مقاله رایگان با موضوع ضرب المثل

دانلود پایان نامه ارشد

همين ديدگاه را در ابيات زير با بيان جزئيات بهشت و جهنم با زباني گزنده ميگويد:
أنا لَو لا الرَحمـنُ و العفوُ مِنهُ
داخـلٌ في الجَحـيمِ بَعدَ المعادِ
إنّما في سَلاسِلٍ ذَرعُها سَبعونَ
أمشـي رَسَـفاً و في أقيـادِ
يَومَ يُزجـونَني لِجحـيم تَلظّي
سَبعـةٌ مِن أملاکِ رَبّي الشِدادِ
نَصَبوا فَوقَها صِـراطاً يُحاکي
شَعـرةً أو شباَ السُيوفِ الحِدادِ
فَتمشَيتُ فَـوقَه و هـي تحتي
تَتَـراءي حمـراءَ ذاتَ إتِّقـادِ
يُضرَعُ الخاطئونَ مِن تحت فيها
بِصُـراخٍ يَشُـقُّ قلبَ الجِمـادِ
ثُمَّ ذاک الصراخُ يُضعَفُ حَتي
يختَـفي في زَفـيرها المتِمـادي
يَطلُـبونَ الوَصلَ إن عَبَّـرُوه
لجِنـانٍ تُبيـحُ کُـلَّ مُــرادِ
مِن ثمارٍ تجَّـني وَ لحـمٍ طرِّيٍ
وشَـرابٍ من سَلـسبيل بـرادِ
(ناجي،1963: 344)
(اگر رحمانيت و بخشش الهي نبود من حتماً روز قيامت وارد جهنم ميشدم. در حالي که زنجيرهايي به اندازه هفتاد متر بر پايم بود و با پايي بسته و در زنجير را ميرفتم. روزي که هفت نفر از فرشتگان خشمگين الهي مرا به سوي شعلههاي جهنم ميکشاندند. من هم بر روي پل راه ميرفتم در حالي که آتش جهنم زير پايم بود و همچون شرارههاي سرخ فام و شعلهور، بچشم ميآمد. گناهکاران از درون آن ناله و زاري ميکردند و چنان فرياد ميکشيدند که دل سنگ را آب ميکرد. اين فريادها بيشتر شد بگونهاي که عصيانگران درون اين فريادها گم ميشد. همه ميخواستند با عبور از آن به بهشتي پر نعمت برسند. بهشتي که همه خواستهها در آن حلال است، از جمله ميوههاي چيده شده و آماده و گوشتهاي تازه و شراب سلسبيل گوارا.)
بهار هم در قصيده جهنم که بيشتر عقاب را در نظر دارد تا اجر و ثواب، همين موضوع را اينگونه بيان ميکند:
ترسـم من از جهنـم و آتـش فشـان او
وان مالك عذاب و عمود گران او
آن اژدهاي او كه دمش هست صدذراع
وان آدمـي كه رفـته مـيان دهان او
آن رود آتشـين کـه در بگـذرد سعــير
وآن مار هشـت پا ونهنگ کلان او
آن آتشين درخت کز آتش دميده است
وآن ميوههاي چون سراهريمنان او
موقــوفة بهشــتِ بريــن را به نـام ما
بنموده وقف، واقف جنت مكان او
وان باغهاي پر گل و انهـار پر شـراب
وان قصرهاي عالـي و آب روان او
(بهار،1358،ج1 : 165)
در اين ابيات، بهار همچون زهاوي نوع ديدگاه مردمي به آخرت را بچالش کشيده و با شيو? تعريض بويژه در عبارت “وقف بهشت” اين گونه ديدگاهها را نقد کرده است. همچنين است در بيت زير:
قــومي ديگر بخـيره هرســو پـويا
تا ز چه ره پر کنند مشرب و مطعم
گويد آن يک که روزنامه حرامست
گـرش بخـواني شـوي دچار جهنم
(همان: 211)
بهار در اين بيت با ايجاد تصويري با معناي متضاد به نقد از ظاهرنماياني ميپردازد که حرام را حلال کردهاند، ولي خواندن روزنامه را حرام و مستوجب عقاب اخروي ميدانند. وي در اين بيت با زبان طنز از شيو? تعريض استفاده کرده و در مقابل اين نوع قشرينگري که آئين الهي را برعکس به خورد مردم عادي ميدهند، ميايستد.
