مقاله رایگان با موضوع دولت اسلامی، اختلاف قرائات، علامه طباطبایی، اعتبار بخشی

دانلود پایان نامه ارشد

آیه اشاره به علمای یهود و نصارا دارد زیرا دو خصلت مورد نظر آیه را دارند، آنها رشوه میگیرند و مال اندوزی میکنند که این دو ویژگی در هر دو گروه یهود و نصارا جمع است و همچنین بخل میورزند از اینکه آن اموالی که اندوختند را در راه خدا خرج کنند. اینجا جایز است که بین مسلمانانِ غیرِ منافق و یهودیانی که رشوه میگیرند باهم جمع شود.334
همچنان که قرطبی335 و سیوطی336 هم ذیل این آیه اشاره به داستان مباحثه معاویه با ابوذر داشته و اینکه معاویه این آیه را در خصوص اهلکتاب میداند ولی ابوذر تأکید میکند که این آیه در مورد ما و آنهاست. سپس هر دو مفسر به آوردن روایات و تعریف “کنز” میپردازند.
ابوذر بر روی این آیه گویا حساسیت ویژه دارد چرا که علامه طباطبایی ذیل این آیه آورده است:
«در الدرالمنثور است كه ابنالضريس از علباء بن احمر روايت كرده كه عثمانبنعفان وقتى دستور داد قرآنهایى نوشته شود نويسندگان خواستند “واوى” را كه در سوره برائت در آيهی(وَ الَّذينَ يَكْنِزُونَ الذَّهَبَ وَ الْفِضَّةَ( هست، بياندازند؛ ابوذر گفت: “واو” را در جاى خود مىگذاريد يا شمشير بدوش بگيريم؟ نويسندگان “واو” را دوباره به آيه ملحق كردند».337
در بسيارى از كتب نقل شده است كه ابوذر آيهی فوق را در برابر معاويه هر صبح و شام مىخواند و با صداى بلند فرياد مىزد:
«به گنج اندوزان بشارت ده كه هم پيشانى آنها را با اين اموال داغ مىكنند و هم پهلوها و هم پشتهايشان را تا سوزش گرما در درون وجود آنها به حركت درآيد».338
در تفسیر نمونه ذیل آیه چنین آمده است، كسانى كه مى‏خواهند از خليفه سوم در اينباره دفاع كنند گاهى ابوذر را متهم مى‏كنند كه او عقيده اشتراكى داشته و تمام اموال را مال خدا مى‏دانسته و مالكيت شخصى را انكار مى‏كرده است. اما اين تهمتِ بسيار عجيبى است، آيا با اينكه قرآن با صراحت تمام مالكيت شخصى را با شرائطى محترم شمرده، و افزون بر آن ابوذر از نزديكترين افراد به پيامبر( بود، در دامانِ قرآن پرورش يافته بود و در زير آسمان، راستگوتر از او پيدا نمى‏شد، باز هم میشود به او چنين نسبتى را داد؟ آيا باوركردنى است كه نزديكترين شاگردان پيامبر( از اين حكم بىخبر باشد؟ آيا جز اين است كه متعصبان لجوج براى تبرئه خليفه سوم و از آن عجيبتر براى تبرئه دستگاه معاويه چنين تهمتى را بر او بسته‏اند، و هنوز هم گروهى چشم و گوش بسته آن را تعقيب مى‏كنند؟ ابوذر با الهام از آيات قرآن به طور خاص آيه”كنز” معتقد بودكه بيت المال اسلام نبايد به صورت ملك خصوصى اشخاص درآيد، و نبايد از اين اموال كه حق محرومان است، حاتم بخشى كرد و يا افسانه كاخهاى”كسرى” و”قيصر” را از نو زنده نمود. به علاوه ابوذر عقيده داشت در آن روز كه گروهى از مسلمانان سخت در مضيقه هستند، ثروتمندان باید به زندگى ساده‏ترى قانع شوند و از اموال خود در راه خدا انفاق نمايند. 339
به نظر میرسد آنچه که معاویه از آن وحشت داشته است تطبیق آیه با ویژگیهای او بوده است؛ لذا سعی میکند با اختصاص آیه به اهلکتاب خود را از اینکه مصداق آیه قرار گیرد، برهاند. ولی ابوذر با تأکید بر اینکه هرکسی میتواند مخاطب آیه باشد، این آیه را مکرر برای او میخواند تا هشداری برای او باشد و به همین سبب است که ابوذر به محض اظهار نظر کعبالاحبار برآشفته میشود و دوباره این آیه را به معاویه گوشزد میکند.
