مقاله رایگان با موضوع اسرائیلیات، تفسیر قرآن، موضوعات تاریخی، علامه طباطبایی

دانلود پایان نامه ارشد

ا بهره نمیگیریم». 11
در مقامی دیگر میگوید:
«شیوه من درباره اسرائیلیات دراین تفسیر، روی بر تافتن از بسیاری از آن چیزهائی است که آنان نقل کردهاند، چون نقل بسیاری از آنها – بخاطر دروغها و تحریفها و تبدیلها که در آن آثار رواج یافته است – جز تضییع عمراثری نخواهد داشت»12.
این گفتار ابنکثیر مورد نقادی احمد شاکر قرار گرفته است. او ذیل نظر ابنکثیر یاد آور میشود که وی به رغم نقد شدید برخی از مفسران، در مواردی نیز در دام اسرائیلیات گرفتار آمده است.
وی میگوید جواز نقل حدیث درباره بنیاسرائیل چیزی غیر از بیان آن در تفسیر قرآن است. قرارگیری اسرائیلیات در کنار آیات قرآن ایهام به وجود میآورد، زیرا اسرائیلیاتی که ما راست و دروغش را نمی دانیم به عنوان ابزاری برای تبیین آیات قرآن بکار رفتهاند، در حالی که چنین عملی در حق خداوند سزاوار نیست. مسلما در کنار فرمان پیامبر( به بیان حدیث بنی اسرائیل، فرمان عدم تصدیق و تکذیب سخن آنان نیز وجود دارد و آوردن این روایات در کنار آیات قرآن بالاترین تصدیق برای منقولات بنیاسرائیل محسوب میشود و این عملی نابخشودنی است. 13
این کلام از این نظر که بین نقل از اهلکتاب و تفسیر آیات توسط اهلکتاب مرزی قائل شده است حائز اهمیت است، بر اساس گفته احمد شاکر مراجعه و شنیدن و نقل داستان از اهلکتاب چیزی دیگر است و آنچه ممنوع است استفاده از آنها ذیل آیات قرآن به منظور تفسیر است.
اکنون باید دانست که پرسش از اهلکتاب به چه صورتی باید انجام میگرفت؟ آیا برای این سوالات ضرورت و فایدهای قابل تعریف هست یا خیر؟
ابنکثیر با اینکه موضع نقادانهای در مقابل اقوال اهلکتاب گرفته، اما تفسیرش تقریباً به شیوهی تفسیر طبری نگاشته شده، با این تفاوت که سعی در زدودن غبار اسرائیلیات از چهره تفسیر داشته است. 14او با همهی تلاشش در مواردی به دام اسرائیلیات افتاده است. از مواضع نقادانه او در مقابل اسرائیلیات میتوان به نمونه های زیر توجه کنید.
ابنکثیر ذیل آیه 44 از سوره نمل، پس از آوردن روایات در داستان ملکه سبا اشاره میکند که این قبیل روایات از اهلکتاب گرفته شده و قرآن برای تفسیرش نیازی به اینگونه اخبار ندارد چرا که خداوند اخباری سودمندتر در اختیار ما قرار داده است. 15
همچنین در تفسیر سوره ق پس از بیان دیدگاه خودش میگوید:
«برخی از عالمان سلف آوردهاند که قاف کوهی است محیط بر تمام زمین، امااینگونه آثار از خرافات بنیاسرائیل است (الله اعلم) که مسلمانان بدون توجه نقل کردهاند. به نظر من، اینگونه آثار را ملحدانِ آنان روایت کردهاند تا حقیقت را بر مردم مشتبه سازند. بی گمان آنچه از پیامبر( روایت شده که اخبار اینان را نقل کنید، اخباری است که با نقل و درایت متضاد نباشد وعقل به بطلان آن حکم نکند، و من اعلام می کنم که ما هیچ نیازی به اینگونه آثار نداریم». 16