بهشتيان و جهنميان: چنان بهشت و جهنمي که ساخته ذهن مردم ناآگاه باشد، اشخاص خاص خود را ميطلبد و افرادي که فقط ظاهر را حفظ کرده باشند ميتوانند به چنين اجري برسند و کساني که اينگونه نباشند، به حتم جايگاه بدي دارند. زهاوي با استهزاء اينگونه ديدگاه، در اينباره چنين ميگويد:
إن يَطلبوا وَيحَ قَومي من عبادتِها
رِبحاً فَقَد کان هذا الرِبحُ خُسرانا
أتَدخُلونَ بهـذا في الجنانِ غداً
وَ تَبتغونَ به حُـوراً و غِلـمانا
(ناجي،1963: 346)
(واي بر قوم من که از عبادات و اعمال عبادي خود سود ميطلبد، چه اين سود چيزي غير از زيان و خسران است. آيا با اين اعمال ميخواهيد روز قيامت به بهشت و حوريان برسيد.)
و همچنين است ابيات زير:
يَبتَغي أکـثرُ المُصلِّــينَ مِنّـا
أن يَنالوا الجَنـانَ بالصَلَواتِ
لَيسَ يُغري الانسانَ بِالحورِ والـ
ـغِلمانِ إلا غَزارةُ الشهواتِ
(الزهاوي،1924: 696)
(بيشتر نمازگزاران ما ميخواهند با نمازشان به بهشت راه يابند. انسان به خاطر کثرت غرايز انساني شيفت?حوريان و غلامان بهشتي ميشود.)
نکته قابل ذکر تقسيم بهشتيان و جهنميان است که براساس همين ديدگاههاست؛ برايناساس در اشعار زهاوي اکثر جهنميان دانشمندان و در اشعار بهار آزاديخواهان هستند. جهنميان در قصيد?”ثورة في الجحيم” دانشمنداني چون سقراط، بوعلي، افلاطون، ارسطو، هگل، نيوتن و يا شاعراني چون ابوالعلا هستند.
جَهنَّـمُ للذينَ ماتـوا
في کُفـرِهِم حَرُّها شَديدُ
لکِنَّمـا الخالدونَ فيها
نَوابــغٌ کُلُّهم رَشيـدُ
لَتِلکَ خيرٌ لي مِن جَنانٍ
أکـثرُ أصـحابها بَليـدُ
(ناجي ،1963: 323)
(آتش جهنم براي کساني که کافر مردهاند بسيار گرم و سوزاننده است. هم? کسانيکه در جهنم جاودانند، نابغههايي کامل العقل هستند. اين جهنم با اين توصيفات براي من بهتر از بهشتي پر از انسانهاي احمق است.)
شاعر در اين ابيات ميخواهد سطحينگري مردم را دربار? تقسيم بهشتيان و جهنميان براساس ظاهر افراد به چالش بکشد؛ مردماني که در ظاهر نيکو هستند و تمامي خرافات را با زبان قبول ميکنند، بهتر از دانشمنداني هستند که مخالف موهومات مردم هستند و آن را آشکارا بيان ميکنند. البته زهاوي در اين شعر ادعا نميکند که هم? متفکران ، برتر از ديگران و يا بهشتي هستند، بلکه خرافات و بدبيني ديگران را براساس ظاهر به چالش ميکشد و با زبان تعريض، بر جهالتي که در زندگي کنوني رواج يافته ميتازد؛ در حقيقت، جهنم کنايه از زندگي سخت و مشقتبار و بهشت کنايه از مقامات بلند دولتي و زندگي مرفه است. حکومت کنوني از سويي چنان بر عاقلان و متفکراني که ظلم را برنميتابند، سخت گرفته ، که آنها در بدترين وضعيت زندگي ميکنند، از سوي ديگر افرادي ابله و جاهل که در برابر ستمهاي حاکمان دم برنميآورند و حتي خود بر آنها ميافزايند، در راحتي و آسايش زندگي ميکنند. بهار همين مفهوم را با زباني تلختر و با استفاده از تعريض اينگونه به تصوير ميکشد:
جـز چــند تـن ز ما علـما جمــله كائنـات
هستنـد غـرق لجــه آتش فشـان او