یکی از محققان در اینباره میگوید، اما به نظر ماجرای ابوذر یک تجربه تلخ بود که به خاطر ایستادن در برابر اشتباهات فقهای نظام پدید آمد. طرد شدن ابوذر از سوی خلیفه، امر تأسفباری بود که نشانگر زیر پا گذاشتن همه مسلمات از سوی نظام بود. از این روایت چنین بر میآید خلیفه از پیش برای ابوذر نقشه کشیده بود و سوال های پیدرپی او از کعب در حضور ابوذر بیانگر آن بود که او در صدد است راویانی را که در برابر اقدامات حکومت جدید اعتراض میکنند، از سر راه بردارد، پاسخ دادن کعب در حضور صحابه در واقع نوعی به چالش کشیدن آشکار حقوق راویان و نیز جنایتی بزرگ علیه حدیث نبوی به شمار میآید، زیرا با وجود اصحاب سابقهدار پیامبر( شایسته نبود کعب، به عنوان یک عالم یهودی، عهدهدار فتوا دادن و تعیین سرنوشت مسلمانان گردد و خلیفه نیز حق نداشت علیه ابوذر و افرادی مانند او جوسازی و فتنهگری کند و نظر و سلیقهی کعب را بپذیرد.
این اقدام خلیفه برای رویارویی با راویان به معنای اعلان شروع مرحلهی جدیدی از به کار گیری روایتِ توراتی- در قالب پیشگویی و داستان سرایی- بود تا در کنار حدیث نبوی و بلکه در مقابل آن قرار گیرد. تردیدی نیست که این اقدام، توطئهای بود برای جایگزینی روایات توراتی به جای احادیث نبوی و تعیین آنها به عنوان شعار حکومت و همچنین مشخص کردن شاخصههای دولت اسلامی در پرتو آرای فقهی کعب و دیگران.340
در ادامهی بررسی سوالات، روایتی وجود دارد که بسی شگفتانگیزتر مینماید.
فردی از کعبالاحبارمیپرسد عقوق والدین از کجای قرآن قابل پیگیری است؟ کعبالاحبار تمامی موارد عقوق والدین را بر میشمارد.341
باز هم فارغ از صحت پاسخ، این برای ما سوال میشود که این افراد در کدام مکتب و پای درسِ کدام استاد نشستهاند که در کوتاه مدت به چنین تسلطی بر مبانی دین اسلام دست یافتند؟ آیا جامعهی مسلمانی، از افراد پاسخگو خالی بود؟
عطاءبنیسار نقل میکند که کعبالاحبار در مسیری دربارهی صید و شکار فتوا داد، خبر به گوش عمربنخطاب رسید و او جویای مفتی شد به او پاسخ دادند کعب فتوا داده است. عمر ازکعب، مبنای فتوایش را پرسید.342
گرفتن فتوا آن هم از یک تازه مسلمان با سابقه یهودی تأمل برانگیز است. بر فرض، مبنای فتوا مشخص شود، آنچه که قابل دقت و بررسی است وجود کعبالاحبار به عنوان برطرف کنندهی بسیاری از مشکلاتِ مسلمانان در احکام عملی میباشد. به راستی خلفا با چه مجوزی، تا این حد جسورانه به این افراد میدان میدادند؟
4-2-2-2- زیدبنثابت
گزارشی وجود دارد از زیدبنثابت، از او دربارهی مجازات دزد سوال میشود و این در حالی است که او در صحنه حاضر نیست و کسی را به دنبال او فرستاده تا در مورد این حکم شرعی از او سوال شود.343 یا در جایی دیگر از کتاب مالک شاهد فتوای زید در مورد کور کردن چشم انسان سالم هستیم.344 او حتی در مورد عمره قبل از حج مورد سوال قرار گرفته و فتوا دارد.345
4-2-3- سوالات حاوی مسائل اعتقادی و فکری
اما دستهای از پرسشهای صحابه نه تفسیری است و نه حکمی عملی در آن وجود دارد. اما میتوان آنها را در حوزه سوالات فکری و اعتقادی گنجاند؛ زیرا دریافت چنین جوابی و قبول آن در حدی که جامهی عمل به دانستهی خود بپوشاند، نشان از نگرش فرد و جهان بینی وی دارد و میتواند در حوزهی اعتقادات گنجانده شود.
