مقاله رایگان با موضوع استان کرمانشاه، استان کرمان، آداب و رسوم

دانلود پایان نامه ارشد

درگيريهاي فکري تجددطلبان و سلطنتخواهان (نوگرايان و سنتگرايان) و انتقاد روحانيت از دولت، مشروعيت پادشاهي را روز به روز ضعيف ميکرد.
بنابراين استعمار با چپاول سرمايههاي ايران، استقلال سياسي و اقتصادي را به يغما ميبرد و با وارد کردن فرهنگ خود باعث وابستگي فرهنگي آن ميشد. ولي از ديگر سو با وارد کردن فرهنگ خود ناخواسته باعث ميشد نهضتهاي ضداستعماري و ضداستبدادي در پرتو هوشياري ملي- مذهبي بوجود بيايد. اين عوامل باعث پيروزي مشروطه بر استبداد شد و تغييراتي هرچند اندک در نظام فرهنگي و اقتصادي کشور بوجود آمد. اما بايد ذکر شود که دولتهاي پس از مشروطه به دليل وابستگي و وخامت اوضاع اقتصادي، با شرايطي بحراني روبرو شدند. در اين شرايط، تصميمات دولتمردان و مصوبات مجلس هم نتوانست از وخامت اقتصادي بکاهد و در نتيجه بحران اقتصادي، مانعي اساسي در راه استقرار نظام مشروطه به‌وجود آورد. اين انقلاب به‌خاطر انحراف از مسير اصلي، تحولي اساسي در ماهيت حکومت ايران و وضع اجتماعي و اقتصادي مردم پديد نياورد و سرانجام دست طرفداران نظام استبدادي افتاد. ايرانيان در رويارويي با تکنولوژي جديد، به‌جاي ‌اينکه به فراگيري و انطباق آن با شرايط خاص کشور بپردازند، صرفا به مصرف‌کننده محصولات تکنولوژي نوين تبديل شدند. البته ميتوان مهمترين دستآورد مشروطه را دست کم در مقام نظريه و نه عمل، به رسميتشناختن حق حاکميت ملي و ملتها دانست که مبنايي اساسي براي انقلاب اسلامي بود.(آدميت، 1387: 143 تا177)
5.3. گذري بر زندگي و انديشههاي دو شاعر
1.5.3. زهاوي
جميل صدقي زهاوي28 شاعر، فيلسوف، انديشمند عراقي به سال 1863م(=1279ه.ق) در بغداد متولد شد. خانوادهي وي از تبار کردها بودند و از سوي مادر منتسب به کردهاي منطقه زهاب، يکي از شهرهاي استان کرمانشاه ايران بودند که به دليل جنگ به بغداد مهاجرت کرده بودند.(بصير،1946: 47). شهرت زهاوي تلفظ ديگري از نام اين شهر است. پدر او “محمد فيضي” مدت 38 سال مدرس ومفتي شهر بغداد بود و چه بسا به همين دليل، وي در فضاي علمي رشد يافت.( بطيء،1923،ج1: 6) علوم اوليه همچون مبادي صرف ونحو، منطق، بلاغت و تفسير را در نزد پدرش آموخت و در اين اثنا به شعر هم رويآورد و راه ادب و شاعري در پيش گرفت.
