مقاله رایگان با موضوع الکساندر ونت

دانلود پایان نامه ارشد

مراقبت از خود خواهد بود. از نظر كنت والتز، در يك سيستم خودياري، ملاحظات امنيتي سودهاي اقتصادي را تابع منافع سياسي قرار مي دهد و الزامات ساختاري سبب مي شود تا دولت ها به دنبال حفظ خودمختاري شان باشند.75
2-4- 3- مارکسيسم و همکاري بين المللي
مارکسيسم اقتصاد را زيربنا دانسته و ساير پديده‌هاي اجتماعي را روبناي آن تصور مي کند. نظريه‌پردازان مارکسيست معتقدند که منطق سرمايه‌داري باعث جنگ و منازعه بين کشورهاي سرمايه‌داري مي شود. کشورهاي سرمايه‌داري مدرن ضرورتاً در منازعه و مناقشه با يک ديگر هستند تا قلمروهاي اقتصادي خود را گسترش داده و به قلمرو کشورهاي ديگر نيز نفوذ و رسوخ کنند. مارکسيسم بر پايه اين فرض مبتني است که روابط انساني را به بهترين نحو از طريق تکيه روي مبارزه دو طبقه سرمايه دار و کارگر بر سر کنترل وسايل توليد مي توان تبيين کرد. مارکسيسم مدعي است پديده هاي مهم روابط بين الملل را جداي از نابرابري طبقاتي، نظام هاي توليدي و انقلاب هاي فناوري نمي توان شناخت. اين مکتب کمتر به مناسبات ميان دولت ها و بيشتر به جهان گير شدن مناسبات اقتصادي و اجتماعي توجه دارد.76
«نظريه ماركسيستي ارتدوكسي»سرمايه‌داري را علت بنيادي و اساسي تعارض و كشمكش در عرصه بين‌المللي مي‌داند. دولت هاي سرمايه‌داري براي كسب منافع بيشتر، با يک ديگر و با دولت هاي سوسياليستي (به دليل اين كه آن ها را عامل تخريب و نابودي خود مي‌دانند) به نبرد مي‌پردازند. اين انديشه در افکار و آثار مارکسيست‌ هايي، چون لنين، تروتسکي و استالين بازتعريف و بازنويسي شد. در مقابل، «نظريه وابستگي نوماركسيستي‌»توجه خود را به روابط ميان قدرت هاي سرمايه‌داري توسعه‌يافته و دولت هاي كمتر توسعه‌يافته معطوف کرده است که با استثمار كشورهاي توسعه‌نيافته به ثروت و توسعه دست يافته‌اند. از نظر نوماركسيستها، راه حل محو عقب ماندگي كشورهاي عقب مانده و قرار گرفتن آن ها در مسير رشد و توسعه، ‌اضمحلال نخبگان طفيلي در داخل كشورهاي توسعه نيافته و برقراري يك حكومت انقلابي متعهد به توسعه مستقل در اين كشورها مي‌باشد. سطح حقيقي تحليل مارکسيست ها را مي توان نظام جهاني سلطه و وابستگي دانست. در همين چارچوب، نظريه نظام جهاني را نيز مي توان مورد توجه قرار داد. نظريه نظام جهاني با توجه نمودن به کلان ترين سطح ممکن تحليلي يعني نظام جهاني و هم چنين توجه به نظام اقتصاد سرمايه داري، مبحث روابط بين دولت ها را در حاشيه قرار داده است. والرشتاين به عنوان يکي از طراحان اصلي اين نظريه، عملاً جايي براي کارگزاري در نظام باقي نمي گذارد. از نظر وي دولت ها محصول نظام اند و در نتيجه نمي توانند براي تغيير آن کاري از پيش ببرند. وي نظام جهاني را نظامي تاريخي مي داند که منطقي واحد و مجموعه اي از قواعد بر آن حاکم است که اشخاص و گروه ها در درون آن ها و از طريق آن ها در تأمين منافع خود و بر اساس ارزش هايشان با هم مبارزه مي کنند بي اعتباري نظريه هاي ماركسيستي ارتدوكس و نظريه هاي نوماركسيستي، قبل از پايان جنگ سرد تا حد زيادي به اثبات رسيد. تاريخ گسترده همكاري هاي اقتصادي و نظامي ميان قدرت هاي صنعتي توسعه يافته نشان داد كه سرمايه‌داري لزوماً منجر به تضاد و تعارض نمي شود. واگرايي‌هاي ناخوشايندي كه جهان كمونيستي را در برگرفت، حاكي از اين نكته بود كه سوسياليسم هميشه ارتقا دهنده همكاري و هماهنگي نيست.
