مقاله درمورد کنترل تکانه، سلامت روان، روشنفکران

دانلود پایان نامه ارشد

(شولتز و شولتز، 1998؛ ترجمه سيدمحمدي، 1381). پذيرش62 (O) به تمايل فرد براي کنجکاوي، عشق به هنر، هنرمندي، انعطافپذيري و خردمندي و خردورزي اطلاق ميشوند، در حالي که سازگاري63 به (A) تمايل فرد براي بخشندگي، مهرباني، سخاوت، همدلي و همفکري، نوعدوستي و اعتماد همراه است؛ و سرانجام اينکه وظيفهشناسي64 (C) به تمايل فرد براي منظم بودن، کارا بودن، قابليت اعتماد و اتکا، خودنظم بخشي، پيشرفت مداري، منطقي بودن و آرام بودن برميگردد. مککري و کوستا متعقدند که رواننژندي و برونگرايي بيشتر تحت تأثير وراثت ميباشند تا محيط. سه عامل ديگر تصور شده که بيشتر توسط محيط تعيين ميشوند با وجودي که آن‌ها نيز مؤلفه ژنتيکي دارند. برونگرايي به طور مثبت به بهزيستي هيجاني مربوط است و رواننژندي به صورت منفي به بهزيستي هيجاني مرتبط است. همچنين اشخاصي که از نظر خوشايندي و وظيفهشناسي در سطح بالايي هستند بهزيستي هيجاني بيشتري نسبت به اشخاصي که در اين صفات در سطح پاييني ميباشند نشان دادند (شولتز و شولتز، 1998؛ ترجمه سيدمحمدي، 1381).
حجم انبوهي از تحقيقات و در زبانهاي مختلف و با ابزارهاي و نمونههاي مختلف، اصلي بودن اين پنج عامل را تأييد کرده‌اند و نشان داده‌اند که هر پنج عامل مذکور از اعتبار همگرا و تفکيکي بين ابزار و بين ناظر خوبي برخوردارند و در طي تحول فرد نسبتاً پايدار ميمانند. هر کدام از عاملها يک بعد هستند نه يک گونه يا نوع (مانند تيپهاي شخصيت) بدين معنا که تفاوت افراد در هر بعد و مؤلفه، تفاوت کمي و درجاتي است. در سال 1992 کوستا و مککري پرسشنامه شخصيتي NEO را مورد تجديد نظر قرار دادند و پرسشنامه NEO-PIR65 را با 240 گويه منتشر کردند که در برگيرنده مقياسهايي براي سنجش ابعاد پنج عامل بزرگ شخصيت مي‏باشند؛ همچنين در اين مدل هر عامل از شش مؤلفه تشکيل‌شده است که به صفات مختلف تحت پوشش آن عامل اشاره دارند (پروين و جان، 2000؛ ترجمه جوادي و کديور، 1381). ابعاد شخصيت در الگوي پنج عاملي کاستا و مککري (1999)، در ادامه آورده شدهاند.
2-3-2) پنج عامل بزرگ شخصيت
1-2-3-2) عامل روانرنجورخويي در مقابل ثبات هيجاني66
ناسازگاري در تقابل با سازگاري شخصيت يا ثبات عاطفي يکي از مؤثرترين قلمروهاي مقياس شخصيت است. تمايل عمومي به تجربه عواطف منفي چون ترس، غم، دستپاچگي و عصبانيت معمولاً اين حيطه را تشکيل مي‏دهند (ميشل، شيد و اسميت67 ، 2004). اين عامل به توانايي فرد در تحمل استرس و به‌شدت تعلق فرد به يک گروه خاص و تعصب داشتن در اين امر که به خشم، کينه و رفتارهاي تکانشي و آسيب‌پذيري از استرس مربوط است (قدم پور، مهرداد و جعفري، 1390).
کاستا و مککري (1992)، بيان ميکنند که يکي از ابعاد وسيع شخصيت، مقايسه سازگاري، ثبات عاطفي فرد، ناسازگاري و عصبيت يا رواننژندي است. داشتن احساسات منفي همچون ترس، غم، احساس گناه، برانگيختگي، خشم، احساس کلافگي دائمي و فراگير مبناي مقياس عصبيت (N) را تشکيل مي‌دهند (گيلسپي و مارتين68، 2006). اين عامل شخصيتي به صورت منفي با سلامت هيجاني و رواني همبسته است (لاهتي69 و همکاران، 2008).
