مقاله رایگان با موضوع دانشگاهها، آموزش عالی، جهانی شدن، اجتماعی و فرهنگی

دانلود پایان نامه ارشد

تغییرات ساختاری نیز میگردد (Stromquist, 2003, p: 81).
دم9، چهار مفهوم را در معنا و مفهوم جهانی شدن خلاصه میکند:
جهانی شدن: گسترش جهانی تجارت خدمات به مثابه کلید اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی بازار جهانی.
بینالمللی شدن: مشارکت اندیشهها، دانش و راهی برای انجام کار مشابه در کشورهای مختلف.
نوگرایی مدیریتی: گسترش عملکرد تجاری و اندیشههای بخش خصوصی در نهادهایی توسط بخش عمومی تامین مالی میشوند.
کارآفرینی در آموزش عالی: موقعیتی که اعضای علمی و اداری میکوشند با بنگاهی ساختن فعالیتهای خود منابع بخش خصوصی را به خود جلب کنند (Deem, 2001, p: 7).
بانک جهانی نیز در زمینهی مفهوم سازی در قلمرو «جهانی شدن آموزش عالی» برنکاتی اساسی نظیر «جنبههای اجتماعی و انسانی آموزش»، «نقش آموزش عالی در توسعهی پایدار» اشاره میکند (جاودانی، 1388، ص 118). فعالیت دانشگاهها در عصر جهانی شدن، ماموریتهای انحصاری تولید دانش را تحت شعاع قرار داده و دانشگاهها را به بنگاههای خدماتی برای حل مشکلات منطقهای، ملی و جهانی تبدیل کرده است. به گفته گیبونز10 (, 2002) تنها زمینهای که به نظر میرسد در آن جهانی شدن مورد اعتراض قرار نگرفته، فضای تولید دانش است. وی جهانی شدن را فرآیندی پویا میداند که محرک تغییر در دانشگاه است؛ زیرا به خودی خود موجب تغییر رفتار علمی در فرآیند پژوهش میشود. وی ماهیت رقابت پویا را در کانون توجه خود قرار داده و در عین حال، یادآور میشود که این امر به منزلهی تشویق دانشگاهها به داشتن رفتاری همانند مشاغل و دادوستد نیست. گینکل11 (, 2002) نیز با اشاره به نامگذاری سال 2002 به عنوان سال «جهانی شدن با شکلی انسانی» توسط یونسکو، معتقد است که کل نظام تعلیم و تربیت و به خصوص آموزش عالی در این میان نقش اساسی دارند. وی با اشاره به بعد جغرافیایی جهانی شدن که برچیده شدن فاصلهها، تغییر مفهوم «فاصله» از نظر ارزش زمانی و در نهایت، تغییر طریقه درک ما از دنیا با توجه به مفهوم مکان و به عبارت دیگر، دنیای بدون مرز منجر شده است؛ براین باور است که ما باید فرزندان و دانشجویانمان را برای چنین دنیایی با ویژگیهای اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی و سیاسی آن پرورش دهیم. شرایط کنونی جهانی در حوزهی آموزش عالی توجه به شاخصهای کیفی جامعتری را برای بهبود اجتناب ناپذیر ساخته است. به عبارت دیگر، چنانچه دانشگاه بخواهد در عصر جهانی شدن به خوبی عمل کند، داشتن نگاهی بینالمللی ضروری است (آراسته و همکاران، 1387، ص 49). در این راستا و در سند چشمانداز کشور، ایران در سال 1404 در قالبی از تعامل سازنده و موثر در روابط بینالملل، برخوردار از دانش پیشرفته، توانا در تولید علم و فناوری و متکی بر سهم برتر منابع انسانی و سرمایه اجتماعی به تصویر کشیده شده است. درک اهمیت نقش آموزش عالی میتواند قابلیت کشور را در برابر سایر کشورها افزایش دهد. چالشهای فرا روی چشماندازهای دور و نزدیک در ارتباط با این نهاد اجتماعی، توجیهی کافی برای تجدید نظر در سیاستهای مربوط به آن در قرن 21 محسوب میشود (Rahmansresht, 2001).