نظريه وابستگي نيز دچار واپس‌روي مشابهي شد، چرا كه هر چه بيشتر مشخص گرديد كه:
اولاً مشاركت فعال در اقتصاد جهاني مسير بهتري براي نيل به رفاه و رشد در مقايسه با توسعه مستقل سوسياليستي ارائه مي‌دهد؛
ثانياً بسياري از كشورهاي در حال توسعه با استفاده از قابليت معامله و چانه‌زني موفق با شرکت هاي چند مليتي و ديگر نهادهاي سرمايه‌داري به پيشرفت و توسعه دست يافته‌اند.
2-4- 4- نظريه انتقادي و همکاري بين المللي
از آن جا که نظريه پردازي انتقادي، دغدغه هنجاري در روابط بين الملل دارد، لاجرم با نگاه به تغيير به برنامه پژوهشي خود مي نگرد. نظريه انتقادي به دليل گرفتار شدن در بحث هاي فرانظري هستي شناختي و معرفت شناختي، به لزوم تلاش براي تبيين روابط بين الملل بي توجه است. يکي از اهداف مهم مطالعات انتقادي، تلاش براي تضعيف گفتمان امنيتي سلطه جويانه است که با يافتن تناقض هاي درون نظم موجود و نقد رژيم هاي امنيتي حاکم از طريق مواجه نمودن آن ها با نتايج واقعي به دست مي آيد. هدف ديگر نظريه انتقادي، تغيير دادن هنجارهاي تنظيم کننده و تشکيل دهنده نظام بين المللي است، به نحوي که دولت ها از فکر کردن و عمل کردن بر اساس الگوهاي رئاليسم دست بردارند. از همين رو طرفداران نظريه انتقادي، خواهان نظامي هستند که از طريق ارتباطات متقابل و نيرومند هدايت شود و در آن مفاهيمي مانند حقوق و تعهدات – به عنوان عوامل زمينه ساز همکاري – جايگزين قدرت و زور شده باشد.
2-5- سازه انگاري و همکاري بين المللي
مهم ترين خصيصه متمايز سازه انگاري در قلمروي هستي شناختي است. سازه انگاري، سياست بين الملل را بر اساس يک هستي شناختي رابطه اي مي بيند و به عوامل فکري مانند فرهنگ، هنجارها و انگاره ها بها مي دهد. از همين رو، يک تحليل سازه انگار از مسأله همکاري، بيشتر بنيان شناختي دارد تا رفتاري. زيرا به شناختي بين الاذهاني مي پردازد که ساختار هويت و منافع، يعني ساختار بازي را به مثابه امري برون زا نسبت به خود تعامل تعريف مي کند و اين تعامل نمونه اي از آن قرار مي گيرد.
سه گزاره مهم سازه‌انگاري عبارتند از:
1- با توجه به اين که ساختارها به رفتار بازيگران اجتماعي و سياسي، اعم از افراد و کشورها شکل مي‌دهند، ساختارهاي هنجاري يا عقيدتي به همان اندازه ساختارهاي مادي حايز اهميت هستند.
2- فهم اين که چگونه ساختارهاي غيرمادي هويت‌هاي بازيگران را مقيد مي کند، از اين نظر حايز اهميت است که بر چگونگي تعريف منافع و به تبع آن، کنش‌هاي بازيگران تأثير مي گذارد.
3- «کارگزارها» و ساختارها به صورت متقابل تأسيس و ايجاد مي شوند.
