مقاله رایگان با موضوع اسرائیلیات، قرآن کریم، عمربنخطاب، نزول قرآن

دانلود پایان نامه ارشد

و دلایل متأخران در بیان علت و نوع مراجعات به اهلکتاب، شواهد منطقی اقامه نمیشود. پس باید گفت این اقوال، تنها ادعاهایی ثابت نشده هستند. اینجاست که موضع نقادانه صحابه در مقابل منقولات اهلکتاب زیر سوال می رود.
2-1-5-5-استقرار احکام و دفع خوف اختلاط
از دیگر دلایل ذهبی به تبعیت از ابنحجر این است که این مراجعات در دوره ای جایز شد که احکام تثبیت و استقرار یافته و دیگر بیم فتنه و آشوب نمی رفت. اما آیا میتوان زمانی را به عنوان زمان استقرار احکام و عدم خوف اختلاط معرفی کرد به این معنا که صحابه به دورانی از ایمنی در برابر یهود و دسیسه های آنها رسیده باشند؟
شواهدی وجود دارد که به استمرار دسیه ها اشاره میکند، اما برای رفع خوفِ اختلاط شواهدی وجود ندارد.
«تلاش ذهبی به پیروی از ابنحجر برای توجیه نهی پیامبر ( به زمان قبل از استقرار احکام اسلامی یا خوف آمیختگی احکام شریعتِ یهود با اسلام، صرفا توجیهی بدون دلیل در برابر نص است؛ زیرا نگرانی اصلی پیامبر( در آغاز نزول قرآن کریم این بوده است که مبادا یهودیان که قهرمان تحریف گری در طول تاریخ بودهاند، در نصوص دینی مسلمانان تحریفی آورده و اذهان مسلمانان را آلوده و مشوش سازند. از این رو، همواره مسلمانان را از اثر پذیری و خود باختگی در برابر اهلکتاب، به ویژه یهود بر حذر داشتهاند. پیدایش اسرائیلیات را در زمان صحابه و گسترش آن را در زمان تابعین به بعد دانستهاند؛ بنابراین، این نگرانی منحصر به صدر اسلام نبوده مگر در مقام احتجاج با مشرکان و منکران، که پیامبر ( آنان را به دانشمندان اهلکتاب ارجاع میدادند».55
از طرفی اعتقاد ذهبی در مورد کعبالاحبار با این مضمون که کعب همواره، حتی بعد از مسلمان شدنش، به تورات و دستورالعمل های اسرائیلی مراجعه میکرده است،56 نشان از حساس بودن منقولات این شخصیت دارد که خود او به آن اذعان دارد، پس احتمال وجود آن اعتقادات و دستورالعمل ها در کلامش بسیار بالا می رود. حال چگونه ذهبی در جایی دیگر با یقین، مورد قبول بودن کلام او (علمای اهلکتاب) توسط تابعین- که خود پیغمبر( ندیدهاند- را دلیلی بر درستی سخن این یهودی تازه مسلمان دانسته است؟
قراینی از درس آموزی برخی افراد نزد کعب وجود دارد که بوی اختلاط میدهد نه رفع بیم اختلاط. حضور صحابه و تابعان در کلاس های درس کعبالاحبار نشان از تأثیری هدفمند است.
