مقاله رایگان با موضوع افراد مبتلا، ابراز وجود

دانلود پایان نامه ارشد

اين اطلاعات نسبتاً مهم‌تر از ملاحظه رفتار واقعي ديگران است.
شماري از تحقيقات، يافته‌هايي را گزارش كرده‌اند كه با جنبه‌هاي مختلف اين فرضيه مطابقت دارد دسته نخست تحقيقات مطرح ساخته‌اند كه باور مبتلايان به هراس اجتماعي مبني بر اين‌كه ارزيابي ديگران نسبت به آن‌ها منفي است بر اطلاعات دقيقي درباره واكنش‌هاي ديگران در مقابل آن‌ها استوار نيست. استوپا و كلارك (1997) دريافتند كه مبتلايان به هراس اجتماعي افكار خود ارزياب منفي‌تري (مثلاً من خسته كننده‌ام) را در مقايسه با گروه گواه، در خلال گفتگو با يك بازيگر گزارش كردند، اما افكار منفي‌تري كه حاكي از ارزيابي بازيگر باشد (مثلاً، او فكر مي‌كند من خسته كننده‌ام) گزارش نكردند (به نقل از کاویانی، 1385).
وينستون163 و ديگران‌ با نشان دادن مجموعه‌اي از اسلايدها درباره بيان‌هاي هيجاني گوناگون به آزمودني‌ها، به تحقيق در باب دقت در شناسايي هيجان منفي پرداختند. اسلايدهايي كه نمايشگر بيان‌هاي چهره‌اي بود، براي60 هزارم ثانيه نشان داده شد، هر اسلايد با يك طرح پوششي ادامه مي‌يافت. دانشجوياني كه در”مقياس ترس از ارزيابي منفي (FNE)” (واتسون و فرند، 1969) نمره بالايي آورده بودند، در مقايسه با گروهي كه نمره كمي كسب كرده بودند، به درستي بيان‌هاي چهره‌اي منفي زيادتري را شناسايي كردند، اما تحليل چگونگي كاوش علامت164 آشكار ساخت كه يك سوگيري پاسخ منفي در اين گرايش دخيل بوده است. اين بدان معني است كه دانشجويان داراي FNE بالا بيشتر گرايش دارند در غياب اطلاعات عاطفي بدست آمده از چهره (كه در مدت كوتاهي بر صفحه ظاهر شده است) آن را منفي ارزيابي كنند. دسته دوم تحقيقات نشان دادند كه مبتلايان به هراس اجتماعي ميزان آگاهي از جزئيات يك تعامل اجتماعي را كاهش داده‌اند. كلارك و ديگران از يك الگوي تكميل نقطه چين براي مقايسه توجه به محرك‌هاي اجتماعي (چهره‌ها) با توجه به محرك‌هاي غيراجتماعي (وسايل منزل و ديگر اشياء روزمره) استفاده كردند.
در هر كوشش آزمايشگاهي به آزمودني‌ها دو تصوير همزمان از چهره و يك شيء نشان داده مي‌شد، مدت زمان ارائه هر جفت تصوير 500 هزارم ثانيه (نيم ثانيه) بود كه در ادامه يك حرف در مكان تصوير چهره يا تصوير شيء بر صفحه ظاهر مي‌شد. زمان تكميل طبقه‌بندي حروف براي ارزيابي سوگيري توجهي مورد استفاده قرار گرفت. دانشجويان داراي FNE بالا در مقايسه با دانشجوياني كه FNE پايين داشتند از خود يك سوگيري توجهي براي گريز از چهره‌ها نشان دادند. اين يافته با تحقيقات براتل165 و ديگران (2008) و هویر166 و ديگران (2008) هماهنگ است. آن‌ها دريافتند كه آزمودني‌هايي كه اضطراب اجتماعي زيادي دارند (در مقايسه با آزمودني‌هايي كه اضطراب اجتماعي كمي‌دارند) حافظه ضعيفي درباره جزئيات تعامل اجتماعي اخير دارند. با اين وجود، كلارك و ولز (1995) با استفاده از يك روش نسبتاً مشابه نتوانستند به اين نتيجه دست يابند (آلبانو، 1995).
