مقاله رایگان با موضوع سلسله مراتب، روان شناسی، عزت نفس، احساس امنیت

دانلود پایان نامه ارشد

مربوط هستند. وی با اصلاح و ترکیب این غرایز، سعی داشت تمامی رفتار آدمی را تبیین نماید. البته ناگفته نماند که در میان روان شناسان غربی بین «سائق» و «نیاز» فرق است و نیاز، یک نوع حالت محرومیت یک (زیستیِ) بافت ها است.
اما نقطه مشترک بین روان شناسان اسلامی و غربی، در نیازهای اساسی جلوه گر می شود؛ زیرا نیاز اساسی نزد ایشان نیز به گرسنگی، تشنگی و میل جنسی تقسیم می شود، ولی آنها معمولاً تحلیل ها و تفسیرهای گوناگونی را بر نحوه عملکرد این نوع غرایز ارائه داده اند و نقش مراکز تنظیم کننده مانند هیپوتالاموس و محرک های فیزیولوژیکی و هورمون ها را با اهمّیت، جلوه می دهند.
در یک تقسیم بندی دیگری که به یکی از روان شناسان کشورمان منتسب است، نیازها را به 10 گروه، تقسیم نموده است که عبارت اند از: نیاز به محبت متقابل، نیاز به تعلق خاطر، نیاز به احساس امنیت، نیاز به پذیرفتگی و ارزشمندی، نیاز به موفقیت، نیاز به آزادی از حس گناه، نیاز به همدردی، نیاز به شناخته شدن، نیاز به بهره مندی از سلامت جسمانی و روانی و نیاز به همدم، مطرح شده است.
همچنین در تقسیم بندی دیگری نیازها را به نیاز فردی که شامل نیازهای زیستی جسمانی، نیازهای ذهنی، نیازهای عاطفی، نیازهای روانی، و نیازهای مربوط به هویت و نیازهایی که با خود افراد سرکار دارند، تقسیم نموده است که در این تقسیم، قسمت دوم نیاز را، نیاز اجتماعی تشکیل می‌دهد که خود زیر شاخه های گسترده ای مانند: آگاهی، تعلق خاطر، دلبستگی و… دارد.
در میان روان شناسان، فروید (که روان شناس مشهور اتریشی است )، غریزه را به دو غریزه متضاد تقسیم می کند: غریزه های زندگی که به انسان نیرو می بخشد و غریزه های مرگ که انسان را به سوی نابودی سوق می دهند.
اگر بخواهیم در روان شناسی غرب، مسئله نیاز را بررسی نماییم به طور قطع با نظریه مشهور سلسله مراتبی مازلو مواجه خواهیم شد. آبراهام مازلو (که یکی از رهبران توسعه روان شناسی انسان گراست)، راه جالبی برای طبقه بندی انگیزه های آدمی عرضه کرده است. مازلو سلسله مراتبی از نیازها را به صورت طبقات هرمی شکل، ترسیم کرده است که از نیازهای اساسی زیستی آغاز شده و در سطوح بالاتر، به انگیزه های روانی پیچیده تری می رسد که تنها پس از برآورده شدن نیازهای اولیه، نقش مهمی برعهده می گیرند. نیازهای هر سطح معیّن باید دست کم تا حدودی ارضاء شوند تا نیازهای سطح بعدی بتوانند به صورت عوامل تعیین کننده، به عمل درآیند. وقتی دستیابی به غذا و امنیت جسمانی مشکل باشد، ارضای آن نیازها بر اعمال فرد مسلط خواهد شد و انگیزه های سطح بالاتر، اهمّیت چندانی نخواهد داشت. فقط زمانی که نیازهای اساسی به آسانی ارضا شوند، آن وقت، آدمی می تواند وقت و نیروی خود را صَرف علایق ذوقی و فکری کند. کوشش های علمی و هنری در اجتماعاتی که مردم باید برای غذا، مسکن، و ایمنی مبارزه کنند، شکوفا نمی شود.
