار است، بر وی نیز نهاده شده است. (رستگار فسایی: 1376، 7).
در فرهنگ ها از مردم شجاع و دلاور، از مرد خشمگین و از پادشاه ظالم عموماً و از ضحّاک مار دوش خصوصاً با عنوان اژدها یاد شده است. همچنین مجازاً به اسب درشت اندام و قوی، به شمشیر برنده و به دیو سرکش (لغت نامه) نیز اژدها گفته اند. (یاحقی: 1388، 107)
ترکیباتی متفاوتی از این اژدها به کار رفته است. از جمله: اژدها پاره، اژدها چشم، اژدها خوی، اژدها دل، اژدها دوش، اژدها سار و اژدها منش (پیشین).

5-6-2- ماهیّت اژدها
در کتاب های مختلف توصیفات گوناگونی در مورد این موجود آورده شده است. همیشه و همه جا برای این موجود شکلی، عجیب و پیچیده خلق کرده اند و آن را با چهره ای وحشت انگیز جلوه داده اند تا بتوانند ژرفای پلیدی و ناهنجاریش را منعکس کنند. از جمله، آن ها را با بدنی چون مار، بال ها و آرواره هایی چون خفاش و پرندگان مهاجم و دندان هایی به سان کروکودیل یا شیر با شاخی چون جانوران ستیزنده ترسیم کرده اند (رستگار فسایی: 1376، 285).
در «عجایب المخلوقات» آمده است:
«اژدها آن قدر بزرگ می شود که حیوانات خشکی از او به ستوه آیند. چنان که بالایش به ده هزار گز برسد. دو پر مانند ماهی درآورد و حرکتش سبب موج دریا شود. چون ضررش در جهان شایع شود خداوند او را به دیار یا جوج و مأجوج فرستد تا خورش ایشان شود. عوام معتقدند خوردن دل او دلیری می افزاید و پوستش اگر بر عاشق بندند عشقش زایل شود» (یاحقی: 1388، 105).
در جایی دیگر از کتاب عجایب المخلوقات در احوال و ماهیّت اژدها آمده است:
«تنّین که در فارسی او را اژدها گویند، حیوانی است خلقی عظیم دارد و منظری هایل و طول و عرض بسیار، چشم ها چون برق درخشنده و دهن او به غایت فراخ. چنان که گاو فرو برد. حیوانات آب از حمله ی او می ترسند، زیرا که هر حیوانی که یابد فرو برد و چون شکم او پر شود از آب بیرون آید و خود را از میان آب بیرون آرد بر شکل قوس و قزح تا حرارت آفتاب بروی تابد و پخته شود.
«بقراطیس حکیم» گوید:
مسکن من بعضی از سواحل بود. در آن بلاد وبایی بادید آمد و هر روز زیاده می شد تا آخر الامر معلوم شد که «تنین» را سحاب از بحر بیرون آورده و بقدر بیست فرسنگ از آن بلاد دور بیفتاده است و گند او آن هوا را به فساد آورده و وبا را سبب آن بود. بفرمود تا از آن بلاد مالی بسیار جمع کردند. دراز نای او را دو فرسنگ یافتند و لون او مانند پلنگ سفید بود بر روی نقطه های سیاه همچون ماهی، دو جناح داشت چنان که ماهی را بود و سری چند پلی داشت همچون صورت آدمی و دو گوش دراز و دو چشم مدور فراخ وازگون او شش مار بیرون آمده هر جانبی سه درازنای و هر یکی بیست گز بود. (المکمونی قزوینی: 1342، 1-140).
اژدها در دین ها و ادبیّات ملل گوناگون وجود دارد و امروز به کمک دانش جانور شناسی و باستان شناسی به یاری حفّاری ها می توان دریافت این موجود یک افسانه نبوده است. سوسماران و دایناسورها درست مانند اژدها یان بوده اند (رستگار فسایی: 1376، 13).