از این نمونهها درتفسیر ابنکثیر فراوان یافت میشود17 که نشانگر موضوع هوشمندانهی او در مقابل اسرائیلیات است. با این همه، ابنکثیر نیز گاهی در تور نامرئی این خرافات قرار میگیرد و راه به مقصد صحیح نمی برد؛به عنوان مثال ذیل آیهی(فَأَزَلَّهُمَا الشَّيْطانُ عَنْها فَأَخْرَجَهُما مِمَّا كانا فيهِ وَ قُلْنَا اهْبِطُوا بَعْضُكُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ وَ لَكُمْ فِي . . (، 18به راهی رفته که اسرائیلیات باوران رفتهاند. میدانیم که مفسران، در چگونگی وسوسه آدم توسط شیطان اختلاف نظر دارند و هر کدام به گونه ای دراین زمینه سخن گفتهاند. روایات نیز، مختلف و گاهی متناقض است. در تورات چنین آمده است، که شیطان در دهان ماری مخفی شده، به بهشت وارد شد و آدم را وسوسه کرد. بسیاری از مفسران این اباطیل را از یهودیان تلقی به قبول کرده و در تفسیر قرآن نوشتهاند و برخی بر آنها آثار فقهی نیز بار کردهاند. ابنکثیر، نیز دراین موضع نقدی نمیکند، بلکه این داستانها را ذیل همین آیه پشت سر هم نقل میکند. 19
علامه طباطبائی دراین زمینه نوشتهاند که داستان وسوسه آدم توسط شیطان در روایات معتبری نیامده است و بی گمان این قبیل داستانها مبتنی بر قصص موجود در کتب اهلکتاب است؛ لذا به آوردن متن تورات بسنده میکند و با کلماتی صریح بیاعتباری روایت را مطرح کرده و با صراحت علت این بیاعتباری را چنین میداند: «خيال مى‏كنم از روايات جعلى باشد، چون داستان از تورات گرفته شده است». 20
علامه بعد از نقل داستان از تورات این مطلب را گوشزد میکند که از طریق مطالعه روایت وارد شده از طریق عامه و شیعه میتوان به مقدار صحت داستان تورات پیبرد، ولی علامه این کار را به صورت عملی در کتاب خود انجام نمیدهد و علت این کار را تفسیری بودن کتاب المیزان دانسته و نقد و بررسی روایت را در خور محتوای یک کتاب تفسیری نمیداند. 21
از مطالب پیشین برخورد متفاوتی از علامه طباطبایی و ابنکثیر قابل برداشت است. علامه با قاطعیت به غیر صحیح بودن روایت حکم میکند اما ابنکثیر علی رغم نقلِ کل روایات، با شک و تردید نظر نهایی خود را اعلام میکند.
این تردید و عدم پایبندی به اصول مطرح شده، توسط ابنکثیر نمیتواند نشانی از مراعات حال برخی صحابه مراجعه کننده چون عمر باشد؟
2-1-4- ابنحجر22
ابنحجراز جمله موافقان مراجعه به اهلکتاب است، وی نظر خویش را در کتاب فتح الباری این چنین آورده است:
«نهی از مراجعه به اهلکتاب مربوط به قبل از استقرار و تثبیت احکام اسلامی و قواعد دینی است که بیم فتنه و آشوب می رفت، ولی بعد از برطرف شدن این مشکل، مراجعه به اهلکتاب آزاد شد؛ زیرا شنیدن اخبار بنیاسرائیل در آن زمان اعتبار و ارزش خاصی داشته است». 23
در پاسخ باید گفت، آنچه از سخن ابنحجر دریافت میشود این است که گویی استقرار احکام اسلامی و قواعد دینی در جوامع اسلامی دارای تاریخ و زمان معلوم و مشخصی است که بتوان قبل و بعدی برای آن تعیین کرد. قائلان به این نظریه با این مرز بندی، در عمل موفق به تفکیک زمانی نمیشوند؛ از طرفی هرگز خود پیامبر( به صراحت اعلام نکرده است که اکنون احکام کامل شده و دیگر بیم فتنه نمیرود و از این پس میتوانید از اهلکتاب نقل کنید؛ به نظر این قید، برآمده از ذهن خود ابنحجر است. آنچه از قرآن، روایات و تاریخ بر میآید این است که همواره از جانب اهلکتاب بیم فتنه و آشوب میرفته است. مدعیانِ چنین نظریه ای باید مرادشان از تثبیت احکام را به روشنی توضیح داده و با استفاده از سنت پیامبر( این قید زمانی را اثبات کنند.