سلسله مراتب مازلو، راه جالبی برای نگریستن به رابطه میان انگیزه های آدمی و فرصت هایی که محیط عرضه می کند فراهم می آورد. این طبقات عبارت اند از: 1) نیازهای زیستی: گرسنگی تشنگی، و امثال آنها، 2) نیازهای ایمنی: احساس امنیت کردن و دور از خطر بودن، 3) نیازهای تعلق و محبت: به دیگران پیوستن، پذیرفته شدن، تعلق داشتن، 4) نیاز عزت نفس: اجرا و دستیابی، نشان دادن کفایت در کارها، مورد تأیید و شناخت دیگران واقع شدن، 5) نیازهای شناختی: دانستن، فهمیدن و کاویدن، 6) نیازهای ذوقی: تقارن، نظم و زیبایی، 7) خودشکوفایی: رسیدن به تحقق نفس و شکوفا ساختن توانایی بالقوه.
در پایان به نیازی اشاره می کنیم که خمیر مایه فطری دارد و هر چه انسانْ بزرگ تر می شود این نیاز نیز گسترده تر می گردد و موضوع آن، تغییر می کند و آن هم، « دلبستگی» است که این نیاز از دلبستگی دوران جنینی در فرزند که به مادر تعلق می گیرد تا دلبستگی به مال دنیا و این که انسان دوست دارد عمر طولانی داشته باشد را در دامنه خود قرار می دهد.
در مورد نیاز به دلبستگی روایات و آیاتی متعددی داریم که انسان هایی را که به دنیا چسبیده اند، نکوهش می کنند و به افرادی که این نیاز را در مسیر خودش به کار نمی برند، تذکر داده است، تا انسان، نیازهای خدادادی خویش را در جای مناسب، ارضا و اشباع کند. ( حسینی، 1379 )
روانشناسان در اینکه آدمی چه نیازهایی دارند اختلاف نظر دارند و هر یک از ایشان فهرستی از نیازهای اساسی انسان را پیشنهاد کرده است که در اینجا در به طبقه بندی مازلو روانشناس انسان‌گرا به عنوان نمونه پرداخته خواهد شد.
مزلو در مطالعات گسترده و مستمر خود به این نتیجه رسید که روش های تأمین نیازها، سطح نیازها و اینکه فرد در رابطه با تأمین نیازهایش به چه اعتقادی درباره ی خود و دیگران می رسد و چه تجربیاتی کسب می کند، تأثیر به سزایی در شکل گیری شخصیت او دارد. او مجموعه ی مطالعات و بررسی های خود را در کتاب « انگیزه و شخصیت » به طور مفصل شرح می دهد. او می گوید، اگر افراد از نیازهای حیوانی و سطح پایین تر آزاد شوند و به سطوح بالاتر نیازهای انسانی دست یابند، همین تجربیات سبب پیدایش نگرش برتر و بالاتر به خود و توانایی های خود می شود. فردی که به عنوان یک اجیر در بیشتر زندگیش در جهت تأمین نیازهای اولیه اش مانند: تهیه غذا و زنده ماندن تلاش کرده است هرگز تجربه ای از دوستی، محبت و احترام نداشت، بدون تردید شخصیتی واکنشی و همراه با فعال بودن مکانیزم دفاعی برخوردار می شود. او هرگز آرامش نخواهد داشت، به دیگران اعتماد نمی کند و بالاخره به احتمال زیاد اعتماد به نفس ضعیفی دارد. مزلو در یکی از فرازهای کتابش در این رابطه چنین اشاره می کند: « ارضای نیاز به عزت نفس به احساساتی از قبیل اعتماد به نفس، ارزش قدرت، لیاقت، کفایت و مثمر ثمر بودن در جهان منتهی خواهد شد. اما بی‌اعتنایی به این نیاز موجب احساساتی از قبیل حقارت، ضعف و درماندگی می‌شود. این احساسات به نوبه ی خود به وجود آورنده ی دلسردی و یأس خواهد شد و یا اینکه گرایش های روان نثرانه یا جبرانی را به وجود خواهد آورد. ( میرکمالی، 1378 : 260)
