مقاله درمورد کتاب مقدس، نهج البلاغه

دانلود پایان نامه ارشد

آنها را خلط نمود. اما اين موضوع به هيچ وجه به موضوع رسالهي ما ارتباط ندارد. غرض از مطرح کردن اين نکته آن است که ممکن است عدهاي گمان کنند از آنجايي که مسألهي فوق مسألهاي مناقشه برانگيز است نميتوان در اين مقاله از آيات مربوط به وحي پيامبر استفاده نمود و آنها را نوعي تجربهي ديني تلقي نمود. زيرا ممکن است کسي ميان اين دو موضوع تمايز ماهوي قائل باشد و بنابر نظر او طرح اين مسأله محل اشکال باشد. يا اشکالاتي از اين قبيل که همه به نوعي اين تمايز را گوش زد ميکنند. اما ما در اينجا به چند جواب کوتاه اکتفاء ميکنيم تا اين شبهه برطرف شود.
1- تجارب وحياني داراي دو جنبه ميباشند و طبق وجهي داخل بحث ما هستند. حيث خالقي و حيث مخلوقي حيث خالقي آن، کلامي است که از جانب خالق به پيامبر القاء شده است. اين جنبه مورد بحث ما نيست زيرا در اين قسمت ابتکار عمل دست خالق است نه بنده. مخلوقي: آن حيثي است که پيامبر در اين مواجهه به چه مواردي دست پيدا ميکند. آيا غير از آن کلام خاص که از طرف خدا القاء شده، پيامبر با امور ديگري هم روبرو بوده است؟ احساس، ادراک، رؤيت از جمله مواردي است که در اين واقعه اتفاق افتاده است و ما در اين باره بحث ميکنيم.
2- همهي تجارب وحياني پيامبر از سنخ وحي به معناي خاص کلمه نبوده است68. پيامبر داراي حالات روحاني ديگري بوده است که ما اصطلاحاً آنها را مانند “قرآن” نميدانيم. مثلا رؤياهاي پيامبر اسلام که در قرآن به آنها اشاره شده است وحي اصطلاحي به معناي قرآن نبوده است، و پيام الهي به بشر اطلاق نمي‌شود.
حتي در بعضي از اين تجارب لفظ در کار نبوده است مثل تجربهي حضرت ابراهيم و رؤيت ملکوت “وَكَذَلِكَ نُرِي إِبْرَاهِيمَ مَلَكُوتَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ وَلِيَكُونَ مِنَ الْمُوقِنِينَ”69
3- همهي تجارب ذکر شده در قرآن منسوب به پيامبران نيست و ميتوان از آنها استفاده نمود: “وَإِذْ قَالَتِ الْمَلاَئِكَةُ يَا مَرْيَمُ إِنَّ اللّهَ اصْطَفَاكِ وَطَهَّرَكِ وَاصْطَفَاكِ عَلَى نِسَاء الْعَالَمِينَ”70
4- در بسياري از آيات قرآن بين نبي و غير نبي در استفاده از کلمهي (وحي) تفاوتي به چشم نمي‌خورد، و اين سبب شده که برخي از بزرگان ما آنها را از يک سنخ بدانند: علامه طباطبايي در ذيل کلمهي وحي در سورهي نحل ميفرمايد: “حاصل موارد استعمال اين لفظ آن است که وحي القاء معني است به گونه‌اي که مخفي بماند بر کسي که مخاطب کلام نيست. بنابراين الهام بوسيلة القاء معني در فهم حيوان از طريق غريزه نوعي وحي است. همينطور وارد شدن معنايي در نفس انسان از طريق رؤيا يا وسوسه يا بوسيلة اشاره نيز وحي هستند. وحي در کلام خدا نيز به اين معناي به کار رفته‌ است. مانند: “وَأَوْحَى رَبُّكَ إِلَى النَّحْلِ”71 و “فَأَوْحَى إِلَيْهِمْ أَن سَبِّحُوا بُكْرَةً وَعَشِيًّا”72. و يک نمونه از وحي تکلم خداوند با پيامبرانش است. خداوند مي‌فرمايد: “وَمَا كَانَ لِبَشَرٍ أَن يُكَلِّمَهُ اللَّهُ إِلَّا وَحْيًا”73. و ادب ديني در اسلام به ما آموخته است که وحي را درغير تکلم خداوند با انبياء به کار نبريم.74