البته باید در نظر داشت ناقلان از اهلکتاب، چنین ادعایی نکردهاند، مبنی بر این که سبب عدم نقل ایشان از اهلکتاب، ترس از فتنه بنیاسرائیل بودهو اکنون که این فتنه بر طرف شده دیگر مانعی برای نقل از ایشان وجود ندارد.
در انتها، سوال مطرح از مدعیان این نظریه این است که آیا در آیات قرآنی از نبود این فتنه و آشوب از سمت اهلکتاب اثری دیده میشود که آنها را به طرح چنین توجیهی مجبور کرده است؟
محکم ترین دلیل بر رد این مدعا این است که تا آخر عمر پیامبر ( فتنه گری آنها علیه اسلام ادامه داشته، که بخش عمده ای از این فتنه گری ها مربوط به فعالیتهای مخرب آنها بر ضد شخص پیامبر (، عقاید و فعالیتهای اوست. آنچه از خلق یهودیان بدست میآید این است که به هر بهانهای به پیامبر (طعنه میزدند و رفع آن بهانه پایان یاوهگویی آنان نبود؛ بلکه به دنبال روشی دیگر برای آغاز طعنه ای جدید بودند. از دیگر شواهد میتوان به ماجرای گم شدن شتر رسولاکرم( اشاره کرد. یهودیان با شنیدن این خبر او را به سخره گرفته و گفتند: تو که نمی دانی شترت کجاست، چگونه ادعا میکنی که از آسمان بر تو وحی میآید. حضرت با شنیدن این سخن به بیان استدلال همیشگی خود پرداخته که چیزی بیشتر از آن چه خدا بر من اعلام میکند نمیدانم؛24 یا سوء استفادههایی معنایی از واژه های قرآن میکردند و در میان مسلمانان سعی در شبهه افکنی داشتند. چنین ادعا میکردند که از آنجا که خدا در قرآن قرض خواسته است، پس او فقیر است و ما غنی. 25 آنان در مسجد نشسته و به تمسخر مسلمانان میپرداختند تا جایی که پیامبر( دستور میدهد که آنها را از مسجد کشان کشان بیرون کردند. 26گزارشهای زیادی از تمسخرکردن آنها در قرآن آمده که اذان و نماز مسلمانان را نیز به استهزاء میگرفتند. 27 آزار و اذیت یهودیان شاید در ابتدا شکل زبانی داشت اما چون از این طریق راه به جایی نبردند، دامنه خیانت ها گسترش پیدا کرد و شکل نظامی به خود گرفت که شرح آنها در کتابهای مغازی و سره آمده است. 28
به نظر میرسد واقعیت قضیه این باشد که برخی صحابه بدون مجوز شرعی و عقلی به این مراجعات مبادرت می ورزیدند و اکنون متأخران که نسبت به برخی از این صحابه ارادت دارند در صدد برآورد و ارزیابی آن اقدامات، به ناچار شروع به توجیه کردند، آنهم با دلایل واهی بدون اثبات عملی، به واقع آنها نمی توانند بگویند تا چه زمانی این کار ممنوع بوده و محدوده زمانی تعیین کنند و نمی توانند تعیین کنند که از چه زمانی این ممنوعیت رفع و جواز مراجعه به اهلکتاب صادر شده است.
2-1-5- ذهبی29
ذهبی از جمله موافقان مراجعه به اهلکتاب است و دلایل خود را بر موجه بودن این مراجعات مطرح میکند که این دلایل در پنج دسته قابل بررسی است. (صاحبنظران قبلی دلایل محدودی مطرح میکردند به همین دلیل در اقوال آنان، تقسیمبندی صورت نگرفت.)