استقلال12 دانشگاهی و رابطهی آن با خصوصی سازی
دانشگاه نهادی است نیازمند استقلال علمی و سازمانی برخوردار از آزادیهای علمی که در آن استادان، محققان، دانشجویان، کارشناسان و کارکنان بهرهمند از اطمینان و امنیت فکری، شغلی، مالی، سیاسی و اجتماعی بتوانند به تولید اندیشه و دانش و تعمق تعهدات اجتماعی بپردازند (معین، 1383، ص 20).
استقلال دانشگاهی و مدیریت خودگردان دانشگاه را خود دانشگاهیان تعریف کردهاند؛ بدین صورت که جمهور دانشگاهیان خودشان دانشگاه را به عهده دارند و نظام دانشگاهی را کنترل میکنند و تصمیمات مربوط به آن را در درون دانشگاه میگیرند. این تصمیمات ابعاد مختلفی را در بر میگیرد، مانند برنامهریزی آموزشی و درسی، نظام پذیرش استاد و دانشجو، امتحانات و ارزشیابی، سنجش کیفیت و اعتباربخشی و در نهایت نحوهی تخصیص منابع (فراستخواه، 1389، ص 11). مفهوم استقلال دانشگاهی یک مفهوم ثابت و پایدار در طول زمان نبوده است؛ اما احتمالا مفهوم استقلال نتیجهای است از تعامل سه جانبه بین دانشکاه، دولت و جامعه که طی آن مفهوم استقلال، اصلاح و باز تعریف میشود (IAU, 2000). در استقلال دانشگاهها عوامل مختلفی وجود داشته است. اما مهمترین آن عوامل بر استقلال دانشگاهی در کشورهای صنعتی و توسعه یافته عبارتند از: 1- وجود منابعی برای دانشگاهها علاوه بر منابع عمومی و دولتی از طریق بخش خصوصی و غیردولتی؛ 2- سنتها و هنجارهای تاریخی «اجتماع علمی»؛ 3- جنبههای خصوصی یا غیرانتفاعی دانشگاه؛ 4- خاستگاه غیردولتی دانشگاه و تکوین و توسعه آن در بیرون دولت (فرسخواه، 1382).
در همین راستا یکی از مهمترین مسائل «وجود آزادی علمی» در دانشگاههاست. معنای آزادی علمی آن است که اعضای جامعهی علمی در فعالیتهای تحقیقاتی، آموزشی و تحصیلی و خدمات و مشارکتهای علمی خود از هر گونه تبعیض مصون باشند و هیچ گونه مداخله یا سرکوب از سوی دولتها یا دیگر سازمانها و منابع آنها را تهدید نکند (World university service, 2002) در مورد رابطه استقلال سازمانی دانشگاه (اعم از دولتی و خصوصی) و خصوصی سازی میتوان گفت که خصوصی سازی آموزش عالی معمولا میتواند یک عامل کمک کننده به استقلال دانشگاهی باشد، چرا که حداقل در تئوری، با افزایش رقابت، تقاضای موسسات آموزش عالی برای آزادی عمل سازمانی افزایش مییابد (روشن، 1388، ص 208). از طرفی عدم استقلال دانشگاهها یکی از موانع رشد و توسعهی علمی در کشورهای توسعه نیافته است (فاضلی ، 1383، ص 148). تجربه کشورهای موفق دنیا بیانگر آن است که در صورتی که دانشگاهها در تامین منابع مالی خود کمتر متکی به کمکهای دولتی باشند، رسیدن به استقلال دانشگاهی برایشان آسانتر خواهد بود (فراستخواه، 1387، ص 361). مهمترین خصیصه دانشگاه دلبستگی پایان ناپذیر به جستوجوی حقیقت و وفاداری به آن است و نقادی مهمترین کارکرد دانشگاه است. این نقادی نمیتواند در شرایطی صورت گیرد که دانشگاه به ابزاری برای ایدئولوژیهای مذهبی و سیاسی، و بازوی فکری طبقهای حاکم تقلیل پیدا کند. به همین علت است که گفته