5- خداوند در نزول ملک بين نبي و غير او تفاوت نگذارده است: “إِنَّ الَّذِينَ قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقَامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَيْهِمُ الْمَلَائِكَةُ أَلَّا تَخَافُوا وَلَا تَحْزَنُوا ….”75 “تَنَزَّلُ الْمَلَائِكَةُ وَالرُّوحُ فِيهَا”76 بنابراين اثبات تفاوت ماهوي بين اين دو امري مشکل است.
6- اينکه ما تجارب وحياني را تجارب ديني ندانيم به چه معناست و طبق کدامين مبناست؟
براي توضيح اين مورد بايد بگوئيم که کلام معتقدين به تجربهي ديني به دو گونه يافت ميشود. شيوه اول، شيوهي کساني است که تجربهي ديني را امري بشري ميدانند و بشر عادي را قادر به چنين تجربهاي ميدانند، بعد از اين نکته سخن ميگويند که آيا اين چنين تجاربي براي پيامبران هم صورت گرفته است يا نه؟ آيا اصولا سنخ اين تجارب با تجارب وحياني از يک نوع است يا نه.
اما گروهي به طريقهي عکس گروه اول سخن گفتهاند. بدين معنا که آنها ميگويند پيامبران داراي تجاربي بودهاند و اين تجارب ديني بوده است. حال آيا چنين تجاربي براي بشر نيز امکانپذير است؟ براي مثال: احمد نراقي در کتاب رسالهي دين شناخت77 ميگويد؛ تجربهي پيامبران واضحترين و کاملترين مصداق تجربهي ديني است، زيرا کاملترين تجربهي ديني آن است که در آن کلام و لفظ رد و بدل شود. و اين تجارب در پيامبران اتفاق افتاده است. حال بايد سخن گفت که آيا مراتب نازلهي اين تجربه براي بشر هم امکان پذير است يا خير.
7- ما با بررسي موارد اين مسأله در قرآن به اين نکته ميرسيم که خداوند به ما انسانهاي عادي امر ميکند که در ملکوت آسمانها و زمين نگاه کنيم. “أَوَلَمْ يَنظُرُواْ فِي مَلَكُوتِ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ78”. آيا اين آيه امر به محال و تکليف به محال ميکند؟ آيا چنين شهودي براي انسانهاي عادي ممکن نيست؟ و همينطور آياتي که چنين شهودي را براي کافران ممکن نميداند: “إِنَّ الَّذِينَ كَذَّبُواْ بِآيَاتِنَا وَاسْتَكْبَرُواْ عَنْهَا لاَ تُفَتَّحُ لَهُمْ أَبْوَابُ السَّمَاء”.79 از اين آيات و آيات ديگر و همچنين سخنان ياد شده به نظر ميرسد که اين شبهه تا چه اندازه سست و بياساس است و براستي بين موارد مختلفي خلط پيش آمده است. البته اشکالات ديگري هم به اين شبهه (که معتقد است نمي‌توان در بحث تجربه ديني از آيات مربوط به وحي استفاده نمود.) وارد است که براي رعايت اختصار از توضيح آن خودداري ميکنيم.
خلاصه
1- تاريخچهي بحث تجربهي ديني به طول زندگي بشري و اولين اديان باز ميگردد. در عصر جديد اين بحث به صورت نوين توسط شلايرماخر مطرح شد. در تفکر اسلامي، قرآن و نهج البلاغه مهمترين ريشههاي اين انديشه را به ما نشان ميدهند.
2- تجربهي ديني داراي تعاريف متعددي است که برخي وسيع و برخي محدودند. مهمترين تعريف تجربهي ديني، تجربهاي است که در توصيف پديدار شناسي آن از واژههاي ديني استفاده شود. متعلق تجربهي ديني براساس نوع تعريف ما اختلاف پيدا ميکند ولي مهمترين تقسيم در اين زمينه توسط سوين برن صورت گرفته است.
3- تجربهي ديني داراي تقسيمات مختلفي است که مهمترين آنها تقسيم به ادراکي، عاطفي، تفسيري است، اگر چه اين تقسيم بيشتر از تقسيم بودن، نشان دهندهي سه ديدگاه و برداشت از تجربهي ديني است.
4- تجربه ديني داراي کاربردهاي الهياتي، کلامي، فلسفي، تفسيري، معارف قرآن و… ميباشد.