دسته سوم تحقيقات شامل تحقيقات آلبانو و ديگران (1995) و ولز و كلارك (1993) حاكي از آن است كه بخشي از برآوردهاي مبتلايان به هراس اجتماعي درباره ميزان خطرناك بودن موقعيت‌هاي اجتماعي بر ادراك پاسخ هيجاني خودشان مبتني است. آلبانو و ديگران (1995) سناريوهايي را در اختيار قرار دادند كه شامل موقعيت اجتماعي فرضي بود و آزمودني‌ها در آن شركت داشتند. اين سناريوها در دو بعد تغيير مي‌يافتند: وجود اطلاعات خطر واقعي يا ايمني و اين‌كه آزمودني احساس اضطراب مي‌كند؟ بعد از آن كه آزمودني‌ها در تخيل، خود را در موقعيت سناريو قرار دادند، از آن‌ها خواست شد تا ميزان خطرناك بودن موقعيت فرضي را درجه‌بندي كمي‌كنند. برآورد‌هاي آزمودني‌هاي گروه كنترل در مورد خطر فقط تحت تأثير اطلاعات خطر واقعي قرار گرفت. اما مبتلايان به هراس اجتماعي در برآوردهاي خود، تحت تأثير اطلاعات پاسخ اضطرابي نيز قرار داشتند. مانسل و كلارك از دانشجويان داراي FNE پايين و بالا درخواست كردند، سخنراني كنند. بعد از سخنراني آن‌ها يك فهرست بررسي مربوط به احساس‌هاي اضطرابي را پر كنند و ميزان احساس اضطراب خود را درجه‌بندي كمي‌كردند. يك ارزياب مستقل نيز با توجه به رفتار آزمودني به درجه‌بندي كمّي ميزان اضطراب آن‌ها مي‌پرداختند. همانند تحقيقات قبلي، آزمودني‌هاي داراي FNE بالا، ميزان بيش برآورد به طور معناداري با شدت احساس‌هاي اضطرابي همبستگي داشت (به نقل از فريدمن167، 1986).
درمان هراس اجتماعي
يكي از مشكلات عمده كه تأثير بازدارنده و مخل بر روي كارآمدي و پويايي نوجوانان و جوانان دارد از شكل‌گيري سالم هويت168 و نيز شكوفايي استعدادها و قواي فكري و عاطفي در آنان جلوگيري مي‌كند، هراس اجتماعي يا اضطراب اجتماعي است و در سومين راهنماي آماري و تشخيصي بيماري‌هاي رواني (فرم تجديد نظر شده) هراس اجتماعي خوانده مي‌شود. از آن‌جايي كه در برخي از ادبيات تحقيقي اضطراب و ترس علي‌رغم تفاوتي كه از نظر مفهومي ‌دارند گاهي به صورت مترادف يكديگر به كار رفته‌‌اند، به اين دليل كه هر دو در الگوي مشابه شناختي، عاطفي، فيزيولوژيكي و رفتاري تظاهر مي‌كند كه شامل تنش حركتي،‌ بيش‌فعالي169، ‌دستگاه خودكار بدن، انتظار بيمناك بودن و گوش به زنگ بودن170 است (كاشاني و ديگران، 1990).
اضطراب اجتماعي يا هراس اجتماعي پديده‌اي نسبتاً رايج در دوران اوليه جواني است و تحقيقات انجام شده نشان داده است كه نزديك به يك درصد از افراد به شكل بيمار گونه‌اي از آن رنج مي‌برند. روش‌هاي درماني مختلف در مورد هراس اجتماعي در كودكان و نوجوانان همان درمان‌هايي هستند كه بر روي بزرگسالان انجام گرفته و نتايج موفقيت‌آميزي داشته است. رويكردهاي رفتاري كه سابقه آن به سال‌هاي 1924-1920 مي‌رسد، با كارهايي كه پاولف، واتسون كه بر روي شرطي‌شدن171 انجام دادند، آغاز شد و از دهه 1950 با كارهاي اسكينر (1953)، آيزنك172 (1960) ولپي (1958)، بندورا173 (1969) استفاده عملي از آن رايج شد (به نقل از هايمبرگ و همكاران، 2000).