میشود بهترین دانشگاهها آزادترین و مستقلترین آنهاست. دانشگاه به سبب برخورداری از توانایی تولید معنا، اندیشه، دانش و فناوری نوعی منبع قدرت است (فرسخواه، 1389، ص 13). دانشگاهها به دلیل ویژگیهای خاص حرفهای – تخصصی و متفکرانه، تنها وقتی کارآمد، اثربخش و بهرهور میشوند که از استقلال آکادمیک و آزادی علمی و خود تنظیمی پویا و درونزا برخوردار باشند. این اصل از «الزامات ساختی و کارکردی» دانشگاه و اجتماع علمی نشئت میگیرد، زیرا: 1- ویژگیهای صنفی دانشگاهیان، به مدیریت خودگردان میل دارد و مداخلهی بیرونی برای آنها، نقص ماهیت حرفهای کارشان تلقی میشود. 2- پیچیدگی تخصصی و حتی اسرار آمیز بودن «دانش» ایجاب میکند که نهادها و مراجع بیرونی در محتوای کاروبار اجتماع علمی مداخله نکنند. 3- مهمترین خصیصهی دانشگاه تولید علم است و نمیتواند به بازوی فکری طبقهی حاکم بدل شود. 4- دانشگاه نهادی مدرن است و در مرکز چالشهای «سنت – تجدد» و جابجایی «گروههای مرجع» و تعارضهای مفهومی، پارادایمی، اجتماعی و منزلتی، حضور و کنشگری دارد. بنابراین، استقلال و آزادی از فلسفهی وجودی دانشگاهها نشئت میگیرد. 5- دانشگاه حتی صرفا مجمعی از ذینفعان به مفهوم بنگاه کسب و کار نیست، بلکه زیست – جهانی از فردها و کنشگریهای فکری و علمی و تخصصی است که بر حسب طبیعت زندگی علمی و حرفهای خود، خواهان استقلال واقعیاند. 6- وفاداری به حقیقت علمی، فلسفی و زیبا شناختی در تعریف دانشگاه و ماهیت آن مندرج است و هر نوع مداخلهی بیرونی از سوی ارباب قدرت و ثروت و شریعت میتواند ناقض این وفاداری باشد. 7- دانشگاهیان، خود تولیدکنندگان «معنا»و «چارچوب مرجع» اند و فعالیتی دستوری نیستند. 8- دانش و فناوری خود از مهمترین منابع قدرتاند (همان، صص 14 و 15).
دانشگاه و توسعهی اجتماعی و فرهنگی
نقش اساسی دانشگاهها تا قبل از قرن بیستم میلادی، بیشتر پاسداری از فرهنگ و انتقال میراث علمی نسلهای گذشته به نسل آینده، ساختن و پرداختن زیربنای فرهنگ علمی و بالا بردن وجهه و اعتبار ملی بوده است؛ ولی از قرن بیستم با آغاز جهش روزافزون دانش و فناوری، رسالت دانشگاهها به عنوان کانون خلاقیت علمی و پویایی اجتماعی اهمیت حیاتی پیدا کرده است (فیوضات، 1382). با توجه به پیچیدگی چالشهای جهانی حال و آینده، آموزش عالی مسئولیتی اجتماعی برای ارتقای شناخت در مورد معضلات چند لایه دارد که شامل ابعاد اجتماعی، اقتصادی، علمی و فرهنگی و توانایی در پاسخگویی به آنها میباشد (کنفرانس جهانی آموزش عالی، 2009).
در بررسی چرایی اهمیت مسائل فرهنگی و اجتماعی دانشگاهها میتوان به موارد زیر اشاره کرد:
تعامل گسترده و مستمر دانشگاه با جامعه، فرهنگ عمومی، صنعت و تجارت و نهادهای مدنی و مراکز بینالمللی؛
تبدیل شدن دانشگاهیان به گروههای مرجع اجتماعی و مسائل برخاسته از آن؛
روند پرشتاب تغییرات در حوزهی علم و فنآوری و نیاز به تمهید سازوکارها و نهادهایی برای آماده سازی دانشگاهیان و جامعه برای مواجهه با تغییرات (گزارش شورای فرهنگی و اجتماعی، 1382، ص 8).