از دیدگاه مازلو نخستین وظیفه ما به عنوان موجودات انسانی ارضای نیاز های اساسی برای بقاست. غذا، آب و محافظت از آسیب. فقط وقتی این نیازها ارضا شوند ما می توانیم انرژی خود را به سوی نیازهای انسانی سوق دهیم: به سوی عشق و اساس تعلق ارضای این نیازها تحقق نیاز بعدی یعنی احترام را مشکل می سازد. به رسمیت شناخته شدن تایید و اثبات شایستگی نیاز های بعد ما هستند و بالاخره اگر ما از تغذیه خوب و اساس امنیت برخوردار شویم دوستمان بدارند و به ما احترام بگذارند احتمال دارد که افرادی خود شکوفا شویم و نیروهای بالقوه خود را مازلوسازیم به عقیده مازلو خودشکوفاسازی عالی ترین نیاز و نقطه اوج حیات است.( فلیپ ترجمه فروغان، 1360) نوع فهرست بندی این نیازها از اهمیت خاصی برخوردارند زیرا به نظر می رسد که با رشد و تکامل هنجار فرد همراه است. از طرفی نیاز تدریجی به عالی ترین مرحله از نیازها بستگی به فرد و نیز ویژگی های جامعه ای که در آن زیست می کند دارد. مربیان و معلمان هنگام تجزیه و تحلیل رفتار دانش آموزان باید از این نیازها را در ذهن داشته باشند. تا بتوانند تحلیل درستی از رفتارها، انگیزه ها و علت ها ارائه نمایند. ( زارع، 1389 )
به نظر مازلو انسان یک کل است و هر عمل یا کنش او می تواند در آن واحد در جهت ارضای نیازهای متعددی باشد. انسان تحت نفوذ و تأثیر خواسته یا نیاز خویش است، نه ارضای آن. زیرا به محض ارضای یک نیاز، نیاز دیگری متجلی می گردد. به عبارتی می توان گفت انسان هرگز به مرحله ارضای کامل یک نیاز نمی رسد و حالت طبیعی، ارضای نسبی نیازها است. بیشتر نیازهای انسانی اجتماعی است و ظاهراً میل به ارضای آنها به مراتب بیش از میل به ارضای نیازهای فیزیکی است:
نیازهای فیزیولوژیک: گرسنگی، خستگی، سرما و غیره، انسان را از هر کار دیگری باز می دارند. محرومیت از نیازهای فیزیکی، ادراک را تحت تأثیر قرار می دهد. البته سطح تحمل افراد مختلف، متفاوت است. با این حال عدم رفع این نیازها به نابودی فرد منجر می شود. لذا سائق ابقای نفس، ما را به تحرک برای رفع این نیازها وا می‌دارد.
نیاز به امنیت: عموماً در بزرگترین ناکامی یا شکست های انسان می توان ردپایی از «ترس ناشناخته» یافت. بی اطلاعی، شهامت ما را می گیرد، بر اضطراب ما می افزاید و ما را به حفظ و دفاع از خود وا می دارد. مازلو نیاز به امنیت را محرکه چسبیدن به امور عادی و گریز از چیزهای نامأنوس می‌داند.
نیاز به امنیت به پنج طریق تجلی می کند ( 1 ) سلامت جسمانی و احتراز از خطر و آسیب جسمانی. (2 ) تأمین مادی در جهت خودکفایی نیز یک جنبه ی دیگر نیاز به امنیت است این وجه نیاز به امنیت، متأثر از شرایط اجتماعی است. امنیت مادی بیشتر از طریق اموری مثل سیاست های بیمه، بازنشستگی، حساب بانکی، سرمایه گذاری و غیره و تأمین می گردد.
