مقاله رایگان با موضوع اضطراب اجتماعی، هراس اجتماعی، شناخت درمانی، سوگیری

دانلود پایان نامه ارشد

به عنوان عامل مهم نگهدارنده اختلال اضطراب اجتماعی دارند (بک و امری221، 1985؛ کلارک222، 2001؛ کلارک و ولز223، 1995؛ لیری224، 2001؛ راپی و هیمبرگ225، 1997). اضطراب اجتماعی حاصل این تفکر است که فرد قادر نیست آن طور که میخواهد بر دیگران تأثیر بگذارد (لیری226، 2001؛ اشلنکر و لیری227، 1982این نظریه بین خود واقعی (صفاتی که فرد احساس میکند دارد)، خودآرمانی (صفاتی که دوست دارد داشته باشد) و خود بایدیشان (صفاتی که مردم اعتقاد دارند، باید داشته باشند) تمایز قائل میشود. مطالعات بطور پیوسته دریافتهاند که افراد دارای هراس اجتماعی، ناهمخوانی زیادی را بین خود واقعی و خود بایدی از جانب دیگران، احساس میکنند. به این معنی که حس میکنند عملکرد آنها کمتر از آنی است که دیگران از آنها انتظار دارند (استراومن228، 1989؛ ویلاج و هوپ229، 1999).
افراد مضطرب یا مبتلا به هراس اجتماعی هنگام مواجهه با یک تهدید اجتماعی، ناهمخوانی فردی را تجربه میکنند که مشخصه آن، کمبرآورد کردن توانایی خود در رابطه با استانداردهای مشخص شده توسط دیگران است (آلدن230، بیلینگ و والاس231، 1994؛ والاس و آلدن232، 1991). جالب آنکه برآورد بیماران از استانداردهای دیگران، بیش از برآورد گروه کنترل غیر مضطرب نیست (آلدن233، بیلینگ و والاس234، 1994؛ والاس و آلدن2351991). تحقیق نشان میدهد که افراد دارای هراس اجتماعی نگران این موضوع هستند که دیگران ممکن است استانداردهای بالایی را برای عملکرد آنان در موقعیتهای اجتماعی در نظر داشته باشند و این نگرانی ممکن است به طور معنیداری هیجانات و رفتار آنان را تحتتأثیر قرار دهد. برای مثال، بیمارانی که این بازخورد را دریافت میکنند که در طول مواجهه اجتماعی به خوبی عمل کردهاند، در مواجهه بعدی اضطراب بیشتری خواهند داشت زیرا فکر میکنند ممکن است موفقیت اولیهشان باعث افزایش انتظارات دیگران شده باشد (والاس و آلدن236، 1995، 1997). همچنین، هنگامي‌که افراد دارای اضطراب اجتماعی، احساس میکنند استانداردهای مورد انتظارشان غیر قابل دسترس هستند، ممکن است از راهکار شکست هدفمند237 استفاده کنند به منظور اینکه انتظارات را تا سطحی که در آن احساس راحتی بیشتری میکنند، پایین بیاورند (باوم گاردنر و برونلی238، 1987). به علاوه مطالعات نشان دادهاند، تصویر منفی ذهنی که بیماران دارای هراس اجتماعی از خود میسازند بر اساس نحوه تصور خودشان نیست، بلکه بر اساس این باور است که دیگران آنها را چگونه مشاهده میکنند (هاکمن239 و همکاران، 1998؛ ولز، کلارک240، 1998؛ ولز و پاپاگورگیو241، 1998، راپی و هیمبرگ242، 1997).