ذهبی تمام این مطالب را میگوید تا به اینجا برسد که حدیث موجود در مورد عمربن خطاب، که او را در حال بردن نوشته ای از اهلکتاب به یهود گزارش کرده است، هیچ ناسازگاری با کلام نخست پیامبر( ندارد. زیرا نهی این حدیث مربوط به آغاز ظهور اسلام و قبل از استقرار احکام شرع مقدس است و پس از آشنایی و استقرار احکام حکم اباحه و جواز صادر شده است، چرا که دیگر نگرانی از آمیختگی احکام وجود ندارد.57
با نقد مجموع دلایل ذهبی آنچه به دست میآید این است هیچکدام از دلایل اقامه کردهاش دارای سند و مدرک نبوده و کاملا قابل خدشه هستند. او روایات و کلمات را به گونه ای میچیند تا بتواند اشخاص مورد علاقه خود را از این اتهام مبرا گرداند، او بین دو روایت «حدثوا عن بنیاسرائیل ولا حرج» و « لا تصدقو اهل الکتاب و لا تکذبوهم» هیچگونه تعارضی نمیبیند و معتقد است حدیث نخست « حدثوا عن بنیاسرائیل ولا حرج» نقل حدیثی هست که حاوی عبرتها است؛ آن را مباح دانسته؛ مشروط به آن که با دروغی همراه نباشد. چرا که دروغ هرگز مورد تأیید پیامبر( نبوده است. مراد از حدیث دوم « لا تصدقو اهل الکتاب و لا تکذبوهم» این است که باید دربارهی آنچه از اهلکتاب که احتمال صدق و کذب دارد توقف کرد، زیرا چه بسا راستی تکذیب شود و یا دروغی تصدیق. او در انتها یاد آور میشود که«بديهى است در مواردى كه گزارش‌ها و روايات اهل كتاب با شرع ناسازگار است، ما مجازيم آنان را تكذيب كنيم و در مواردى كه گزارش‌هاى آنان با شرع سازگار است، مجازيم آنان را تصديق نماييم».58
همانطور که گذشت بی پایه و اساس بودن کلام وی و توجیه بودنش کاملا روشن و واضح است.
2-1-6-رشید رضا59 و نقش پیامبر ( در نقل حدیث جساسه60
به نظر میرسد جا دارد در این قسمت به بررسی روایتی بپردازیم که در یکی از کتابهای معتبر اهل سنت آمده ولی به لحاظ عقلی قابل پذیرش نیست. نحوه برخورد با این روایت میتواند تا حدی موضع ما را در قبال دیگر روایات روشن سازد از جمله روایت زیر:
«عمر از رسولخدا ( درباره یادگیری تورات سوال کرد. حضرت فرمودند: لازم نیست یاد بگیری؛ فقط به آن ایمان داشته باش و تنها آنچه را که بر خود شما نازل شده است را بیاموزید و به آنها ایمان بیاورید».61
از این روایت دو برداشت میتوان داشت:
اول آنکه این روایت معتبر نیست و پیامبر( چنین سفارشاتی ایراد نفرمودند.
دوم اینکه پیامبر( از اینکه تورات به جزئیات، بیشتر از کتاب قرآن توجه نموده، آگاه نبوده است.
از آنجایی که این روایت در کتابهای معتبر و مورد استناد اهل سنت آمده پس نمیتواند از دیدگاه اهل سنت بی اعتبار باشد. تنها احتمال عدم آگاهی پیامبر(باقی می ماند که آنهم اتهامی سخیف است که امثال “رشید رضا” به راحتی به ساحت مقدس پیامبر( وارد میکند. او پیرامون حدیث جساسه62 چنین میگوید:
«پیامبر( غیب نمیداند، او مانند سایر افراد بشر است و سخن مردم را اگر شبهه ای در آن وجود نداشته باشد، به راستی و درستی حمل میکند و باور می نماید. در واقع پیامبراکرم( فریب سخنان تمیمداری را خورده، و بدون این که به خرافی بودن آن پی ببرد، با شادمانی آن را برای مردم بازگو کرده و به ایشان آموخته است».63
2-2- بررسی نظریات مخالفان قاطع مراجعه به اهلکتاب
در این بخش از پژوهش، نظریات متقدمان و متأخران در رد مراجعه به اهلکتاب و پرسش از آنها میآید. برخی از این مخالفت ها، در این بخش ناظر و مرتبط با بحث قبلی خواهد بود.