روانرنجورخويان زير تأثير سيستم عصبي خودکار قرار دارند. ديدشان در تاريکي کمتر از افراد بهنجار است. از نظر جسمي و روحي ضعيف و ناقص هستند. از حيث هوش و تسلط بر نفس و ادراک حسي و تمرکز حواس و اراده و سعي از متوسط افراد بهنجار پايينترند. تلقينپذيرند و در انديشيدن و عمل کردن کندتر هستند‏(سياسي،1386). افرادي که نمرات بالا در اين عامل داشته باشند، به‌احتمال زيادتري داراي باورهاي غيرمنطقي هستند، از قدرت کمتري در کنترل تکانه برخوردارند و سازگاري کمتري با شرايط فشار رواني نشان مي‌دهند؛ اما افراد با نمرات پايين، ازنظر عاطفي باثبات‌اند، معمولاً آرام و راحت هستند و در مقابل فشارهاي زندگي از سازگاري بهتري برخوردارند (شاپوري،1387). رويههاي روانرنجورخويي عبارت‌اند از: اضطراب70، کينه‏ورزي خشمناک71، افسردگي72، خودآگاهي73، تکانشوري74 و آسيبپذيري75 (پروين و جان، 2000، ترجمه جوادي و کديور، 1381).

2-2-3-2) برونگرايي در مقابل درونگرايي76
برونگراها البته اجتماعي بوده اما توانايي اجتماعي فقط يکي از ويژگيهايي هستند که در اين حيطه مي‏باشد. علاقه به ريسکهاي بزرگ در مشاغل همبسته از ديگر مقياسهاي اين حيطه به حساب ميآيد. برونگراها تمايل به فعاليت‌هاي جسمي و کلامي دارند و درونگرايان به‌تنهايي و استقلال علاقه‌مند هستند. فردي متوسط ترکيبي از موقعيت‌هاي اجتماعي و دوري گزين را برميگزيند. برونگرا ماجراجو، فعال، رک، اجتماعي و پرحرف است؛ درونگرا ساکت، خجالتي و غيراجتماعي است. کاستا و مککري (1992) رويههاي گرمي، گروهگرايي، قاطع بودن، فعاليت، هيجانخواهي، هيجانخواهي‌هاي مثبت را براي سنجش اين عامل مورد استفاده قرار داده‏اند. گرمي به صميميت بين افراد مربوط است، افراد گرم با محبت و دوستياب هستند، آنان مردم دوست هستند و به راحتي دلبستگي نزديکي با ديگران برقرار ميکنند.
برونگرايي به خوشه‌اي از صفات اطلاق ميشود و آن درجهاي است که شخص، پرانرژي، معاشرتي، جسور، فعال، هيجان‌طلب و داراي شور و شوق، داراي اعتماد به نفس و احساسات مثبت است (باريک، ماونت و جاج77، 2001). افراد برون‌گرا به اجتماعي بودن، احساسي بودن و صميمي بودن تمايل دارند و معمولاً با افراد متفاوت بهتر کنار ميآيند (بري، وانز و ساکت78، 2007). برونگرايان هنگام کار و حيات، حالات مثبت دارند، نسبت به شغل خود، بيشتر احساس رضايت ميکنند و عموماً دربارهي سازمان و محيط پيرامونيشان احساس بهتري دارند (زيگلز، نوگلر و بوهنر79، 2009).
بدين ترتيب افراد برونگرا با استرسهاي روزمره راحت‌تر کنار ميآيند و احتمالاً به هنگام مشکل کمک بيشتري از اطرافيان خود دريافت ميکنند. آن‌ها همچنين تعداد بيشتري از رويدادهاي مثبت را تجربه مي‌کنند (متيوز، دياري و وايتمن80، 2003). اين افراد خواهان هيجان و تحريک هستند و حضور در مهماني‌ها و اجتماعات را به‌تنهايي ترجيح مي‌دهند. هيجان و تحريک را دوست دارند و بر آن هستند که اميدوار به موقعيت و آينده باشند. بازارياب‌هاي موفق کشورهاي درحال‌توسعه و رشد يافته نمونه‌اي از افراد برون‌گرا هستند (مکالروي و دود81،2007).