وان كــس كـه كــرد كـار ادارات دولـتــي
سوزد به پشـت ميز جهنــم روان او
وان كس كه شد وكيل و زمشروطه حرف زد
دوزخ بــود بـه روز جزا پارلـمان او
وان كس كه روزنامه نويس است و چيز فهم
آتــش فتد به دفـتر و كلك و بنان او
وان عــالمي كـه كـرد به مشـروطه خـدمتي
سـوزد به حشر جان و تـن ناتوان او
وان تـاجــري کـه رد مظـــالم بمــا نــداد
مســکن کنـد بقـعر سقر کـاروان او
مشکــل بجز مـن و تــو بــروز جـزا کسي
زان گــود آتشــين بجهد ماديـان او
(بهار،1358،ج1 : 165)
6.2.1.4. مقابله با مفاسد اجتماعي
يکي ديگر از مسائلي که در شعر بهار و زهاوي نمود پيدا کرده، فسادهاي اجتماعي رايج در جامعه است که با وجود اصلاحات انجام شده، نه تنها برطرف نشده بود، بلکه روز بروز بيشترميشد. عامل اصلي اين مسائل هم ميتواند مردم باشد و هم کارگزاران دولتي. از مهمترين آنها که در اشعار اين دو شاعر است ميتوان به موارد زير اشاره کرد:
دزدي: دزدي و غارت بيتالمال يکي از مفاسد اخلاقي است که بويژه در بين کارگزاران دولتي بسيار رواج يافته بود. البته اين مورد بطور پنهاني بطور مثال در قالب رشوه و يا حتي آشکارا بطور مثال جمعآوري اموال مردم به بهانه تأسيسات و ساخت و سازها و… انجام ميگرديد. بنابراين کساني که دست به چنين عمل شنيعي ميزنند، در اشعار بهار و زهاوي دو گروه هستند؛ عاملان دولتي و ظاهرنمايان. البته بيشتر اشعار دربار? گروه اول است :
قُوي الرَهطِ الأُلي کانُوا مِن الناسِ ضِعافاً
فَلقَد صارُوا ذِئـاباً بَعدَ أن کانُوا خرافاً
(الزهاوي، 1955: 264)
(کارگزاران اين ملت کساني هستند که همچون گوسفنداني از مردمي ضعيف و ستمديده بودند، اما الآن همچون گرگي درنده شدهاند.)
گرگ در اين بيت کنايه از دزداني است که با هر طريقي با غارت اموال مردم خود را فربه ساخته و به پُست و مقام دولتي دست مييابند. در واقع تعريضي است بر مقامات دولتي، که اگر به جايگاهي دست يافتند بوسيل? از بين بردن جان و مال مردمي بيگناه بوده است. بهار در قصيده”مطايبه” که درباره درمان بيماري خود در سوئيس سروده است، اين مسئله را چنين ميگويد:
دولت فقيـر و ما همـه از او فقيــرتر
نقدي بجا ز غارت دزد و دغل نماند
هرکس براي خويش کلاهي تهيه ديد
بهــر حقيـر جـز سر کچــل نمـاند
(بهار،1358،ج1: 450)
وي با ستفاده از ضرب المثل”هرکس براي خويش کلاهي تهيه ديد” چپاول و غارت بيتالمال را بوسيل? کارمندان دولتي نقد ميکند. زهاوي در ابيات زير بر سطحينگري و جهالت مردم به عنوان عاملي اساسي براي انتشار دزدي در بيت زير تأکيد ميکند:

قُـل لِلذي قَد تمـادي في غِوايَتِه
يا منکـرَ الحقِّ إنَّ الحقَّ قد بانا
تُريدُ بِِالغَضبِ مِن حَقِّ الضَعيفِ غِنًي
وَ بِالصَلاةِ إلي الـدَيّانِ قُربانا
(الزهاوي،1972،ج1 : 290)
(به کسي که در گمراهي خود پافشاري ميکند بگو: اي منکر حقيقت، حق روشن و آشکار شده است. ميخواهد با غارت حقوق ناتوان به دارايي و بينيازي برسد و با نماز به پروردگار تقرب جويد!)