4-2-3-1- کعبالاحبار
در روایتی عمر از کعبالاحبار طلب میکند که برایش درباره کلمه “تقوی” صحبت کند.346 روایتی دیگر وجود دارد که عمر از کعب میخواهد تا برای او از کعبه سخن گوید و او هم در جواب میگوید: کعبه چهل سال قبل از اینکه خدا آسمانها و زمین را خلق کند به صورت کفی رویآب بود.347
در دیگر گزارشها عمر، کعبالاحبار را فرا میخواند و از او استفسار میکند که آیا در کتابها و نوشتههای شما خبر از مردی از امت ما وجود دارد که داخل بهشت میشود و بیرون می رود؟348
چگونه میشود این سوالات خلیفهی دوم از کعبالاحبار را توجیه کرد؟ آیا واقعاً این سوال برای فهم بیشتر قرآن بود؟ ارتباطات خلفا با امثال کعب، واقعیتی غیر قابل انکار است، اما اینکه چه خلائی در خلافت وجود داشت که با امثال کعب پر میشد خود جای تأمل است.
از آنجا که شهرت این افراد به “حبر” و یا “علمای اهلکتاب” است این به ذهن میآید که خلفا نداشتن مرجعیت علمی خود را با حضور افرادی چون کعبالاحبار و عبداللهبنعمروبنعاص و دیگر افراد اهلکتاب پر میکردند. از طرفی این افراد علاوه بر تأمین مرجعیتِ علمی، با تأییدات خود مرجعیتِ شرعی که خلفا برای ادامه کار به آن نیاز داشتند را جبران میکردند.
«دشوارترین شرایط برای خلیفهی دوم دورانی محسوب میشد که سخت نیازمند نصی بود تا او را در برابر اعتراضات جبههی نصیِ مخالف پشتیبانی کند. او زمام قدرت را به دست گرفته بود بدون آن که ضمانت شرعی داشته باشد که بتواند هرگاه مخالفت و فشار جبهه نصی بر او افزایش یافت، او راحفظ کند. در آن شرایط خلیفه چارهای نداشت جز اینکه به روایات توراتی که کعبالاحبار و ذوالقربات و دیگران مطرح میکردند چنگ زند، زیرا این روایات، آمدن فاروق را بشارت میداد و خلافت او را پیشگویی میکرد، همانگونه که خلفای پیشین را نیز پیشگویی کرده بود. در حدیثی از ذوالقربات، نخستین پیشگویی یهودی را که به جریان حاکم، در فضای ناآرام سقیفه مشروعیت میبخشید، مشاهده میکنیم: « هنگامی که پیامبر( از دنیا رفت به ذوالقربات گفتند: پس از او چه کسی (خلیفه) است؟ گفت: امین یعنی ابوبکر، گفتند: پس از او که؟ گفت: شاخی آهنین یعنی عمر، گفتند: پس از او که؟ گفت: درخشان یعنی عثمان، گفتند: پس از او که؟ گفت: تابناک پیروز یعنی معاویه». انگیزهی ذوالقربات از ارائه این ترتیب در پیشگویی خود معلوم نیست تنها چیزی که میتوان گفت این است این پیشگویی نشانگر تمایل یهودیت به این چینش در خلافت اسلامی است؛ چینشی که حتی با چینش متعارف اهل سنت که امام علی( را خلیفهی چهارم میداند، ناسازگار است. شاید این ترتیب « غیبی» از یک سو نقشهای یهودی بود که ذوالقربات از آن پرده برداشت و از سوی دیگر بیانگر یک خط مشی یهودی بود تا در آینده، دستاندرکاران یهودی سازی حدیث آن را پیاده کنند».349
در گزارشی دیگر میخوانیم عمر از کعب خواست تا دربارهی مرگ برای او سخن بگوید. در حالی که کعب، ماهیت مرگ را برای خلیفه تشریح میکرد، اشک از چشمان عمر سرازیر شد.350
اگر بشود به فرض سوال و جواب را به نحوی توجیه کرد، به این طریق که این سوالات برای دانستنِ صرف، مقایسه و دیگر امور از قرآن بوده است، تأثیرپذیری خلیفهی مسلمانان از کعب بدون پاسخ میماند.