ادراک منفی خویشتن، نقشی اساسی در رشد و تداوم هراس اجتماعی دارد (هوک و والانتیز243، 2002) نظریههای شناختی (بک و امری244، 1985؛ کلارک و ولز245، 1995؛ راپی و هیمبرگ246، 1997) ادعا میکنند که افراد دارای هراس اجتماعی بر اساس تجارب یادگیری اولیه، شماری از فرضهای معیوب منفی را در مورد خودشان ایجاد میکنند ( برای مثال من کودن هستم، من جذاب نیستم؛ کلارک و ولز247، 1995) که در طول زمان با خطای پردازش انتخابی اطلاعات در رویدادهای اجتماعی یا در فواصل بین آنها تقویت میگردد (بوگلس و منسل248، 2008؛ کلارک و مک مانوس249، 2002؛ هینریچز و هافمن250، 2001؛ هیرش و کلارک251، 2004) افراد دارای هراس اجتماعی هنگام مواجهه با یک تهدید اجتماعی، کانون توجهشان را معطوف به درون کرده، شروع به خودارزیابی دقیق و بررسی خودشان میکنند (اسپور و استوپا252، 2011) و همزمان تصاویر بسیار منفی تکراری و بیمقدمه از خود تصور کرده و احساس میکنند که این تصاویر صحیح هستند (هاکمن253 و همکاران،2000).
این موضوع مطرح شده است که خودارزیابیهای سوگیرانه منفی254، یک مشخصه همگانی در افراد مبتلا به هراس اجتماعی است و زمینه اجتماعی تأثیری بر ایجاد آن ندارد (آلدن و والاس255، 1995). در حمایت از این دیدگاه، مشخص شده است که افراد دارای اضطراب اجتماعی، قطع نظر از میزان مهارت و یا برخورد گرم و دوستانهای که در تعاملات اجتماعی دریافت میکنند (آلدن و والاس، 1995)، رفتار خودشان را نامطلوب ارزیابی میکنند (نورتون و هوپ256، 2001؛ راپی و لیم257، 1992؛ استوپا و کلارک258، 1993). در مقابل سایر شواهد نشان میدهد که در افراد بسیار کمرو، خودارزیابیهای منفی مربوط به زمینه خاص هستند و تنها توسط نشانههای اجتماعی خاصی فعال میشوند که خاطرات و تجارب طرد اجتماعی و شکست را یادآوری میکنند (بالدوین و ماین259، 2001).
مطالعات اخیر همچنین، نشان میدهند که تغییر در ادراک خویشتن، میانجی تغییر درمانی است (هافمن، 2000؛ هافمن مسکوویچ، کیم و تایلور260، 2004). ثابت شده است که بازخورد ویدئویی ابزار موثری برای تصحیح ادراک خویشتن منفی و معیوب است (راپی و هایمن261، 1996)، خصوصا زمانی که با یک دوره آمادهسازی شناختی، پیش از دیدن نوار ویدئویی همراه شود (هاروی، کلارک، اهلرز و راپی262، 2000؛ هیرش، کلارک، ماتیوس و ویلیامز، 2003، کیم، لوند و هاروی263،2002). پس از معرفی مدل درمانی، بیماران در مورد تأثیر تجارب منفی بر سطوح اضطراب، آموزش میبینند. مداخلههای بازسازی شناختی ماهیت سوگیریهای شناختی رایج در اضطراب اجتماعی را مشخص میکنند. سپس مواجهسازی با بازخورد نوار ویدئویی مورد استفاده قرار میگیرد، تا این تغییرات را تحکیم کند. در این مواجههها، برای بیماران فرصتی فراهم میشود تا عملکرد اجتماعی خودشان را در برابر استانداردهای منطقی اجتماعی، بدون تعصب ارزیابی کنند (باربر و دی رابیس264، 1989).
یکی از رایجترین استدلالها درباره تغییر حاصل از درمان شناختی، این است که تغییر در طرحواره شناختی265 باعث ایجاد منافع درمانی میشود. این عقیده ابتدا در افسردگی اساسی مورد بررسی قرار گرفت (ایوانز و هولون266، 1988؛ هولون، ایوانز و دی رابیس267، 1990؛ ویسمن268، 1993).
