مقاله رایگان با موضوع جراحی زیبایی، پذیرش اجتماعی، مدیریت بدن، تصویر ذهنی

دانلود پایان نامه ارشد

روزمره تبدیل کرده است. رابطه ی این ویژگی با بدن جسمانی را می توان اینگونه تبیین کرد که از یکسو بدن برای انسان مُدرن به مهمترین مقر و جایگاه کسب هویت تبدیل شده است که با مدیریت آن، به گونه ای دلخواه می توان به هویت خود استمرار بخشید و بدین وسبیله احساس امنیت و قطعیت را تأمین کند و از سوی دیگر کسب هویت مستقل بدنی با روش های مختلف از رویه های لاغری گرفته تا انواع و اقسام جراحی های زیبایی و مصنوعات آرایشی با مخاطرات و ریسک هایی همراه است که انسان مُدرن با آگاهی از اینها با عاملیت بیش از چیش دست به انتخاب می زند و با انتخاب خود به باز تولید مجدد الگوهای جامعه ی مصرفی و بدنی می پردازد.
2-2٠ دیدگاه های ساختار گرایی درباره ی بدن:
این دیدگاه با تلقی بدن به مثابه ی یک متن فرهنگی آنرا رسانه ای می داند که روابط قدرت و سرکوب را در خود مستتر دارد و در تعامل مستقیم و مستتر با بدن اجتماعی قرار دارد (ذکایی، 1387).
2-2٠-1 مری داگلاس 101: او بدن را به مثابه ی یک متن فرهنگی، اشتغالات و اضطرابات یک فرهنگ خاص، تجلی عینی نیز به آن می بخشد. داگلاس (1970) در اثر کلاسیک خود موسوم به “خطر و خلوص” به تشریح شیوه هایی می پردازد که بدن همچون نمادی از جامعه عمل می کند و چنین استدلال می کند که بدن همچون مُدلی است که می تواند بیانگر هر گونه نظام اجتماعی باشد. داگلاس نوعی مبادله ی مستمر در معانی بین بدن جسمانی و بدن اجتماعی تشخیص می دهد و معتقد است که هر یک دیگری را تقویت می کند. گاهی این دو بدن آنچنان به هم نزدیک می شوند که تقریباً یکی می شوند و گاهی نیز بسیار فاصله دارند. تنش بین این دو مکان امکان تشریح معانی را فراهم می سازد. بنابراین تأکید داگلاس بر این است که بدن در یک فرهنگ خاص چگونه بازنمایی می گردد و چگونه به مکانی برای شیوه های رفتاری و اعمال دلالت کننده ی جامعه تبدیل می شود (ذکایی، 1387).
2-20-2 بوردیو102: وی سرمایه ی بدنی را به عنوان یکی از انواع سرمایه ی فرهنگی می داند که در بدن سرمایه گذاری شده است (بوردیو، 1986، به نقل از ذکایی 1387). تولید سرمایه ی جسمانی به شکل دهی اجتماعی بدن ها توسط افراد از طریق ورزش، فراغت و دیگر فعالیت ها اشاره دارد که خود ریشه در عادت واره های افراد دارد. این شکل دهی به گونه ای است که منطق یا جایگاه طبقاتی افراد است و ارزش منزلتی ویژه ای به آن می بخشد (بوردیو، 1986، به نقل از ذکایی 1387).
به اعتقاد او مصرف انسان هویت طبقاتی انسان را تعیین می کند. نوع مصرف نه تنها اندازه، شکل و وزن بدن بلکه حالات، اشارات، نحوه ی راه رفتن، خوردن، آشامیدن و حتی میزان فضای اجتماعی را که به بدن خود اختصاص می دهد تعیین می کند (جواهری، 1387، به نقل از محمودآبادی). بعبارت دیگر بوردیو هدف مدیریت بدن را اکتساب منزلت، پایگاه و تمایز می داند. وی در تحلیل خود از بدن به کالایی شدن آن در جوامع مُدرن اشاره دارد که به صورت سرمایه ی فیزیکی ظاهر می گردد (محمودآبادی، 1390).