فصل دوم

چيستي تجربهي ديني

مقدمه
مهمترين عاملي که باعث تغيير نگاهها در غرب گرديد، نقد جدي غرب بر بحث حجيت و اقتدار علمي کليسا بود. همواره يکي از کليديترين سؤالات اديان، پاسخ به مسأله حجيت و معرفي مرجع حجيت است. در الهيات مسيحي عمدتاً کتاب مقدس و کليسا را80 مرجع حجيت معرفي ميکردند و پاسخ نهايي سؤال در مباني و مسائل دين همين دوامر بودند. اما عقل از همان آغاز جايگاه مهمي در مباحث الهياتي نداشت. در حقيقت در قرون وسطي دو نگاه در رابطه با عقل وجود داشت که هرکدام به طريقي عقل را کنار مينهادند، گروه اول که براحتي عقل را به کناري ميگذارد و ايمان را مقدمهي فهم قرار ميداد. و گروه دومي که اگر چه به عقل اهميت ميداد وليکن حوزهي عقل و ايمان را جدا ميدانست.81
اما وضع در جهان اسلام به گونهي ديگري بود، در مسائل کلامي سه مذهب اصلي اسلامي نقش مهمي را براي عقل قرار داده بودند. معتزله و شيعه به صراحت عقل را بر نقل و ايمان مقدم مي‌دانستند. اشاعره نيز عقل را در اصول دين حجت ميدانستند، فخر رازي معتقد بود: که عقل بر نقل هم مقدم است زيرا تا زماني که با ادلهي عقلي خداوند اثبات نشود، نقل ثابت نميشود. در فروع دين نزد شيعه، مصادر فقه و معيار حجيت چهار امر بودند. کتاب، سنت، اجماع، عقل. و نزد اهل سنت، کتاب، سنت، اجماع. بنابراين در نزد شيعه عقل بسيار داراي اهميت بود و در تمامي مسائل مختلف نقش بازي ميکند. در عصر جديد در دنياي غرب منابع حجيت به شدت زير سؤال رفتند. بنابراين هم کتاب مقدس و هم کليسا مورد نقد جدي قرار گرفتند. غرب تحت تأثير پيدايش نهضت روشنگري معتقد شد که انسان ميتواند با استفاده از عقل و تجربه تمامي نقاط مجهول را کشف نمايد. به عبارت ديگر اساس دوران جديد بر پايهي تجربه و حجيت آن قرار گرفت.82 حاصل اين اتفاق آن شد که مباني سنتي کلامي و الهيات متزلزل شد و انديشوران غرب به فکر پيدا کردن پايهاي جديد براي اعتقادات خود بودند. يکي از اين تلاشها از سوي شلايرماخر بود. او سعي نمود ادراکي شبيه تجربه و حس بيابد که داراي اعتبار باشد و باورهاي ديني را توجيه نمايد “تجربهي ديني” موضوعي بود که در پي اين تلاشها بوجود آمد.
ديدگاه متفکران غربي دربارهي تجربه ديني
اول: نظريهي احساسي، عاطفي:
متکلم بزرگ شلايرماخر83 (1834- 1768) معتقد بود که به بديلي مناسب براي استدلالهاي متعارف فلسفي، کلامي براي توجيه باورهاي ديني دست يافته است. او نظريهي خود را تجربه ديني ناميد. دليل اين نام گذاري شباهت زياد اين نظريه با تجربيات حسي بود که آنروز به عنوان معتبرترين ادراکات بشر شناخته ميشد. در غرب با زير سؤال رفتن حجيت عقل، حجيت حس جايگزين شده بود و ادراکات حسي و محصول آن همان تجربهي حسي است به عنوان معتبرترين ادراکات مطرح ميشود، و لذا سعي کساني مثل شلايرماخر اين بود که به ادراکي دست يابند که به قوت تجربهي حسي و با ساختاري شبيه آن باشد که بتوان از آن در توجيه باورهاي ديني استفاده نمود. حاصل اين تلاشها نظريهاي معروف به نظريه “تجربه ديني” بود. شلايرماخر تجربه ديني را نوعي عاطفه و احساس ميدانست و آنرا حاوي معرفت و شناخت نميدانست. شلايرماخر در دورهي زندگيش دو معنا براي اين احساس ذکر84 ميکند:
تجربهي ديني نزد شلايرماخر
احساس و شهود اتحاد خود با جهان (دورهي اول)