5-6-3- اژدها در اساطیر ملل دیگر
«اژدها از روزگاران کهن در اساطیر اقوام و ملل تجلّی داشته است. در اساطیر بابلی «مردوخ» به علّت کشتن اژدهایی ازلی به نام «قیامت» که الهۀ هیولای آشفتگی روز ازل است، ستوده شد. در این نبرد لشگر او که دوازده عفریت اند نیز زندانی می شوند». (یاحقی: 1388، 105).
در اساطیر قرون وسطی اژدها به عنوان تجسّدی از اصل شرّ و غاصب آب به شمار می رفت و همگان را می ترساند. از سوی دیگر به عنوان خدای زمین و سرور دنیای زیر زمین و نگهبان گنجینه ها مورد ستایش قرار می گرفت.
این موجود گاهی در برکه ای که درخت دانش یا حیات بر آن سایه افکنده ساکن بود و آن درخت را نگهبانی می کرد. در سلاح سازی و نشانه هایی که بر سلاح ها نقش می انداختند، دارای فلس و بال بود و سمبل مدافع شجاعت از تاج و تخت و خزانه ی فرمان روا به شمار می رفت. علاوه بر این عکس آن بر روی پرچم های سلسله مانچوی چین، فینیقی ها، ساکن های غربی و دیگران حک شده است (پیشین).
«ناگفته نماند که در اساطیر ملّت های مختلف، اژدهایان همه مارگون نیستند، گاهی به صورت هیولایی آتش کام، سرخگون که گردنی چون زرافه دارند، جلوه می کنند مانند هیولای بابلی (Mushussu) که از این گونه اژدهایان است» (رستگار فسایی: 1376، 53).
در فرهنگ اساطیر و فولکور و سمبل ها آمده است:
«اژدها، هیولایی افسانه ای است که عموماً به شکل خزنده ای بال دار و بزرگ توصیف می شود. بر فرق سرش برجستگی ای بسان تاج خروس است و چنگال هایی دهشتناک دارد و از دهانش آتش بیرون می جهد. قدرت اژدها معمولاً در دم او جا دارد که بسان تازیانه آن را به هر چه که در نزدیکش باشد، فرو می برد» (رستگار فرسایی: 1376، 16)

5-6-4- معنای نمادین اژدها
در عالم نماد شناسی اژدها نگاهبان سختگیر گنج های پنهان و نماد شرّ و گرایش های شیطانی معرّفی شده است. در افسانه های «زیگفرید» تصریح شده است گنجی که توسط اژدها پاسداری می شود جاودانگی است. همچنین اژدها را سمبل «آب»، ابر، استعداد، باران، بت پرستی، خشک سالی، راهزنی، ظلم، قتل، قدرت، گناه، نادانی و هرج و مرج» دانسته اند. (یاحقی: 1388، 110)
«نمادگرایی اژدها چند وجهی است و این وجهی گری در نقاشی های خاور دور از دو اژدهای روبه روی هم دیده می شود که آن را در هنر قرون وسطی مخصوصاً در علوم پنهانی اروپاییان و مسلمانان می توان دریافت. در خاور دور اژدها وجوه گوناگونی اعم از حیوانی، آبی، خاکی یا زیرخاکی و گاه آسمانی دارد. در ژاپن مردم میان نوع آسمانی، باران زا، خاکی- آبی و زیر خاکی آن تفاوت قابل هستند» اژدها در جامعۀ چینی به عنوان نماد امپراطوری و قدرت است. (شوالیه: 74؛ 125).
از آن جا که اژدهایان سازندۀ حوزۀ وسیعی از اندیشه های انسانی بوده اند در مذاهب مختلف از جامعه مذهب اسلام مورد توجه قرار گرفته اند. در روایات اسلامی، اژدها دارای دو چهرۀ کاملاً متضاد است. این موجود گاهی در چهرۀ موجودی دشمن خو و گاهی در سیمای آفریده ای یزدانی آشکار می شود. علاوه بر این اژدها در عرفان اسلامی به صورت تمثیلی ممتاز مورد توجه قرار گرفته است.
نخستین چهرۀ اژدها را می توان در روایت های اسلامی و مذهبی مربوط به مار بهشت دانست که اهریمن را یاری کرد تا آدم و حوا را به خوردن میوه یا گندم ممنوع وادار کند و سبب دوری آن ها از بهشت شد. (رستگار فسایی: 1376، 265).
روایت دیگری که در قرآن در مورد این موجود آمده اشاره به داستان حضرت موسی و عصایش دارد. طبق آنچه در قرآن در سورۀ اعراف، آیه 117 و سورۀ شعرا، آیه 45 آمده است موسی به امر خداوند عصایش را می انداخت و ناگاه به صورت اژدهایی درمی آمد و هرچه جادوگران یافته بودند فرو می خورد و باز به امر خداوند در دست موسی به

پایان نامه
Previous Entries مقاله رایگان با موضوع هزار و یک شب، فرهنگ اسلامی، فرهنگ فارسی، نویسندگان Next Entries مقاله رایگان با موضوع امام علی (ع)، هزارویک شب، نهج البلاغه، قرآن کریم