2-2٠ دیدگاه های پسا ساختار گرایی درباره بدن:
این دیدگاه بدن های فیزیکی را همچون بدن های اجتماعی می داند، اما زبان و دیگر صورت های بازنمایی را عامل فهم وتفسیر آن می انگارد. اعتقاد به نقش تعیین کننده ی گفتمان های مختلف در شکل دهی و فهم بدن، تناقضی روش شناختی به این رویکرد می دهد که به موجب آن تنها بدن را در گفتمان متبلور می بیند (ذکایی، 1387).
2-2٠-1 ایده ی محوری میشل فوکو103: فوکو ساختن اجتماعی بدن و عواطف را مطرح کرد. یعنی چگونه جامعه، بدن و عواطف را ساخته و پردازش می کند. فوکو بدن را به عنوان قدرت و دانش در مورد تجزیه و تحلیل قرار می دهد (آندال، 1998، نتلتون، 1995، بری، 1986، به نقل از احمدنیا، 1385). و بر شیوه هایی که آدمها بدن هایشان را تغییر می دهند، تزئین می کنند، مدیریت می کنند و از نظر اجتماعی مورد ارزیابی قرار می دهند تأکید دارد.
2-2٠-2 فدرستون: به اعتقاد وی تصور از بدن یک تصویر ذهنی است که در ارتباط با دیگران شکل می گیرد. پذیرش اجتماعی و پایگاه های افراد در جوامع تا حد زیادی به ظاهر افراد بستگی دارد در این فرهنگ ها بدن و صورت معرف خود می باشند. در این جوامع ابزارهای زیباسازی مصنوعی از تکنولوژی جراحی گرفته تا دوره های رژیم درمانی به یاری افراد می آیند تا با کسب ظاهر زیبا، خودِزیبا یا بعبارتی هویت زیبا پیدا کنند. تصور از بدن در دوره های مختلف تاریخی و در فرهنگ های مختلف متفاوت است. چنانکه در آثار فرگوسن نیز اشاره شده که تعریف خاص، محدود و مشخص از بدن در طول قرن 19 تغییر کرده و تعاریف مبهم و متنوع از بدن جایگزین آن شده است. تصور از بدن ممکن است با تصویر بصری از بدن اشتباه گرفته شود. اما در در این واقع این مفهوم تنها شامل طیفی از چیزهاست که تنها شامل حوزه ی بصری نمی باشد. بلکه ژست ها، اداها، رفتارها، منش، طرز راه رفتن، غذا خوردن و پوشیدن را در بر می گیرد. به اعتقاد او مصرف رسانه ای تنها شامل مصرف مجموعه ای از تصاویر بصری نیست، بلکه حواسی را درگیر خود می کند که ارتباط مستقیمی با امیال دارند. بعبارتی در این فرهنگ ها زیبایی را می توان در ردیف فضایل اخلاقی جای داد. بنابراین در این جامعه افراد برای داشتن بدن های زیبا تلاش می کنند. این تمایل نه فقط در میان اقلیت های جامعه بلکه در میان زنان و مردان معمولی نیز به چشم می خورد. در این فرهنگ ها بی توجهی به ظاهر به نوعی نقصان در شخصیت و هویت افراد تعریف می شود و افرادی که از ویژگی های بدنی مناسب برخوردارند، خودِ حقیقیشان نیز زیبا و سالم فرض می شود. بنابراین تکنیک های تغییر پذیری در جامعه ی معاصر مثل جراحی زیبایی منجر به تولید بدنی جدید که قادر به لذت بیشتر، برخورداری از فرصت های بیشتر و در نتیجه سبک زندگی بهتر می شود. و برای افراد جاذبه های زیادی پیدا می کند. به اعتقاد وی بدنِ پذیرا هیچ تصویر تعریف شده ای از زیبایی اش ندارد و این بدن در مقابل تصاویر رسانه ای تأثیر پذیر و گیرنده ی فعال است و همگام با تغییر تصاویر خود نیز تغییر می کند. اما در عین حال از فشارهایی که از بیرون به آن تحمیل می شود آگاهی دارد.