احساس و چشيدن بينهايت [احساس وابستگي محض] (دورهي دوم)
در حقيقت در نوع اول معرفت و ادراک وجود دارد، اما در نوع دوم صرف احساس ناب است و هيچ بار معرفتي ندارد. از نظر شلايرماخر “ذات85 و گوهر دين که نوعي تجربه است نه خود از سنخ مفاهيم است و نه در ذات خود نياز به مفهومي دارد. اين تجربه از راه مفاهيم و يا استدلال عقلي حاصل نشده است، و محصول تأملات نظري نيست” بنابراين مقولهاي که شلايرماخر دنبال آن مي‌گردد خالي از هر نوع تصور و مفهوم و استدلال است و صرفا احساسي نسبت به خداوند است. احساسي که هيچ مقدمه و تفسيري را در خود ندارد.
اکنون سؤالي که مطرح ميشود اين است که آيا دين علاوه بر اين احساس و عواطف داراي بعد معرفتي و شناختي هم هست يا خير؟ پاسخ شلايرماخر اين است که دين داراي دو جنبه است86: جنبه‌ي اصلي و فرعي. به عبارت ديگر اگر ما براي اديان سه عنصر مجزا قائل باشيم (اعتقادات، اعمال و افعال خاص، احساسات) بايد گفت که دراين ميان احساسات و تجربهي ديني داراي ارزش ذاتي و محوري است، اما اعتقادات و افعال داراي ارزش ثانوي و عرضي مي‌باشد. بنابراين شلايرماخر منکر وجود معرفت و شناخت در تعاليم ديني نيست ولکن براي آنها جنبهي ثانوي و عرضي را قائل مي‌شود. اما انديشهي شلايرماخر دچار تغيير و تحول شد، يکي از تغييرات بدست يکي از پيروان او به نام “اتو” اتفاق افتاد. اوتو اگرچه وجود تجارب ديني را ميپذيرفت و لکن احساسهاي موجود در87 آن را سه تا ميدانست.
عناصر احساسي در تجربهي مينوي:
احساس هيبت و ترس (خشيت)

احساس جذب و کشش (شوق)

احساس تعلق و وابستگي
البته برخي عناصر اين تجارب را پنج امر88 ميداند که آن هم در جاي خود درست است، در حقيقت اوتو به عناصر معروف نزد شلايرماخر مواردي را اضافه نمود تا بيان او کاملتر شود.
– از ديگر پيروان شلايرماخر فردي است به نام ويليام جيمز. جيمز نيز به وجود تجربه ديني89 احساسي باور داشت و آنرا خالي از تصورات و مفاهيم ميدانست، اما معتقد بود که نظريهي شلايرماخر نيازمند اصلاح است. او احساسات در تجربهي ديني را احساسات خاصي نميدانست، بلکه معتقد بوده احساسات

پایان نامه
Previous Entries مقاله درمورد ديني، تجربهي، ميشود. Next Entries مقاله درمورد ديني، تجربهي، داراي