مقاله درمورد قرآن کریم، امیرالمومنین، هنجار اجتماعی، آیات و روایات

دانلود پایان نامه ارشد

در فرهنگ های مختلف با مساله حجاب به شکل های متفاوت برخورد می شود یا بنا به گفته برخی در جوامع بدوی وجود نداشته است ، این دلیل بر عدم فطری بودن اصل عفاف نیست زیرا حجاب یک مصداق از عفاف است . پس مصادیق عفت و حیاست که در طول زمان ها و مکان های متفاوت تغییر یافته است ، نه اصل عفت و حیاء .زیرا اصل عفاف یک امر فطری است و فطرت تغییر و تبدیل ندارد .اگر بخواهیم یک جامعه ابتدایی که فطرتش دستخوش تغییر وتبدیل نشده مبنا قراردهیم ،می توانیم جامعه دونفری آدم وحوا را مثال بزنیم چرا که درجامعه دو نفری ، حضرت آدم و حوا بلا فاصله بعد از اخراج از بهشت قرآن بیان می کند که به محض آشکار شدن شرمگاه هایشان ، خود را با برگ های درختان پوشاندند. بیان قران کریم چنین است “فَدَلاَّهُما بِغُرُورٍ فَلَمَّا ذاقَا الشَّجَرَةَ بَدَتْ لَهُما سَوْآتُهُما وَ طَفِقا يَخْصِفانِ عَلَيْهِما مِنْ وَرَقِ الْجَنَّةِ وَ ناداهُما رَبُّهُما أَ لَمْ أَنْهَكُما عَنْ تِلْكُمَا الشَّجَرَةِ وَ أَقُلْ لَكُما إِنَّ الشَّيْطانَ لَكُما عَدُوٌّ مُبِين”54
” “فَدَلَّاهُما بِغُرُورٍ.” ” تدلية” به معناى نزديك كردن و رساندن است، هم چنان كه” تدلى” به معناى نزديكى و رهايى از قيود است، و گويا اين معنا استعاره از” دلوت الدلو “انداختم دلو رابوده باشد.” غرور” به معناى اظهار خيرخواهى و نهان داشتن سوء قصدى است كه در دل دارد. و” خصف” به معناى جمع كردن و منضم بهم نمودن است، و از همين جهت پاره‏دوز را” خاصف النعل” مى‏گويند، چون پاره‏دوز پاره‏هاى كفش را كه از هم جدا شده جمع نموده و بهم منضم ساخته به صورت اولش در مى‏آورد. و اينكه فرمود:” وَ ناداهُما رَبُّهُما أَ لَمْ أَنْهَكُما عَنْ تِلْكُمَا الشَّجَرَةِ” دلالت دارد بر اينكه آدم و حوا در آن موقع كه خداوند اين خطاب را به آنان مى‏كرده از مقام قرب خدا دور شده بودند، براى اينكه” ندا” به معناى صدا زدن از دور است، هم چنان كه” تلكما” هم كه در” تِلْكُمَا الشَّجَرَةِ” است اين دلالت را دارد، زيرا اين كلمه نيز براى اشاره به دور است، بخلاف” هذا” كه براى اشاره به نزديك است، و لذا در ابتداى ورود آدم به بهشت و قبل از اينكه اين مخالفت از او سر بزند. ” 55
وقتى از آن درخت به فريب شيطان چشيدند “سوآت”جمع سوء و اينجا بمعنى عورت است، معلوم مي شود يك دفعه لخت گرديدند و از برگهاى بهشت عورت خود را پوشانيدند آن وقت مورد سرزنش حق تعالى واقع گرديدند، و اينكه فرمود “وَ ناداهُما”دلالت دارد كه باين عمل از مقام قربي كه داشتند از خدا دور گرديدند زيرا كه نداء را براى دور مي آورند،و لباس دو قسم است لباس ظاهرى كه عيوبات بدن را مي پوشاند، و لباس معنوى كه عيوبات باطن انسان را مي پوشاند و آن لباس شرف و فضيلت و تقوى است و همين طورى كه به مجرد خلافى لباس ظاهرى آدم و حواء از تنشان ريخت به مجرد گناه و مخالفت آن لباس شرف و فضيلت نيز از حقيقت روحانيه بشر ريخته مي گردد و در صحراى قيامت لخت و عريان وارد مي گردد ، و در چند آيه بعد دارد”وَ لِباسُ التَّقْوى‏ ذلِكَ خَيْرٌ “.56