2-2-1- ابن خلدون64
ابن خلدون را نمیشود از مخالفان مراجعه به اهلکتاب برشمرد. او از متقدمانی است که عوامل مراجعه به اهلکتاب را مطرح کرده و سخن او زیر بنای استدلال مخالفان مراجعه به اهلکتاب قرار گرفته است. او در کتاب خود عامل مراجعه به اهلکتاب را چنین آورده است:
از آنجایی که عرب با علم سروكار نداشت و نوشتن نمى‌دانست و روح بدوى و بى‌سوادى بر ايشان غالب بود و هرگاه به دانستن نكاتى دربارهی علل آفرينش و آغاز خلقت و اسرار هستى-كه مقتضاى طبع جستجوگر هر انسانى است-جويا مى‌شدند به اهل كتاب، اعم از يهوديان و مسيحيان، رجوع مى‌كردند و از آنان بهره مى‌بردند و اهل كتابى كه در آن روزگار ميان عربها بودند مانند خود آنها بوده كه دربارهی مسائل يادشده چيزى بيش از خود آنان نمى‌دانستند و دانشى اندك و عوامانه داشتند. بيشتر اين اهل كتاب از قبيلهی «حمير» بودند كه دين يهود را پذيرفته بودند و بعد از آنكه اسلام آوردند همچنان دانسته‌هاى سابق خود را محفوظ داشتند؛ آن هم دانسته‌هايى كه هيچ ربطى به احكام شرعى نداشت. از جمله اخبار مربوط به آغاز آفرينش و خبرهاى مربوط به جنگها، وقايع، حماسه‌ها و امثال آن.65
بدین ترتیب یکی از عوامل مراجعه به اهلکتاب ارضاء حس کنجکاوی برخی صحابه بود. گاهی این کنجکاوی ها نه به سود دنیا بود نه آخرتشان. قرآن کریم در این باره فرموده است.
( سَيَقُولُونَ ثَلاثَةٌ رابِعُهُمْ كَلْبُهُمْ وَ يَقُولُونَ خَمْسَةٌ سادِسُهُمْ كَلْبُهُمْ رَجْماً بِالْغَيْبِ وَ يَقُولُونَ سَبْعَةٌ وَ ثامِنُهُمْ كَلْبُهُمْ قُلْ رَبِّي أَعْلَمُ بِعِدَّتِهِمْ ما يَعْلَمُهُمْ إِلاَّ قَليلٌ فَلا تُمارِ فيهِمْ إِلاَّ مِراءً ظاهِراً وَ لا تَسْتَفْتِ فيهِمْ مِنْهُمْ أَحَداً(66
گروهى خواهند گفت: «آنها سه نفر بودند، كه چهارمين آنها سگشان بود!» و گروهى مى‏گويند: «پنچ نفر بودند، كه ششمين آنها سگشان بود. » -همه اينها سخنانى بى‏دليل است- و گروهى مى‏گويند: «آنها هفت نفر بودند، و هشتمين آنها سگشان بود. » بگو: «پروردگار من از تعدادشان آگاهتر است!» جز گروه كمى، تعداد آنها را نمى‏دانند. پس درباره آنان جز با دليل سخن مگو؛ و از هيچ كس درباره آنها سؤال مكن.
که ذیل این آیه در تفسیر می خوانیم:
« ابنعباس – رضى اللّه عنهما- گويد كه من از آن اندکی هستم که تعداد اصحاب کهف را می دانم. خداى- عزّوجلّ- آن دو قول نصارى را رد كرد و آن را گفت: ( رَجْماً بِالْغَيْبِ( و بر اين قول ديگر كه هفت بودند و هشتم ايشان سگ، هيچ کلام رد کنندهای نیاورد لذا دانستم كه اين قول درست است. آنگاه پيغمبر( را گفت: (وَ لا تَسْتَفْتِ فِيهِمْ مِنْهُمْ أَحَداً( و فتوى مپرس در باب ايشان از هيچ كس از اهل كتاب».67
سیوطی در تفسیر آیه چنین آورده است:
جمله (وَ لا تَسْتَفْتِ فِيهِمْ مِنْهُمْ أَحَداً اً(منظور این است که از یهود درباره اصحاب کهف نپرس مگر به همان مقداری که ما به تو خبر دادیم . . . و از طریق های مختلف که از ابنعباس وارد شده است، منظور از ( وَ لا تَسْتَفْتِ فِيهِمْ مِنْهُمْ أَحَداً (یهود است (الله اعلم).68
آنچه که مورد بحث محتوای آیه است، تعداد اصحاب کهف می باشد و از جمله مواردی است که دانستن و ندانستن آن به حال مومن فرقی ندارد؛ اگر غیر از این بود حتما تعداد دقیق آن در قرآن یا سنت پیامبر( ذکر می شد. اما در این آیه شاهد نقلِ اقوال مختلف هستیم بی آنکه خداوند قول صحیح را مشخص یا بیان کند. کلیتِ پرسش از یهود اشکال دارد، که این گونه در آیه میآید.
