مقاله رایگان با موضوع امیرالمومنین، اجرای احکام، عمربنخطاب، پرسشگری

دانلود پایان نامه ارشد

عمل مى‏كنى و من به نظر خودم». 258ابنعباس مى‏گفت: «آيا زيد از خدا نمى‏ترسد كه فرزندِ پسر (نوه) را، مانند پسر مى‏داند، اما پدرِ پدر (پدر بزرگ) را پدر نمى‏داند.259
به نظر انتقادات ابنعباس بر زیدبنثابت، خاطر بسيارى را آزرده كرده، به طورى كه دست به كار شده، رواياتى ساخته‌اند كه در آنها ابنعباس، زيد را با فضائل و علم بسيار ياد كرده است؛ در این روایات ابنعباس را تا حد شاگرد زيد، در قرائت قرآن و حتی شيخ و استاد او در روايت معرفی کردهاند.260
اما نظر امام باقر (در مورد زید بن ثابت چنین است:
حكم دو قسم است: حكم خدا و حكم جاهليت. . . شهادت بدهيد كه زيدبنثابت در تقسيم ارث، بر طبقِ حكمِ جاهليت رفتار مى‌كرد.261
این خود میتواند سندی بر ناآگاهی زید در امور و مسائل مربوط به شرع اسلام باشد در واقع این افراد به ناحق به “عالِم” شهرت پیدا کردند.
خلاصه
بر اساس یافتهها و بررسیهای انجام شده زیدبنثابت، فردی با سابقهی یهودیت است که در بین مسلمانان جا باز کرده و با جلبِ اعتماد مردمِ کم سوادِ مسلمان، خود را تبدیل به مرجعی برای پاسخگویی به سوالات ایشان کرد. برخی صحابه و مردم هم با اعتماد به آنها و فراموش کردن نصیحتهای پیامبر( مبنی بر عدم مراجعه به اهلکتاب، به این افراد مراجعه کرده و سوالات دینی خود را از آنها جویا میشدند و جوابی را که میشنیدند، حق فرض میکردند.
3-1-3-7- عبد اللّه بنعمروبن عاص (55 ه ق)262
نامش در اصل «عاص» بود كه پيامبر ( نامش را عوض كرده او را عبداللّه ناميد. قبل از پدرش (عمروبنعاص) اسلام آورد. عبداللّه هفت سال قبل از هجرت متولد شد و به سال 65، در 72 سالگى درگذشت. او در روز جنگ «يرموك»263 دو بسته بزرگ از كتابهاى يهود را به چنگ آورده بود كه از روى آنها براى مردم حكايت مى‏گفت؛ او اين كار خويش را با روايت پيامبر ( كه فرموده است: «حدّثوا عن بنى اسرائيل و لا حرج» توجيه مى‏كرد. بخارى اين حديث را از وى نقل كرده‏ است.264 چنانكه مطرح شد ابنتيميه جواز روايت از بنىاسرائيل را از همین روایت استنباط كرده است‏.265
او برای عنایت مستمرش به تورات و دین قبلی خود داستانی مشابه عبداللهبنسلام بیان میکند. او مى‏گويد:
در خواب ديدم كه يكى از انگشتانم به روغن و ديگرى به عسل آغشته است و من آنها را مى‏ليسم. بامداد آن روز خدمت پيامبر( رفتم و خواب خود را براى آن حضرت بازگو كردم، فرمود: تعبيرش اين است كه تو دو كتاب خواهى خواند؛ يكى تورات و ديگرى فرقان.266
به نظر خواب او و تعبیرش میتواند از دو نظر حائز اهمیت باشد. اول آنکه این خواب برای عوامالناس توجیه مناسبی، برای مراجعهی او به کتب اهلکتاب خواهد بود. دیگر آنکه اگر کسی او را در جمع یهودیان یا در حال پاسخگویی به برخی سوالات با تورات و انجیل دید تعجب نکرده و او را مؤاخذه نکند.