2-1-5-1-مراجعه به علت تشابه مطالب برای تکمیل جزئیات
ذهبی معتقد است که قرآن در برخی از مسائل به ویژه در مورد داستانهای پیامبران و آن چه مربوط به امت های پیشین است، با تورات هماهنگی دارد؛ جز این که روش قرآن با روش تورات و انجیل متفاوت است، زیرا قرآن بر خلاف آن دو، به امور جزئی و تفصیل موضوعات تاریخی قصص انبیاء و سر گذشت زندگی پیشینیان نپرداخته، بلکه تنها به زوایا و ابعاد ویژه تربیتی و عبرت های تاریخی آنها بسنده کرده است. از این رو، برخی برای این که قصص قرآن را به طور کامل با جزئیات و شاخ و برگهای آن بدانند، به تازه مسلمانان از اهلکتاب نظیر عبداللهبنسلام، کعبالاحبار و دیگر عالمان یهود و نصارا مراجعه میکردند.30
کلام ذهبی در صورتی از صحت برخوردار است که کتاب آسمانی پیشینیان تحریف نشده باشد اما با تحریف این کتابهای مراجعه به آنها به طور کامل مخدوش خواهد شد.
با مطالعه بیانات ذهبی اینگونه برداشت میشود که ایشان هم چون ابنحجر در حال مقدمه سازی برای بی تقصیر جلوه دادن برخی صحابه است. چرا که دلایل خود را به گونه ای مطرح میکنندگویا صحابه ناگزیر به مراجعه به اهلکتاب بودند؛ زیرا قرآن در موارد ضروری کلی صحبت کرده و اگر کسی بخواهد بیشتر از آنچه در قرآن آمده بداند- چه از روی کنجکاوی و چه برای بیشتر کردن معلوماتش – ناگزیر به مراجعه به اهلکتاب است زیرا منابع اهلکتاب، درست برعکس قرآن به جزئیات بسیاری پرداخته است.
از سوی دیگر در قرآن کریم آیاتی وجود دارد که به مخاطب دستور پرسش از اهلکتاب میدهد، مانند سوال از حقانیت پیامبر(31 و حقانیت قرآن.32
همچنین خداوند می فرماید:
(. . . . وَنَزَّلْناعَلَيْكَ الْكِتابَتِ بْياناً لِكُلِّ شَيْ‏ءٍ وَهُدىً وَ رَحْمَةً وَ بُشْرى‏ لِلْمُسْلِمينَ(33
و ما اين كتاب را بر تو نازل كرديم كه بيانگر همه چيز، و مايهی هدايت، رحمت و بشارت براى مسلمانان است.
با توجه به مفاد این آیات جامعیت و کفایت قرآن و عدم نیاز کامل به کتابهای دیگر اثبات میشود، بدین ترتیب جایی برای سخن ذهبی باقی نمی ماند.
او در توجیهی نسبت به عملکرد صحابه مبنی بر مراجعهی صحابه به ویژه ابنعباس به اهلکتاب گفته است ابنعباس در مواردی که قرآن به صورت سر بسته به آن اشاره کرده بود به اهلکتاب مراجعه میکرد تا از جزئیات آن مطلع شود. وی ابنعباس را از افرادی میداند که برای دانستن هر چیز به اهلکتاب رجوع نداشته، بلکه مراجعات او فقط در محدوده اندکی بوده که با قرآن هماهنگی داشته است و در مواردی تضاد با قرآن، به آنان رجوع نمیکرده و کلامی از آنها را نمیپذیرفته است. ذهبی در بخش دیگری از سخنانش می

پایان نامه
Previous Entries مقاله رایگان با موضوع اسرائیلیات، علمای شیعه، روش تحلیلی، روش تحقیق Next Entries مقاله رایگان با موضوع اسرائیلیات، تفسیر قرآن، منابع اسلامی، مبانی فکری