مقاله رایگان با موضوع انواع ارتباطات، وابستگی متقابل، استفاده از زور، محدودیت ها

دانلود پایان نامه ارشد

این رژیمها خواهد انجامید. از این منظر، رژیمها زمانی دستخوش تحول قرار می گیرند که کارکرد خود را از دست بدهند. در مجموع می توان گفت نظریات کارکردی برآنند تا نقاط قوت رژیمها را دریابند. نظریه های کارکردی بویژه درصدد حل این معمای اساسی هستند که چرا رژیمها با وجود از میان رفتن ساختارهای اساسی شکل دهنده شان، باز هم پایدار میمانند.لذا این دسته از نظریات، ضرورت وجود رژیم و علت پایایی برخی رژیمها را تبیین می کنند. البته این نظریات با مشکلاتی هم روبه رو هستند.هاگارد و سیمون در این خصوص معتقدند: صرف به وجود آمدن رژیم، هرگز آزمون مناسبی برای نظریات کارکردی قلمداد نمی شود. صحت نظریات کارکردی در واقع هنگامی است که رفتار بازیگران همواره تحت تاثیر منافعی باشد که تنها و یا حداقل به طرزی کاراتر، توسط رژیمها تامین می شود، یا این که تا چه میزان دغدغه های مربوط به رژیمها رفتار بازیگران را شکل میدهند.در زیر، فرضیات اصلی مربوط به همه تبیین های کارکردی و نه تنها تبیین های مربوط به رژیم آن میآید:صرف وجود یک رژیم، دلیل بر آن نیست که لزوما نیازهای عمومی موردنظر در نگرش رفاه جهانی بکلی بر آورده می شود. رژیمها براحتی می توانند ابزارهای سلطه و هژمونی قرار بگیرند. یکی از پیامدهای تحلیل این گونه کارکرد این است که تنها از نظریات و فرضیات لیبرال پلورالیستی مندرج در نظریات کارکردی برای توجیه رژیمها استفاده میشود.در نهایت، تبیین های شناختی رژیم بر این باورند که بدون توجه به ایدئولوژی و ارزشهای بازیگران و باورهای وابستگی متقابل و میزان آگاهی آنها نسبت به چگونگی دریافت اهداف مشخص، نمی توان همکاری بین الملل را کاملا بررسی کرد. تاکید نظریه شناختی بر دانش و تجربه، بیانگر وجود دینامیسمی خاص در این نظریه است، که البته سایر نظریات فاقد آن هستند. نظریات شناختی را در حقیقت می توان نقدی مستقیم بر نظریات ساختاری رژیم دانست . ساختارگرایان معتقدند فرصتها و محدودیت های یکسانی که ساختارها به وجود می آورند، همواره با واکنش هایی یکسان و مشابه از سویی ماهیت های متنوع و متفاوت روبه رو می شوند؛ درحالی که از دیدگاه نظریه شناختی، چنین چیزی سفسطه تلقی میشود.به اعتقاد طرفداران این نظریه، دیدگاه ساختارگرایانه، برتجارب گذشته ماهیت ها مبتنی است و البته به سطح دانش و ماهیت شناخت آنها مربوط میشود.رهیافت های شناختی هرگز به وجود آمدن رژیمها را پیش بینی نمی کنند؛ چرا که اصولا توریسین های این نظریه، نه این مساله را ممکن می دانند و نه به مذاق آنها خوش می آید. نظریات شناختی در اصل به دنبال شناخت جایگاه علم و دانش اجماعی در روند همکاری هستند؛ اگرچه این دسته از نظریه ها مانند سایر نظریه ها نقاط ضعف اساسی دارند.57
2-3- 2- ليبراليسم و همکاري بين المللي
ليبراليسم در روابط بين الملل به عنوان يک مکتب فکري، ريشه در خوش‌بيني عصر روشنگري قرن هيجدهم، ليبراليسم اقتصادي قرن نوزدهم و ايده آليسم ويلسوني قرن بيستم دارد. به نظر ليبراليست ها، سياست عبارت است از هنر خوب حکومت کردن؛ يا حکومت خوب و سياست مدار خوب کسي است که عملکردش مطابق اخلاق و ارزش ‌هاي انساني باشد. ليبراليسم اعتقاد دارد که انسان ‌ها قابليت يادگيري داشته و تعليم ‌پذيرند و در نتيجه مي توانند رفتارهاي خود را تغيير دهند. پس آن ها بايد رفتار و عملکرد نابهنجار و غيراخلاقي خود را بر اساس موازين اخلاقي و انساني تغيير داده و رفتار بهنجار و اخلاقي را پيشه کنند. 58ليبراليست ها از مفروضه‌هاي مشترکي راجع به واقعيت و جهان سياست برخوردارند. به طور کلي، جهان‌بيني ليبراليست ها بر اعتقادات و مفروضه‌هاي زير استوار است:
1- سرشت و ذات بشر اساساً خوب يا نوع دوستانه است و بنابراين انسان‌ها قادر به کمک متقابل و همکاري هستند.