زمينه نظري درمان مبتلا به هراس، مخصوصاً هراس اجتماعي رفتار درماني‌هايي هستند كه مستقيماً از يافته‌هاي روان‌شناختي تجربي، به خصوص كارهاي ولپي (1985-1961) درباره حساسيت‌زدايي منظم حاصل آمده است. اين درمان بر اين فرضيه استوار است كه اكثر رفتارهاي نابهنجار همانند رفتارهاي بهنجار ياد گرفته مي‌شوند، نتيجه پذيرش اين فرضيه اين خواهد بود كه هر چه را كه فرا گرفته مي‌شود، مي‌توان از ياد زدود و به جاي آن واكنش‌هاي سازگارتري نشاند و اين از طريق نزديك شدن به شيء مورد ترس به شيوه رويارويي مرحله به مرحله حاصل مي‌شود و نه از طريق اجتناب كردن از آن، اگر تمايل به فرار كردن، كنار كشيدن و يا صرفاً‌ اجتناب كردن از موقعيت‌هاي هراس معكوس شود، اين يادگيري براي بيمار امكان پذير مي‌شود كه در واقع موقعيت خطرناك نيست. بنابراين در درمان خواسته مي‌شود كه بيمار به طور مكرر با اشياء مورد ترس تماس حاصل كند و اين تماس آن قدر ادامه يابد تا ترس شروع به كم شدن نمايد و رويارويي دور باطلي را كه نشانه‌ها را حفظ مي‌كند، فرو مي‌پاشد و يادگيري جديد را تسهيل مي‌سازد. بيمار به واسطه روبرو شدن با اشياء مورد ترس، چگونگي برخورد مؤثر با آن‌ها را از نو ياد مي‌گيرد. بدين منظور درمان به منظور خاموش‌سازي174 يا (كاهش) اضطراب و اجتناب از طريق روبروساختن منظم بيمار با موقعيت‌هاي ترسناك طراحي مي‌شود،‌ نتيجه مستقيم اين كار اين است كه مسئله اصلي درمانگر قادر ساختن بيمار براي ورود به موقعيت‌هايي است كه از نظر او ناخوشايند و ترسناك است.
نوع ديگر از درمان‌هاي رفتاري پيشنهاد شده در مورد هراس اجتماعي جرأت‌آموزي با روش چند محتوايي است كه اولين بار سالتر175 (1949) به درمان اين روش پرداخت و در كتاب خود به نام “درمان از طريق بازتاب شرطي” كوشيد تا بر اساس اصطلاحات پاولفي خصوصيات “شخصيت كمرو يا بازدارنده” را شرح دهد (به نقل از آمالي خامنه، 1373). ولپي و لازاروس176 (1960)‌ جرأت آموزي را به همان شيوه آرميدگي177 تفسير كردند و اصل درماني مؤثر را همان “بازداري متقابل اضطراب” دانستند. در رفتار درماني، عدم جرأت‌ورزي به منزله يك نقص مهارتي خاص يا بازداري رفتارهايي است كه احتمالاً‌ ناشي از تجارب يادگيري اجتماعي نادرست است (ديويسون178، 1993). با توجه به ديدگاه‌هاي مطرح شده مسئله اصلي حاضر اين خواهد بود كه چگونه مي‌توان با استفاده از فنون رفتار درماني به ويژه آرمیدگی عضلانی پیشرونده179، حساسيت‌زدايي تدريجي180 و جرأت آموزي، بيماران مبتلا به هراس اجتماعي را درمان نموده و يا در كاهش ميزان اضطراب آن‌ها موفق شد.
يكي از پديده‌هاي شايع در ميان نوجوانان و جوانان ترس و اضطراب است. اين مسأله در طول رشد و تكامل كودك، بهنجار تلقي مي‌شود و در هر دوره از رشد به شكل خاصي بروز مي‌كند. به عنوان مثال، در سال‌هاي اوليه زندگي عكس‌العمل ابتدايي نسبت به محرك‌ها است (مثل ترس از صداي ‌بلند) در دوران قبل از دبستان جاي خود را به ترس از غريبه‌ها، حيوانات و صدمه‌هاي ‌بدني مي‌دهد، و در دوران مدرسه و دانشگاه منجر به ترس‌هاي اجتماعي و تحصيلي مي‌شود (هيوز، 1988؛ به نقل از توزنده‌جاني و كمال پور، 1384).