از منظر سازه انگاري، خويشتن با انتخاب همکاري در يک وضعيت معماگونه اجتماعي به طور ضمني هويتي جمعي را مي پذيرد و به گونه اي عمل مي کند که گويي به ديگري اهميت مي دهد. اگر ديگري به عمل متقابل دست بزند، هويت موقت و آزمايشي خويشتن تقويت مي شود و در طول زمان، هويت جمعي هر دو طرف دروني مي گردد. به عبارت ديگر هر کنش گر با عمل به گونه اي که گويي هويتي جديد دارد و آموزش به ديگري در اين مورد که چه بايد بکند تا به حفظ آن هويت کمک شود، ياد مي گيرد که خود را در آيينه ديگري ببيند و برداشت خود را از هويتش تغيير دهد. اين يادگيري پيچيده است و نه تنها به معناي آفريدن هنجارهاي تنظيم کننده براي هويت هاي مسلّم است، بلکه هنجارهاي تکويني براي هويت هاي جديد خلق مي کند. اگر يادگيري پيچيده در تعامل جريان داشته باشد، تأثير وابستگي متقابل عميق تر مي شود. بر اين اساس سازه‌انگاران استدلال مي کنند براي برقراري صلح و همکاري بين‌المللي بايد هنجارهاي مقوم و تنظيم کننده نظام بين‌الملل را به گونه‌اي تغيير داد که کشورها انديشيدن و عمل‌کردن بر مبناي رئاليسم را متوقف سازند. براي رسيدن به چنين نظام صلح ‌آميزي بايد هويت و منافع کشورها را تغيير داد. به عبارت ديگر، بايد تفکر و تصور آن ها از خود و روابطشان را با ديگر کشورها تغيير داد. از آن جا که در اين نظريه، ادراکات و انتظارات بين‌الاذهاني تعيين‌کننده رفتار کشورها است، پس براي برقراري صلح، کشورها بايد از تصور خود به صورت بازيگران خودپرست دست کشيده و خود را به عنوان بخشي از يک اجتماع واحد با منافع مشترک تعريف کنند. اساساً سازه‌انگاران اميدوارند که برنامه نرم‌افزاري رئاليستي حاکم بر کشورها و نظام بين‌الملل را با نرم‌افزار ديگري که بر هنجارهاي اشتراکي استوار است، عوض کنند. وقتي اين جاي گزيني صورت گرفت، کشورها با يکديگر همکاري خواهند که و جهان سياست صلح‌آميزتر خواهد شد. 77 يک تحليل سازه انگار از همکاري به اين امر متمرکز مي شود که انتظارات چگونه از طريق رفتار مؤثر بر هويت ها و منافع توليد مي شوند. فرآيند خلق نهادها فقط شامل خلق محدوديت هاي بيروني براي رفتار کنش گراني نيست که به صورت برون زا شکل گرفته اند، بلکه عبارت از فرآيندي در مورد درک هاي جديد دروني کردن خود و ديگري، و به دست آوردن نقش هاي هويتي جديد است. به عبارت ديگر، فرآيندي که با آن دولت هاي خودخواه ياد مي گيرند همکاري کنند و منافع دولت ها از ديد تعهدات مشترک نسبت به هنجارهاي اجتماعي ساخت مجدد مي يابند. اين جريان در طول زمان، گرايش به آن خواهد داشت که وابستگي متقابل مثبت نتايج را به وابستگي متقابل فايده ها يا منافع جمعي تغيير شکل بدهد که درباره هنجارهاي مورد نظر سازمان يافته اند. از همين رو از نظر «الکساندر ونت»، هويت ها و منافع و نهادها همگي ناشي از فرآيندهاي اجتماعي متعاملي هستند که ما براي سمت دادن به رفتار خود بر آن ها تکيه مي کنيم و تنها پس از تعامل است که مي توان از همکاري يا تعارض صحبت کرد. وي با توجه به نقش عوامل فرهنگي، در کتاب «نظريه اجتماعي سياست بين الملل» مي