2- نگراني اساسي بشر براي رفاه، ترقي و پيشرفت را امکان ‌پذير مي سازد. يعني اين اصل روشنگري در مورد امکان رشد و توسعه تمدن مجدداً مورد تأييد و تصديق قرار مي گيرد.
3- رفتار بد انسان، محصول و معلول انسان شرور نيست، بلکه معلول نهادها و ترتيبات ساختاري بشر است که انسان ‌ها را تحريک مي کند تا خودپرستانه عمل کرده و به ديگران آسيب برسانند و بجنگند.
4- انسان اگر بر مبناي فطرت خوب و نوع ‌دوست خود عمل کند رفتاري همکاري ‌جويانه و صلح‌آميز خواهد داشت. به تبع آن، اگر انسان ‌ها و سياست مداران خودساخته و آموزش ديده در کشورها قدرت را به دست گيرند صلح و همکاري بين‌المللي تحقق خواهد يافت.
5- براي استقرار صلح و همکاري بين المللي بايد نهادها و ساختارهايي که انسان در آن از فطرت خود دور افتاده است و بر اساس آن رفتار و عمل نمي کند را اصلاح کرد. هم چنين براي اين که بشر و فرد بتواند بر مبناي فطرت خود عمل کند، فرآيندها و نظام‌ هاي تربيتي و اجتماعي بايد اصلاح شود.
6- کشورها نيز ذاتاً خودپرست و جنگ‌طلب نيستند، بلکه برعکس، همکاري‌جو و نوع دوست هستند و لذا قابليت اصلاح رفتارهاي نابهنجار خود را دارند.59
با اين كه همه نظريه هاي ليبراليستي به اين نكته اشاره دارند كه ايده همكاري در مقايسه با جنگ، گسترش بيشتري در نظام بين ‌الدولي داشته است، اما هر نظريه ليبرالي، يك دستورالعمل متفاوت براي ارتقا دادن همكاري ها در عرصه بين‌المللي ارائه مي دهد. اولين لايه انديشه ليبرالي بيان كننده اين مسأله است كه وابستگي متقابل اقتصادي عاملي است كه دولت ها را به استفاده از زور عليه يک ديگر بي ‌ميل مي‌كند؛‌ زيرا جنگ، رفاه و سعادتِ هر كدام از طرف هاي درگير را مورد تهديد قرار مي‌دهد. در لايه دوم انديشه ليبرالي كه توسط «وودرو ويلسون» مطرح شد و پس از وي تداوم يافت، رواج و گسترش دموكراسي به عنوان عامل كليدي برقراري صلح جهاني معرفي مي شود و اين مسأله مبتني بر اين ادعا است که دولت هاي دموکرات، صلح طلب‌تر از دولت هاي اقتدارگرا هستند. لايه سوم انديشه ليبرالي، اين بحث را عنوان مي‌كند كه نهادهاي بين‌المللي از جمله آژانس بين‌المللي انرژي و صندوق بين‌المللي پول مي‌ توانند به كاهش رفتار خود‌خواهانه دولت ها كمك كنند؛ خصوصاً اين كه اين نهادها دولت ها را به صرف نظر كردن از مزايا و منافع كوتاه مدت و فوري در قبال مزايا و منافع مهم تري كه در بلندمدت به وسيله همكاري متدوام قابل حصول است، تشويق مي ‌كنند. بر اين اساس، ليبراليسم در رشته بين‌الملل بر اين باور است که به علت سه جريان عمده در عرصه بين‌المللي، کشورها به سمت همکاري بيشتر گام بر مي‌دارند:
نخست، روند وابستگي متقابل ميان کشورها، به‌ ويژه در عرصه‌هاي اقتصادي و تجاري است که موجب شده کشورها به سبب همکاري با يکديگر فايده بيشتري ببرند و هم‌ زمان دريابند که هزينه منازعه افزايش يافته است.