سه مورد بعدی مربوط به امنیت، ماهیتاً شخص، مدار و قابل تأمین در رابطه با دیگران است. از این سه نیاز، اولی اعتماد به خویش یا اعتماد به نفس است. حتی در مورد آدم هایی که از اعتماد به نفس کافی برخوردارند، لازم است. این احساس مرتب تقویت و تأثیر شود. این موردی است که هر کسی ناکامی و یا ناراحتی ناشی از آن را احساس کرده و می کند. حتی آنهایی که به نظر می‌رسد از اعتماد زیادی برخوردارند، گاه رفتارشان ناشی از عدم اعتماد به نفس است. و وقتی از آنها سؤال شود اضطراب و تردید خود را نسبت به توانش خود بروز می‌دهند.
محبت و تعلق: همگی مایل به روابط محبت آمیز با دیگران و داشتن جایی در میان آنها هستند. عدم وجود چنین روابطی منجر به احساس تنهایی و انزوا می گردد. نیاز به محبت یک طرفه نیست.
استاندال می گوید عشق جامی است که از آن همانقدر می توانیم بنوشیم که در آن شهد ریخته‌ایم. گاه شیوه ی ابراز احساسات محبت آمیز کار ساده ای نیست و افراد نمی دانند که چطور باید عمل کنند. ترس از طرد شدن و دست پاچه شدن مانع از ارضای این نیاز و باعث احساس ناکامی است. به ارتباط با دیگران یک حالت خشک و مرده می دهد و مانع از رشد و بالغ شدن می گردد. دامنه‌ی احساس و محبت و تعلق از یک سو، صرفاً در پذیرفته شدن نزد دیگران، و از سوی دیگر در روابط بسیار صمیمانه و عاشقانه در زندگی و خانواده است. وقتی فرد مقبول دیگران باشد احساس تعلق می کند و این به رشد مثبت هویت او کمک می کند.
عزت: نیاز به عزت از نیروی زیادی برخوردار است و انسان را به فداکاری وگاه قربانی شدن در راه رسیدن بدان وا می دارد، افراد برای رسیدن به شهرت، منزلت و مقامی که احساس می کنند برایشان عزت به همراه خواهد داشت، از بسیاری دلبستگی ها و ارزش های ( حتی انسانی ) خود و گاه خانواده خود چشم می پوشند. مازلو می گوید عزت عبارت است از اینکه فردی خودش و دیگران او را آدم بدردخوری بشناسد. این احساس وقتی ارضاء می شود که فرد احساس ارزش، قدرت، سودمندی و اطمینان نماید. نیاز به عزت با عوامل ارزش، احترام و موفقیت و مسئولیت ارتباط دارد. احساس عزت یک امر درونی و در عین حال بیرونی است. یکی از ویژگی های آدمی که منجر به عزت می گردد، احساس مسئولیت است، وقتی رفتار برای فرد عزت می آورد که توأم با احساس مسئولیت باشد. مسئولیت، عمل و احترام یک مدار مرتبط به هم را تشکیل می دهند.
تحقق خویشتن: اولاً باید بین تحقق – خویشتن و نیاز به خویشتن تفکیک قائل شد. اولی یک حالت یا مرحله‌ای از بودن است و دومی نیروی محرکه ای است که بر اعمال ما اثر می گذارد. گرچه گرایشی است به اینکه تحقق خویشتن، بودنی آرمانی وصف شود. باید گفت این حالت درجه ای از بودن است.که تمام قوای آدمی را برای به فعل کشیده شدن نیروهای بالقوه او به حرکت در می‌آورد. توصیف تحقق خویشتن کار آسانی نیست و این حالت به گونه های مختلف وصف شده است. شاید بتوان گفت انسان تحقق یافته، آدمی است که خودش بودن برایش آسان و طبیعی است. زیرا به خود اطمینان دارد و خویشتن را پذیرفته است، به عبارت دیگر، با خود در صلح زندگی می کند. از وجدان اجتماعی،

پایان نامه
Previous Entries مقاله رایگان با موضوع اجرای برنامه، زیست محیطی، فعالیت های اقتصادی، طبیعت گردی Next Entries مقاله رایگان با موضوع رشد اجتماعی، رفتار اخلاقی، شهر اصفهان، نیازهای اجتماعی