عبداللّه صحيفه‏اى داشت كه آن را «صادقه» ناميده بود. گفته‏اند در آن صحيفه احاديثى از پيامبر( را با اجازه خود حضرت نوشته بود. او مى‏گويد:
از پيامبر( اجازه خواستم آنچه را از او مى‏شنوم، بنگارم و پيامبر( به من اجازه داد و من هم آنچه را از آن حضرت مى‏شنیدم، مى‏نوشتم. عبداللّه به همين دليل آن صحيفه را “صادقه” مى‏ناميد. مجاهد مى‏گويد:
در نزد او صحيفه‏اى ديدم و دربارهی آن از او سؤال كردم گفت: اين”صادقه” است؛ مجموعه احاديثى است كه خودم و بدون واسطه از پيامبر( شنيده‏ام.267
بخارى از همّامبنمنبه از برادرش وهب روايت مى‏كند: از ابوهريره شنيدم كه مى‏گفت: در اصحاب پيامبر( كسى بيشتر از من، از آن حضرت روايت نقل نكرده است؛ جز عبداللّهبنعمروبنعاص، او آنچه را از پيامبر( مى‏شنيد، مى‏نوشت ولى من نمى‏نوشتم.268
با چیدمان روایاتی که در وصف عملکرد عبداللهبنعمروبنعاص مطرح شده، می توان نتیجهای کلی گرفت که نباید شخصیتی مورد اعتماد داشته باشد چرا که گزارشی از او وجود دارد که بررسی آن روایت از هر طرف به ضرر او می باشد.
ابن سعد ماجرای مورد نظر را از طريق عبداللّهبنحارث چنين روايت كرده است:
من در بازگشت معاويه از جنگ صفين بين او و عمروعاص راه مى‏رفتم كه عبداللّهبنعمرو گفت: اى پدر، من از رسول خدا( شنيدم كه به عمار مى‏گفت: اى پسر سميّه تو را “فئه باغيه” خواهند كشت. عمروعاص به معاويه گفت: نشنيدى كه اين( عبداللّه) چه گفت؟ معاويه گفت: ….. كى ما او را كشتيم؟ كسانى قاتل او هستند كه او را به صحنه جنگ آورده‏اند.269
1 . این ماجرا اگر صحت نداشته باشد، او در صف دروغگویان بر پیامبر( قرار خواهد گرفت.
2 . اگر صحت داشته باشد در گروه “فئه باغیه” قرار خواهد گرفت.
3 . اگر دلیلش بر شرکت در گروه قاتلین عماریاسر اطاعت از پدر باشد که او در گروه جاهلین به آیات قرآن قرار خواهد گرفت. زیرا صریح آیات قرآن انسان را از اطاعت از پدر و مادر در مواقعی که دستور به امری می دهند که به آن علم ندارند، منع میکند.270
عبداللّهبنعمروبنعاص با آنکه زودتر از پدرش مسلمان شد ( حدودا در 20 سالگی)، اما شاید به علت آشنایی او با خط سریانی271 و پیدا کردن آن دو بار شتر از کتب اهلکتاب در جنگ یرموک،272 نگرشی کاملاً موافق با کعبالاحبار را پیدا کرد، به گونه ای که در طبقات ابنسعد آمده است:
روزی کعبالاحبار و عبداللهبنعمرو یکدیگر را ملاقات کردند کعب گفت: عبدالله تو فال می زنی؟ گفت: آری پرسید: چه میگویی: گفت: میگویم: «اللهم لا طیر الا طیرک و لا خیر الا خیرک و لا رب غیرک و لا حول و لا قوه الا بک» کعب گفت: تو فقیهترین عربها هستی، این دعا ها همانطور که تو گفتی در تورات مکتوب است.273
عبداللّهبنعمروبنعاص از جمله افرادی بود كه بعد از وفات پيامبر( اسرائيليات را رواج داد. روایات بسیاری از او در بیان اوصاف پیامبر( از تورات وجود دارد که به آن اشاره خواهد شد.