2-2١ دیدگاه های فمنیستی درباره ی بدن:
به اعتقاد فمنیست ها از ابتدای تاریخ تا کنون بدن زنان عرضه ی سیادت و کنترل بوده است. این کنترل اشکال متفاوتی به خود گرفته است. از بستن پای دختران چینی (برای جلوگیری از رشد پا به اندازه پای مردان)، تا پوشیدن لباس های با فنرهای برجسته کننه، همواره بدن زنان بسته به مد روز بیش از حد کوچک یا بزرگ دانسته شده است. هیچ بُعدی از بدن زنان هرگز همانطوری که هست، کاملاً مناسب تلقی نشده است (اودون، 1991؛ به نقل از اباذری).
فمنیست ها معتقدند که ویژگی های زیست شناختی بدن زنان آنان را مستعد سوءاستفاده شدن می کند. هراس از تجاوز جنسی، شیوه ی لباس پوشیدن، برنامه ریزی ساعات روزانه و مسیرهای آمد و شد فعالیت های زنان را محدود می سازد و زنان را همچنان در انقیاد مردان قرار می دهد (آبوت و والاس، 1384؛ به نقل از محمودآبادی).
در مجموع می توان گفت که رویکردهای فمنیستی به رغم تنوعی که دارند از وجه مشترک اساسی برخوردارند آن اینکه در این رویکردها، زمینه، تصویر و ارزیابی دختران از اندام خود، در متن مشکلات آنها در جامعه، فرهنگ و نظام معنایی و یا موقعیت زبانی دیده می شود. تقسیم بندی های کلاسیک این رویکرد به دیدگاه های لیبرال، سوسیال و محافظه کار، تحلیل های متفاوتی را از رابطه ی زنان با بدنشان ارائه می دهد که به قرار زیر می باشد:
1.فمنیست لیبرال: در این رویکرد زنان پایگاه اجتماعی و قدرت پایین تری دارند. نتیجه آن ارزش زدایی از خصوصیاتی است که با زن بودن همراه است و یا به آنان منتسب می شود، به این ترتیب یک نوع احساس نارضایتی به هرآنچه که زنانه است به وجود می آید.
2.فمنیست رادیکال: این رویکرد زنان را قربانیان روابط قدرت زن ستیزانه ی بین دو جنس می داند. که نتیجه ی آن ریشه دار شدن تنفر از بدن زنان است. برای مثال پرتوگرافی گفتمانی را در جامعه رواج می دهد که زنان را به عنوان موجوداتی کثیف و تهوع آور که مورد سوءاستفاده قرار می گیرند، مفهوم سازی می کند. این ذهنیت زن ستیزانه تأثیر خود را هم در ذهنیت زنان (در بیگانه ساختن آنان با بدن خود) هم در ذهنیت مردانی که اشاعه دهنده ی چنین اندیشه هایی هستند، برجای می گذارد.
3.فمنیست سوسیالست: این دیدگاه مقصر اصلی بیگانگی زنان از بدنشان را نظام سرمایه داری می داند که ترویج دهنده ی نارضایتی از بدن در میان زنان و در نتیجه صرف پول زیاد برای خرید کالا و خدماتی است که این نقیصه را جبران می سازند. البته این شرایط بالقوه متوجه مردان نیز می باشد. اما با این حال به واسطه ی فشار بیشتر بر زنان باید آن را جنسیتی دانست.