از آنجا که پدرش فارسي را خوب ميدانست و به‌ عربي، کردي و فارسي شعر ميسرود، فرزند علاوه بر کردي و عربي و ترکي، فارسي را هم آموخت. انس و علاقهاش به زبان فارسي به حدي بود که “نخستين اشعار دوران نوجواني خود را به زبان فارسي سروده است.” (شفيعي كدكني،1380: 73) پدرش وي را به شاگردي شيخ عبدالرحمن قرهداغي فرستاد. جميل در محضر وي به فراگيري علوم عقلي و نقلي مشغول شد. اين ماجرا تا آنجا ادامه يافت که ميان جميل و استادش مباحثات علمي درگرفت، چرا که زهاوي دربار? يوم الحساب و اصل انسان دچار شک و ترديد شده بود.(الجيوسي،2007 :245)
زهاوي درس خود را در مدارس بغداد و ترکيه ادامه داد و به فراگيري علوم جديد چون فلسفه، هيأت، علوم طبيعي و فلک روي آورد و با تمام تلاش براي يادگيري فلسفه غرب و انتشار نظرات خود در قالب شعر و نثر گام برداشت؛ طوري که علاوه بر شاعر، ملقب به فيلسوف هم گرديد. وي دراينباره ميگويد:” در تمام زندگيام جز به فلسفه و ادبيات اميد نداشتم.” ( ناجي، 1963: 26) بخاطر شعرهايي که ميسرود در سنين نوجواني نامش بلند آوازه گشت و در بيست سالگي، مدرس مدرس? ديني سليمانيه بغداد شد و همزمان “به عنوان سردبير و نويسنده مجله وزين”الزوراء” [که توسط مدحت پاشا تاسيس شده بود] برگزيده شد.” (الفاخوري، 1385 :411) در سال 1896 با دعوت سلطان به آستانه رفت و در آنجا با حزب “الاتحاد و الترقي” آشنا شد. اين عمل وي سلطان عبدالحميد را نگران کرد که مبادا از مخالفين دولت گردد، به همين علت او را با هيئتهاي اعزامي به يمن فرستاد. يکسال بعد قصيدهاي در مدح سپاهيان عثماني و سلطان که در مقابل ارتش يونان پيروز شده بودند، سرود. عبدالحميد هم وي را تمجيد کرده و نشان افتخار به وي داد.
اما بعد از مدتي با تغيير شرايط زهاوي با مخالفان سلطان همداستان شده و در حرکت مخفيانه آنها شرکت کرد. اين ماجرا فاش گرديد و لذا جميل به بغداد [يعني زادگاهش!] تبعيد شد.
خود وي در اين باره ميگويد:
إنَّني اليومَ في بِلادِي أسيرٌ لَيتَ شِعري مَتي يَکُون فِکاکي
(الزهاوي،1972، ج1: 210)
(من اينروزها در شهر خودم اسيرم، اي کاش ميدانستم که چه وقت آزاد خواهم شد.)
سلطان براي رهايي از شر او و زبانش، مقرري مختصري براي او در نظر گرفت.(شريف پور و باقري،1390: 66) از سال 1900م زهاوي در تبعيدگاه خود، بغداد زندگي ميکرد و سعي مينمود تا در اين سالها کاري که موجبات خشم مجدد سلطان را فراهم آورد، انجام ندهد. او براي جلب رضايت سلطان عثماني در سال 1905کتابي با عنوان “الفجر الصادق في الرد علي منکري التوسل و الکرامات و الخوارق” در رد وهابيت [مخالفان سرسخت سلطان] تاليف کرد. البته اگرچه در اين کتاب سلطان را مدح کرده است ولي ” درکنارمدح سلطان، او را به گونهاي خوار وذليل کرده است.” (ناجي،1963: 33)
در سال 1908 در کنار مردم عليه سلطان بار ديگر به استانبول بازگشت، اما بعد از امضاي حکم مشروطيت توسط عبدالحميد در همان سال در تاييد وي، با مردم سخن ميگفت.(الهلالي،1964: 15). در سال 1910 به آستانه برگشت و استاد فلسفه اسلامي و ادبيات عربي گرديد و سپس به تدريس در مدرسه حقوق مشغول شد . او نخستين بار موضوع حجاب و آزدي زنان را در مقال? جنجالي خود با عنوان “المرأه وحقوقها في الاسلام” انتشار داد که اعتراضات فراواني را عليه وي به دنبال داشت و منجر به عزل او از شغلش گرديد. (بطيء،1923،ج1: 9) وي مايل بود که در آستانه بماند، اما بيماري مانع از اقامتش در اين شهر شد و به بغداد رفت و در آنجا به مناصبي چند گمارده شد.