کلارک و ولز (1995) اعلام کردند افراد دارای اضطراب اجتماعی باور دارند، 1) در خطر رفتار کردن به شیوهای نامناسب و غیر قابل قبول هستند و 2) این رفتارها پیامدهای فاجعهباری مثل از دست دادن پایگاه اجتماعی، بیارزش شدن و طرد شدن269 را به همراه خواهند داشت. نتایج مطالعات نشان میدهند افراد دارای دارای اضطراب اجتماعی باور دارند احتمال وقوع رویدادهای منفی نسبت به رویدادهای مثبت اجتماعی بیشتر است (لوکاک و سالکوفسکی270، 1988) و این که بیشتر مردم ذاتا منتقد دیگران بوده و احتمال زیادی دارد که آنها را منفی ارزیابی کنند (لیری، کووالسکی و کمپبل271، 2001)، علاوه بر این به نظر میرسد سیستم باورهای افراد دارای اضطراب اجتماعی، جنبههای رقابتی روابط بین فردی را بزرگنمایی کرده، ولی جنبههای تعاملی و حمایتی آنها را کوچک میشمارند (تاور و گیلبرت272، 1989).
مطالعات فوا و همکاران (1996) شواهد مستدلی فراهم میآورد که نشاندهنده نقش هزینه اجتماعی برآورد شده، به عنوان یک میانجی درمانی است. مولفان دریافتند که بیماران قبل از درمان، در قضاوت اجتماعی سوگیری نشان دادند و این سوگیری پس از درمان کمتر شد. نتایج مشابه توسط مکمانوس، کلارک و هاکمن (2000) و هافمن (2004) گزارش شده است. مطالعه دیگری نشان داد که مداخله شناختی مستقیم، منجر به تداوم بهتر دستاوردهای درمان میشود و به نظر میرسد این اثر به واسطه تغییر در برآورد هزینه اجتماعی در طی درمان است. هزینه اجتماعی برآورد شده نمود ویژه ای از باورهای ناکارآمد درباره پیامدهای مواجه اجتماعی است. بنابراین، این تفکر غیر انطباقی باید همانند سایر باورهای ناکارآمد اجتماعی، در مداخله شناختی مورد توجه قرار گیرد. درمان شناختی تصویر ذهنی بیمار از خودش را مثبتتر کرده (راپی و هیمبرگ، 1997) و همچنین، این باور را که عملکرد نامناسب و غیر قابل قبول در موقعیت اجتماعی نتایج فاجعهباری مانند از دست دادن پایگاه، از دست دادن ارزش و طرد شدن به همراه خواهد داشت، تغییر میدهد (کلارک و ولز، 1995).
تغییر درمانی باعث کم شدن اغراق در احتمال و هزینه پیامدهای هراس آور میگردد. مواجه سازی در غیاب پیامدهای منفی، برآوردهای اغراق آمیز احتمال آسیب را در بیماران اضطرابی تغییر میدهد. چنانچه فرد به اضطراب در موقعیت اجتماعی عادت کرده و کاهش اضطرابش را به خصوصیات موقعیت اجتماعی نسبت دهد، هزینه اجتماعی بیش برآورد شده کاهش خواهد یافت (برای مثال اگر مضطرب نباشم، موقعیت خیلی بد نخواهد بود). اگر در ایفای نقشهای مکرر، انتقادهای ملایمی از فرد صورت گیرد، از این پس مورد انتقاد واقع شدن توسط بیمار فاجعهآمیز ادراک نخواهد شد. شناخت درمانی همراه با مواجه سازی، برتر از مواجهسازی صرف است، زیرا مداخلههای شناختی مستقیما و به طور منظم به تغییر شناختهای ناکارآمد کمک میکنند(باتلر273، 1985؛ باتلر، کولینگتون، مانبی، آمیس و گلدر274، 1984؛ کلارک و ولز، 1995؛ هیمبرگ و یاستر275، 1995؛ استوپا276 و کلارک، 1993).
کلارک و ولز (1995) به شکلهای تخصصی شناخت درمانی در افراد مضطرب بر پایه الگوی شناختی دست یافتهاند. در این شیوه درمانی آمیزهای از فنون شناختی طراحی شده است که افراد مضطرب اجتماعی را در راستای شناسایی و اصلاح افکار و باورهای تحریفی و اضطرابزا یاری میرساند. این روش درمانی میتواند کاهش احتمال و پیامد برآورد رخدادهای منفی اجتماعی را به دنبال داشته باشد.