3-2-3-2) تجربهپذيري در مقابل بسته بودن در تجربه82
تجربهپذيري که به معني آمادگي افراد براي پذيرش تغييرات زندگي است، يکي از ابعاد اصلي شخصيت مي‏باشد. عناصر تجربهپذيري چون تصور فعال، احساس زيباپسندي، توجه به احساسات دروني، تنوعطلبي اغلب در سنجش شخصيت نقش ايفا ميکنند (کوستا و مککري، 2003). افراد باز انسانهايي هستند که نسبت به تجربه‏ي دروني و دنياي پيرامون کنجکاو بوده و زندگي آنها سرشار از تجربه است. اين افراد طالب لذت بردن از نظريات جديد و ارزشهاي غيرمتعارف هستند. افراد با نمرات بالا در انعطافپذيري تمايلات روشنفکرانه گسترده دارند و از هوش، خلاقيت و ابتکار بيشتري بهره ميبرند (تراچيانو83، مککري، برانت84 و کوستا، 2005). نسبت به ايده‌هاي جديد، مشتاق هستند و براي جستجوي تنوع و تجربه‌هاي جديد برانگيخته مي‌شوند. در مقابل افراد با نمرات پايين در اين مقياس بيشتر محافظهکار، سنتي و همگام با هنجارهاي جامعه هستند، تمايل کمتري براي در نظر گرفتن عقايد جايگزين دارند و بيشتر در عقايد خودشان ثابت‌قدم و پابرجا هستند و اين امر، به‌احتمال بيشتري باعث ميشود که آن‌ها به اطلاعاتي که آشنا و مرسوم هستند اعتماد کنند. رويههاي انعطاف‏پذيري عبارت‌اند از خيالپردازي85، زيباشناسي86، احساسات87، اعمال88، عقايد89 و ارزشها90 (مکالروي و دود، 2007).
گشودگي در احساسات به درک ضمني احساسات دروني فرد مربوط ميشود. فرد برخوردار از اين ويژگي موقعيت‌هاي هيجاني مختلف را خيلي بيشتر و عميقتر تجربه ميکنند. گشودگي در اعمال به‌صورت تلاش در فعاليت‌هاي مختلف، رفتن به‌جاهاي تازه و خوردن غذاهاي غيرمعمول ديده ميشود. فرد داراي اين ويژگي نوگرايي و تنوع در امور آشنا و معمول را ترجيح ميدهد و به سرگرميهاي مختلف در طول زندگي مشغول مي‏شود؛ ايده‌ها با صفتي مرتبط است که به‌صورت پيگيري فعال علائق ذهني ديده ميشود فرد دارنده اين ويژگي از بحثهاي فلسفي و محرکهاي ذهني لذت ميبرد. گشودگي در تجربه لزوماً به هوش بالا دلالت ندارد؛ اما برخورداري از هوش بالا سبب رشد ظرفيتهاي ذهني ميشود. ارزشها به رويهاي اشاره دارد که فرد برخوردار از آن آماده آزمون مجدد ارزشهاي مذهبي، سياسي و اجتماعي خود است. افراد غير گشوده در تجربه گرايش به پذيرش اقتدار سنتي دارند و سعي بر حفظ آن‌ها دارند؛ اين افراد تمايل به رأي‌دهي بر سياستمداران اصول‌گرا دارند. گشودگي در تجربه نقطه مقابل جزمگرايي تلقي ميشود (خرمايي، 1385).
4-2-3-2) همسازي (توافقپذيري) در مقابل دگرستيزي91
همانند برونگرايي، همسازي بعدي از تقابلات بينشخصي است. افراد همساز به همکاري، اعتماد کردن و حمايتهاي بين شخصي تمايل دارند (ليبرت92 و ليبرت، 1998).