بعد از خروج عثمانيها از عراق و آمدن انگليسيها زهاوي جان تازهاي گرفت و تاحدودي با آنها همکاري کرد و حتي قصيدهاي در مدح آنها با عنوان “ولاء الانجليز” سرود.(محسني نيا،1389: 26) بعد از ورود ملک فيصل به بغداد، زهاوي به خاطر سرودن “ثورة في الجحيم” مورد سوءظن قرار گرفت و ناچار عراق را ترک گفت و به قاهره رفت. “در آنجا قصيدهاي با عنوان “الدمع ينطق” را سرود که مشايخ الازهر به مطالب مندرج در آن اعتراض نموده و او را کافر دانستند. زهاوي بار ديگر به عراق بازگشت و با استقبال روبهرو گرديد و مناصبي دولتي از جمله عضويت در مجلس اعيان در سال1925 به او واگذار گرديد و تا چهار سال در اين منصب بود.” (الهلالي،1982: 64) اين بار ديگر نمايندگي مجلس را کنار گذاشت.
وي در سال1934م(=????ه.ش) در جشن “هزاره فردوسي” که در ايران برگزار شد، شرکت داشت. دکتر عبد الوهاب عزام و دکتر عبد الحميد عبادي از مصر، جميل صدقي زهاوي و حامد صراف از عراق، از برجسته‌ترين نويسندگان و تاريخ نگاران جهان عرب بودند که به اين کنگره دعوت شدند. اين برنامه بر ادبيات عربي بسيار موثر بود، همانگونه که ترجمه شاهنامه بر آن تاثيرگذاشت. (جمال الدين،182: 140و141) زهاوي در اين جشن دو شعر سرود، يکي به زبان فارسي با عنوان “پس از هزار سال” و ديگري به زبان عربي با عنوان “أتينا محتفلين”. وي تقريبا در تمامي عمر خود از بيماريهاي متعددي رنج ميبرد. در اواخر عمر خود دچار فلج شد و ديگر نتوانست به مناصب حکومتي بازگردد، ولي سرودن شعر را تا لحظات آخر ادامه داد وبه خاطر همين بيماري در سال 1936م(=1354ه.ق) دار فاني را وداع گفت.

1.1.5.3. انديشههاي زهاوي
اصليترين مباني افکار زهاوي در حوز? فلسفه، سياست و اجتماع ميگنجد. انديشههاي فلسفي زهاوي تحت تاثير معري و خيام بود. “طه حسين دراينباره ميگويد: زهاوي تنها يک شاعر عربي، عراقي، مصري يا غير آن نبود. او شاعر عقل و خردورزي و ابوالعلاي عصر ما بود. اما آن ابوالعلايي که با فرهنگ اروپا آشنا و مسلح به سلاح علم بود.” (ناجي،1963: 283) به همين دليل وي را “معري دوران معاصر” (همان: 13) نام ميبرند. همچنين ترجمه رباعيات خيام (1928) به نظم و نثر و سرودن رباعياتي به سبک خيام نشانگر تاثيرپذيري وي از اين شاعر ايراني است. شک و ترديد در مسائل وجود و بدبيني و تاکيد بر آزادي نسبت به زندگي بشريت از مهمترين مسائلي است که از اين دو متفکر برگرفته است؛ “او همچون خيام افکاري الحادي دارد و همچون معري به همه چيز مشکوک است، تا بتواند با آن شيطان شعرش را رام خود کند.” (الريحاني،1957: 41) البته “در بعضي موارد تفاوت ديدگاههايي ملاحظه ميشود که زهاوي در بيان بسياري از مسائل نسبت به ابوالعلا و خيام متعادل تر است.”( شريف پور و باقري،1390: 74) “چرا که دوران وي با دوران آنها متفاوت است، پس جاي شگفتي نيست که ابوالعلاء و خيام در بيان انديشه از وي برتر باشند.” (الريحاني،1957: 253) علاوه بر اين، زهاوي تحت تاثير نظريهپردازان غربي همچون نيچه (نظري? سوپرمن) و داروين( نظري? تکامل) بود. وي در اينباره با زباني طنز چنين ميگويد:
لا يَغضِبُ الناسُ مِن کَلامي
أن قُلتُ أصلُ الإنسانِ حيوان
فإنَّ إنسـاناً ابنُ قِــردٍ
أفضَلُ مِن قِـردٍ ابنُ إنسـان
(الزهاوي، 1955: 329)
( مردم از اينکه بگويم انسان فرزند حيواني است ناراحت نميشوند، چرا که انساني که فرزند ميمون باشد بهتر از ميموني است که فرزند انسان باشد.)