2-2١-1 نظریه ی خود شی انگاری:
این نظریه ریشه در رویکرد فمنیستی دارد. بر حسب این دیدگاه زنان و دختران مایلند خود را پشت نقاب های جاذبه های جنسی شان پنهان کنند. زنان در درون فرهنگ جنسی که استانداردهای غیر واقعی از زیبایی می آفریند، جایگاه و ارزششان را با ظاهر فیزیکی شان ارزیابی می کنند. در نتیجه ی آموزه های فرهنگ جنسی شده رفتار و احساس خود شی انگاری در میان زنان به وجود می آید. بنابراین زنان خود را از منظر نقادانه ی بیرونی می بیند و به مقایسه ی خود با هنجاره و ایده آل های غیر واقعی فرهنگ جنسی می پردازد. مک کینلی (2002) مفهوم خود شی انگاری آگاهانه را برای اشاره به نظارت مداوم و تلاش آگاهانه ای زنان برای درونی سازی استاندارد های فرهنگی موجود درباره ی بدن و ظاهر، به کار گرفت. به این ترتیب که زنان با نظارت مداوم بر بدن خود برای رعایت استانداردها به باز تقلید و درونی سازی این فرهنگ کمک کرده و تغییر آن را دشوار می سازند (لیپتز، 2002).
بنابراین بر اساس این نظریه فرهنگ غرب دختران و زنان را چنان اجتماعی می کند که خودشان را به عنوان اشیایی می ببنند که باید به طور ویژه بر اساس ظاهر وقیافه و نه بر اساس شخصیتشان مورد ارزیابی قرار بگیرند. این امر موجب اشتغال ذهنی بیش از حد زنان به قیافه ظاهری و بدنشان می شود که خود شد انگاری نامیده می شود (دانیل، بریچ، 2010؛ به نقل از ریاحی).
2-2٢ پیشینه تحقیق:
پهلوان زاده و همکاران (1384)،در تحقیقی به بررسی “ارتباط رضایت از بدن و شاخص توده بدن” در 400 نفر از دانش آموزان دختر و پسر اصفهانی پرداختند. یافته های این تحقیق بیانگر رابطه ی معنادار بین رضایت از بدن و شاخص توده ی بدنی بود و همچنین میانگین تصور ذهنی در دختران پائین تر از پسران بود.
عمیدی و همکارانش (1385)، در تحقیقی به بررسی “نارضایتی از تصویر ذهنی بدنی با شاخص توده ی بدنی” در میان 384 نفر از دختران دبیرستانی در اصفهان پرداختند. یافته های تحقیق بیانگر این بود که با اینکه در مقایسه با سایر کشورها اضافه وزن و چاقی دختران مورد مطالعه کمتر بود ولی میزان رضایت از تصویر ذهنی بدن بسیار پائین بود.
قاسمی (1386)، در تحقیقی به بررسی “عوامل موثر بر گرایش افراد به جراحی زیبایی با تأکید بر جنسیت” در نمونه 44 نفری و به روش کیفی پرداخت. نتایج تحقیق وی نشانگر این بود که احساس رضایت شخص از بدن و عاملیت رنان، نقش موثری در جراحی زیبایی شان داشت. علاوه بر این در زنان تعریف کلیشه ای از مفهوم زن و در مردان اهمیت تناسب اندام تبیین کننده ی انگیزه شان در جراحی زیبایی بود.
فاتحی و اخلاصی (1387)، در تحقیقی با عنوان ” مدیریت بدن و رابطه ی آن با پذیرش اجتماعی” به روش پیمایشی در بین 400 نفر از زنان 40-18 ساله شیراز پرداخت. نتایج نشان دهنده ی میزان توجه بالای زنان به مدیریت بدن در همه ی وجوه اعم از آرایشی، مراقبتی و … است. همچنین نشان داد که بین متغیرهای مصرف رسانه ای، پذیرش اجتماعی، پایگاه اقتصادی و اجتماعی با بدن رابطه مستقیم و معناداری وجود دارد.
طلایی و همکاران (1387)، در تحقیقی به “بررسی میزان شیوع اختلال بدشکلی در میان 500 نفر ازدانشجویان دانشگاه علوم پزشکی مشهد” پرداختند. و در تعریف اختلال بد شکلی به اشتغال ذهنی

پایان نامه
Previous Entries مقاله رایگان با موضوع هویت اجتماعی، جهانی شدن، بازاندیشی، هویت شخصی Next Entries مقاله رایگان با موضوع جراحی زیبایی، تصویر بدنی، عزت نفس، تصویر ذهنی