نويسد در اکثر آثار علمي در روابط بين الملل فرض مي شود رابطه اي ميان انگاره هاي مشترک يا فرهنگ در يک نظام و ميزان همکاري وجود ندارد. من معتقدم چنين نيست. فرهنگ مي تواند به تعارض يا همکاري قوام بخشد. سازه انگاران بر همين مبنا هم چون ليبرال ها مي گويند دموکراسي هاي ليبرال به اين علت با هم نمي جنگند که هنجارهاي مصالحه و همکاري مانع از تعارض منافع آن ها مي شود. «کراتوچويل» هم بر نقش قواعد و هنجارها در برساختن حيات سياسي بين المللي تأکيد مي کند. او نقطه عزيمت خود را بازي هاي زباني قرار مي دهد که به عنوان قواعد و هنجارها تعريف مي شوند. هنجارها هم بازي ها را تأسيس مي کنند و هم معاني بيناذهني را ايجاد مي کنند که به کنش گران اجازه مي دهد با هم ارتباط داشته باشند. در نتيجه، ارتباطات مستمر در روابط بين الملل ضرورت دارد تا همکاري بين المللي شکل گيرد. اگر فهم هاي متفاوت از واقعيت را نتوان از طريق کنش تفاهمي حل و فصل کرد، همکاري تحت حاکميت قواعد ناممکن مي شود. اين بيان گر آن است که در نظام بين المللي، همکاري کم و بيش شکنندگي خود را دارد. در عين حال، سازه انگاران برآنند که همکاري تنها شکل تعاملات در درون جامعه دولت ها نيست. در ميان پاره اي از کنش گران، همکاري به وجه غالب تعاملات تبديل شده است و در ميان پاره اي نيز فراتر از آن مي توان احساس هم بستگي و هويت مشترکي را دنبال کرد. در مواردي نيز مي توان ديد که عنصر کشاکش و تعارض غالب است.  مي توان گفت مطالعات سازه انگاران در مورد همکاري بين المللي بر دو فرض عمده بنا شده است: اول آن که ساختارهاي اساسي سياست بين الملل ساخته و پرداخته ساختارهاي اجتماعي هستند. و دوم اين که تغيير تفکر در خصوص روابط بين الملل مي تواند منجر به تغيير وضعيت همکاري بين الملل شود.
جمع بندی

تلاش‌هاي نظري بسياري براي توضيح منظم و قانون مند همکاري در روابط بين‌الملل صورت گرفته است. اما هيچ نظريه عمومي واحدي در زمينه همکاري بين المللي وجود ندارد که مورد پذيرش همه  انديشمندان و سياست گذاران باشد. هر کسي به فراخور چارچوب نظري، جهان‌بيني، ارزش‌ها، گفتمان و تلقي و تصور متفاوتي که از واقعيت جامعه و روابط بين‌الملل دارد، به اين موضوع مي نگرد. هر يک از اين نظريه‌ها بر اساس اصول و مفروضه‌هاي خاص خود، که نشأت گرفته از هستي شناسي، معرفت‌شناسي و روش‌شناسي متفاوتي است، تصوير متمايزي از همکاري ترسيم مي کند.

فصل سوم
ديوان كيفري بين المللي و همکاری دولت ها

مقدمه
اساس تشكيل ديوان بین المللی کیفری به منظور مجازات جنايات بين المللي، نيل به سازش ميان گروههاي نژادي و حفظ صلح بين المللي از طريق تحقق عدالت تشكيل و تاسيس شده است. اصل تكميلي بودن بيانگراين اهداف است.هدف از اين اصل، اعمال صلاحيت ديوان در زماني كه يك دولت ” مايل“ يا ”قادر“ به تعقيب نباشد، به

پایان نامه
Previous Entries مقاله رایگان با موضوع انواع ارتباطات، وابستگی متقابل، استفاده از زور، محدودیت ها Next Entries مقاله رایگان با موضوع مواد مخدر، سازمان ملل، حقوق بشر، سازمان ملل متحد