خلاصه
در این فصل از پژوهش، افراد بر اساس عملکردشان در مقابل انجام فرامین پیامبر( و تعاملشان با حکومت زمان خود، به سه دسته تقسیم شدند. در دسته اول افرادی چون ابوذر و ابنمسعود قرار دارند، که در مجموع میتوان گفت که این افراد صحابهای هستند که در اجرای فرامین رسولاکرم( تردید به خود راه نمیدادند؛ آنها با دستگاه حکومتی و با روش اجرای احکامِ دینی که حکام در میان مردم داشتند با مشکل مواجه شده و به صراحت اعلام مخالفت میکردند و این ابراز مخالفتهای بی پرده، منجر به شهادت و یا حصر آنها میشد.
دسته دوم افرادی هستند چون گروه اول، مطیع فرمان رسولاکرم(، اما با موضعی نامحسوس، به گونهای که با سیاستهای نبوی درگیر نشوند. ابنعباس ذیل این گروه مورد بررسی قرار گرفت. گروهی از علما ابنعباس را جزء افرادی میدانند که برای رفع ابهامات قرآنی به اهلکتاب مراجعاتی داشته اما هیچ سند و مدرکی مبنی بر صحت این مراجعات ارائه نمیدهند و تنها به گفتن و نسبت دادن این مراجعات به صورت لفظی اکتفا کردهاند. در حالی که عدهی دیگری از علما با پرسشگری ابنعباس از اهلکتاب مخالف بوده و با ادله بسیار دامن او را از این اتهام می زدایند.
دسته سوم افرادی هستند که به صراحت دستورات پیامبر( را برای تحکیم پایههای حکومت تغییر داده اند این افراد یا حاکم بوده و یا به شدت با حاکمان وقت در تعامل بودند. عمربنخطاب در این گروه مورد بررسی قرار گرفت؛ او در دوران خلافت خود از طریق رسمی کردن قصهخوانی در میان مردم شرایط را برای گسترش افکار اهلکتاب باز کرد. در دوران خلافت او مردم نه تنها اجازه گوش کردن به این منقولات را داشته بلکه میتوانستند شنیدههای خود را نقل کنند. او توجه ویژه به اهلکتاب داشت و آنها را بر سر مشاغل مهمی میگمارد. عمر از طریقِ قطع سهم “مولفه القلوب” سنتپیامبر( را زیر پا گذاشت.
کعبالاحبار در همین دسته مورد بررسی قرار گرفت، هر چند کعبالاحبار از جمله صحابه نیست اما به دلیل حجم ارتباطاب صحابه با کعب و میزان تأثیرپذیری صحابه از وی، در این قسمت قرار گرفت، دلایل موافقان وثاقت کعب، دور از واقعیت است. کعبالاحبار به صورت مغرضانه قصد وارد کردن داستانهای یهودی در تفاسیر مسلمانان را داشته است. از مهمترین دلیل موافقان وثاقت کعب نقل روایات او توسط محدثین است؛ البته اشاره شد که همان محدثین هم روایت چندانی از او نقل نکردند. آنچه میتوان در مورد کعب گفت این است که او یک تازه مسلمان یهودی است، که نسبت به دین قبلی خود متعهدانه جلو رفته و دلسوزانه تمام آن معارف را در دین اسلام وارد کرده است.
عثمان نیز از جمله صحابهای است که هیچ مقاومتی در مقابل اهلکتاب از خود نشان نداده است. او با تکرار همان سیاستهای عمر همراه با بیتوجهیهای ویژهاش در امور مملکتی بساط نفوذ تفکر یهودی را در متون دینی مسلمانان فراهم آوردند.
از جمله افراد گروه سوم عبداللهبنسلام است که او فردی یهودی بوده، و زیادی اطلاعات خود نسبت به دین قبلیش را از جمله افتخارات خود میداند. علمای رجالی و امیرالمومنین( وثاقت او را تصدیق نکردهاند.