4-2-3-2- عبدالله بن عمر351
شاهدی وجود دارد در تأیید افکار یهودی و اعتبار بخشی به آنان، که خلاصهی آن گزارش میشود: عبداللهبنعمر مورد پرسش قرار میگیرد او به فردی یهودی به نام یوسف ارجاع داده و میافزاید خداوند دربارهی آنها فرموده است (فاسالوا اهل الذکر(.352
چگونه میشود این فاجعه را تحمل کرد، که فردی از یک صحابی سوالی پرسد و او با شادمانی فرد را به یک یهودی ارجاع دهد، آنهم به استناد غلط از آیهای از قرآن؛ لازم به توضیح است که از دید اهل سنت عبداللهبنعمر یک صحابهی معمولی نیست بلکه فردی است که به استناد کتابهای اهلسنت داناترین مردمان به مناسک حج بود و به مدت شصت سال بر کرسی فتوا نشسته بود.353
4-2-4-رفع اختلاف قرائات قرآن توسط رأی اهلکتاب
پارهای از روایات وجود دارد که خبر از اختلاف بر سر قرائتِ کلمهای از قرآن دارد. صحابه برای حل این اختلاف به اهلکتاب مراجعه کرده و قرائت صحیح قرآن را از یک یهودی تازه مسلمان میپرسند؛ که این خودش جای تأسف فراوان دارد.
4-2-4-1- کعبالاحبار
در گزارشی بین ابنعباس و معاویه در قرائت کلمه “حمئه”354 اختلاف به وجود میآید و این اختلاف را کعبالاحبار با بیان قرائت صحیح خاتمه میدهد.355
اختلافی در قرائت کلمه “ذات حمأۀ”بین ابنعباس و معاویه به وجود آمد، آنان برای رفع اختلاف دنبال کعبالاحبار فرستادند.356
در روایتی دیگر معاویه و ابنعباس که دو تن از صحابه هستند در مورد کلمهای از قرآن به اختلاف بر میخوردند و به دنبال کعبالاحبار فرستاده و او با تورات اختلاف آنها را حل میکند.357
اینکه ابنعباس در این صحنه حضور دارد و کعبالاحبار اختلاف قرآنی آنها را از طریق تورات حل کرده، اسباب شگفتی را فراهم میکند؛ شگفتی از ابنعباسی که خطابهای صریح در خصوص مراجعهکنندگان به اهلکتاب داشته و آنها را از اینکار منع میکرده است.
از یک طرف باور کردن این روایات بسیار سخت میشود و از طرفی اگر این روایات

پایان نامه
Previous Entries مقاله رایگان با موضوع سه طلاقه، حل اختلاف، اسرائیلیات، عمربنخطاب Next Entries مقاله رایگان با موضوع عمربنخطاب، امیرالمومنین، جزیره العرب، زمان پیامبر