همچنان که سیوطی ذیل این آیه به آن اشاره میکند و میگوید کسانی را که نباید از آنها سوالی پرسیده شود – آن هم سوال ساده ای که دانستن و یا ندانستنش سودی یا ضرری به حال مومن ندارد- یهودیان هستند و این مطلب را از طریق ابنعباس هم بیان میکند.
در کتابهای اهل سنت روایاتی از رسول اکرم( وجود دارد که پیغمبر خدا(، به خدا پناه می برد از علمی که سودی به حالش ندارد.69
به نظر میآید افزایش این نوع اطلاعات و آگاهی ها را میتوان از مصادیق علم غیر نافع دانست. بر این اساس زانو زدن در مقابلِ علمی را دین میپذیرد که سود رسان است و این موضوع به قدری مهم است که پیغمبر( مکرر، از علمی که سودی ندارد به خداوند پناه می برد.70
بنابراین مراجعه به اهلکتاب به نیت بیشتر دانستن و یا ارضاء حس کنجکاوی کاری مطابق نص صریح قرآن نیست.
2-2-2- محمود ابوریه71
محمود ابوریه متوفی (1970م) سر سختانه در مقابل اسرائیلیات ایستاده و پرسیدن از کعبالاحبار را بر نتافته و با دیدی مشکوک او را نگریسته است.
او در خصوص نقل حدیث از اهلکتاب به نکته ظریفی اشاره میکند و آن اینکه اگر به فرض نقل حدیث از اهلکتاب جایز هم باشد ولی این جوازی برای اعتماد به ایشان در همه مسائل اعم از اعتقادی، شرعی و. . . نیست.72
با توجه به این مهم که بین نقل حدیث از اهلکتاب و اعتماد به اهلکتاب تفاوت وجود دارد میتوان او در گروه مخالفان مراجعه به اهلکتاب قرار داد.
با توجه به این مهم که نقل حدیث از اهلکتاب به هیچ وجه قابل اثبات نیست اما به نظر کلام ابوریه حاوی پیامی قابل تأملی، مبنی بر اندیشه در شنیدهها و سنجش آنها است. اینکه هر چیزی که به عنوان دین مطرح میشود پذیرفتنی نیست مگر آنکه با معیار قرآن و سنت صحیح – که هرگز منافی عقل دستوری نمیدهد– هماهنگی داشته باشد. اگر آن مطلب با آن معیارها همخوانی داشت، میتوان به آن به چشم یک اصل دینی نگاه کرد و احکام دین را بر آن مترتب نمود، در غیر اینصورت توجه کردن به آن ناسپاسی به خالق عقل است. گویا روی سخن او با موافقان مراجعه به اهلکتاب است. او در کتاب “اضواء علی السنه المحمدیه” به نقد صریح این گونه ارتباطات پرداخته و افرادی چون کعب، ابوهریره و وهب را که عوامل اصلی انتشار اسرائیلیات در بین مسلمانان شدند را تخطئه کرده و تا سر حد متهم کردن کعب به قتل عمربنخطاب پیش می رود. 73
ابوریه در کتاب خود به این مهم اشاره میکند که قصد اولیه اهلکتاب تحریف قرآن بود؛ ولی از آنجا که قرآن به طور کامل تدوین شده بود لذا به سمت سنت

پایان نامه
Previous Entries مقاله رایگان با موضوع اسرائیلیات، تفسیر قرآن، منابع اسلامی، مبانی فکری Next Entries مقاله رایگان با موضوع اسرائیلیات، قرآن کریم، زمان پیامبر، مبانی اسلام