با بررسی مجموع روایات رسیده در مورد ابوهریره میتوان گفت او شخصیت لازم برای اعتماد و اخذ حدیث را نداشته است؛ چرا که هدف اصلی از اسلام آوردن او سیر کردنِ شکمش بوده است، که ریشهای از تفکر و تعقل در آن دیده نمیشود. او فردی منفعت طلب بود که نماز را پشت حضرت علی( میخواند و غذا را بر سر سفره معاویه. به نظر چند عامل اساسی، اسباب طرد ابوهریره از ردیف راویان ثقه را فراهم آورد که عبارتند از:
1 . نداشتن شأن اجتماعی در میان مردمِ هم عصر خودش، طوری که اخبار موجود از شلاق خوردن او خبر میدهد.
2 . وجود ارتباط پیوسته او با کعبالاحبار و تأییداتی که کعبالاحبار از ابوهریره و بالعکس دارد.
3 . بی قید و بندی ابوهریره در مشخص کردن ناقل روایات که در گزارش صاحبنظرانبه این مهم اشاره شد، به اینصورت که او روایت کعب را به پیامبر( و روایات پیامبر( را به کعب نسبت می داد.
در مورد زیدبنثابت اینطور میتوان گفت که او یهودیزادهای است که در بین مسلمانان جا باز کرد؛ او با جلبِ اعتماد مردمِ کم سوادِ مسلمان، خود را تبدیل به مرجعی برای پاسخگویی به سوالات ایشان نمود برخی صحابه به امثال زید اعتماد کرده و نصیحتهای پیامبر( مبنی بر عدم مراجعه به اهلکتاب را از یاد بردند و سوالات دینی خود را از آنها جویا میشدند و جوابی را که میشنیدند، حق فرض میکردند.
عبداللّهبنعمروبنعاص هم ذیل همین گروه بررسی شد. او با آنکه مسلمان شده بود تفکری یهودی داشت، این یهودی بودن در مجموع روایات به جا مانده از او آشکار است. او به مجموعه اطلاعات خود که از کتب اهلکتاب داشت بسیار میبالید. عملکرد او بعد از پیامبر( نشان از علاقمندی او به مباحث اهلکتاب و گسترش آن می باشد.

فصل چهارم:
شواهد و قرائن دال بر ارتباطات با اهل کتاب از منابع اهل سنت

4-1-شواهد مراجعات صحابه به اهل کتاب و تأثیر گذاری تازهمسلمانان از مسند احمد، موطأ مالک، صحاح سته
در این فصل به بررسی شواهد موجود در کتابهای اهل سنت خواهیم پرداخت و سعی در مقایسه این شواهد با ادعای علمای معاصر اهل سنت را داریم. چند محور برای انتخاب شواهد مد نظر بوده است اول آنکه شاهد مدنظر، شامل پرسش یا گفتگویی باشد، دوم اینکه این سوال یا گفتگو بین یک صحابی پیامبر( با یکی از اهلکتاب یا بین دو تن از سابقینِ اهلکتاب صورت گرفته باشد، و سوم اینکه، این گفتگو به صورت مستقیم یا غیر مستقیم با اعتقادات مسلمانان در ارتباط باشد؛ بعد از پیدا کردن شواهد سعی به بررسی محتوای سوال و دسته بندی آن داشتهایم، با این کار تشخیص درجهی اهمیت روایات به سهولت قابل اندازهگیری خواهد بود.
ابتدا به بررسی کتابهای اصلی اهلسنت یعنی همان صحاح سته به علاوه موطأ مالک و مسند حنبل

پایان نامه
Previous Entries مقاله رایگان با موضوع عمربنخطاب، حل اختلاف، بیت المال Next Entries مقاله رایگان با موضوع سه طلاقه، حل اختلاف، اسرائیلیات، عمربنخطاب