اين عامل نوع رابطه فرد با خود و ديگران را نشان ميدهد. همانند برونگرايي، اين عامل بر گرايش‌ها بين فردي تأکيد دارد. فرد موافق اساساً نوع دوست است، احساس همدردي با ديگران ميکند و مشتاق کمک به آنان است و معتقد است که ديگران نيز با او همين رابطه را دارند. همچنين تعارضهاي بين فردي کمتري دارند و از سلامت رواني بيشتري برخوردارند. در مقايسه، شخص ناموافق93 يا مخالف94، خودمحور، مظنون به قصد و نيت ديگران است و بيشتر اهل رقابت است تا همکاري. به نظر مي‌رسد که سمت توافق اين شاخص، هم به نفع جنبه‌هاي مثبت اجتماعي و هم سلامت رواني بيشتر سوق دارد (گروسيفرشي، مهريار و قاضي‏طباطبايي 1380). کوستا و مککري (1992) رويههاي اعتماد95، رو راستي96، نوع دوستي97، قبول کردن98، تواضع99 و دلرحم بودن100 را براي سنجش اين عامل مورد استفاده قرار ميدهند.
اين عامل شامل ملاطفت و ملايمت، تحمل، صبوري، صلح‌طلبي و خوش طبعي در مقابل تحريک‌پذيري، ستيزه‏جويي، پرخاشگري و تندمزاجي (اشتون و همکاران101، 2004) و تمايل فرد به بخشندگي، مهرباني، سخاوت، همدلي و همفکري، نوع دوستي و اعتمادورزي (کوماراجو، کاريوا، شميک وآوديس102، 2011) است.
5-2-3-2) وظيفهشناسي در مقابل فقدان جهت يا مسامحهکاري103
افراد وظيفه‌شناس افرادي پرنيرو و جاهطلب و سختکوش هستند. مسئوليتپذيري معمولاً باپشتکار و قابليت‏هاي جسماني مرتبط است (ليبرت و ليبرت، 1998). وظيفهشناسي به تفاوتهاي فردي در سازماندهي، اجراي وظايف، کنترل تکانهها و طرحريزي براي انجام رفتارها اشاره دارد. فرد وجداني داراي هدف، خواسته‌هاي قوي و از پيش تعيينشده است. افراد باوجدان افرادي دقيق و وسواسي، وقتشناس، قابل‌اعتماد و مسئوليت‏پذيرند، از نظر اجتماعي کارآمد و در زمينههاي حرفهاي و دانشگاهي، افراد موفقي هستند (تيلوپولوس، پالير و کاکسون104، 2010).
افراد با نمرات بالا در اين عامل داراي هدفهاي و خواستهاي نيرومند و از پيش تعيين‌شده‌اند. چنين افرادي در زمينههاي حرفهاي و دانشگاهي افراد موفقي هستند. به نظر ميرسد عامل وظيفهشناسي مهم‌ترين عامل پيش‏بيني کنندهي تفاوتهاي فردي در موفقيت تحصيلي در سطح مدرسه و دانشگاه است (زيگلز، نوگلر و بوهنر، 2009). کاستا و مککري (1992) رويههاي شايستگي105، نظم و ترتيب106، وظيفهشناسي107، تلاش براي موفقيت108، خوشپنداري109 و محتاط در اخذ تصميم را براي سنجش اين عامل مورد استفاده قرار دادهاند. شايستگي به احساس کفايت و آمادگي فرد مربوط ميشود، فرد با کفايت آمادگي و قابليت‌هاي خويش را بالا ارزيابي ميکند و تواناييهاي خود را باور دارد. نظم و ترتيب به انضباط، مرتبت بودن و آمادگي فرد توجه دارد. وظيفهشناسي نيز به پايبندي بر اصول اخلاقي تأکيد دارد.
فرد وظيفهمدار به اصول اخلاقي خود پايبند است و تعهدات اخلاقي خويش را به‌طور دقيق انجام مي‏دهد. تلاش براي موفقيت نيز به رويهاي اطلاق ميشود که شخص برخوردار از آن سطح آرزوي بالايي دارد ولي سختکوش و هدفمند است، قدرت جهتدهي خوبي در زندگي دارد. خويشتن‌داري به توانايي فرد در شروع و

پایان نامه
Previous Entries مقاله درمورد پردازش اطلاعات، اوقات فراغت، عزت نفس Next Entries مقاله درمورد سلامت روان، خودپنداره