2-4-2 گستره عفاف:
گستره عفاف و دامنه آن در شئونات فردی و اجتماعی دامنه وسیعی دارد. نفس عفیف آن است که نه تنها عملاً خویشتن داری می‌کند و مرتکب محرمات نمی‌شود بلکه از نظر فکری هم چنان خود را سامان داده است که بعضی از افکار در درون او پدید نمی آید. عفت در وهله اول این است که آدمی دست و پا و گوش خود را مهار کند که در جای خود بسیار دشوار و مهم است و اگر کسی به همین مقدار نایل آید البته پاک و پارسا و ممدوح است. ولی مراتب بالاتر از این هم هست که زمام دل را هم بدست گرفته و فکر هم دارای عفت شده باشد و دوگانگی از بیرون و درون رخت بربسته باشد و آدمی یکپارچه مجسمه عفت باشد این نفس به تعبیر حضرت امیرالمومنین (علیه السلام) هم مرز و هم نشین با فرشتگان است چنانچه حضرت می‌فرماید: ” مَا المُجاهدُ الشهید فی سبیلِ اللهِ باَعظَم اَجراً مِمَّن قَدَرَ فَعَفَّ، لَکادَ العَفیفُ اَن یَکُونَ مَلَکاً مِنَ الملائِکِه” 57 . ] پاداش مجاهد در راه خدا بزرگتر از پاداش عفیف پاکدامنی نیست که قدرت بر گناه دارد و آلوده نمی‌گردد. همانا عفیف پاکدامن فرشته ای از فرشته‌هاست.[ با توجه به آیات قرآن کریم و احادیث در می‌یابیم که تقوای بیرونی تجلی عفاف درونی است و عفاف به عنوان یک قوه باز دارنده از افراط است که وقتی به صورت ملکه ای در درون شکل گرفت حاکمیتش در بیرون ظاهر می‌شود.
2-4-3 عفاف و گزاره‌های مرتبط:
دامنه و گستره عفاف وسیع بوده و شامل همه افعال و کردار انسان می شود که به نمونه هایی از آن می پردازیم:
2-4-3-1 عفاف و تقوی
کلمه تقوی اسم مصدر از ریشه “و ق ی” در لغت به معنای پرهیز، حفاظت، مراقبت شدید و فوق العاده است.58 واژه تقوی و دیگر مشتقاتش 258 بار در قرآن آمده است که از منظر قرآن کریم فقط اعمال متقیان پذیرفته می‌شود” إِنَّما يَتَقَبَّلُ اللَّهُ مِنَ الْمُتَّقِين” 59]خدا فقط از پرهيزكاران مى‏پذيرد.[ ” خطاب خداوند در آيه ” يا بَنِي آدَمَ قَدْ أَنْزَلْنا عَلَيْكُمْ لِباساً يُوارِي سَوْآتِكُمْ”] 60اى فرزندان آدم! ما لباسى كه شرمگاهتان را مى‏پوشاند، و لباسى فاخر و گران كه مايه زينت و جمال است، براى شما نازل كرديم [.خداوند متعال در این آیه شریفه پس ازیادآوری لباس ظاهری انسان که مایه زیبایی اوست اشاره به لباس باطنی و معنوی او دارد که بدی‌های باطنی انسان مثل شرک، گناهان و رذایل را می‌پوشاند و آن به نام لباس تقوا نام برده است” .61 در برخی از آیات قرآن کریم تقوی و ایمان را با هم مرتبط می‌دانند می‌فرماید:”ذلِكَ الْكِتابُ لا رَيْبَ فِيهِ هُدىً لِلْمُتَّقِين .لَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ وَ يُقِيمُونَ الصَّلاةَ وَ مِمَّا رَزَقْناهُمْ يُنْفِقُون”.62
]براین اساس می‌توان گفت متقیان همان مؤمنان هستند که طبقات و درجات مختلفی دارند. بنابراین تقوا همانند ایمان درجاتی دارد[. در جای دیگر پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم)، آن رادرکنارطلب تقوی مطرح فرموده اندکه خود بیانگر ارتباط تقوی و عفت است:
” اِنَّ النبی: کان یدعُوَ اللّهُمَّ اِنّی اسئلکَ الهُدی و التُّقی و العفاف و الغنی” 63
]پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) دعا می‌کرد و از خدا می‌خواست که خدایا من از تو راهنمایی و پرهیزکاری و عفت و بی نیازی مسالت دارم.[ رابطه جدی تقوی وعفت درکلام امیرالمومنین نیز جلوه گرشده آنجا که حضرت شرط طهارت اعمال را وجود عفت درونی شخص معرفی می کنند، حضرت امیرالمومنین (علیه السلام)می‌فرمایند: ” بالعفاف تَزکُّوا الاعمال” 64]اعمال ظاهری را به واسطه عفاف باطنی پاکیزه و تصفیه کنید. [
2-3-3-2 عفاف و حیاء
کلمه ” حیا” از نظر لغوی به معنای”شرم، حشمت – توبه، پرباری”.65
قرآن کریم در رابطه با حیاء دختران حضرت شعیب(علیه السلام) و عفت متقابل حضرت موسی(علیه السلام) می‌فرماید:
” فَجاءَتْهُ إِحْداهُما تَمْشِي عَلَى اسْتِحْياءٍ قالَتْ إِنَّ أَبِي يَدْعُوكَ لِيَجْزِيَكَ أَجْرَ ما سَقَيْتَ لَنا فَلَمَّا جاءَهُ وَ قَصَّ عَلَيْهِ الْقَصَصَ قالَ لا تَخَفْ نَجَوْتَ مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمِين “.66
]پس يكى از آن دو [زن‏] در حالى كه با حالت شرم و حيا گام برمى‏داشت، نزد او آمد [و] گفت: پدرم تو را مى‏طلبد تا پاداش اينكه [دام‏هاى‏] ما را آب دادى به تو بدهد. چون نزد او آمد و داستانش را بيان كرد، گفت: ديگر نترس كه از آن گروه ستمكار نجات يافتى[
خداوند برای نشان دادن عظمت دختر شعیب، کلمه استحیاء را به صورت نکره آورده است تا عفت و نجابتش را از طریق راه رفتنش نشان داده باشد و عفت موسی ( عليه السلام ) که هنگام بازگشت رعایت نمود.” قالَتْ إِحْداهُما يا أَبَتِ اسْتَأْجِرْهُ إِنَّ خَيْرَ مَنِ اسْتَأْجَرْتَ الْقَوِيُّ الْأَمِين” 67
]يكى از آن دو زن گفت: اى پدر! او را استخدام كن زيرا بهترين كسى كه استخدام مى‏كنى آن كسى است كه نيرومند و امين باشد )و او داراى اين صفات است).[
در تفسیر قمی ذیل آیه شریفه آمده:
” فقال لها شعيب أما قوته فقد عرفتيه أنه يستقي الدلو وحده فبم عرفت أمانته فقالت إنه لما قال لي تأخري عني و دليني على الطريق فأنا من قوم لا ينظرون في أدبار النساء عرفت أنه ليس من القوم الذين ينظرون أعجاز النساء فهذه أمانته” . ]شعیب ( عليه السلام ) به او ( دخترش ) گفت: نیروی آن جوان را به خاطر اینکه دلو بزرگ را به تنهایی از چاه کشید به من شناساندی. امانتش را از کجا شناخته ای؟ دختر گفت از آنجا موسی( عليه السلام ) به من گفت: از پشت سرم بیاو راه را به من بنما زیرا من از قومی هستم که به پشت سرزنان نگاه نمی‌کنند، دانستم او از کسانی است که از پشت سر به زنان نمی‌نگرد و همین دلیل بر امین بودنش است[ .68