دوم اين که وابستگي متقابل اقتصادي فزاينده موجب ظهور و ايجاد يک سلسله هنجارها، قواعد و نهادهاي بين‌المللي مي شود که براي ايجاد، تسهيل و همکاري ميان کشورها به ‌وجود مي‌آيند.
و سوم اين که جريان دموکراسي شدن بين‌المللي که طي آن حکومت ‌ها بيشتر دموکراتيک مي شوند، موجب کاهش منازعه و افزايش همکاري مي شود. در ادامه برخي از زيرشاخه هاي مکتب فکري ليبراليسم بررسي مي شوند:
2-3- 3- رويکرد ارتباطات و همکاري بين المللي
در روابط بين الملل، ارتباطات يکي از شرايط لازم براي همکاري است. گفته مي شود ارتباطات بين المللي به مذاکرات بين المللي، مذاکرات بين المللي به همکاري بين المللي، و همکاري بين المللي به همگرايي بين المللي مي انجامد. از آن جا که همگرايي مرحله نهايي فرآيند همکاري است، فرآيند ارتباطي بايد ذاتاً متضمن رابطه متقابل يا بازخوران بين واحدهاي تشکيل دهنده يک نظام بين المللي باشد.60  رويکرد ارتباطات با وام گرفتن از ايده هاي ليبراليسم و بهره گيري از مفهوم ارتباطات، سه اثر مهم بر روابط بين الملل دارد:
اولاً رويکرد ارتباطات ديگر به قدرت به عنوان متغير اساسي در تبيين پديده هاي سياسي نمي نگرد. بلکه از اين منظر، جوهره سياست به وجود هماهنگي مطمئني بين تلاش ها و انتظارات انسان ها براي دست يابي به اهداف جامعه مي پردازد.
دوماً روي ماهيت تجربي مفاهيم تأکيد زيادي مي شود و سعي بر اين است تا تمام مفاهيم از طريق سنجش و نگاشت، عملياتي شوند. نظريه پردازان ارتباطات همه انواع ارتباطات را به طور برابر برجسته مي کنند و هر چه آن چه را آمار اجازه اندازه گيري بدهد اندازه مي گيرند. در همين زمينه، يکي از مزيت هاي کار «کارل دويچ» به عنوان نظريه پرداز اصلي رويکرد ارتباطات در روابط بين الملل، شاخص سازي براي همکاري بين المللي است. به عنوان مثال وي در کتاب «فرانسه، آلمان و اتحاد غرب» (1967) براي تعيين گستره و سطح همکاري به بررسي پنج دسته شواهد مي پردازد: مصاحبه هاي نخبگان، نظرسنجي هاي عمومي، تحليل محتواي مطبوعات، بررسي پيشنهادات مربوط به کنترل تسليحات، و «آمار انبوهه»رفتارهاي بالفعل.61
سوماً رويکرد ارتباطات به هيچ يک از سطوح تحليل محدود نمي شود. به عنوان مثال، «کاب» و «الدر»  بر اساس رويکرد ارتباطات، مدلي را براي مطالعه همکاري بين المللي ارائه مي کنند. اين مدل ميان «عوامل زمينه اي»مختلف از يک سو، و ايجاد مناسبت هاي رفتاري متقابل بين دو ملت (از طريق مبادلات و تعاملات آن ها) و آن گاه سطوح همکاري بين المللي از سوي ديگر پيوند برقرار مي کند. اين مدل در هر دو بافت جهاني و منطقه اي مورد آزمون تجربي قرار گرفته است.