مسائل اجتماعی و فرهنگی دانشگاهها در مقایسه با مسائل فرهنگی دیگر نهادها و سازمانهای اجتماعی از پیچیدگی بیشتری برخوردار است. برخی دلایل این پیچیدگی به قرار زیر است:
فعالیت نهادها، تشکلها و مراکز مختلف فرهنگی در محیط دانشگاه؛
سروکار داشتن دانشگاهیان با بخشهای غیرسنتی فرهنگ (فنآوری، نهادهای مدرن، محصولات صنعتی جدید و …)؛
وجود سه فرهنگ مغایر در محیط دانشگاه (فرهنگ علمی در بخش استادان و دانشجویان، فرهنگ مدیریتی در بخش مدیران و فرهنگ اپراتوری در بخش کارمندی و خدماتی)؛
عدم پذیرش ساختار سلسله مراتبی در عرصهی فرهنگ و واکنش نسبت به برنامهریزی متمرکز؛
جوان بودن جمعیت دانشگاهی و سیال و موقت بودن زیست دانشجویی (منبع پیشین، ص 9).
تودهای شدن و رشد کمی بافت دانشجویی و تحول دانشگاهها از مراکز نخبهپرور به مجامع تودهای (تعداد دانشجویان پس از انقلاب حدود 10 برابر شده است) (مردیها، 1381، ص 27).
سرازیر شدن مسائل اجتماعی و فرهنگی جامعه به دانشگاه (اسماعیلی و خلیلی، 1381، ص 8).
توسعهی اقتصادی دارای ابعاد اجتماعی است و یکی از اهداف آن کاهش نابرابری در جامعه و ایجاد رونق اقتصادی است. تجربه نشان میدهد که در کشورهای توسعه یافته، عدالت اجتماعی یکی از مهمترین چالشها و دستور کارهای سیاست اقتصادی کلان آن کشورهاست و هر چه کشورها بیشتر پیشرفتهتر باشند، به این مسئله با رویکردی جدیتر توجه میگردد (شریفزادگان، 1386، ص 19). در حالی که ثروت عنصر مرکزی در توسعهی اقتصادی، قدرت در توسعهی سیاسی و معنا و نماد و معرفت در توسعهی فرهنگی است، طیفی از عناصر مرکزی مانند تعهد، اعتماد، هویت، همدلی و مشارکت در توسعهی اجتماعی، مورد تاکید قرار میگیرد؛ از همین جا معلوم میشود که تعریف توسعهی اجتماعی ساده نبوده و در مجموع، به فرآیند توانمندسازی گروههای اجتماعی از طریق تحول نهادها، قواعد و هنجارها در راستای سه مولفه اصلی یعنی شمول بیشتر، همبستگی بیشتر و پاسخگویی بیشتر اطلاق میشود که هدف نهایی از آن تعمیم کیفیت زندگی برای مردم است (World bank, 2005).
آموزش عالی در معنای سنتی آن از نظریه توسعهی اجتماعی فاصله داشت و تنها تحولات مفهومی آموزش عالی بود که آن را به نظریهی توسعهی اجتماعی نزدیک ساخت. یکی از این تحولات مفهومی، چرخش آموزش عالی از یک امتیاز به یک حق بوده است و تبعیض در آموزش را جایز نمیداند (فراستخواه، 1389، ص 277). « حق یادگیری» یکی از برجستهترین مشخصههای جامعهی یادگیرنده است. در همین زمینه بر لزوم سیاستگذاریها، خط ومشیها و فعالیتها و تعاملهایی در میان دولت و جامعه، به منظور توزیع مجدد منابع به نفع افراد و قشرهای آسیبپذیر جامعه در جهت برخورداری آنها از فرصتهای برابر آموزش عالی تاکید میشود (فراستخواه، 1389، ص 280). امروزه نقش

پایان نامه
Previous Entries مقاله رایگان با موضوع خصوصی سازی، فعالیتهای اقتصادی، جهانی شدن، آموزش عالی Next Entries مقاله رایگان با موضوع آموزش عالی، دانشگاهها، خصوصی سازی، منابع مالی