همچنين زهاوي تحت تاثير تفکرات ماترياليستها بود و زندگي را فقط از بعد مادي آن مينگريست و اعتقاد داشت که جهان خود به خود بوجود آمده است. (ادهم،1937: 71تا73) اين انديشه فلسفي باعث شد در کهولت متهم به زندقه و کفر گردد. (بديع يعقوب،1425: 275)
شورش برعليه ظلم و استبداد و جنگيدن براي آزادي و وطن از ويژگيهاي بارز زهاويست. به طوري که ميتوان” بارزترين ويژگي پسنديده دوران زندگي وي را ميتوان در مبارزه با استبداد حميدي و دفاع از حقوق عراقيها دانست.” (ناجي،1963: 30و31) ” زهاوي در مقابله با فساد اجتماعي و آداب و رسومي که به دين مبين اسلام داخل شده بود، بسيار کوبنده و سختگير است و به مشکلات اجتماعي پردازد و سعي دارد به اصلاح اجتماعي دست بزند؛ اين کاري بود که تقريباً اکثر نويسندگان و تجددطلبان آن دوره، به دنبال آن بودند، ولي زهاوي در برابر حوادث سياسي و استعماري که در بطن کشور بوجود آمده بود، ضعيف و آرام است و بيشتر با مداراو احتياط با آنها برخورد ميکند، طوري که، بعد از حادث? “دنشواي” که در مصر رخ داد، بدون توجه به اين رخداد، انگليسيها را مدح ميکند.”(نظام تهراني،2005: 137) البته، اگرچه وي در اين مقولات همچون بهار پرتلاش نيست ولي تا جايي که بتواند در راه احقاق حقوق وطنش و وهموطنانش مبارزه ميکند. “زهاوي متفکر، با شعر چيزهايي را بيان ميکرد، بسيار با ارزشتر از مطالبي که شاعران آنها را با فکر بيان ميکردند. قيام و شورش اصليترين کار او است و در نگاه او علم، تنها راه بيداري امت عرب به حساب ميآمد.”(شريف پور و باقري،1390: 64) “او شاعري است که به خاطر ملتش زيست و از آنها الهام گرفت و به آنها الهام بخشيد. قلبش فقط به خاطر آنها ميتپيد و فقط براي سختيها و رنجهاي آنها ناراحت ميشد، تا آنها را بيدار کند.”( محمدعلي،بي تا: 373) تا جايي که وطن جاي معشوقه او را ميگيرد، وي در اين باره ميگويد:
لَيـلَي الـتي أنا مُنذُ حيـنَ بإسمُها
في کُلِّ بِيتٍ مِن قَصـيدي أشهَقُ
لَيسَت سِويوَطني وَ ما وَطَنيسِوي
شَرفي الـذي أسـمُو بِه وَ أُحَلِّقُ
(الزهاوي،1972،ج1: 485)
(آن ليلايي که من در هم? قصايدم دربار? او صحبت ميکنم و او را فرياد ميزنم، کسي جز وطنم نيست و وطن من همان شرافت و عزتي است که با آن به بلندترين مکانها صعود ميکنم)
وي گاهي با انقلابيها برعليه استبداد ميايستد و گاهي هم در کنار مستبدين است که باعث شده برخي آن را تناقضات دروني به شمار آورند، خودش دربار? اين موضوع ميگويد: ” قصايدم را در شرايط متفاوتي سرودهام، پس جاي تعجب نيست که احساس و درک من در آنها يکسان نباشد، چرا که شرايط يکسان نبود.” (ادهم،1937: 74)
زهاوي شاعري است با رسالت اجتماعي، که درپي تغيير اجتماع خود

پایان نامه
Previous Entries مقاله رایگان با موضوع حکومت قانون، ناصرالملک، بخش صنعت و معدن Next Entries مقاله رایگان با موضوع ملک الشعرا، اصلاح امت