برخي از اين ترس‌ها و اضطراب‌ها نياز به مداخله درماني دارند. موريس و كراتوچويل181 (1983) پيشنهاد كردند كه زماني بايد ملاحظه صورت گيرد كه: (الف) ترس‌ها افراطي باشند، (ب) مدت زيادي به طول بينجامند، و (ج) ايجاد اشكال در زندگي براي والدين يا فرد مبتلا نمايند (به نقل از ديويدسون، 1993).
گرازيانو182 و همكاران (1979) معتقدند كه ترس‌هاي باليني بايد حدود دو سال طول كشيده و يا به علت شديد بودن در سبك زندگي بيمار ايجاد اشكال نمايند. بيشتر درمانگران با توجه به شدت ترس يك دوره كوتاه و سه ماهه را براي مداخله كافي مي‌دانند. يكي از ترس‌هاي رايج در بين نوجوانان و جوانان هراس ‌اجتماعي (فوبي‌اجتماعي) است‌ كه با توجه به شدت، مدت و تكرار آن ‌نياز به مداخله درماني دارد (هيوز، 1988).
توجه باليني به كودك خجالتي و منزوي اجتماعي در پي تحقيقاتي پيدا شد كه نشان مي‌داد، ارتباط‌هاي رضايت‌بخش با همسالان در كودك در رشد و تكامل ارتباط‌هاي اجتماعي اواخر نوجواني و بزرگسالي نقش اساسي و حياتي دارد (هيوز، 1988؛ به نقل از توزنده‌جاني و كمال‌پور، 1374).
افراد مبتلا به هراس اجتماعي معمولاً مهارت‌هاي شناختي و نيز اخلاق استنتاجي را از دست مي‌دهند، افرادي كه از نظر اجتماعي منزوي هستند تمايل شديدي به افسرده خويي183 دارند و در مدرسه و مقاطع تحصيلي بالاتر عملكرد تحصيلي ضعيفي از خود نشان مي‌دهند. اين‌گونه افراد معمولاً محجوب، خجالتي و كمرو كه از تعامل اجتماعي پرهيز مي‌كنند و مدام نگران هستند كه مبادا از نظر ديگران احمق جلوه كنند و برداشت‌هاي منفي نسبت به رفتار خود دارند. ترس از ارزيابي منفي ديگران نسبت به خود دارند و در ابراز وجود ناتوان هستند. در دوران تحصيل، فعاليت‌هاي اجتماعي اندكي دارند، در حاشيه زندگي مي‌كنند و هميشه به شكل يك فرد مطيع و پيرو عمل مي‌كنند، محيط و تعامل‌هاي اجتماعي را تهديدكننده ‌مي‌بينند، اعتماد به نفس اندكي دارند، از وضعيت خود راضي نيستند و در عين حال نمي‌توانند خود را از قيد ترس‌ها و اضطراب‌ها برهانند و پيوسته به اجتناب خود ادامه مي‌دهند و در نهايت به فردي منزوي، منفعل و گوشه‌گير تبديل مي‌شوند (به نقل از كاسيوپ184 و همكاران، 1999).
كويي و راج185 (1983) معتقدند افراد مبتلا به هراس اجتماعي در واقع افرادي هستند كه عليرغم تمايل به شروع و ادامه تعامل اجتماعي به علت نداشتن مهارت اجتماعي و يا به دليل خجالتي بودن، نتوانند تعامل اجتماعي داشته باشند و گوشه‌گير باشند (به نقل از آمالي خامنه، 1373).
هيوز (1988) در كتاب “درمان شناختي ـ رفتاري” اين قبيل افراد را “وانهادشده186” يا “مورد غلفت قرار گرفته شده” مي‌نامد. با توجه به عواقبي كه مشكل هراس اجتماعي در كودكان و نوجوانان و جوانان پديد مي‌آورد، شناسايي، تخصص و مداخله به موقع درماني

پایان نامه
Previous Entries مقاله رایگان با موضوع افراد مبتلا، روش انطباق Next Entries مقاله رایگان با موضوع اضطراب اجتماعی، هراس اجتماعی، شناخت درمانی، سوگیری