درمان شناختی ـ رفتاری
توصیف درمان شناختی ـ رفتاری
فلسفه‌ای که در پشت درمان شناختی رفتاری قرار دارد این است که افکار و احساسات ما نقش کلیدی و بنیادی در رفتار ما دارند. برای مثال، فردی که زمان زیادی را صرف فکر کردن به سوانح هوایی می‌کند ممکن است رفته رفته از مسافرت‌های هوایی اجتناب کند. هدف درمان شناختی رفتاری آموزش این نکته به بیماران است که با وجودی که آن‌ها نمی‌توانند بر تمام جنبه‌های دنیای پیرامونشان کنترل داشته باشند امّا می‌توانند چگونگی تعبیر و تفسیر و پرداختن به چیزهایی که در محیط‌شان وجود دارد را کنترل کنند. درمان شناختی رفتاری در سال‌های اخیر هم در بین بیماران و هم درمانگران محبوبیت زیادی یافته است (بیدل277 و همکاران، 2001).
شناخت درمانی بر اساس تحقيقات آرون تی‌بک278 بر روی آسیب‌های روانی با درمان افسردگی پدید آمد. بک ابتدا در زمینه‌های روانکاوی آموزش دید، بعد سعی داشت نظریه‌های فروید را درباره افسردگی ثابت کند. فروید فرض کرد که افسردگی (خشم بازگشت خود به طرف خویش) است. بک آزمایش افکار و رؤیاهای افسردگی، موضوع خشم را به جای موضوع شکست را یه میان آورد. در مکتب شناختی تحقيقات آزمایشگاهی و مشاهدات بالینی سوگیری منفی پایدار را در پردازش شناخت در بیماران افسرده مطرح ننمودند. تحقيقات اولیه بک، همزمان با نظریه‌پردازی الیس در دهه 1971 بود. الیس نیز بر روی افکار و باورهای بیماران تحقيق و تحقیق کرد و هر دو دانشمند معتقدند که آدمی می‌تواند آگاهانه منطق و دلیل را بپذیرد و اذعان مي‌دارند که هدف ملاحظات درمانی تغییر فرضیات اساسی بیمار است که به نظام باورهای افراد در پردازش محرک‌های پیرامون توجه اساسی دارند. هم‌چنین این دو دانشمند روش بحث و گفتگو با بیماران را برگزیده و از گوش دادن منفعل پرهیز و به فعال‌بودن درمانگر در جلسه درمان اعتقاد داشتند و علیرغم تفاوت‌های مفهومی و سبک شناختی بین درمان عقلانی ـ عاطفی279 الیس و شناخت درمانی280 بک در نهایت این دو دیدگاه درمان اساس بسیاری از درمان‌های شناختی از عوامل دیگر در پیدایش رفتار را تشکیل می‌دهند (شمس، 1387).
در تعدادی از شیوه‌های درمانی، بر دستکاری و تغییر دادن مستقیم رفتار و گاهی نیز رفتار ناآشکار تأکید می‌شود و تقریباً به تغییر دادن مستقیم تفکر و فرایندهای استدلال مراجع، توجه چندانی نمی‌شود. رفتار درمانگران در ابتدا شاید به عنوان واکنشی علیه درمان بینشی، اهمیت شناخت را نادیده گرفته و هر گونه توسل به تفکر را نوعی بازگشت به (ذهن‌گرایی281) دانسته‌اند، به طوری که در اوایل قرن بیستم با ذهن‌گرایی مخالفت کردند (نیکخو، 1373). فرآیندهای شناختی اشاره به قواعد و اصولی دارند که در

پایان نامه
Previous Entries مقاله رایگان با موضوع اضطراب اجتماعی، کانون توجه، شناخت درمانی، شناختی رفتاری Next Entries مقاله رایگان با موضوع شناخت درمانی، شناختی ـ رفتاری، درمان شناختی- رفتاری، تعبیر و تفسیر