“در اين جا اشاره‏اى است به اين كه دين هاى الهى عموما مخالف ورود زن در اجتماع و معامله كردن با ديگران نيستند، ولى شرط آن است كه اين حضور براى معامله آميخته با ادب و حيا باشد، چنان كه مشاهده مى‏كنيم كه حضرت شعيب( عليه السلام ) دخترش را به دنبال انجام دادن كارى ضرورى روانه مى‏كند، و آن دختر با پوشش عفت و حيا به دنبال اجراى فرمان پدرش روانه مى‏شود.و هنگامى كه موسى با زنى بيگانه به راه افتاد، با ادب گام برمى‏داشت، و به آن زن دستور داد كه پشت سر او حركت كند و او را با پرتاب كردن ريگى به چپ يا به راست در آن جا كه راه تغيير مى‏كند، آگاه سازد، چه اگر آن زن پيشاپيش وى حركت كند، امكان آن هست كه متوجه شكل او شود”.69
در کلامی گهر بار در خصوص علت عفت و پاکدامنی، حضرت امیرالمومنین ( عليه السلام ) می‌فرماید: ” سبب العفه الحیاء” 70 ]حیاء را سبب عفت می‌دانند [.جای دیگر حضرت می‌فرماید:” الحیاءُ قرین العَفافِ ” 71. ]حیاء و عفت، جدایی ناپذیرند.[ روایتی دیگر از آن حضرت در این خصوص می‌فرماید:” الحیاء ثمره العفه” . ]حیاء رامیوه و ثمرة عفت معرفی می‌نماید[.72
باتوجه به بیان آیات و روایات می توان چنین گفت: حیا ملکه ای است که انسان را از گناه و ارتکاب حرام دورمی‌کند.از بیان این مباحث می‌توان چنین نتیجه گرفت که در برخی از روایات حیاء عامل عفت معرفی شده و دربرخی دیگر عفت عامل حیاء معرفی شده، پس معلوم می‌شود آن ملکه درونی نفسانی باز دارنده که نامش عفت است موجب ظهور حیاء در باطن انسان می‌گردد پس از این جهت حیاء ثمره عفت است اما خود حیاء موجب تعالی و تکامل ملکه نفسانی عفت شده و در این حالت عامل و سبب رشد و تکامل عفت می‌گردد. با توجه به آیات قرآن کریم و احادیث وارده،حیاء عامل مهمی برای رعایت عفاف می‌باشد.
امام صادق ( عليه السلام ) فرمود:” ای مفضل بنگر به آن ویژگی که انسان را از حیوانات ممتاز نموده و آن نعمت شرم و آزرم است. اگر این نعمت در وجه انسان نبود هیچ مهمانی نوازش نمی‌شد و به وعده‌ها وفا نمی‌شد و نیازهای مردم انجام نمی‌شد و زیبایی‌ها رواج نمی‌یافت از زشتی‌ها جلوگیری نمی‌شد حتی بسیاری از واجبات که به خاطر شرم و آزرم انجام می‌گیرد ترک می‌شد. چه اینکه گروهی از مردم اگر شرم و آزرم نبود حق پدر و مادر را پاس نمی‌داشتند و به خویشاونداری و پس دادن امانت اهمتی نمی‌دادند و از هیچ کار زشتی روی گردان نبودند “73
2-3-3-3 عفاف و حجاب
عفاف و حجاب در اصل معنای باز داشتن و ایجاد مانع، مفهوم یکسان دارند که عفاف ناظر به صفت درونی و باز داشتن غرائز و تمنیات سرکش نفس حیوانی و شهوانی است، حال آن که حجاب به مفهوم ایجاد پوشش در برابر نامحرمان است. عفاف و حجاب از نظر وجود و تحقق بیرونی الزاماً دو امر پیوسته نیستند به این معنا که اگر حجاب بود بتوان باور قطعی پیدا کرد که فرد محجوب، بویژه در حجاب پوششی، دارای فضلیت عفاف نیز هست و یا از نبودن حجاب بتوان به نبودن عفاف به طور قطع و یقیین نتیجه گرفت زیرا داشتن حجاب ظاهر بدون عفاف باطن نه تنها ممکن و شدنی است که نمونه‌های فراوانی هم دارد بویژه در جوامع دینی که حجاب نوعی ارزش و هنجار اجتماعی شمرده می‌شود با این وجود این دو ]عفاف و حجاب[ با هم ارتباط جدّی دارند.حجاب تجسم

پایان نامه
Previous Entries مقاله درمورد قرآن کریم، فرهنگ و تمدن، منابع اسلامی، خدا شناسی Next Entries مقاله درمورد قرآن کریم، نظام اجتماعی، هویت دینی، امام صادق