البته بهار دزدي را منحصر به قشر خاصي نميداند و معتقد است تبهکاري و هنجارشکني اجتماعي در تمامي اقشار وجود دارد. وي در ترجيع بند “دوز و کلک انتخابات” که سال 1289 در انتخابات دور? سوم مجلس سرود، ميگويد:
طرفه عهديست که هر گوشه کني روي فراز
گل? دزدان بيـني همه با عشــوه و ناز
نـه ادارات مبــراســت نه محــراب نمــاز
هرکه دزد است بهرجاي بود محرم راز
هرکه دزدي نکند همسر خار وخسک است
انتخــابـات شد و اول دوز و کلـک است
(بهار، 1358،ج1 : 222)
در اين ابيات با استفاده از مبالغه، بر گسترش دزدي در بين تمامي اقشار اشاره دارد، بگونهاي که اگر اين کار را کسي انجام ندهد در نظر ديگران بيارزش و پَست است.
جاهطلبي و چاپلوسي: دليل اصلي شيوع چاپلوسي، جاهطلبي بيش از حد است. در اين دوران شايستهسالاري تاثيري در انتخاب و برتري افراد نداشت، رواج تظاهر و چاپلوسي قابل پيشبيني مينمود. زهاوي در بيت خود اين مسئله را اينگونه بيان ميکند:
يا باذِلاً لِولاةِ السُـوءِ ما مَلَکت
يَداهُ مِن کُلِّ مَوروثٍ وَ مِکتَسبِ
مَن ذا يَعولُکَ وَ الأيامُ مَحوَجَةٌ
إذا بقيـتَ بِلا مـالٍ و لا نَشَبِ
و قائلٍ قَد حَرُمتَ الجاهَ قلتُ لَه
ما الجاهُ في دولَةِ الأوغادِ مِن اربي
و الجـاهُ ليسَ بألقابٍ مُفَخَمٍَّة
تُهـدي لمُنغَمسٍ في الإثمِ مُنتَهَبِ
بل إنّما الجاهُ في مَجدٍ تَطُول بِه
و إنّما المجدُ کُلّ المجـدِ في الأدبِ
(الزهاوي، 1972،ج1 : 300)
(اي آنکه تمام املاک خود را براي حاکمان بدي ميبخشي! اگر بدون ملک و دارائي ماندي چه کسي تو را ياري خواهد کرد چرا که روزگار انسان را نيازمند ميکند. کسي به من گفت آيا نميخواهي به جاه و مقام دستيابي؟ من در پاسخ بدو گفتم: مقام و جايگاه در حکومتي پست و فرومايه آرزوي من نيست. بلندمرتبگي به القاب برزگ و دهنپرکن نيست، چرا که انسان را به سوي غوطهور شدن در غصب و غارت ميکشاند. بلکه جايگاه بلند به مجد و شرافتي است که با آن بزرگ ميشوي و تمام بزرگي هم در رفتار نيک نهفته است.)
در اين شعر، زهاوي، چاپلوسي را يکي از مهمترين راههاي رسيدن به مقامات دولتي ميداند، وي با استفاده از کنايهگويي بخصوص در جمله ابتدايي در پي مقابله با رواج اينگونه رفتارهاي ناپسندي است که مانع اصلي پيشرفت به شمار ميآيد. همچنين در ابيات بعدي خود را از اين کار مبرا ميکند و معتقد است مقامي که از طريق چاپلوسي و ظاهرنمايي بدست بيايد، بزرگي نيست و فقط جايگاه پَست دولتي است. بهار اين موضوع را با كاريكاتور مضحكي که از يك فرد چرك و شكم گنده و چاپلوس كه براي ارتقاء رتبه، پهلوي را مدح ميکند، به تصوير کشيده است: (بهار، 1358،ج1 : 12)
شكــم گـــنده پيـش آورده
گنـــده بويـي به ريـش آورده
گشتـه چرك و سياه مولويش
بر زبـان بــود مـدح پهــلويش
شعر مي‌خواند و پف مي‌كرد
بر سر و ريش خلق تف مي‌كرد
مـدح مي‌خواند شاه ايران را
حــامـي فـــرقة

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با کلید واژگان شاخص توسعه، علم اقتصاد Next Entries پایان نامه با کلید واژگان درآمد سرانه