2-3- 4- نظريه کارکردگرايي و همکاري بين المللي
کارکردگرايان اساساً روي ابعاد مشارکت آميز فعاليت هاي بين المللي تأکيد کرده و از ابعاد منازعه آميز آن طفره مي روند. آن ها بر اساس سياست همکاري و عقلانيت به جهان مي نگرند، نه بر اساس سياست منازعه و عقلانيت گريزي. آن ها اميدوارند با افزايش گسترده انواع سازمان هاي کاربردي، همکاري ميان ملت ها و دولت ها افزايش يابد. کارکردگرايي با نام «ديويد ميتراني» در پيوند است. از ديد وي، ريشه هاي همکاري بين المللي در قلمروي وابستگي متقابل کارکردي جستجو مي شود. ميتراني بر اجتناب ناپذير بودن همکاري ميان دولت ها به علت مشکلات فني فراوان و عدم توانايي سياستمداران براي حل آن ها تأکيد دارد.62 فرض او بر اين است که سياست و اقتصاد را مي توان از هم جدا کرد. از اين منظر، آن چه به اقتصاد و حيات اجتماعي مربوط مي شود در عرصه «سياست پايين و ملايم»قرار مي گيرد و امکان همکاري در آن راحت تر است. دولت ها وارد همکاري مي شوند و در حوزه سياست ملايم به نهادهايي شکل مي دهند و اقتدار خود را در اين حوزه ها به اين نهادها انتقال مي دهند. اين همکاري زمينه همکاري هاي ديگر را فراهم مي آورد و اين وضعيت قاعده بازي را از حاصل جمع صفر به حاصل جمع متغير و بعضاً مثبت تغيير خواهد داد.63
2-3- 5- نظريه نوکارکردگرايي و همکاري بين المللي
يکي از متفکران اصلي نظريه نوکارکردگرايي، «ارنست بي. هاس» است. وي با کنار گذاشتن بعد هنجاري نظريه کارکردگرايي و افزودن يک بعد فايده گرايانه به آن، تلاش نمود روايت جديدي از اين نظريه ارائه دهد. از نظر «هاس» هم همکاري در حوزه سياست ملايم آغاز مي شود، اما او برخلاف «ميتراني» اقتصاد و سياست را کاملاً از هم جدا نمي گيرد و به اهميت سياسي مسايل اقتصادي اذعان دارد. يکي از مفاهيم مورد استفاده هاس، «سرايت» يا «سرريزي» است.  فرض او بر اين است که ابعاد مختلف حيات اقتصادي به هم وابسته اند. در نتيجه هر اقدامي براي همکاري در يک بخش، مستلزم همکاري در بخش هاي ديگر مي شود و همکاري از يک بخش به بخشي ديگر سرريز مي کند. عکس آن نيز صحيح است؛ يعني بروز مشکل در يک بخش مي تواند همکاري در بخش هاي ديگر را نيز مختل نمايد.
نوکارکردگرايان نيز همچون طرفداران رويکرد ارتباطات، به فراکنش هاي منطقه اي و سود و زيان هاي همراه با آن ها براي کنش گران، ارتباطات متقابل نخبگان، پاسخ گويي متقابل نخبگان، مناسب بودن نهادها براي اقدام کردن در مورد فشار فراکنشي و ارتباطي توجه مي کنند. اما نوکارکردگرايان ترجيح مي دهند به جاي تأکيد بر حجم و ميزان مراودات يا جزر و مد افکار عمومي، سبک هاي چانه زني و راهبردها را به عنوان

پایان نامه
Previous Entries مقاله رایگان با موضوع نظریه بازی، ثبات هژمونیک، اقتصاد سیاسی، روابط بین الملل Next Entries مقاله رایگان با موضوع الکساندر ونت